گیله وا ۱۴۰ منتشر شد

بدون نظر
گیله وا 140

گیله وا ۱۴۰

در این شماره می خوانید:
سپیدرود راز می گوید (سرمقاله) / مدیرمسئول ……………۴
پرسه در هشتی خانه / م.پ.ج ………………۶
نگاه من به جوهر شعر است (پای صحبت رحمت موسوی شاعر و غزلسرای معاصر) …….۱۰
نگاهی به گذشته (قسمت سوم) / جهانگیر سرتیپ پور ……………۱۸
چوم پیله (نقد کتاب) / بهرام علیزاده ………………… ۴۰
درگذشتگان …………. ۴۱
لایه نگاری گیلکی در رامسر / جمشید شمسی پور خشتاونی  …………… ۴۲
تازه کتاب …………. ۴۴

بخش گیلکی:
شعر:
مهرداد پیله ور/ فرزین کارگر/ هادی نجات ثابت/
نریمان نوذری / حسن نصری رودسری / پیمان نوری   ………… ۲۴ – ۲۵
داستان:  ٌ
جوم جومه / علی مطلبی ………………… ۲۶
دوتا کوچی داستان /  مسعود پورهادی ………………. ۲۹
هنده رأن شو؟ / هادی غلام دوسٌت ……………. ۳۰
عید شبان خاطره / پرویز فکر آزاد …………….. ۳۵
طنز:
قج قجی ………………… ۳۶


سپیدرود راز می گوید (م.پ.ج)/ سرمقاله گیله وا ۱۴۰

بدون نظر

«سپیدرود» در طول اعصار و قرون هزاران رمز و راز در اسطوره و تاریخ از خود نشان داده است، هر بار به شکلی و در هر دوران به طریقی. راز امروز آن البته بر ملا و رمز آن به آلودگی و کم آبی – و به زودی بی آبی – گشوده است.
نیمۀ فروردین ماه ، اکثر روزنامه های گیلان خبر دادند که آب سد سفیدرود سرریز کرده است. خبر خوشحال کننده ای که در این دوره خشکسالی و کمبود آب به اطلاع عموم رسید. اما اگر واقعیت این است، حقیقت چیز دیگری است. این سرریز شدن آب سد ظاهراً فراوانی آب را بشارت می دهد اما در اصل این طور نیست و فاجعه ای در راه است، به همین خاطر است که مسئولان ذیربط استان علی رغم سرریز شدن آب، به کشاورزان هشدار  داده اند در صرفه جویی آب از هیچ کوششی دریغ نورزند و از نزولات جوی هفته های اخیر حداکثر استفاده را کرده زمین های کشاورزی خود را زیر کشت ببرند. اما چرا بحران کم آبی بر گیلان غالب آمده است؟
پیشتر بگوئیم «سپیدرود» بزرگترین و پرآب ترین رودخانه گیلان و شمال ایران است. تا یک صد سال پیش بخش هایی از آن در مقاطعی از سال برای حمل کالا قابل کرجی رانی بود. اغلب وسایل موتوری کارخانه ها که از روسیه خریداری می شد وارد بندر انزلی و از راه پیربازار به رشت می رسید و از رشت از طریق شعبه اصلی این رود تا امامزاده هاشم و رستم آباد حمل می شد و بعد از طریق یک جاده خاکی به تهران منتقل می گردید. کار سختی بود ولی انجام می گرفت .« سپیدرود» شاهرگ حیاتی گیلان است. از دوره های باستان، از زمانی که آماردوس نام داشت تاکنون همیشه به گیلان زندگی بخشیده است. تنگۀ آن تنها معبر ورودی و خروجی گیلان به جنوب و آن سوی کوه های البرز، یا به تعبیر گیلانی ها ، عراقات بوده است.
سد سفیدرود گنجایش ۰۰۰/۰۰۰/۶۰۰/۱ متر مکعب آب دارد اما عملاً بیش از نیمی از آب به ظاهر موجود دریاچه ، رسوب است و آب نیست. برای گرفتن رسوبات باید سد رسوب گیر داشت که این سد فاقد آن است یا طرح آبخیزداری پیاده کرد که اساساً اجرا  نشد یا باید شستشوی هیدرولیک انجام داد که از زیر دریچه های سد رسوب خارج شود، کاری که انجام نگرفت و اگر تلاشی شد نصفه نیمه بود و نافرجام ماند.
آب سفیدرود از تلاقی دو رود بزرگ قزل اوزن و شاهرود تأمین می شود که در نقطه ای بین لوشان و منجیل به هم می پیوندند. قزل اوزن با ۵۰۰ کیلومتر طول مسافت، رود پرکرشمه و نازی است که از کوه های کردستان سرچشمه می گیرد و با عبور از گوشه هایی از استان همدان وارد زنجان شده، بخش هایی از آذربایجان شرقی و حتی اردبیل را در میان می گیرد و به پشت دریاچه منجیل می ریزد. شاهرود هم از استان های البرز و قزوین می آید و به آن می پیوندد و تحت نام واحد سفیدرود وارد گیلان می شود.
سفیدرود با آبش به گیلان حیات می بخشد اما اکنون به عللی که خواهیم گفت از سخاوتش کاسته است. رازهای گذشته «سپیدرود» را باید در افسانه ها و اسطوره ها،کتاب های تاریخ و جغرافیای تاریخی رمزگشایی کرد. اما روزهای ناخوش آن را اینک می توان به چشم دید که چه بیمار و نزار است! دیگر نیازی به گشودن رمز و راز آن نیست و اگر هست شفاف سازی است بر آن چه پشت پرده می گذرد.
برای آبیاری دشت وسیع گیلان و اراضی مزروعی شرق و غرب آن که بیشترین ، متنوع ترین و مرغوب ترین تولیدات کشاورزی را عرضه می کند از قبل نیاز به احداث سد بزرگی بود تا بتوان از آورد عظیم آب این رود بزرگ ذخیره کرد و به هنگام ، به ویژه زمان خشکسالی، بهره برد. در عین حال بتوان آب شرب بخش عمده ای از مردم دشت گیلان را نیز تأمین کرد. سد سفیدرود دقیقاً به خاطر همین نیاز در بهترین نقطه ممکن یعنی ابتدای تنگه ورودی به گیلان، آن جا که فاقد پوشش انبوه گیاهی است ساخته شده است.
گیلان در حال حاضر ۰۰۰/۲۳۰ هکتار اراضی شالیزار دارد که سالانه بیش از ۰۰۰/۷۰۰ تن برنج تولید می کند. به عبارتی ۳۸ درصد برنج مرغوب کشور از گیلان تأمین می شود که برابر تأمین غذای ۲۰ میلیون ایرانی است. ۹۰ درصد آب گیلان به مصرف کشاورزی می رسد بنابراین ضروری بود برای تقویت کشاورزی آن، سدی عظیم بر این رود ساخته شود. مطالعات و اجرای آن را فرانسوی ها برعهده داشتند. در سال ۱۳۴۱ که این سد ساخته شد پیش بینی ۵۰ سال بعد و بیشتر آن را کرده بودند. اکنون پنجاه سال بیشتر از آن زمان گذشته است.در این ۵۰ سال اتفاقات زیادی بر کشور گذشته: تغییر حکومت و رژیم پیش آمده، جمعیت دو برابر و بلکه بیشتر شده، صنایع آلاینده فزونی گرفته ، تغییرات آب و هوایی حادث شده، سیاست های آب منطقه ای به استانی بدل شده، در زمینه کشاورزی ، صنعت و معدن اساس کار دگرگون شده و مدیریت کلان با سلایق فردی و ایدئولوژیکی همراه شده است.
برای مثال گیلان و مازندران به عنوان پایلوت تأمین برنج کشور و دیگر فرآورده های زراعی، استان های کشاورزی و غیر صنعتی اعلام شده اند اما هم زمان در ۱۴ استان دیگر برنجکاری مورد تشویق و ترغیب قرار گرفته است. اگر صنعت در شمال به گفته برخی ها خیانت است چرا کشت برنج و دیگر زراعتی که به آب فراوان دارند، در استان های خشک و نیمه خشک به زور بستن سد و مصرف آب های زیرزمینی ترویج شده است؟
سابق بر این آب سفیدرود بدون آلودگی وارد دریاچه پشت سد می شد و در گذر از تنگه سفیدرود به دشت که می رسید با کمترین آلودگی همراه بود و بعد از این که با شبکه های کوچک اما گسترده شاخه ها و کانال ها اراضی مزروعی را آبیاری می کرد مازاد آن به دریا می ریخت. اکنون آب آن در گذر از هفت استان بالادست که برخی از آن ها چون آذربایجان شرقی،  البرز و قزوین جزو استان های صنعتی کشور هستند آلوده است.
در گذشته آورد آب به سد منجیل ۳ میلیارد متر مکعب بوده است که اضافه آن از طریق دریچه های سد تخلیه می شد و سفیدرود در مسیر خود همیشه از آب فراوان با رنگی روشن و نیلی برخوردار بود و اراضی سر راه و پایین دست را به خوبی مشروب می کرد و مازاد را به دریا می ریخت. امروزه در هر استانی که آب قزل اوزن از آن می گذرد دهها سد زدند و آب آن را ذخیره می کنند. این سدها هم از سوی وزارت نیرو هم از طرف جهاد سازندگی به صورت مجزا و مستقل از هم زده شده است. در نتیجه استان های بالادست به قدر نیاز خود و حتی بیشتر از نیاز خود آب را پشت سد ذخیره می کنند و مازاد آن را به استان های بعدی رها می سازند. در استان های بعدی هم همین اتفاق می افتد، آن چه به منجیل می رسد دیگر آب با کیفیت و در حد نیاز نیست.
به عنوان مثال در آذربایجان شرقی وزارت نیرو ۲۸ سد و جهادسازندگی ۲۳ سد ساخته است و در مجموع هفت استان ۹۶ سد بر این رودخانه خورده است، دیگر جانی برای رود نمی ماند که آب خود را به گیلان سرریز کند. زمانی میانگین آورد آب در سال ۰۰۰/۰۰۰/۱۵۰/۱ متر مکعب بود امروزه این مقدار به ۵۰۰ میلیون متر مکعب تنزل کرده است.
تا ده سال پیش آب شاهرود با ۱۹۰ کیلومتر طول مسافت از سرچشمه که آبی با کیفیت بالا بود به حوزه دریاچه سفیدرود می ریخت و آب شرب مردم گیلان را تأمین می کرد، الان بیش از ده سال است آن را برای آب شرب تهران از مسیر خارج کرده اند. آن چه امروز از شاهرود به دریاچه سد سفیدرود می ریزد، گذشته از قلّت ، آب سنگین، شور و آلوده است. نتیجه آن که یک دهه تمام و بیشتر آب شرب اهالی گیلان در بدترین وضع و شکل ممکن به خورد گیلانی ها داده شد که منجر به بروز انواع بیماری های انگلی، گوارشی و کلیوی گردید. حتی کیفیت آب گیلان از آب سیستان بلوچستان هم که استانی کم باران، خشک و بی آب است پایین تر گزارش شده است. تنها بعد از ساخت  سد شهر بیجار (آیت الله بهجت) در توتکابن رودبار است که آب شرب گیلان به ارتقای نسبی رسید و قدر سهم آب شاهرود را تعدیل کرد تا بقیه آب سفیدرود به مصرف کشاورزی برسد.
کمبود آب سفیدرود باعث شده تا کشاورزان با پمپ های برق ، آب رودخانه را برداشت کنند یا به حفر چاه اقدام نمایند. بر اثر سوء مدیریت در آب و عدم نظارت بر آن، چنان راه افراط در پیش گرفته شد که ازتمام شاخه ها و کانال ها، آب دزدی می شود. بنابر گزارش سازمان آب حداقل ۰۰۰/۴۰ حلقه چاه غیرمجاز برای برداشت آب زده شده که تنها ۲۰۰۰ حلقه آن مجوز بهره برداری دارند.
وقتی آب در بالادست گرفته شود به پایین دستی ها کمتر می رسد. اگر قرار است هفت استان بالادست که ده ها سد در آن ها زده شد آب قزل اوزن را برداشت کنند چیزی به گیلان نمی رسد و آن چه هم رسید تا به اراضی پایین دست جلگه و شالیزارهای کناره های دریا برسد دیگر چیزی نمی ماند و آن چه می ماند آب سنگین ، شور و آلوده ای است که محصول را آلوده و مصرف کننده را بیمار می کند.
آب بخشی از ثروت گیلان است. داشته های ما از آب، همین آب پشت سد و آبهای باران است. جز این چه داریم که در استان کشاورزی و غیرصنعتی گیلان با آن کشاورزی کنیم. حالا بعد از گذشت این همه سال از انقلاب و زدن نزدیک به ۱۰۰ سدّ در استان های بالادست به فکر زدن چند سد در گیلان افتاده ایم.
می گویند برای ساخت سد سفیدرود چهار سال مطالعه انجام شد و سه سال عملیات اجرایی صورت گرفت در حالی که برای یکی از معدود سدهایی که قرار است در گیلان ساخته شود – سد شفارود –  مطالعه و عملیات اجرایی از سال ۱۳۷۱ آغاز شده و اکنون با گذشت ۲۵ سال، تنها ۳۰% پیشرفت کار حاصل شده. تازه کارشناسان می گویند با کم کردن ارتفاع سد و پایین آوردن سطح تاج آن و کاهش حجم مخزن جهت جلوگیری از تخریب بیشتر جنگل، در صورت احداث و بهره برداری، بعد از پنج سال رسوبات پشت سد تمام سد را در خود می گیرد. شفارود تنها ۵۵ کیلومتر مسافت دارد و با شیب بسیار تند در تنگه ای پوشیده از جنگل رو  به دریا جریان دارد و طبیعی است با این فشار، چه حجم رسوبات را وارد دریاچه پشت سد خواهد کرد و هکتارها جنگل را در خود فرو خواهد برد. ۲۵ سال گذشت زمان، ۳۰% پیشرفت کار، میلیاردها تومان هزینه ، مخالفت گروه های زیست محیطی و عدم اطمینان به آخر عاقبت آن حاصل مدیریت آب و نیرو است. این یک نمونه است. نمونه دیگر سد پلرود در رحیم آباد رودسر است که با مشکلات بیشتر و معضلات دیگر مواجه است. نتیجه چهار سال مطالعه کارشناسی و سه سال عملیات اجرایی و ضمانت ۵۰ سال کار مفید را با مطالعه و اجرای هم زمان و گذشت ۲۵ سال با ۳۰% پیشرفت کار و تعلیق وضع فعلی ملاحظه فرمائید. مدیریت ما به راستی کی به سامان می شود؟
سابق بر این سازمان آب منطقه ای، مشکلات موجود در زمینه آب را در حوزه فنی و حقوقی در منطقه حل و فصل می کرد. زمانی آب منطقه ای گیلان، زنجان و تنکابن را هم زیر پوشش خود داشت ولی حالا مدیریت آب، استانی شده و سازمان آب هر استانی مستقل عمل می کند. از این رو برای حل و فصل مساله آب سفیدرود نه فقط ادارات آب نزدیک ترین استان ها یعنی زنجان و قزوین، که پنج استان ذیربط دیگر هم دخیل هستند.
مشکل حقابه استان گیلان، آخرین استانی که از آب سفیدرود استفاده می کند، اینک تبدیل به یک معضل بزرگ شده است. طوری که گفته می شود از کارشناسان خارجی و بین المللی دعوت به عمل آمده تا در این مورد و موارد مشابه مشاوره دهند. چه آن ها تجارت علمی و عملی و حقوقی در این گونه موضوعات دارند. نقش رودخانه های بزرگ و پرآبی چون فرات و دجله در عراق، سوریه و  ترکیه ، هیرمند در افغانستان و ایران، ولگا، دن، دانوب و راین در اروپا و استان ها و کانتون های داخل آن کشورها و دیگر جاهای جهان نمونه های موردی است که گاه جنبه های حقوقی و گاه سیاسی پیدا می کنند و با راه حل های حقوقی و سیاسی حل می شوند و گاه نیز لاینحل مانده به تنش های اجتماعی و قومی و منطقه ای بدل می شوند.
هم اکنون برخی استان های ذینفع سرریز شدن آب سد منجیل را دستاویز کفایت آب گیلان تلقی کرده و با نشان دادن عکس های آن در محافل فنی و کارشناسی برای خود حقابه بیشتری منظور می کنند. به عکس در گیلان انتظار می رود آب حداقل دو سد در استان های بالادست به منظور تأمین آب گیلان در نظر گرفته شود. تکلیف سدهایی از نوع استور که در میانه زده شده و عمده هزینه آن با اعتبار مالی استان گیلان ساخته شده و ذخیره آب آن در یک استان بالادست است در این میان چیست؟
باید بپذیریم اگر ما نسبت به آب و روان آب های خود بی تفاوت عمل کرده ایم ، برادران ما در دیگر استان ها این قدر سهل انگارانه و راحت با آب رودخانه های خود برخورد نکرده اند و به هر شیوه ممکن آن را برای استفاده های درون استانی ذخیره کردند. نگاه به عملکرد و رفتار دوراندیشانه آن ها باید ما ر ا هشیار کند که همیشه همه چیز به حال خود نمی ماند و در تغییر است. باید از این خوش خیالی مطلق بدر آئیم و مشکلات خود را در زمان حل کنیم و آن را به آینده و دیگران موکول نکنیم و ربط ندهیم.
هر فرصتی که بسوزد گیلان و طبیعت آن می سوزد و با آن نسل آینده گیلانی می سوزد. این مشکلات را با مسامحه و سهل انگاری که عادت بیشتر ما گیلانی هاست نمی شود حل کرد. نقارهای ساده معیشتی و اقتصادی بعداً بدل به مسایل حاد اجتماعی و از پس آن تنش های سیاسی و قومی می شود که نمونه های خطرناک و فراوان آن را در سه چهار دهه اخیر به وضوح مشاهده کرده ایم. چگونه رفقای هفتادساله در انحاد جماهیر شوروی و شبه جزیره بالکان بعد از فروپاشی سوسیالیسم علیه یکدیگر شمشیر از نیام کشیدند و برادران مؤمن چگونه در کشورهای هم کیش یکدیگر را به گلوله می بندند.
آب در زندگی انسان برابر با حق حیات است. مشکلات پیش رو را پیش از آن که بزرگ تر شود مدبرانه و از روی اصول و منطق باید حل کرد. اندیشه های نو به کار گرفت و با استفاده از تکنولوژی پیشرفته روز نگاه تازه به اطراف داشت و از تخلیه آب به دریا جلوگیری کرد و از ریزش نزولات جوی حداکثر استفاده را برد. چطور که در گذشته در خانه ها با یک طشت آب باران می گرفتند چرا ما نتوانیم با کمک سدهای لاستیکی و ایجاد آببندان های مصنوعی آب باران را ذخیره نکنیم. این باران همیشه نخواهد بارید و این مشکل همیشه در حد و اندازه امروز نمی ماند، ممکن است عود کند و کار دستمان دهد.
* برگرفته از نام یک برنامه رادیویی پیش از انقلاب


پرسه در هشتی خانه (م.پ.ج) / گیله وا ۱۴۰

بدون نظر

۱ – نوروزبل ۱۵۹۰ در راه است
دو ماه پیش از نوروز ۹۵، مدیر کل میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری گیلان در یک مصاحبه مطبوعاتی اظهار داشته بود که میراث فرهنگی گیلان با تمام قوا آئین های باستانی استان را به نمایش می گذارد. «این مقام مسئول اجرای جلوه های سنتی نوروز در اماکن عمومی را راهکاری برای نمایش دارایی های ارزشمند فرهنگی استان خواند و گفت با تمام قوا آئین های باستانی استان را در جای جای گیلان به نمایش خواهد گذاشت.» (به نقل از جراید گیلان)
گفتنی است طرح ملی نوروزگاه برای اولین بار امسال در ۱۲ استان مرزی و قومی برگزار شد. گیلان نیز یکی از این استان های مرزی با ترکیب قومی بوده است. مراسم نوروزخوانی از جلوی خانه میرزا کوچک در محله استادسرای رشت شروع و تا میدان شهرداری نزدیک هتل ایران ادامه داشت که با  نی نوازی سنتی، نمایش عروس گوله ی و توبره کشی همراه بود که در آن چندین گروه نمایشی شرکت داشتند. مراسم مشابه ای نیز در موزه میراث روستایی گیلان اجرا شد و آئین های رابرچره و پیربابو نیز به نمایش درآمد.
کاش مدیر کل محترم سازمان میراث فرهنگی ، همان طور که در مصاحبه ها عنوان کرد «با تمام قوا، آئین های باستانی استان را در جای جای گیلان به نمایش می گذارد» آئین کهن و دیرپای نوروزبل را هم که نوروز باستانی گیلانیان و البرزنشینان است فراموش نکند و در پاسداری از آن با همین توش و توان بکوشد.
نوروزبل ۱۵۹۰ در راه است. چشم بر هم گذاشتی نیمه تابستان و ۱۷ مرداد رسیده است. اگر واقعاً به اجرای مراسم کهن گیلان در جای جای این سرزمین اعتقادی است باید از همین الان با دعوت از گروه های گردشگری و N.G.O های حامی میراث فرهنگی هم فکری و برنامه ریزی شود.

۲ – بازگشت به خویش از نوع حیوانی!
روزنامه خزر مورخ ۱۶ فروردین ۹۵ خبر داد «۱۰۰۰ لاک پشت خزری و ۲۰۰ مار آبی به محیط زندگی خود برگشتند» این خبر پیش از عید هم از صدا و سیمای کشوری پخش گردید. این جانوران در بازار شب عید در تهران شناسایی و جمع آوری شده و موقتاً در پارک پردیسان تهران نگهداری و سپس به گیلان برگردانده شدند. ظاهراً این جانوران به سفارش خریداران تهرانی همراه ماهی های قرمز توسط عاملان گیلانی سر از بازار تهران درآوردند و بعد از جمع آوری به سازمان محیط زیست گیلان برگردانده شدند.
خدمات پلیس قضایی و تلاش سازمان های محیط زیست تهران و گیلان در این مورد جای تقدیر دارد ، به همان نسبت که کار عوامل گیلانی صید و انتقال آن ها به تهران و تخلف فروشندگان تهرانی جای نکوهش بسیار.
در زمانه ای که انسان عاری از هویت عاطفی می شود و گیلانی ناآگاهانه از خود سلب هویت می کند و در پهنه اصالت ها بی ریشه می شود، جای خوشحالی است لاک پشت ها و مارهای آبی گیلان به اصل خود، به دامن طبیعت گیلان بازمی گردند.
برای مزید اطلاع گفته شود که ۱۱۴۰ گونه جانور مهره دار در ایران وجود دارد که ۵۰۰ گونه آن تنها در گیلان شناسایی شده اند یعنی چیزی حدود ۴۴ درصد مهره داران ایران، در گیلان هستند و این یعنی وجود تنوع و غنای جانوری گیلان و طبیعت شگفت انگیز آن. گیلان با این وسعت کم سرزمینی صاحب بیشترین تنوع جانوری است و این یعنی ثروت. ثروتی که هم به خاطر جهل و هم به خاطر حرص سودجویان ، هر بار به طریقی به باد فنا می رود.

۳ – مرگ می خواهی برو گیلان
مطابق آمارهای ارائه شده متوسط مرگ و میر کشوری ۸/۴ در هزار است. این نرخ در گیلان ۶ در هزار است یعنی مرگ در گیلان ۲/۱ بیشتر از نرخ معمول کشوری است! چرا؟ به خاطر عوامل چندین و چندگانه زیر: آلودگی آب و خاک در گستره جغرافیایی بسیار کوچک با طبیعت شکننده و بار تراکم جمعیتی و میزان مصرف بالا که محیط زیست آن را تا حد غیر وصفی مسموم و پرخطر می کند. بروز انواع سرطان و بیماری های خاص در گیلان یکی از عوامل اصلی این آلودگی هاست. میزان خودکشی در گیلان بالاست و رتبه سوم کشوری را دارد. گیلان اولین استان از نظر میزان تصادفات جاده ای منجر به فوت است. جاده های غیر استاندارد ، راه های باریک و پرپیچ و خم روستایی با تردد زیاد، انواع وسایل موتوری و غیرموتوری، کهنگی و فرسودگی ناوگان حمل و نقل و ناکافی بودن ماشین آلات راهداری اغلب از رده خارج شده، نبود روشنایی کافی در جاده ها و فقدان پل های هوایی و روگذر و زیر گذر در جاده های گیلان از عوامل این مرگ و میر هستند. طوری که استاندار گیلان ، دکتر نجفی در یکی از مصاحبه های خود صراحتاً از وجود بیش از ۱۰۰ نقطه حادثه خیز در گیلان نام برده که شناسایی شده اند و برای اصلاح و رفع آن ها ۱۰۰ میلیارد تومان اعتبار نیاز است. از طرف دیگر گفته می شود حداقل ۴۰ مورد حوادث غیرمترقبه در کشور وجود دارد که بیش از ۳۰ مورد آن در گیلان اتفاق می افتد، یعنی ۷۵% کل کشور که مجموعاً نشان از بحران بزرگ مرگ و میر در گیلان دارد. از قدیم گفته اند: مرگ می خواهی برو گیلان!

۴ – دعا به جان خرس ها
روزنامه ها به نقل از مسئولان محیط زیست شهرستان رشت خبر دادند که خرس ها از زباله های انباشته شده در جنگل سراوان تغذیه می کنند و عکسی در این رابطه چاپ کردند که خرس ها را در محل دپوی زباله ها نشان می داد. رییس اداره محیط زیست شهرستان رشت ، ضمن این که از جمعیت مطلوب خرس ها در منطقه احساس رضایت می کرد اما ابراز نگرانی کرد که چون خرس همه چیزخوار است ممکن است این تغذیه نامطلوب ، موجب بروز بیماری های واگیردار  و کشنده در این جانواران وحشی شود.
نزدیک به سه دهه است که جنگل سراوان محل دفن و دپوی زباله های رشت و شهرهای پیرامون آن است و بوی تعفن و شیرابه آن عامل بروز اقسام بیماری ها از جمله انواع سرطان در مردم منطقه شده است. نگرانی مردم سراوان و اصولاً شهرستان رشت و صدای نهادهای زیست محیطی سال هاست بلند است ولی راه به جایی نبرده اند. حالا جان انسان به کنار! خوب است که مسئولان محیط زیست شهرستان نگران سلامت حیوانات آن هم از نوع وحشی شده اند! جای مؤسسه حمایت از حیوانات خالی!

۵ – قرار بر  سر مزار شهردار شیرخانی
روز ۲۶ اسفند،  در آخرین روزهای پایانی سال ۹۴ به مناسبت روز شهردار، دکتر ثابت قدم شهردار رشت به اتفاق جمعی از شهرداران سابق شهر بر سر مزار زنده یاد عبدالله شیرخانی شهردار پیش از انقلاب رشت در وادی تازه آباد حاضر شده و فاتحه ای نثار روح آن روانشاد کردند و یادش را گرامی داشتند.
مردم رشت خاطرات خوب و شیرینی از دوره تصدی شهرداری او به یاد دارند. در زمان تصدی شهرداری وی بخشی از نابسامانی های داخلی و درون اداری شهرداری بر طرف شد و نیز مسایل عمران شهری رشت تا حدودی به سامان گردید. یکی از کارهای  ماندنی شهردار شیرخانی احداث بلوار وسیع امام خمینی از میدان فرهنگ در مسیر جاده تهران بود که آن را به شکل چهارباغ طراحی کرد که به صورت، عریض ترین خیابان رشت در آن روز و حتی امروز درآمد.
این گردهم آیی شهرداران بر سر مزار شهردار شیرخانی نشان از حق شناسی و ادای دین به همکار درگذشته است، در عین حال نوعی نمایش تمثیلی از شرح وظیفه ، قبول مسئولیت و خدمت به مردم است. این اقدام هر چه باشد نمایشی یا فرمایشی، آن طور که عده ای گفته اند و می گویند، یک ابتکار و نوجویی است . چه می توانست به صورت یک همایش پرهزینه در سالن شهرداری نیز برگزار شود. چه امروز، کسی به کسی نیست و هیچ کس متأسفانه پاسخگوی هم نیست. وقتی فرزندان و بازماندگان متوفی ای در همین شهر در آستانه سال نو آن چنان درگیر مشکلات زندگی و دغدغه های شخصی خویش اند که فراموش کرده اند یادی از عزیز از دست شده شان داشته باشند و فرصت خواندن یک فاتحه ساده را نیافته اند، این گردهم آیی شهرداران را بر مزار شهرداری که در خاطر مردم خوش نشسته است می توان به فال نیک گرفت. هر چند که جزو برنامه های دیکته شده در این روز بخصوص باشد. یاد شهردار شیرخانی و همه شهردارانی که در هر شهری از گیلان و ایران عزیزمان به درستی خدمت کرده اند گرامی باد.

۶ – اختصاص ۲۰۰ واحد مسکونیِ مسکن مهر به حاشیه نشینان رودخانه های رشت
به کرات نوشتیم و باز می نویسیم تا به نتیجه برسیم. رودخانه های رشت آلوده ترین رودخانه های کشور و عامل عمده سرطان زایی در شهرستان رشت هستند. وارد جزئیات آن نمی شویم که تکرار مکررات است. پنجاه میلیارد تومان اعتبار در سال گذشته برای احیا و نجات این دو رودخانه از سوی دولت اختصاص یافت که البته رقم بسیار ناچیزی است ولی برای شروع کار بی تأثیر نیست. منتها سر این مبلغ میان سازمان آب و شهرداری مناقشه است و هر یک آن را قدر سهم خود می داند. دامنه این مناقشه آن چنان بالاگرفته که در اولین جلسه عمومی شورای اسلامی شهر رشت با اصحاب رسانه در سال ۹۵ ، هر یک از اعضای شورا نظر خاصی بیان داشتند.
محمد علی رفیعی رییس دوره ای شورا اختصاص این مبلغ را تأیید می کند ولی اذعان می دارد که متولی آن هنوز مشخص نیست. خانم شیرزاد دیگر عضو شورا می گوید این مبلغ به جای شهرداری، سر از کار گروه هایی در استانداری درآورده است. واثق کارگرنیا عضو دیگر شورا عقیده دارد ۵۰ میلیارد تومان به مثابه گوشت قربانی شده است که میان چند سازمان تقسیم شده و از این دست اظهار نظرات.
اینجاست که هشیاری مردم رشت و نظارت هوشمندانه بر این حداقل اعتبار تخصیص یافته برای نجات دو رودخانه از آلودگی و ضامن سلامتی اهالی شهر و شهرستان لازم است. مطمئناً با روشنگری های نسبی که در دولت تدبیر و امید اتفاق افتاده و نوعی مشق شفاف سازی در اداره و اجرا به عمل آمده بر مسئولان دولت و مردم است که پاپی اینگونه اعتبارات باشند تا به هنگام ، درست، کارشناسانه و بدون حیف و میل صرف هزینه این پروژه مهم شود.
خوشبختانه رسانه ای شدن موضوع و پیگیری همگام ادارات مربوط و پی جویی های سازمان های مردم نهاد، نوعی وفاق در رفع این معضل پیش آورده که فعلاً اداره راه و شهرسازی هم وارد عمل شده و ۲۰۰ واحد از منازل مسکونی مسکن مهر را در اختیار شهرداری رشت قرار داده تا در طرح پاکسازی حریم رودخانه ها و بازسازی ساحلی که بی شک تعدادی از خانه ها تخریب می شوند به این واحدهای مسکونی منتقل شوند. اقدامی بجا و شایسته که حاصل رایزنی مدیریت دو سازمان و نتیجه همکاری و همگرایی در طرح هایی است که به تنهایی قابل اجرا نیستند و به هم اندیشی و همراهی نیاز دارند. تا وفاق نباشد کار به سامان نمی رسد و تا نفاق است توسعه ای در کار نیست.

۷ – پیشنهاد به آقای شهردار، باغ زربافی را به پارک عمومی تبدیل کنید.
یکی از زیرساخت های توسعه شهرها وجود فضای سبز لازم است. این زیرساخت در شهر رشت در پایین ترین سطح معمول قرار دارد. استاندارد فضای سبز در جهان برای هر فرد ۲۵ متر مربع است. در حالی که سرانه متعارف و قابل قبول فضای سبز شهری در ایران بین ۷ تا ۱۲ متر مربع و حد متوسط آن برای هر فرد ۹ متر مربع تعریف شده است. تا چند سال پیش فضای سبز تهران، پایتخت کشور که زیرساخت های توسعه شهری در آن بیش از هر جای دیگر است ۴/۶ متر مربع بوده که اصلاً قابل قبول نیست . با رشد فزاینده ای که زیرساخت های توسعه در تهران نشان می دهد، این رقم حتماً ارتقا یافته است اما این سرانه فضای سبز در رشت که از نظر تراکم نسبی (جمعیت در مساحت) بعد از تهران دوم است فقط ۲/۴ متر مربع برای هر نفر است یعنی کمتر از نصف سرانه متوسط کشوری! در کجا؟ شهری که مرکز استان سرسبز و جنگلی و نمور و بارانی است! سرانه حقیرانه شهری که روزگاری دروازه اروپا نام داشت و هر سیاح و دیپلمات اروپایی که وارد می شد ، از منظر اقلیم هنوز خود را در اروپا می دید، از رشت به عنوان سبزه شهر و باغ شهر نام می برد.
شهرداری رشت و استانداری سعی دارند اکوپارک در حال تأسیس لاکان را که گفته می شود ۴۵۰ هکتار مساحت دارد و خارج از شهر واقع شده جزو این سرانه بیاورند و از این طریق سرانه فضای سبز را به رقم معقول ۱۰ متر مربع برای هر شهروند رشتی برسانند. اما این پارک اولاً نزدیک به ۱۵ کیلومتر با شهر فاصله دارد و ثانیاً عملیات اجرایی آن هنوز در قوه مانده و خدا می داند با روند کند اجرای کارها در استان کی به فعل برسد. در صورت پایان کار ، اگرچه  پارک بزرگ و توریستی و زیبایی در خارج از شهر خواهیم داشت اما  به هیچ وجه نقش سرانه فضای سبز درون شهری را ارتقا نمی دهد.
برای رفع این مشکل باید در خود شهر جستجو کرد و زمین ها و باغ های متروکه را احیا و تبدیل به پارک نمود. از جمله اراضی کارخانه تعطیل شده ایران الکتریک در کنار رودخانه گوهررود که چند هکتار وسعت دارد و در دل شهر جای دارد و یا باغ  چای متروکه معروف به باغ زربافی که هفت هکتار وسعت دارد و در دل شهر رشت چون نگینی می درخشد. این دو یا یکی از این ها در وحله اول و ترجیحاً باغ زربافی می تواند به همت شهرداری  و شهردار پرتلاش رشت و اعضای شورای شهر و پشتیبانی استانداری و حمایت بخش خصوصی تبدیل به بزرگ ترین پارک عمومی رشت شود . باغ زربافی که تقریباً رها و فراموش شده است و در شرق رشت در محدوده خیابان های چمران، صفاری، بزرگراه مدرس و وادی تازه آباد رشت محصور است به مثابه جواهری خاک گرفته است که اگر دستی بر آن کشیده شود و مشکلات قانونی، حقوقی و ملکی آن برطرف شود بر تارک شهر خواهد درخشید و تنفسگاه جدیدی برای شهروندان خسته شهر خواهد بود. این باغ برای مسئولان شهرداری ناشناخته نیست و سازمان حمل و نقل شهری و اتوبوسرانی شهرداری همسایه دیوار به دیوار جنوبی آن است.  اگر شهردار ثابت قدم همت کند و ثبات قدم نشان دهد  و با مجموعه عوامل ذیربط و ذینفع، جبهه ی واحدی برای احداث این پارک بگشاید، مطمئناً از حمایت مردم و به تبع آن عنایت مسئولان مملکتی نیز برخوردار خواهد شد. طبیعی است که بخش خصوصی هم جایگاه ویژه خود را دارد.

۸ – چشمه های آب گوارا در کنار آلوده ترین رودخانه کشور
شهردار منطقه سه رشت خانمی است که به استناد شواهد موجود، قدم های خوبی در منطقه برداشته است. ایشان در یک مصاحبه مطبوعاتی اظهار داشته در حاشیه رودخانه زرجوب (قسمت رودبارتان) در حین تسطیح و بازسازی ساحل و احداث پارک به دو چشمه آب بسیار زلال برخورده که بعد از مطالعه از سوی اداره بهداشت کاملاً گوارا و سالم تشخیص داده شده است که برای شرب هیچ منعی ندارد. تا پیش از انقلاب در نزدیکی های همین محل، زیر پل زرجوب (معروف به پل عراق) یکی دو چشمه آب زلال و گوارا وجود داشته که مورد استفاده شرب اهل محل بوده است.
هم چنین در گذشته نه چندان دور چشمه بسیار معروف ولی بزرگوار در تپه مشرف به همین پل، ساحل چپ رودخانه وجود داشته که از روی جهل یا سهل انگاری در تعریض خیابان فرعی (دباغیان) کور شده است. در حالی که می توان با توجه به پیشرفت علم و تکنولوژی و به برکت وجود کارشناسان خوب سازمان آب منطقه ای و همت شهرداری آن ها را مجدداً مورد مطالعه و بررسی قرار داد و در صورت امکان «بازآفرینی» کرد. حالا که عبارت بازآفرینی کم کم بر زبان ها جاری می شود و بخش هایی از شهر را مشمول تعریف خود گرفته است چرا چشمه ها بازآفرینی نشوند!
در کنار همین رودخانه زرجوب (آلوده ترین رود کشور) در خیابان عاطفی چشمه آب بسیار گوارا و بهداشتی قدیمی وجود دارد که اهالی محل از آن استفاده می کنند. این چشمه اخیراً به همت خانم شهردار منطقه ۳ «بازآفرینی» شده ، آن را لوله کشی کرده تا سطح خیابان بالا آورده اند و با سازه ای نسبتاً زیبا و کشیدن لوله و گذاشتن چند شیرآب مورد استفاده عموم قرار دادند. به نقل از خانم شهردار در مصاحبه فوق ، گویا این چشمه برای اهالی محله جنبه تقدس دارد. لابد تقدس آن به خاطر معجزه نهفته در آن است که چطور در کنار رودخانه متعفن و به شدت آلوده زرجوب خداوند این نعمت را بر اهل محل ارزانی داشته  است.
همین یک چشمه و چشمه های دیگر که در بالا دست به آن ها اشاره کردیم نشان می دهد چرا به این رودخانه زرجوب می گفتند، رودخانه ای که امروزه به طنز (زهرجوب) نامیده می شود! اما نکته بسیار مهم و قابل تأمل این جاست که چرا بر پرده نصب شده کنار سازه و کتیبه ، نام چشمه «شیرین سو» نوشته شده که عبارتی ترکی است مگر این جا تبریز یا اردبیل است؟ این چشمه قدیمی است و پیش از این «زنگاب» و «زنگاب چومه » نام داشت. اصولاً چشمه های رشت با نام کلی «چومه» ، «چوشمه» یا «زنگاب» و «روشناب» نامگذاری می شدند و برای تمیز از یکدیگر ،  نام محل یا نمادی از آن به اول یا آخر آن افزوده می شدند. این محله که در گذشته از محلات حاشیه ای شهر به حساب می آمد قبلاً به «شاختی پاختی» محل یعنی محله مهاجر نشین معروف بود. البته همت دو خانوار ترک مقیم آن جا را نمی توان نادیده گرفت که سال ها پیش بر یال رودخانه چند پله زدند و محل چشمه را تمیز نگاه داشتند و یک شیر فلکه گذاشتند. شاید مأموران شهرداری در پرس و جوی محلی تصادفاً از کسانی سوال کردند که از برادران ترک زبان محله بودند و چون اهل تحقیق و تتبّع نبودند نام شیرین سو را به همین سادگی پذیرفتند و حساسیت آن را در نیافتند و شهردار محل نیز بدون هیچ رایزنی و مشورتی آن  را کتیبه کرد.
«شیرین سو» که «آب شیرین» یعنی آب قابل شرب معنی می دهد معمولاً در مناطق آذری زبان و در جوار چشمه های آب معدنی و ترش مزه معروف به «آب ترش» نامگذاری می شود که دو نمونه معروف آن را در راه قدیم رشت تهران می شناسیم. در جوار این چشمه نه چشمه آب معدنی داریم نه آب ترش!  خوب است این چشمه به خاطر قدمت و حرمت اکثر اهالی با نام گیلکی و بومی و قدیمی خود «زنگاب» یا «زنگاب چومه» به معنی چشمه آب زلال یا «روشناب» نامگذاری شود. چشمه آب معروف «چومارسرا» در محله چومارسرای رشت که نام از «چومه» یعنی چشمه گرفته هنوز مورد استفاده اهل محله قرار می گیرد.
خوب است این را هم اضافه کنم که گیلان ۱۵۸۰۰ چشمه آب دارد که تاکنون شناسایی شده اند. الهی که هیچ چشمه ای در هیچ کجا نخشکد و همیشه آب زلال و سالم داشته باشد.


گیله وا ۱۳۹ منتشر شد

بدون نظر

 

 

در این شماره می خوانید:
نگاه های هیز به رخسارهای زیبا (سرمقاله) / مدیرمسئول ……………۴
پرسه در هشتی خانه / م.پ.ج ………………۶
عقب نشینی دریای خزر و « حقِ بر ساحل دریا» / ناصر عظیمی …….۱۰
طرح خواهرخواندگی بندرانزلی و بندر کنستانتا در رومانی / محسن جعفری مذهب ………..۱۷
نگاهی به گذشته (قسمت دوم) / جهانگیر سرتیپ پور ……………۱۸
مزه ی عشق در گول نرگس بو (نقد کتاب) / هادی غلام دوست ………………… ۳۴
زیر درخت آزاد ( به یاد زنده یاد محمود اسلام پرست) …………. ۳۸
کولی دارو ( صید ماهی با سم گیاهی) / محمد بشرا  …………… ۴۰
شیخ سعدی شکایت ، جه محمد فارسی / وارش فومنی ……………. ۴۲
درگذشتگان ………………… ۴۳
تازه کتاب …………. ۴۵

بخش گیلکی:
شعر:
مسعود پورهادی خمامی/ محمد رسول ساکن نویری/ حسین شهاب کومله ای/
غلامحسن عظیمی / مریم غلامی / عباس گلستانی / رحمت موسوی گیلانی /
عبدالحسین نیک بخش  ………… ۲۴ – ۲۷
طنز:
قج قجی ………………… ۲۸
داستان:
دوزد / شهرام دفاعی ………………… ۳۱


نگاه های هیز به رخسارهای زیبا / سرمقاله / گیله وا ۱۳۹

بدون نظر

۱ . در هفته محیط زیست امسال پیامکی غیر متعارف به مضمون زیر برای کاربران ارسال شد «مشترکین همراه اول با حذف قبض کاغذی خود و خرید شارژ الکتریکی سالانه مانع قطع بیش از ۴۱۷۴ اصله درخت شده اند».
طبق عادت بیشتر ما ایرانی ها، به ویژه در چند دهه اخیر که باورهای اخلاقی از جامعه سلب شده ، نگاه به نیمه خالی لیوان بیشتر شده است. از این رو باید اعتراف کرد که اطلاع رسانی خبر و شادمانی مستتر در این پیامک ، این طور القا می شود که به خاطر عدم قطع این تعداد درخت نیست، بلکه به خاطر سودی است که با خرید شارژ الکتریکی به شرکت مخابرات و عوامل مرتبط به آن می رسد.
بنا بر اظهار کارشناسان مقدار زمین لازم برای وجود این تعداد درخت ، حدوداً ۱۰۰ هکتار جنگل یا باغ درختکاری شده است. اگر چنین اظهار نظری درست باشد خرید شارژ الکتریکی، به هر بهانه ای ولو کسب درآمد کلان برای شرکت مخابرات ، باز ارزش ملی و اجتماعی دارد. چه این نوع تبلیغ، نوعی فرهنگ سازی است. در کنار آگهی خرید شارژ الکتریکی ، آگاهی لازم هم به مردم داده می شود و این یعنی تعمیم آن به نیمه پر لیوان که خلاء این نوع نگاه در جامعه ایرانی مشهود است. البته اگر در جامعه ای و کشوری حفظ جنگل و توسعه آن جزو برنامه اصلی کار باشد، دیگر نیازی به این نوع تبلیغ دو پهلو نیست. اما مسأله این جاست که در حفظ جنگل و صیانت از آن، بی مبالاتی های نابخشودنی صورت می گیرد و هر سال صدها و بلکه هزاران هکتار جنگل نابود می شود بی آن که پیامکی جهت اطلاع رسانی برای کسی فرستاده شود. همین عدم شفافیت است که نگاه ها را به نیمه خالی لیوان سوق می دهد و آدمی را دچار نوعی وارونگی در احساس و پریشانی در روان می کند.
۲٫ چند ماه پیش در یکی از نشریات تیتری با مضمون زیر خواندم:«واگذاری ۴ میلیون هکتار از جنگل های شمال برای ساخت و ساز در ۲۵ سال گذشته » نفس گزارش در تیتر نهفته است. به استناد این نوع گزارشات است که می گویم بار پیام شرکت مخابرات برای خرید شارژ الکتریکی نسبت به بعد زیست محیطی آن بیشتر است. چرا که سازمان مخابرات و سازمان جنگل ها هر دو نهادهای دولتی هستند، یکی برای صد هکتار دل می سوزاند و دیگری بر چند میلیون هکتار تغییر کاربری سرپوش می گذارد و آن گاه اطلاع رسانی می کند که ۲۵ سال زمان را از سر گذرانده است. تسرّی نگاه به نیمه خالی لیوان که امروزه عمومیت یافته ناشی از عدم شفافیت عمل از بالا است.
۳٫ مدیر کل منابع طبیعی و آبخیزداری گیلان عنوان کرد« در دنیای امروز اگر ۸۵ درصد از وسعت یک کشور فضای سبز نباشد، آن کشور رو به نابودی می رود. کشورهای پیش رفته از این رقم هم بالاتر می روند» و گفته« منشاء جنگل های اروپا از استان های شمالی است» با این وجود جایگاه ایران در این راستا مشخص است. ایران یک کشور کویری است و جنگل در آن نادر است و اندک جنگل آن در شمال کشور چون نگینی می درخشد اما بر همین نگین، رفتارهای سخت زشت و نابخردانه و غیر مسئولانه اعمال می شود. گیلان که از استان های جنگلی ایران است تنها ۵۶۴۰۰۰ هکتار جنگل دارد که برای آن هم خواب های آشفته ای دیده شده است. چه نگاه های هیزی که بر این رخسار زیبا دوخته شده است!
۴٫ روزنامه خزر در تاریخ ۱۴ بهمن در صفحه اول تیتری درشت به شرح زیر داشت: «درختان چنار بلوار ورودی شهر فومن را آتش زدند». خبر تأثربرانگیز است. دنبال خبر را که می گیرم معلوم می شود چندین صاحب مغازه سر جاده برای رونق کسب و کار خود به خیال ایجاد فضایی لابد بزرگ تر و وسیع تر افتادند و به ضربه زدن، آتش زدن و خشک شدن درختان اقدام کردند که از طریق اداره محیط زیست فومن و مراجع قضایی تحت تعقیب قرار گرفتند و جریمه شدند.
هزاران اتفاق از این دست و بدتراز این در جای جای گیلان و استان های شمالی و دیگر مناطق جنگلی کشور می افتد و ما خبر نداریم. یکی از عوامل تخریب فضای سبز و جنگل، انسان است. حرص در تأمین منافع شخصی با از میان بردن منافع جمعی حکم روز است. سال هاست که جامعه ما، ولع مصادره منافع عمومی به نفع منافع خصوصی را از بالا تجربه می کند و به خاطر همین مسأله ، قبح آن از میان رفته است. البته برای این درختان مسیر راه تنها طیفی از مردم ناآگاه و سودجو نیستند که کمر به نابودی آن بسته اند، مسئولان اداره راه گیلان هم چندی است با طرح مسأله سقوط احتمالی درختان و احتمال ایجاد حوادث ناگوار ، خواستار قطع آن ها شده اند.
طبیعی است انسان برای رفع خطر از خود هر موجود زنده ای را از پای درمی آورد، انسان، حیوان یا درخت فرق نمی کند. برای سیر کردن شکم یا تأمین منافع مالی به حیوان و درخت رحم نمی کند که هیچ ، پیش بیاید قتل هم می کند. حرص و ولع گاه آن چنان بر او چیره می شود که مثلاً درختان گشن قدیمی و سایه گستر آزاد وادی سلیمان داراب رشت را یک جا به اره می کشد و صاف می کند تا تبدیل به گورهایی باقیمت ۲۰ میلیون تومانی کند! گاه حتی، ظاهراً به عنوان مبارزه با خرافات، اما در باطن ، آزاد کردن زمین اطراف برای فروش، به دستور مدیر کل اسبق اوقاف، چندین درخت قطور ۱۰۰ و ۲۰۰ ساله آزاد و بلوط را که در اصطلاح مردم «آقادار» گفته می شود از بیخ و بن می کنند در عین حال که از نذورات برخی بقاع مهجور که پیشتر «آقادار» بودند و بعد از انقلاب تبدیل به اطاقکی سربندی شده اند نمی گذرند و حاضر نیستند آن مداخل اندک را هم خرج همان محل کنند.
از این مینیاتور اجحافِ موجودِ دو پا به درختان بی زبان که بگذریم، از قاچاق چوب و زغال نمی توان گذشت که گاه به ضرب و جرح و حتی قتل محیط بانان و جنگلبانان زحمت کش می انجامد.
۵٫ چند ماهی است که تلاش می شود جنگل های شمال را که به جنگل های هیرکانی معروف است ثبت جهانی کنند. این جنگل به روایتی مادر جنگل های قفقاز و اروپاست. نمونه این جنگل ها در جهان نادر است. مانده ام آیا تلاش برای ثبت آن به واقع تلاش برای بقای جنگل و حفظ محیط زیست است یا گرفتن وام و اعتبار مالی برای جابجایی از بانک جهانی به جیب این و آن که دانی! برای سوء استفاده اشخاص حقیقی و حقوقی به شیوه ای نو و با پرنسیپ!
خوش بین باشیم و در عین حال مراقب و ناظر. این جنگل های باقیمانده در شمال کشور که نفس های آخر را می کشد ثروت خدادادی است که اگر قدرش را ندانیم و شاکر نباشیم جلدی از دست ما می رود. نابودی آن نهایتاً به نابودی خود ما، استان ما و کشور ما می انجامد.
۶ .  روزنامه گیلان امروز در تاریخ سوم بهمن به نقل از خبرگزاری ایسنا نوشت « رییس سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیز داری کشوراز مذاکره و توافق اولیه برای کشت فراسرزمینی چوب و جنگل داری در روسیه خبر داد » خداکرم جلالی معاون وزیر جهاد کشاورزی [ظاهراً هر دو یک نفر است ولی دو شغل دارد] در گفتگو با ایسنا گفت: « ۱۰ درصد نیاز چوب کشور معادل ۶۵۰ هزار متر مکعب از مبادی کشور وارد می شود که بیشتر از روسیه می آید و بقیه از داخل کشور تأمین می گردد» هم ایشان گفته اند « مذاکراتی با مسئولان جنگلداری روسیه صورت گرفته تا با مشارکت بخش خصوصی و صنایع مرتبط، تولیدکنندگان چوب بتوانند کشت فراسرزمینی چوب و زراعت آن را در روسیه آغاز کنند که می تواند از مصادیق واردات آب مجازی به کشور باشد»
آن چه از محتوای این گفتگو عاید می شود این که برای این کار، مذاکره به کنار، توافق های اولیه هم صورت گرفته، یعنی کار در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته است. این در حالی است که گفته می شود روسیه ۸۲۰ میلیون هکتار جنگل دارد که پنج برابر خاک ایران وسعت دارد. ۳۰ درصد جنگل های جهان در روسیه است . با این وجود چرا می خواهد مناطقی از خاک خود را که در مجاورت جنگل ها قرار دارد به خارجی ها از جمله ایران ، آن هم به بخش خصوصی آن ، اجاره دهد. سودی که آن ها می برند و زیانی که ما می کنیم زمین تا آسمان است.
با این کار، اولاً سرمایه خارجی وارد روسیه می شود. اشتغال زایی برای روس ها به عمل می آید. جنگل هایش بیشتر و گسترده تر می شود. بر فضای سبز آن افزوده و هوای سالم تر و پاک تری بهره آن ها می شود. اجاره و حق آب از ما می گیرد و در حمل و نقل چوب و صادرات هم منافع سرشار گمرکی می برد . در عوض، در ایران انگیزه تولیدکننده داخلی اگر سرد نشود به خارج هدایت می شود. بخش خصوصیِ کوچک و محلی فعال در جنگل زایی عملاً منفعل می شود. جنگل های ما با روندی که دارند و با شرحی که نمونه های آن از بالا به پایین داده شد، نه فقط توسعه نمی یابد که آرام آرام تحلیل می رود. چرا که ما در خارج از خاک خود اجاره دار جنگل هستیم، مالکیت از آن کشور دیگر است اما در کشور خود که مالک اندک جنگل های باقیمانده هستیم بر اثر سوء مدیریت، فضای سبز ما هر سال کمتر و آلودگی ها بیشتر و نشانه های توسعه نایافتگی محسوس تر است.
گیلان و دو استان شمالی دیگر جمعاً ۹۰ درصد نیاز چوب کشور را برآورده می کنند. آیا این است ارج و ارزش گذاری و امتیاز بخشی به مناطقی که ۹۰ درصد نیاز کشور را برآورده می کنند؟ همسایه بزرگ و سیّاس شمالی ما معلوم نیست همیشه دوران خوش خوشکی با ما داشته باشد. اگر یک بار آب ما به یک جو نرفت، تکلیف این موافقت های پادر هوا و سرمایه گذاری بخش خصوصی چه می شود. هر چند سرمایه گذار بخش خصوصی بی گدار به آب نمی زند. آیا بهتر نیست اراضی و کوه های خشک و نیمه خشک نزدیک و متصل به جنگل های ما که تا چند سال پیش پوشش گیاهی داشتند و جنگلی بودند ولی بر اثر بی مسئولیتی مسئولان و عدم آگاهی مردم، جنگل زدایی شده اند، دوباره جنگل زایی شوند.
اگر قرار است در بخش خصوصی تولید انگیزه شود چرا که در کشور خود ما و استان های شمالی و غربی این مهم انجام نگیرد. کوه هایی را که پیشتر جنگلی بوده دوباره احیا کنیم. وسعت جنگل های ما را افزایش دهیم. با برنامه علمی و کارشناسی شده عمل کنیم. بر کار خود ناظر باشیم. در فرایند نابودی جنگل، هم مردم نقش دارند، هم دولت و حکومت. اگر در بر همین پاشنه بچرخد که به انواع حیل، از پایین تا بالا کمر به نابودی جنگل بسته شده، این اقدام اخیر یعنی کشت فراسرزمینی تیر خلاص جنگل است که بر پیکر نیمه جانش وارد می آید. این نگین سبز را از چشمان  هیز و ناپاک این و آن دور نگه داریم.


پرسه در هشتی خانه / شماره ۱۳۹

بدون نظر

اول از آخر

گفته می شود ناوگان حمل و نقل عمومی رشت تنها ۱۱۰ دستگاه اتوبوس دارد که فقط ۳۵ دستگاه اتوبوس آن فعال است و بقیه ۷۵ دستگاه آن از کار افتاده است. در حالی که در شهرهای مشابه رشت، حداقل ۳۰۰ دستگاه اتوبوس در تردد هستند. از طرف دیگر ۵۶ درصدخوروهای تک نفره در شهر رشت رفت و آمد می کنند و از این نظر رشت به اولین شهر دارای خودروهای تک سرنشین بدل شده است که این از نظر توسعه و زیرساخت یعنی شهری با حداقل امکانات رفاه عمومی در حمل و نقل ، یعنی اول از آخر.
به نظر می رسد در سال های اخیر هر چه رشت بزرگ تر و پر جمعیت تر شده به همان اندازه از حضور مدیران شایسته و کاردانی که رفع مشکل کنند خالی بوده. متأسفانه هر از راه رسیده ای که پا به شهر گذاشت و شهرنشین شد آن را با شهروندی اشتباه می گیرد و اگر از بد حادثه چون جوّ متشتت و بستر آلوده به اغراض و سلایق از پیش معین شده است، بر  اثر  رانت یا سفارش، سکان امور شهری را در دست گرفت با شهر آن می کند که در ده و پشت کوه نمی کرد. سال هاست اداره این شهر و برنامه های عمرانی آن با تصویب مصوباتی گذشته است که در تغییرات مداوم شهرداران عملیانی نشده است.
رشت، شهر خلاق در زمینۀ خوراک شناسی

روز جمعه ۱۱ دسامبر ۲۰۱۵ (۲۰ آذر ۹۴)، رشت به عنوان شهر خلاق در زمینه خوراک شناسی در شبکه شهرهای خلاق دنیا در دفتر یونسکو ثبت جهانی شد. گفتنی است در سراسر جهان ۴۵ شهر به عنوان شهرهای خلاق در شبکه جهانی یونسکو پذیرفته شده اند که از ایران تنها دو شهر عضو این فهرست اند. اصفهان به عنوان شهر خلاق در صنایع دستی و رشت به عنوان شهر خلاق در خوراک. برای ثبت جهانی رشت به عنوان شهر خلاق زحمات زیادی از سوی برخی کسان و نهادها کشیده شده و نهایتاً با توجه به همه جوانب و داشتن قابلیت ها و موازین استاندارد جهانی  یونسکو بالاخره این اتفاق افتاد. از شهرهای معروف دیگر این فهرست می توان از بارسلونا ، بوداپست، سنگاپور ، مونته ویدئو،  لیورپول و دیترویت نام برد.
ذوق تغذیه در گیلان یکی از قابلیت های استان به ویژه مرکز آن یعنی رشت است که در سرتاسر کشور شناخته شده است. تلاش شهرداری رشت در دو دوره اخیر در تثبیت این قابلیت برای شهر ستودنی است. هم اکنون شهرداری رشت با انجمن های مردم نهاد کشور نظیر انجمن مجموعه داران ایران برای بازسازی چهره فرهنگی و تاریخی رشت و امکان دست یابی به اسناد و عکس های گذشته این شهر و هم چنین انجمن دوستی ایران با سایر کشورها در برند سازی مرکز استان قراردادهایی را امضاء کرده است. موضوعی که در تمام این سال ها در مجموعه شهرداری از موارد ناشناخته بوده است. هم چنین کمپین برند شهری رشت با عنوان «می رشت» با هدف تقویت و افزایش مشارکت اجتماعی شهروندان و ایجاد حس تعلق خاطر آنان به شهر رشت آغاز به کار کرده است. موردی که در سال های اخیر به خاطر سلب باور اجتماعی از توسعه و عمران شهر رشت بر اثر جابجایی زود به زود شهرداران بر شهروندان وارد شد و انگیزه این تعلق خاطر را تا میزان زیادی کاهش داد.
از گُل گفتن تا به گِل نشستن

« گیلان باید به سمت صنعتی شدن پیش برود. » این کلام را علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی در دیدار خود از رشت بر زبان آورد.
به نقل از آوای شمال مورخ ۲۶ مهر ۹۴، وی با بیان این که «کشاورزی تنها راه برای حل مشکلات اقتصادی گیلان نیست تصریح کرد: گیلان باید در کنار کشاورزی، به توسعه صنعت نیز توجه داشته و به سمت صنعتی شدن پیش برود.» وی که در جلسه شورای اداری استان گیلان حضور داشت با اشاره به ظرفیت های موجود در استان گیلان اظهار کرد: « هر چند استان گیلان از نعمت ها و امکانات خوبی در زمینه های مختلف برخوردار است اما گاهی این نقاط قوت در اثر سوء مدیریت به نقاط ضعف استان بدل می شود.» وی همچنین افزود: «مدیریت صحیح منابع یکی از مهمترین کارهاست که میزان پیشرفت کشورها بر بنیان آن تعریف می شود.»
چقدر گُل گفته است آقای رییس مجلس که منابع داریم ، ظرفیت های موجود فراهم است، نعمت ها و امکانات خوبی وجود دارد، اما، اما سوء مدیریت هم وجود دارد که متأسفانه تبدیل به ضعف شده است. اما این اقرارهای صریح و اعترافات تکان دهنده چه سودی برای مردم دارد وقتی نتواند گره ای از حجم مشکلات عدیده استان را برطرف کند. جالب است که در سطح کلان همه از سوء مدیریت و ضعف مدیریت حرف می زنند اما هیچ گاه آن را به خود تعمیم نمی دهند. ضعف همیشه از آن زیرمجموعه است ، آن ها که رییس اند وجود کامل و بری از ضعف هستند، سوء مدیریت و ضعف مدیریت شامل حال آن ها نمی شود!

کمتر از میانگین کشوری

علی منتظری رییس سازمان صنعت ، معدن و تجارت گیلان اظهار داشت: « میانگین سهم اراضی صنعتی در کشور یک درصد است که این رقم در گیلان، دو دهم درصد (هشت دهم درصد کمتر!) است! یعنی این که سهم عرصه های صنعتی در استان نسبت به استان های دیگر بسیار بسیار ناچیز است. واضح تر گفته شود فقط ۳۵۰۰ تا ۴۰۰۰ هکتار اراضی صنعتی در استان وجود دارد که تازه بخشی از آن ها متمرکز نیستند یعنی خارج از شهرک های صنعتی قرار گرفته پراکنده اند . حتی تعدادی از آن ها داخل شهرها قرار دارند. نمونه آشکار آن کارخانه پارس خزر (توشیبای سابق) است که هنوز داخل شهر رشت قرار دارد.
این موضوع را جعفرزاده نماینده مردم رشت در مجلس ، پیشتر اعلام داشته بود. وی گفته بود «سهم استان گیلان از اراضی صنعتیِ در اختیار، کمتر از میانگین کشوری است و بخشی از مشکلات اشتغال استان نیز باید از طریق احداث واحدهای جدید صنعتی مرتفع شود.» (به نقل از روزنامه سئوال و جواب، شماره ۲۳۲ (۳۰ شهریور ۹۴)
استان گیلان ، استانی کوچک با طبیعتی زیبا و متنوع با محیط زیستی به شدت شکننده است که کشاورزی آن پاسخگوی اقتصاد آن نیست و باید حتماً به صنعت روی آورد. اما صنعت به زمین نیاز دارد که زمین در گیلان کیمیا و گران است و تازه دست به هر جای آن بزنی آسیب های زیست محیطی به دنبال دارد. هر مسئولی که از راه رسید وعده داد مشکلات درست می شود، درست که نشد هیچ، درشت هم شد!

تلخ تر از زهرمار

در یکی از نشریات صبح گیلان آمده بود برای نجات دو رودخانه گوهررود و زرجوب رشت که از آلوده ترین رودخانه های کشورند ، ۵۰ میلیارد تومان بودجه اختصاص یافته است. این مبلغ در اختیار شرکت سهامی آب استان قرار داده شد که عملیات اجرایی آن را شروع کند. اما شهرداری رشت گلایه دارد از این که مبلغ مزبور باید به شهرداری داده می شد تا آن را به مصرف هزار درد بی درمان این دو رودخانه از مبادی ورودی تا خروجی شهر برساند. نمایندگان رشت در مجلس نیز نظرشان بر همین رأی است. اما دکتر مجید نیکخوی سرپرست شرکت سهامی آب می گوید :« ما هستیم که تخصص آب و رودخانه داریم و شهرداری بهتر است برای زباله ها ی خود فکری کند زیرا اگر همین امروز هیچ زباله ای در سراوان ریخته نشود با توجه به حجم زباله های موجود تا ۱۵ سال آینده زباله داریم!»
عمق فاجعه را ببینید چه طور بغل گوش ما خوابیده ما خبر نداریم! یعنی حتی اگر از امروز زباله ای نداشتیم که در سراوان بریزیم تا پانزده سال آینده شیرابه آن به رودخانه ها می ریزد.
هر دو سازمان آب منطقه ای و شهرداری دلایلی دارند که به هم رو می کنند ولی به نتیجه ای نرسیده اند جز این که این وسط محرز شده است ۵۰ میلیارد تومان اعتبار برای نجات دو رودخانه آلوده شهر تخصیص یافته است که در مقابل حجم کار، رقم ناچیزی است. جالب است اخیراً یکی از مراجع مسئول شهرداری رشت گفته است ارتفاع زباله های انباشت شده در جنگل های سراوان به ۷۰ متر رسیده است. این اعتراف (که بسیار شفاف بیان شده است)  گفته آقای مدیر عامل سازمان آب را تأیید می کند که اگر از همین امروز هیچ زباله ای به سراوان نرسد که فرض محال است تا ۱۵ سال آینده ما هم زباله داریم هم شیرابه!
پای صحبت هر کس و هر مسئول سازمان و نهادی که بنشینی هزاران درد ناگفته دارد. این ها همه زاییده کم کاری ها، سوء مدیریت ها، بی تفاوتی ها و سهل انگاری های گذشته است. آن چه امروز در سطوح مدیریتی داریم پیچاندن همدیگر، دودوزه بازی و سیاسی کاری معمول روز است در این میان نفس خدمت گم شده است. جبران این ویرانی، هم زمان زیاد می خواهد ، هم اعتبار فراوان و هم مدیریت کارآمد و توانا که هیچ وقت این ها را با هم نداشته ایم. مردم سراوان اغلب به بیماری های خاص از جمله سرطان مبتلایند.

ساخت نیروگاه برق آبی در ۵۴ رودخانه گیلان

روزنامه آوای شمال در تاریخ دهم آذر تیتری با عنوان «ساخت نیروگاه برق آبی در ۵۴ رودخانه گیلان» داشت. رودخانه های گیلان البته از این تعداد کمتر است احتمالاً با شاخه های فرعی آن منظور شده است. باری رودخانه ها و آب موجودات زنده اند. مسیر پیچ و خم دار آن ها در دامنه کوه ها و اراضی مسطح دشت به خاطر این است که در زمان سیل و بارندگی های شدید، از شتاب آن ها بکاهد و حتی المقدور جلوی خسارت ها را بگیرد.
گیلان بیش از چهل رودخانه کوچک و بزرگ دارد که همه آن ها جز سفیدرود یعنی شاهرگ حیاتی گیلان که سرچشمه اش از استان دیگر است بقیه از کوه های همین استان سرچشمه می گیرد. از جمله قابلیت های بالقوه این رودخانه ها با شیب تندی که در کوهستان و مناطق جنگلی و بالادست دارند امکان استفاده از تولید برق است که درآمد حاصله از آن ها ارزش میلیاردی دارد. احداث نیروگاه های برق آبی خوشبختانه دو سالی است مورد مطالعه وزارت نیرو قرار گرفته و عملیات یک مورد از آن هم اکنون در رودخانه کرگانرود (تالش) شروع شده است.
خوشبختانه ارتفاع قریب به اکثر کوه های گیلان از ۲۰۰۰ متر متجاوز است و چند مورد تا ۳۰۰۰ متر بیشتر هم وجود دارد. چون احداث نیروگاه معمولاً در ارتفاع بین ۵۰۰ تا ۲۰۰۰ متری، بخصوص در اختلاف ارتفاع مشخص ۱۵۰۰ متری ساخته می شود تقریباً همه رودخانه های گیلان قابلیت احداث این نیروگاه ها را دارند.اگر هر رودخانه به طور متوسط ۵ مگاوات برق تولید کند تصور فرمائید برق تولید شده از رودخانه ها با توجه به ارزش ریالی آن چه حجم اقتصادی را به نفع استان و کشور رقم خواهد زد. مضافاً به این که در مسیرهای پایین دست و نزدیک به دریا انواع و اقسام تمهیدات سودآوری مثل احداث ایستگاه های پرورش ماهیان خاویاری و مراکز توریستی هم می تواند استفاده شود البته اگر مجوز برداشت بی رویه شن و ماسه به نفع فرد نظر کرده یا افراد خاص صادر نشود.

داستان سدّ شفارود (بگیرید ادامه سرمقاله)

حدود ده سال است که خبر از ساختن سد شفارود می رود. سازمان محیط زیست، سازمان جنگل ها و مراتع،  فرمانداری رضوانشهر، استانداری گیلان،نمایندگان مردم تالش هر یک در بیان نظرات خود با هم در تضاد و تعارض اند. راستش سد سازی خوب و بجاست و طبیعتاً  بخشی از نیازهای مردم به ویژه کشاورزان را برآورده می کند، اما نه در هر جایی و مکانی و اقلیمی که شرایط خاص استثنایی دارد چه ممکن است بعد از رفع نیاز، کم کم عوارض سوئی بر جای گذارد و تبعاتش سنگین باشد و زیان های جبران ناپذیر بر محیط بگذارد.
وقتی این همه ایستادگی و اختلاف نظر از سوی سازمان های دولتی مسئول با نظرات کارشناسی و علمی را در مقابل توقعات و خواسته های عده ای از مدیران اجرایی محلی و نماینده مردم حوزه در مجلس که ناشی از تعهدات داده شده به مردم به هنگام معارفه یا انتخابات است کنار یکدیگر می گذاریم، جای درنگ وتأمل دارد. حتی در همایش تالش شناسی که اردیبهشت ماه سال جاری در رضوانشهر برگزار شد، مسأله سد شفارود موضوع سخنرانی چند استاد و کارشناس آمار و امور اقتصادی و آشنا به امور سد و سد سازی بوده است.
رییس سازمان حفاظت محیط زیست کشور، خانم ابتکار اعلام داشته «در ساخت این سد میزان درختانی که قرار است قطع شود یک میلیون نیست و تا یک سوم کاهش یافته . اراضی سطح سد که ۴۰۰ هکتار را دربرمی گرفت به ۹۰ هکتار تقلیل یافته است» ملاحظه فرمائید این کاهش در قطع درختان و تقلیل در سطح اراضی به خاطر فشارهایی است که بر این سازمان آمده و سازمان تا این جا غمض عین کرده است. هم ایشان در ادامه افزوده « سازمان حفاظت محیط زیست از لحاظ مالی و بودجه بسیار فقیر است و با اعمال فشارها مجبور به عقب نشینی در برخی موارد است» از جمله اجازه به کاهش قطع درختان تا میزان ۳۳۳۰۰۰ اصله درخت جنگلی از نوع هیرکانی و کاهش سطح اراضی سد تا چهار برابر و نیم کمتر از سطح نیاز. با این حساب از سد چه می ماند. سدی که قرار است مخزنی باشد و در شیب تند رودخانه شفارود که مبدأ و مقصد آن به هم نزدیک است و به قول خانم ابتکار در اقلیمی ساخته می شود که به راحتی می توان آب را تأمین کرد.
مدتی است سازمان های محیط زیست، جنگل ها و مراتع و کارشناسان آن ها برای نجات جنگل و آسیب های بعد از ساخت سد متوسل به بیانات رهبر انقلاب شده اند، که « جنگل ها به هر نحو باید محفوظ بمانند» . متأسفانه تنها سد شفارود نیست که با این مشکل و مانع مواجه است، سد پلورود در رودسر نیز با مشکل مشابه روبروست. هکتارها کوه و زمین های جنگلی و حواشی رودخانه پلورود به شدت زخم خورده و بر منطقه آسیب های جبران ناپذیر وارد شده  است و احداث سد همچنان معطل مانده است. با این نوع اقدامات حسی و غیرکارشناسی دست به کاری می زنیم که هم طبیعت را نابود می کنیم هم کار را نیمه کاره می گذاریم. به قول محمد علی افراشته شاعر شهیر شهر ما: «وای بر من، هم کوتر بوشو ، هم کوترزاکان».

سوت قطار تا پایان سال ۹۵

دو سه ماه پیش در یکی از روزنامه های چاپ گیلان به نقل از رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور آمده بود که «رییس جمهور سال ۹۵ با قطار به گیلان سفر می کند.» هر چند سال ۹۵ یک اولی دارد و یک آخری ، یک آغازی و یک انجامی، ولی تاریخ دقیق مشخص نشد. اگر آخر ۹۵ هم نشد باز ایرادی نداردگاهی تا اوایل ۹۶ هم به حساب عادت ما ایرانی ها آخر ۹۵ به حساب می آید و همین طور الا آخر.
بعضی چیزها را باید شنید ولی باور نکرد. این سوت قطار هم یکی از آن هاست. البته باید انسان امیدوار باشد آن چه می شنود درست از آب در بیاید وگرنه اعتماد سلب می شود. همین است که امروز ارزش های اخلاقی و اسلامی که ارکان اصلی آن راستگویی و وفای به عهد است از مزه و تعریف افتاده است! زمان و مکان و آدم ها جابجا شده اند و هیچ کس و هیچ چیز سرجایش نیست. شاهدش هم این که مهندس شعبانعلی خاوری دانشور، مدیر کل راه و شهرسازی گیلان در گفتگوی با روزنامه اعتماد در مورد همین  سوت قطار که بالاخره کی شنیده می شود گفته است « اگر پول برسد راه آهن رشت – قزوین تا پایان ۹۵ افتتاح می شود و اگر نرسد…» و اگر نرسد یعنی «بکته» بگیر برو تا الا ماشاءالله!
کار ساخت راه آهن از چند سال پیش از انقلاب رسانه ای شده بود ولی همچنان در حرف مانده بود. با بروز انقلاب به کلی فراموش شده، بعدها دوباره جزو مطالبات گیلان در رسانه ها مطرح گردید. در سفر اول خاتمی رییس جمهور دوره اصلاحات ، کلنگ آن به زمین زده شد. اکنون بیش از ۱۵ سال است از آن تاریخ گذشته ولی هنوز صدای سوتش در نیامده است. آخرین بار که قرار بود سوت قطار رشت قزوین شنیده شود پایان سال ۹۳ اعلام شد. حالا پایان سال ۹۴ است. همان طور که بالاتر گفته شد قرار است پایان ۹۵ رییس جمهور با قطار به گیلان بیاید. طبیعتاً برای این کار تمهیداتی می اندیشند که اگر چنین اتفاقی افتاد سوت قطار ممتد باشد و فضای رشت «سوت باران» شود. اما اگر هم نشد، بالاخره ۱۳۹۶، ۱۳۹۷، ۱۴۰۰ و بیشتر را از ما نگرفتند. بالاخره سوت قطار شنیده می شود و حسرت «سوت» آن به دل گیلانی نمی ماند. اما راستی قرار است با افتتاح راه آهن چه اتفاق بزرگی بیفتد. وقتی چیزی بیش از اندازه طول بکشد، از اهمیت و شیرینی انتظار اولیه آن می کاهد.
بدیهی است قطار در حمل و نقل محصولات کشاورزی و صنعتی، صادرات و واردات کالا، انتقال مسافر و مسأله گردشگری نقش بارز دارد. پس از همین حالا باید جبران عقب ماندگی ریلی در گیلان با یک مطالبه به روز و کلان همراه باشد. ۴۰ سال عقب ماندگی و محرومیت از فقدان راه آهن از زمان تأسیس راه آهن سراسری در دوره پهلوی اول تا اواخر پهلوی دوم که طرح احداث آن مطرح شد و پس از آن ۴۰ سال دیگر سکوت و کم کاری تا امروز، حدود ۸۰ سال می گذرد. اگر قرار است این راه آهن قزوین را به رشت و رشت را به انزلی و آستارا وصل کند یعنی راه آهن اروپا را به جنوب کشور ارتباط دهد پس باید از نوع قطار تندرو  و برقی باشد تا در توسعه اقتصادی استان و کشور تأثیر بگذارد. اگر قرار باشد همین قطارهای عادی در آن تردد کنند که اتوبوس ها و کامیون های ما سریعتر تردد می کنند و تاکنون بار ما زمین نمانده است ، اگرچه سخت و گران تمام می شود.
سیستم قطار تندرو در اروپا، آمریکا ، چین و … در عرض فقط چند ساعت از هزاران کیلومتر فاصله کالا و مسافر را جابجا می کنند. در حال حاضر قطار تندروی تهران – مشهد راه افتاده و قطار تهران – اصفهان نیز (البته با ۱۰ سال تأخیر) در دست اتمام است. برای جبران هشتاد سال عقب ماندگی راه آهن در گیلان (صد سال پیش راه آهن پیربازار – رشت از اولین خطوط ریلی کشور بود) آن هم با افتتاح زمانی نامعلوم باید که قطارش به روز باشد. اگر آن طور که مسئولان کشور اعلام می دارند این خط آهن، اروپا را به کشور وصل می کند و توجیه اقتصادی دارد، چرا که نه!