گیله وا / صد و سی و هشت / ۱۳۸

بدون نظر

جلد

در  این شماره می خوانید:

(سرمقاله مدیر مسئول) تنه خوردن، به وقت دیگر

نقدی بر یک تجربه آموزشی (حسن نصری رودسری)

نگاهی به گذشته  (جهانگیر سرتیپ پور)

گفتگو با ابوالحسن محمدرضایی (نقاش طبیعت)

روبار سفربند – یادی از یاران محفل گیلانیان در تهران ( جعفر کسمایی)

خبر

دکتر اسماعیل عرفانی دارستانی، بنیانگذار حسابداری نوین (بابک قلی زاده دارستانی)

نامهای دریای گیلان (محسن جعفری مذهب)

فرهنگ عامه مردم (اصغر امیرزاده واجارگاه)

نقد کتاب «توکه توکه خون» (مجید سلیمانی)

مجسمه پرنده مارلیک، از تمدن شکوهمند گیلان باستان

سالی وُج (کفایت آریایی فر)

داستان بقال خرزویل (نصرت ا… خوشدل)

درگذشتگان

تازه کتاب

 

بخش گیلکی

شعر : اکبر رنجبر / ابراهیم پگاه / نادر نیک نژاد شیجانی / حسین طوافی / پیمان نوری / تیمور گورگین / بیژن ورنوس / لیلا پورکریمی  و ترانه ای از : حسینعلی صادقی

داستان: لال دئوم شکار  (هادی غلام دوست)

دم به تو (مهرداد پیله ور)

طنز : قج قجی (گلعلی)

ان خال، اون خال

 


تنه خوردن، به وقت دیگر! (سرمقاله شماره ۱۳۸ گیله وا)

بدون نظر

سرمقاله مدیر مسئول

تنه خوردن، به وقت دیگر!

دو هفته پیش گذرم به میدان شهرداری افتاد. چندین بیل مکانیکی در جای جای آن مشغول کندن آسفالت دور میدان بود. نگاههای بهت زده عابران و سوالی که بی واسطه از همدیگر داشتند، بیش از هر چیز به چشم می خورد. میدان شهرداری در خلوت مطلق ماشین و انبوه دستفروشان در سکوت و سکونی باورنکردنی آبستن اتفاقی تازه است. راستی چه اتفاقی قرار است بیفتد.

هفته پیش گذرم به میدان شهرداری افتاد. اطراف میدان و تا مسافتی از خیابان های منتهی به آن را با نرده های پیش ساخته فلزی «اِسپِس» گرفته با پرده هایی از تصاویر مشاهیر و مفاخر گیلان همراه شرح حال کوتاهی از آنان پوشانده اند. در کنار آن ها باز «بنر» هایی از تصاویر اماکن تاریخی استان و نماهایی از محلات مختلف شهر نصب کرده اند. به این وسیله راهروهایی در پیاده روها ایجاد شده که ارتباط عابران با خیابان ها بسته شده است. کار خوبی که انجام گرفت . هم مفاخر شهر و داشته های شهر به شهروندان تعرفه شد هم مسیر کارگاه بسته شد.

دیروز گذرم به میدان شهرداری افتاد. برخی از بنرها به عمد با موکت بر چاک خورده بودند که نشان از وجود نوعی لمپنیسم رایج در جامعه داشت، از نوع همان عملی که با صندلی های اتوبوس های شهری می کنند. اما از ورای این چاک ها می شد میدان و تا حدودی بخشی از خیابان ها را که آماده اجرای پروژه است دید.

در میدان شهرداری رشت دیگر از ماشین و خودروی شخصی و عمومی به هیچ وجه خبری نیست. گویی قلم پای هر وسیله نقلیه ای در این میدان شکسته است! در عوض دورتر از میدان تعداد معدودی مینی بوس برای حمل مسافر به طور رایگان در رفت و آمدند که کار آن ها نیز بزودی با عملیاتی شدن کف سازی خیابان ها به پایان می رسد. اما در عوض بر ترافیک کور و سنگینی که همیشه بر شهر، به ویژه خیابان های فرعی حواشی میدان وجود داشت افزوده شده آن چنان که به مرز انفجار رسیده است. راستی در میدان مرکزی شهر رشت، همان که با نام میدان شهرداری معروف است، چه اتفاقی می افتد؟

در میدان شهرداری رشت قرار است طرحی اجرا شود که از زمان تصویب آن سال ها گذشته است. طرح موسوم به پیاده راه فرهنگی قرار است بافت مرکزی و تاریخی شهر رشت را از چهار خیابان اصلی منتهی به آن تا مسافتی که راه تردّد خودروی مناسب داشته باشد دربرگیرد. این محوطه و مسیر آن قرار است کف سازی و سنگفرش شده محل رفت و آمد پیاده شهروندان شود. معابری که به اصطلاح انسان محور باشند و در آن هیچ وسیله نقلیه موتوری چه شخصی ، چه عمومی راه نداشته باشد. مثل تهران و یکی دو شهر بزرگ ایران و خیلی از شهرهای اروپا و جهان محل برگزاری میتینگ ها، گردش و تفریح شهروندان ، خرید و عرضه خورد و خوراک و سوغات شود و نیز از عمارت های تاریخی آن به عنوان موزه های مختلف بلدیه، پست، اسناد، هنرهای معاصر، مردم شناسی و غیره استفاده گردد وبرروی هم برندی برای رشت ایجاد شود که به زعم آقای شهردار، روزی به مرکز فرهنگی یا هنری کشور بدل گردد.

فکر این طرح پیش از انقلاب، زمانی که فرح پهلوی به رشت سفر کرده بود ریخته شده بود و قرار بود با افتتاح موزه هنرهای معاصر در ساختمان شهرداری آغاز و تا محله ساغریسازان و خواهر امام اجرایی شود اما با بروز انقلاب، اجرای آن به تعویق افتاد و بعدها به کلی فراموش گردید.

در دور اول شورای اسلامی شهر رشت این طرح مجدداً مطرح و پیگیری شد و به تصویب شورا رسید. اما هیچ شهرداری جسارت ورود به آن را نکرد تا این زمان که شهردار دکتر ثابت قدم بعد از فاصله ای دو ساله برای دومین بار سکان شهر را به دست گرفته است. گفتنی است دو سال پیش در دور اول تصدی شهرداری ایشان، یکی از چهار مسیر پیاده راه اجرایی شده است.

طرح با هدف ایجاد یک مرکز بزرگ فرهنگی – تاریخی و گردشگری استوار است و چنانچه پیاده شود ضمن این که چهره شهر را از رخوت مزمن آن می رهاند، پای توریست و گردشگر را به رشت باز و ماندگار می کند و موجب رونق اقتصادی در شهر می شود. مهمتر از همه، تمرکز ایذایی مرکز شهر را که همه راهها نهایتاً به میدان مزبور ختم می شد به جاهای دیگر هدایت می کند.

از آن جایی که این پروژه با تأخیر زیاد اجرا می شود، ساخت و سازهای بی رویه و انبوه در آن بسیار اتفاق افتاده و مشاغل غیرهمگون در آن فراوان ایجاد شده که به بدنه طرح آسیب رسانده است. از میان برداشتن این ناهمگونی ها در ارتباط با طرح، به سرعت امکان پذیر نیست و باید به تدریج و در گذر زمان اصلاح و همگون شود. از طرفی اجرای پروژه با توجه به موافقان بسیار زیادی که همراه دارد با مخالفت هایی نیز مواجه است. وقتی مخالفان به اعتراضات رسانه ای و شکایت به ارگان های دولتی و نمایندگان مجلس و تمسک به شبکه های مجازی روی آوردند ، موافقان نیز وارد عمل شده در حمایت از اجرای طرح به تبلیغ و حمایت از آن پرداختند. طرفه این که رشتی ها اینک دو دسته شده اند. عده ای موافق طرح اند و عده ای مخالف آن و هر کس در این میان ساز خو د را می زند تا کی این نغمه به سر آید.

اگر موافقان را که وفاق نظر و اکثریت دارند کنار بگذاریم، مخالفان را باید به دسته های دو به دو تقسیم کرد. ریز شدن در این مساله ما را به شناختی از خودمان، شهرمان، استان مان و حتی کشورمان و به طور کلی جامعه ای که در آن زندگی می کنیم نزدیک تر می کند و به این واقعیت می رساند که سرزمین و مردم ما در بستر کنونی دچار عارضه تشتت و ناهمگونی در رفتار، کردار و گفتار شده است. یک از هزاران آن در شهر ما اتفاق افتاده است. معجونی از نقطه نظراتی که با عصبیت و تعجیل بیان می شود و تمامی ندارد و هر بار هم جوری اظهار می شود و جور دیگری تعبیر می گردد.

صدای مخالفان طرح را در هر حال باید شنید و به نظرات آن ها توجه داشت چه با تدبیر و تأویل درست می توان از نقد سازنده شان سود جست و به نفع شهر به کار بست و از این راه آن ها را در جمع موافقان نگاه داشت.

مخالفان عمدتاً بر دو دسته اند:

۱ – آن ها که از روی دلیل و مستنداتی به زعم خود کارشناسی، مخالف طرح اند. این ها مخالفان خاص اند.

۲ – آن ها که منافع شخصی و فردی شان در خطر افتاده است و اگر این منافع در خطر نمی افتاد مخالفتی هم نبود. این ها مخالفان عام اند.

گروه اول که مخالفت خود را با استدلال بیان می دارند باز دو بخشند. بخشی که در اساس مشکلی با نفس طرح ندارند اما در عمل به خاطر عدم وجود زیرساخت های مناسب یا اجرای به زعم خود غیرکارشناسی شده و به طور کلی عدم شفافیت در اداره و اجرای طرح با آن مخالفند. ایشان دلایلی دارند که باید فرصت داد تا بیان نمایند. مطمئناً عوامل اجرایی طرح و در راس آن شهرداری هم دلایلی دارد که متقابلاً می تواند بیان کند، در قالب این گفتمان، توجیه حاصل می شود. اما بخش دیگر این گروه آن دسته متخصصان و کارشناسانی هستند که دوست داشتند در طرح مشارکت می داشتند اما به هر دلیل موجه یا غیرموجه در مجموعه طرح وارد نشدند یا کنار زده شدند و از منافع مادی و معنوی آن دور ماندند و دلایلشان بیشتر شخصی، موردی و سلیقه ای است.

اما گروه دوم،آن ها که منافع شخصی شان به ظاهر در خطر افتاده است، خود دو دسته اند. دسته ای که در محدوده طرح صاحب شغل و مغازه و دفتر و دستک اند و درست یا غلط می پندارند با اجرای طرح به کسب و کارشان لطمه وارد می شود و با مشکلاتی از جمله حمل و نقل بار و هزینه های اضافی و ریزش مشتری مواجه خواهند شد یا کسانی که در محدوده طرح خانه مسکونی و زمین دارند که با مشکل تردد خودرو و معضل ساخت و ساز روبرو می شوند. طبیعی است مشکلات این گروه به هر طریق ممکن باید از سوی مجموعه شهرداری مورد ملاحظه قرار گیرد. راه حل هایی وجود دارد که شهرداری بی اطلاع از آن ها نیست. این دسته از گروه در اساس با طرح موافقند فقط بیم ضرر و زیان خود را دارند که امری طبیعی است.

دسته دیگر کسانی هستند که اساساً نسبت به مسایل اجتماعی، شهر و توسعه آن، خودبین و شخص محورند و به منافع جمعی و شهری توجه ندارند. بیم افت قیمت ملک و باز ماندن از منافع سرشار سابق را برنمی تابند و به هر طریق بر کوس مخالفت می کوبند و درنمی یابند که توسعه یک شهر یا جامعه همیشه به انباشت سرمایه و سود بیشتر و غیر متعارف برای اشخاص نیست، بدون شک منفعت آن ها در جای دیگر همین شهر تأمین خواهد شد به شرطی که درایت داشته باشند، واقعیت ها را بشناسند، فرصت ها را دریابند و هماهنگ عمل کنند.

طرح پیاده راه تاریخی فرهنگی از نظر هویت شهری یک طرح انسان محور است که در آن بخش خیلی کوچکی از یک شهر بزرگ که اتفاقاً در پیرامونش ساختمان های قدیمی و تاریخی و مراکز اولیه مدنی و معابر قدیمی از جمله راسته بازارها، کاروانسراها ، تیمچه ها، مساجد و بقاع را در بردارد بر روی وسایل نقلیه موتوری مسدود می شود تا انسان با آرامش فرصت قدم زدن در فضایی بی خطر پیدا کند. از نزدیک و مستقیم این بناها و کارکردهای درون آن ها را ببیند و مطالعه کند. رودررو هم شهریان و آشنایانش را ببیند و این قدر در بند و اسیر ماشین نشود. تغییر رفتار اجتماعی به شیوه عاطفی را به دور از انواع آلودگی ها، بوق ماشین ، دود اگزوز، تصادف و درگیری و دعوا و مرافعه و … دوباره تجربه کند.

شک ندارم حتی آن ها که در ظاهر مخالف این طرح هستند، در ضمیر خود کوچکترین مخالفتی داشته باشند. تنها پیشداوری هایی دارند که ریشه در ناباوری های اجتماعی دارد که در طول زمان بر اثر ناشایستی های رفتاری و گفتاری که اعمال شده بخشی از روان جامعه را به هم ریخته، پریش کرده است. چاره همه این پیشداوری ها ، شفافیت عمل است. شفافیتی که عملاً در محاق سوء مدیریت ها ، سقوط اخلاقیات و زوال عواطف پس افتاده است. اما شفافیت هم چیزی نیست که دفعتاً حاصل شود چون اساس اعتماد به هم ریخته، تجدید باور آن زمان می خواهد، صبر و حوصله می خواهد .

پیشداوری هایی که نسبت به طرح می شود چه درست چه نادرست باید مورد توجه و دقت قرار گیرد چه از میان آن ها مسایلی پیش کشیده می شودکه شاکله یک جامعه سالم و یک شهر سالم یا یک طرح سالم است. مخالفت ها را می شود با هنر گفتمان تبدیل به موافقت کرد. پیشداوری هایی از نوع:

این که پیاده راه ها تبدیل به بازار مکاره دستفروشان می شود.

این که پیاده راه محل نشستن و استراحت کردن و تخمه شکستن مردم می شود.

این که پیاده راه شب ها مأمن کارتن خوابها، معتادها و آدم های خلافکار خواهد شد و نظایر آن.

این ها مخالفت نیست. این ها صدای وجدان شهر است. نقدهایی است که ظاهر مخالفت دارد. شهرداری باید این به ظاهر مخالفت ها را که از جنس هشدارهای اجتماعی است به گوش جان بگیرد و از هم اکنون تمهیداتی فراهم کند که این پیشداوری ها هرگز به اثبات نرسد چرا که امکان اثبات همه این پیشداوری ها وجود دارد. آن چه امروز در پیاده راه قدیمی خیابان شیک می گذرد پیاده راه نیست، بازار دستفروشان است یا به تعبیر عوام «شیطان بازار» است. آن چه در پیاده راه علم الهدی دیده می شود، پیاده راه نیست، معبری پر از نیمکت ها و سکوهایی برای نشستن است. بدیهی است جای نشستن و استراحت کردن و احیاناً تخمه شکستن در پارک است نه پیاده را. این که پیاده راه ها با انبوه مجسمه ها و مکعب های حجمی و سنگی و آب نماهای نامناسب اشغال شود نهایت بی ذوقی است، نوعی مزاحمت است. با پدیده کارتن خوابی و اعتیاد باید از طریق مراجع ذیصلاح و رفتارهای مناسب برخورد شود. این مسأله یک پدیده اجتماعی است و ربطی به ایجاد پیاده راه ندارد . ما باید از این نوع مخالفان که در واقع منتقدان اجتماعی طرح هستند سپاسگزار باشیم که دغدغه های خود را بروز می دهند تا از هم اکنون شهرداری برای آن ها چاره اندیشی کند. ایجاد پیاده راه یک چیز است، نگهداری آن چیز دیگر.

طرح پیاده راه فرهنگی تاریخی مجموعه شهرداری رشت و خیابان های اطراف آن هزینه چندین و چند میلیارد تومانی دارد. بدیهی است بخشی از پیشداوری ها در این رابطه است که ظاهر مخالفت دارد. با توجه به سابقه ناخوشایندی که شورای اسلامی دوره قبل از خود بجا گذاشته و مجموعه شهرداری که در طول سال های گذشته در مسایل مالی و اداری ناتوان و غیر شفاف عمل کرده است این باور منفی وجود دارد که طرح مورد نظر هم در راستای همان طرح های ناموفقی باشد که از قِبِل آن عده ای خاص و نزدیک به مجموعه شهرداری و شورا به آلاف و اولوف می رسند و در این میان پول و سرمایه مردم است که حیف میل می شود. بخشی از مخالفان که دغدغه پیشرفت و توسعه این شهر را دارند و تجربه تلخ کارهای ناموفق اما پرهزینه شهرداران گذشته را تجربه کرده اند و شاهد بلع مبالغ هنگفت و از هضم رابع گذشتن آن ها بوده اند بر شفاف سازی طرح پای می فشارند. اگر زلالیتی در طرح است چرا بر آنان آشکار نشود؟

اما طیفی دیگر هستند که تنها به صرف نفی در هر کاری و شک در هر عملی آن هم از نوع سیاه نمایی هایی که در این سال های رفته بر ما در جامعه نهادینه شده پیشداوری می کنند و گاه چنان راه افراط در پیش می گیرند که همه را دزد و کلّاش و همه چیز را عبث و بیهوده می انگارند. اما این مخالفت ها و پیشداوری های غلط نمی تواند بر اصل طرح خدشه وارد کند. ظن آن ها نهایت در انجام موفق طرح است که رفع می شود. آب زلال که به آن ها برسد – اگر سرچشمه پاک باشد – عطش ناباوری شان نیز فرو می نشیند. فرهنگ سازی یعنی همین، یعنی کاشتن امید روی ویرانه های اعتمادی که سلب شده.

فراموش نکنیم روزی شهرداری می خواست ساختمان شهرداری را بکوبد تا بجایش مجتمع خرید بزرگی احداث کند و این را موجب رشد اقتصادی شهر می دانست و حالیه شهرداری آمده است که می خواهد آن جا را تخلیه و تبدیل به موزه هنرهای معاصر کند و با تکیه بر داشته های فرهنگی این شهر ، توامان کسب هویت و درآمد کند. آیا میان این دو فرقی نیست؟ اگر این تفاوت ها را نشناسیم ، در پسرفت جامعه و شهر مان شریکیم.

مخالفت و موافقت های طرح یک روی دیگر هم دارد که سیاسی است یا سیاسی شده است و آن دعوای حیدری نعمتی کلاسیک میان جناحهای سیاسی روز و رقیب است که هر کس می خواهد از قِبِل این طرح ، بردی برای خود و باختی برای رقیب کسب کند. رسم و شیوه ای نامعقول که در سال های اخیر شاهد بروز آن در هر موردی از زندگی اجتماعی ما هستیم.

این شهر هزاران مشکل اساسی دارد. دست به هر جایی از آن بزنی و رفع مشکل کنی جای دیگرش درمی رود و ایجاد اشکال می کند. اما این دلیل نمی شود که دست بر روی دست گذاشت و ریسک نکرد. ورود به طرح پیاده راه چون یک طرح فرهنگی است علاوه بر جسارت ، فراست می خواهد چون امروزه روز هر کس درگیر مساله فرهنگ نمی شود. احداث یک خیابان کمربندی دور میدان مرکزی شهر شاید ضرورتی به ظاهر دو چندان داشت و مساله پیاده راه گام بعدی بود. اما مطمئناً دیگر هیچگاه این طرح پیاده نمی شد . برخی طرح ها و بعضی کارها خاص یک زمان و بسته به ظهور و حضور یک فرد یا مجموعه همگون است و اگر آن زمان سرآید یا آن فرد یا گروه نباشد، هیچ وقت به فعل درنمی آید. فشاری که اینک بر ترافیک شهر وارد می شود چیزی نیست که کتمان شود، بلکه عامل حرکتی دیگر خواهد بود که در زمان دیگری بروز خواهد کرد و ضرورت آن را خواهد یافت که شهردار دیگری با جسارت و قدرت بیشتری وارد عرصه آن شود.

دو هفته پیش وقتی همه خیابان های منتهی به میدان شهرداری را شخم زده دیدم یقین کردم که این طرح اجرا خواهد شد چه شهردار به خوبی دریافته است برای پیشبرد کارش در چنین شرایط متلاطم و پرتنشی باید طرح را آن چنان زخمی کند که هیچ کس را یارای تعویض او نباشد بلکه همه در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرند و بگویند آن که خراب کرد خود باید آباد کند. افسوس جوّ جامعه چنان آلوده است که مدیران ما برای پیشبرد کار، گاه ناچارند به چنین شیوه های نامرضیه توسل جویند.

آن چه در این یادداشت به آن اشاره شد مشت نمونه خروار و یک از هزاران است. طرح پیاده راه رشت یک نمونه ساده است. مخالفت ها و پیشداوری ها فقط مختص به آن نیست ، نسبت به هر اقدام دیگری در هر کجای این شهر، این استان و کشور است. مبتلا به همه جامعه است. ما عادت کرده ایم حرف زیاد بزنیم کم عمل کنیم، ایراد زیاد بگیریم رفع ایراد نکنیم و در شرایطی مسئولیت می خواهیم که همه چیز ویران است و آن گاه که کاری انجام می گیرد نتیجه را در اسرع وقت و منطبق با سلیقه خود بدون ضرر شخصی انتظار داریم.

اوایل انقلاب روزی سوار یک تاکسی شده بودم و از خیابان رضاشاه سابق که تازه نام دکتر شریعتی گرفته بود می گذشتم. نزدیک پل زرجوب ترافیک سنگینی بود. راننده تاکسی با لحنی تلخ و تند فحشی نثار رضاشاه کرد و گفت گور به گور شده تو که آن وقت خیابان به این پت و پهنی ساخته بودی چرا پل را این قدر باریک گرفتی. البته آن زمان پل زرجوب هنوز با این عرض مناسب ساخته نشده بود. پیرمردی که جلو نشسته بود خندید و گفت پسر جان این گور به گوری که تو الان دادی، ۵۰ سال پیش من و خیلی های دیگر هم به او دادیم منتها ما می گفتیم برای چند تا ماشین خیابانی به این عریضی چه نیاز است! حالا می فهمم چه دوراندیشی او داشت!

حالا حکایت ما و این پیاده راه است. چهل پنجاه سال دیگر که همه چیز مان را ماشین از ما گرفت آیندگان نمی گویند پدر آمرزیده تو که می خواستی این پیاده راه را بسازی ، چرا این قدر کوچک و محدودش گرفتی. این همه جمعیت پیاده چه جور در این محدوده تنگ قدم بزند که تنه نخورد. بعد از ۹۰ سال که از تأسیس شهرداری و چند تا ساختمان دوروبرش و این چهارتا خیابان اصلی گذشته راستی چه اتفاقی در این محدوده افتاده است که این همه مخالفت می شود. پیاده راه باشد یا نباشد، مسأله این است.


گیله وا / صد و سی و هفت / ۱۳۷

۱ نظر

 

 

در این شماره می خوانید:

سرمقاله مدیر مسئول: من به کارشان حیران، حیران، حیران

یادداشت های مدیر مسئول: حرف اول از سال بیست و چهارم (یادداشت اول )

نوروزبل ۱۵۸۹ مبارک (یادداشت دوم)

رشت در حسرت توسعه (یادداشت سوم)

پرسه در هشتی خانه/ م.پ.ج

تدریس زبان گیلکی، یک تجربه / امین حسن پور

گفتگو / قابی از طبیعت /کفایت آریایی فر

نظری دیگر به هسا شعر /حافظ موسوی

خبر

معرفی کتاب رویای جهان / پرویز حسینی

ایتا دونیا عاشقی – مروری بر کارگاه نقد و بررسی شعر گیلکی / عباس گلستانی

معرفی چهره علمی / استاد ناصر پویان

مردم شناسی / تش دخوشنن / نادر عاشور دخت

سال زیاده / حسن درویش پور

ناصر خسرو در خرزویل / محسن جعفری مذهب

بزرگان رامسر  / جمشید شمسی پور خشتاونی

درگذشتگان

تازه کتاب

بخش گیلکی

شعر:    محسن توکلی / سیروس کارگر / وارش فومنی / محمدرضا سدهیان / مینا علیپور /

پیمان نوری / حسن نصری / حسین شهاب کومله ای / مسعود پورهادی / کریم رجب زاده/

علی صبوری / مهرداد پیله ور

داستان:     نام شیمه پا / م.پ.جکتاجی

            دو تا مرمرˇ ستون / مژگان عطرچیان

طنز: قج قجی (گلعلی)

ان خال، اون خال


من به کارشان حیران، حیران، حیران* (سرمقاله مدیر مسئول/شماره ۱۳۷)

بدون نظر

روزنامه های گیلان اواخر مرداد ماه تیترهایی با عناوین و مضامین زیر چاپ کردند:

– گردنۀ حیران جنجالی شد.

– توضیحات سخنگوی قوه قضائیه درباره زمین خواری در گردنه حیران آستارا

– درگیری لفظی نماینده آستارا و اردبیل بر سر گردنه حیران در صحن علنی مجلس

– و تیترهای ریز و درشت مشابه دیگر.

مسأله چنان بالا گرفت که ماجرای زمین خواری برخی از مسئولان در اراضی کشاورزی و باغها و منابع طبیعی گردنه حیران سر از گفتگوی ویژه خبری پنجشنبه شب در شبکه دو تلویزیون درآورد و با عنوان : « زمین خواری ویژه خواران یا بلای جان منابع طبیعی» روی آنتن رفت. در این برنامه ، نعیمی زر نماینده آستارا به تصریح از برادران ، خواهران  و حسابدار نمایندگان و مسئولانی نام برد که در گردنه حیران زمین خریده ویلاسازی کرده اند از جمله پیرموذن ، نماینده اردبیل که خود عضو فراکسیون محیط زیست مجلس است و همچنین یک مدیر کل میراث فرهنگی که قاعدتاً باید اولی حافظ منابع طبیعی و زیست محیطی و دومی متولی مناطق گردشگری باشد.

بعد از پخش این خبر، درگیری دو نماینده در صحن مجلس اتفاق افتاد که نقل مجالس شد. طوری که آقای محسن اژه ای در سی و هشتمین نشست خبری در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران که درباره زمین خواری در منطقه حیران پرسیده بود به تلمیح و تلویح اظهار کرد این منطقه، یک منطقه خوش آب و هوا و گردشگری است و می بایست به همین صورت باقی بماند. یعنی که ایشان نیز به نرمی و نه به شدت و غلّاظ، اعلام کرد در این منطقه خوش آب و هوا اتفاق نامیمونی افتاده است که نباید می افتاد. پس صحت خبر دوچندان و مضاعف می شود.

از این که در مجلس شورای اسلامی گاه و بیگاه درگیری های لفظی پیش می آید ، حرجی نیست و موضوع تازگی ندارد. نه در این مجلس یک دست، نه در مجالس چند دست دوره های قبل. از زمان مشروطه تاکنون موارد عدیدۀ مشابه ای اتفاق افتاده است که گاهی وقت ها به زدوخورد و درگیری های فیزیکی هم انجامیده است. تازه این فقط مختص ایران نیست، در هر کشوری که قانون شکنی رایج است و نمایندگان قوانینی را که خود تصویب می کنند، می شکنند این اتفاق نامبارک می افتد. اما قاعدتاً نباید بیفتد چون مجلس جای وضع قانون و تصویب قوانین است اما چون پای منافع مناطق و مردم آن به میان می آید نمایندگان گاه جوگیر شده با هم درگیر می شوند تا حق مردم به اصطلاح ضایع نشود که البته بیشتر وقت ها زیر پوشش منافع جمعی مردم، منافع شخصی و خانوادگی یا طایفگی آن ها نهفته است.

راستی علت اصلی اختلاف چیست؟ علت اختلاف سرساخت و سازهای غیرمجاز در اراضی کشاورزی و منابع طبیعی گردنه حیران از توابع آستارا است که یکی از مناطق فوق العاده زیبای طبیعی و گردش پذیر گیلان و ایران است. سابق بر این در گذر از چم و خم های گردنه حیران ، چشم مسافران به طبیعت بکر و جنگل های انبوه و کرشمه کوه – و اگر هوا ابری بود به طراوت مه و غلظت عبور آخرین موج نم و رطوبت گیلان – که می افتاد انسان را به حیرت وا می داشت و حیران این جمال خدادادی می کرد و هر آدم صالح و ناصالحی را لحظاتی به خداوند نزدیک می کرد، از همین رو بود که گردنه، نام حیران به خود گرفت. اگر تکدر خاطری هم بود و احساس دلشوره ای ، در گذر از این گردنه، در پسِ پشت برج های دیده بانی مرزی این سو و آن سوی ایران عزیزمان بود و سیم های خارداری که این وسط کشیده شده بود و دوپاره عزیزتر از جان آستارا را نصفه نیمه کرده بود و نگران جوانان وطن که بر فراز آن برجک ها نگهبانی می دادند. خداوند همیشه سلامتشان دارد. اما در دو سه دهه گذشته، به ویژه از زمان استانداری آقای احمدی نژاد تا پایان ریاست جمهوری ایشان، این گردنه دیگر آن طراوت و زیبایی گذشته را ندارد و دچار ساخت و سازهای بی رویه و غیر مجاز پولداران قدرت مآب و سرمایه داران بومی و غیربومی شده است که راه گردنه را بر مسافران و اهالی محل بسته اند، نه از طریق گردنه گیری  و زدن جیب و غارت مال و اموال بلکه از طریق حذف حظ بصری و حق طبیعی و حقوق مدنی که هر چه هست به نفع خود مصادره کرده اند.

نگاه سابق ، نگاه بلند و شاکرانه در تکریم نعمات الهی به آسمان بود و آسمانی، حالا اما در حیرت ثروت و مکنت است و قدرت، و در برخی کسان ، از نفرت زمینی انباشته است. وقتی انسان ریشه و معرفت نداشته باشد و فقط پول داشته باشد و زیاد هم داشته باشد و این همه را از طریق رانت خواری و راه های ناصواب کسب کرده باشد حریص و آزمند می شود به همه چیز چنگ می اندازد، به حریم ملی و عمومی و حقوق دیگران تجاوز می کند و به هزار دوز و کلک اراضی کشاورزی و باغ ها را از کشاورزان فقیر و نیازمند به ثمن بخس می خرد. برخی از متنفذان که در گردنه حیران ویلا ساخته اند با هدایت چشمه های آب زیرزمینی و رساندن آن به ویلای خود اقدام به ساخت استخر اختصاصی کرده اند. در حالی که مردم فقیر منطقه با کمبود شدید آب شرب و کشاورزی مواجه اند. کدام اهل محل بومی و حتی غیربومی، بدون وابستگی به شبکه قدرت در منطقه یا پایتخت کشور، بدون مجوز می تواند دست به چنین عملی بزند. گرفتن مجوز با استفاده از رانت سیاسی و مدیریتی امروزه  کار ساده ای است کافی است به یک سر قدرت آویخته باشی. جالب است گفته شود برنامه ریزی آقایان آن قدر زیرکانه و رندانه بوده است که برای عبور از آن و به اصطلاح دور زدن، ساخت یک حوزه علمیه را هم در این پروژه ، پیش بینی کرده بودند که البته عملی نکردند.

منطقه حیران که از توابع آستاراست و آخرین پاره خاکی گیلان زمین است، یک بهشت واقعی است. آن ها که در این قطعه خاک بهشتی ویلا و استخر ساخته اند ، قصری در بهشت دارند. حیران تقریباً  ۲۲۰۰ هکتار وسعت دارد که ۱۰۰۰ هکتار آن مختص منابع طبیعی است و ۱۲۰۰ هکتار آن جزء اراضی کشاورزی و باغ و املاک یعنی مستثنیات اشخاص است. تعرض در هر دو مورد انجام گرفته است. اولی به صورت طرحی پیچیده در قالب یک پارچه کردن سه روستای حیران  برای تغییر کاربری ظاهراً به منظور راه اندازی تأسیسات گردشگری، دومی در واقع با تطمیع روستائیان حیران بالا و پایین و مرکزی و خرید زمین های آنان با قیمت های کاذب و غیر واقعی.

اما برویم عقب تر. حدود ۲۲-۲۰ سال پیش اوایل دهۀ هفتاد، وقتی استان جدید اردبیل تأسیس می شد هنوز برخی شرایط لازم را طبق موازین و مصوبات وزارت کشور نداشت. از این رو میان استاندار وقت گیلان و استان تازه تأسیس اردبیل که آقای احمدی نژاد رییس جمهور پیشین استاندار آن بود توافقی انجام شد که ۲۰ کیلومتر از جاده حوزه استحفاظی گیلان در حد فاصل محور مواصلاتی آستارا به اردبیل یعنی از آقچای تا حیران و  ونه بین به عنوان کمک به تأسیس اداره کل راه و ترابری اردبیل، به این استان واگذار شود.

ریز این توافق که البته آن زمان علنی نشد بعدها به صورت آشکار در چنگ اندازی مسئولان استان جدید التأسیس اردبیل به کل شهرستان آستارا از سوی نمایندگان اردبیل در مجلس بارها و بارها نمود پیدا کرد که هر بار از سوی مردم آستارا و نمایندگان گیلان به ویژه نمایندگان آستارا و تالش پاسخ متقابل و لازم داده شد. گیله وا در شماره ۲۲ و ۲۳ از سال سوم (مرداد ۷۳) مقاله ای در این خصوص چاپ کرد که از سوی برخی آستارائیان دل آگاه با استقبال مواجه شد و بازتاب خوبی در منطقه داشت.

در طول این زمان با استفاده از فرصت طلایی بدست آمده، آن دسته از مسئولان اجرایی تازه به مقام رسیده استان جدید که مسایل سیاسی را ارجح بر مسایل رفاهی و اجتماعی و فرهنگی مردم می کنند صدور هر گونه مجوز ساخت و ساز در این منطقه را در دست گرفتند. به روایت دیگر مجوز هر واحد مسکونی یا صنفی، صنعتی و معدنی، کشاورزی و خدماتی به جای این که از آستارا و گیلان اخذ شود از اردبیل صادر شد. کم کم این شبهه بر مسئولان و نمایندگان استان همجوار و همسایه عارض شد که این قطعه خاک ۲۰ کیلومتری با عرض و مساحت نامشخص در اصل متعلق به آنان بوده است. در همین ۲۰ یا ۲۲ سال است که منطقه حیران مورد تعرض و تهاجم انواع ساخت و سازها قرار گرفت. حتی جمعیت انبوهی از کارگران مهاجر از اردبیل و شهرهای اطراف آن جهت کارهای ساختمانی به حیران سرازیر شدند که اکنون ماندگار همان جایند.

این مسأله تداوم داشت تا این که در بازدید استاندار گیلان در اوایل تیرماه امسال از منطقه و پیگیری  مسأله از طریق وزارتخانه ها به این دوره واگذاری پایان داده شد و صدور هرگونه مجوزی در این ۲۰ کیلومتر بار دیگر به فرمانداری آستارا داده شد و اکنون سر تخریب سازه های بدون مجوز و رفع تصرف منابع طبیعی دعوا است.

جالب این جاست که نماینده اردبیل خود عضو فراکسیون محیط زیست مجلس است. ایشان گویا فراموش کرده است که فقط نماینده مردم شهر و استان خود نیست بلکه در حوزه محیط زیست نماینده ملت ایران و مدافع حقوق زیست محیطی همه استان های کشور است.

حالا  چرا استاندار وقت گیلان این ۲۰ کیلومتر راه را به استان اردبیل واگذار کرده است جای سوال دارد. آیا دستور از بالا و دولت بوده و او بخشنامه ای عمل کرده یعنی مأمور اجرا بوده است یا جریان داخلی بوده و او اغوا شده و گول خورده است یا تابع احساسات عاطفی شده خواست کمکی به همسایه کند! هر چه هست نشان از انفعال و بی تفاوتی و عدم فراست و کیاست وی بوده است. ضررش را در این سال ها مردم گیلان و مردم آستارا و طبیعت یک منطقه بکر و محیط زیست کشور دیده است اما سودش را عده ای از متنفذان محلی و پایتخت نشین برده اند.

 این مساله را اگر بیشتر تحلیل و واکاوی کنیم دو برابر حرف و حدیث در پسِ پشت  خود دارد که نهایت به سیاست پهلو می زند. مساله سیاست داخلی استان ها باید همیشه مورد توجه استانداران و وزارت کشور و مردم مناطق باشد، چه در برهه های شوم تاریخی که تاریکی بر ملت و کشور سایه می افکند و دشمن و خشکسالی و دروغ غالب می شود، همین خرده ریزهای به ظاهر کوچک، بزرگ و بزرگ تر می شوند و برادران را به جان هم و مناطق را به آشوب می کشاند. تاریخ گذشته و معاصر کشور ما فراوان از این نمونه ها دارد.

* برگرفته از تصنیف «دختران تهران» اثر رشید بهبودف خواننده  معروف جمهوری آذربایجان.


یادداشت های مدیر مسئول / شماره ۱۳۷

۶ نظر

یادداشت اول

حرف اول  از سال بیست و چهارم

حرف اول از سال بیست و چهارم! یعنی چه؟ یعنی که سالی دیگر بر سال های انتشار گیله وا گذشت. یعنی که یک سال دیگر گذشت و در جمع، بیست و سه سال گذشت. همه ساله در آغاز سال جدید انتشار، یک حرف روراست و خودمانی و از ته دل برآمده با خوانندگان خود می زنیم. بگمانمان به دل آنان هم می نشیند. البته آن هایی که سالیان سال یا حداقل یک سال تمام با ما بوده اند، وگرنه آن ها که تفننی گیله وا می خوانند یا یکی دو شماره مشترک شده اند، چندان پاپی این حرف ها نیستند.

بیست و چهار سال، یعنی دو دهه تمام و تقریباً نصفی سر یک حرف ماندن و عدول نکردن از هدف، نلغزیدن و به دامن این و آن نیفتادن ، مستقل بودن، وابسته نشدن ، یاد آوردن هویت قومی و اعتبار بخشیدن به فرهنگ بومی مردمی که در بستر تاریخی زمان و جغرافیای سرزمینی خود سرگشته اند. دوره بیست و سه ساله گیله وا گواه این نظر است.

از هیچ کس و هیچ چیز گله ای نیست که هر چه هست جبر زمان است و گذر آن و بستر تغییرات و تحولاتی که بر این مردم و سرزمین آن ها و مردم و سرزمین های پیرامون آن، حتی در سطح ملی و جهانی، اتفاق می افتد و گریزی نیست. دنیای مجازی که زاییدۀ انقلاب الکترونیک است با همه امکانات بالقوه خود که هر لحظه نو و نوتر می شود، وقتی کهنۀ سال پیش خود را با بی رحمی تمام پس می زند، پیداست با رسانه مکتوب که از جنس آن نیست چه قساوتی نشان می دهد . تغییر ذائقه در مطالعه و تأثیر در سطح و عمق آن حاشا کردنی نیست.

گیله وا و مطبوعات هم نسل آن در حل این مساله و برون رفت از این مشکل سه راه  پیش رو ندارند. یا به روز شوند و تبدیل به نشریات مجازی اینترنتی شوند که جبراً گزینه  اول است. یا به سیاق همیشگی خود با مشکلات روز و سختی های ناشی از آن بسازند و تنها برای عده ای از مخاطبان خود که از جنس خود آن هستند تلاش کنند و با کمک همان ها سرپا بمانند که گزینه ی دوم است یا عملاً تعطیل کنند که گزینه سوم، آخر و راحت ترین است.

گیله وا بدیهی است گزینه تعطیلی را برنمی گزیند و به این زودی هم به گزینه اول – دنیای مجازی – تن نمی دهد ولی امیدوار است گیله واهای دیگری از نوع جوان در این دنیای پرشتاب و پرآشوب که انسان در سیاهچال اطلاعات خوب و بد و زشت آن گرفتار است ، ظهور کنند.

باری گیله وا سال بیست و سوم را هم پشت سر گذاشته است و وارد بیست و چهارمین سال انتشار خود شده است. تا جایی که بتواند همین راه رفته را ادامه می دهد. گیله واهای جوان می توانند و باید، به دقت تمام و با عمق کار در رسانه های اینترنتی سرباز کنند و رخ نمایند. این تداوم راه و استمرار کار به شیوه ای که گذشت برای گیله وا به اندازه یک عمر و طول یک زندگی با رنج و سرمستی توام و شیرین بوده است.

گزینه سوم اتفاق افتادنی است اما تلاش بر این است تا آن جا که عمری باقی است و زندگی ادامه دارد، این اتفاق به تأخیر بیانجامد.

گیله وا سالی دیگر را آغاز می کند با این امید که مخاطبان و علاقمندان آن هم چون گذشته باورش داشته باشند و یاورش باشند، بر کارش ناظر باشند و کنارش حاضر باشند و به هیچ وجه تنهایش نگذارند.


یادداشت دوم

نوروزبل ۱۵۸۹ مبارک

۱۷ مرداد ، سال ۱۵۸۹ گیلان قدیم به میمنت و خوشی فرا رسید. به همه خوانندگان و عموم گیلانیان و ایرانیان این سال نو را تبریک می گوییم. مراسم نوروزبل امسال به خاطر عدم همکاری مسئولان محلی متأسفانه به صورت اجرای متمرکز برگزار نشد اما به صورت اصیل ، خودجوش و مردمی در زیاز یکی از روستاهای پایین اشکور با حضور بیش از صد تن اهالی محل، مشتاقان و دوستداران طبیعت و محیط زیست برگزار شد. همچنین بر فراز یکی از تپه های مرتعی خرارود سیاهکل، این مراسم در ابعاد کوچک تر برگزار شد. از روستای پاشاکی نیز گزارش برگزاری مختصر آن رسید.

نوروزبل یا آئین تحویل سال نوی گیلانی در اصل جشنی مردمی و عمومی و خاص البرزنشینان شمال و جنوب است و قرن هاست که برگزار شده و می شود. امروزه جهت تعرفه آن به عموم هم وطنان ایجاب می کند به صورت نمادین و متمرکز در قالب یک جشنواره بزرگ سالانه با حمایت مسئولان استان در یک جای خاص برگزار شود. تا از طریق آن بتوان بهره های گردشگری برد و به اقتصاد منطقه کمک کرد. خوشبختانه امسال پیش از فرا رسیدن نوروزبل ، گزارش های خوب و مفصلی درباره این آئین باستانی و کهن گیلان در چندین نشریه از جمله گیله وا، گیلان امروز، همشهری ویژه گیلان و چند جای دیگر انعکاس یافت و سایت های فراوان نیز در مورد آن خبررسانی و گزارش کرده اند.

جالب توجه است سازمان میراث فرهنگی که متولی حفظ و حراست از میراث معنوی و ناملموس است و در همه جشنواره های مردمی حتی مسابقات «کمرقش بازی» و مراسم «دوشاب پزی» حضور ثابت دارد دربرگزاری این جشن کهن چند سال است که غافل مانده و این در حالی است که برادران مازندرانی ما مشابه همین آئین را که معمولاً دو هفته زودتر در دوم مرداد با عنوان  «فردینماشو» جشن می گیرند با کمک میراث فرهنگی استان مازندران و مسئولان آن سامان در «لاریجان» جشن گرفتند. همچنین فعالان فرهنگی مازندران مقیم پایتخت نیز مراسم این شب را در کاخ موزه نیاوران طی همایشی علمی برگزار کردند.

به امید این که نگاه های منفی و نظرهای اشتباه و ناصواب به این آئین دیرپا که با فلسفه نیایش به درگاه خدا، طلب آمرزش برای مردگان، برداشت محصول زراعی و دامی و تحول فصل از اوج گرما به سرما همراه است، زدوده شود. چشم ها از تنگی نظر بدر آمده، وسعت دید پیدا کند و پرفروغ شود. به قول شاعر طبیعت و عرفان سهراب سپهری ، چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. نوروزبل بر اینان نیز مبارک.

■ گیله وا همچنان بر قول و پیمان خود باقی است. اگر اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری گیلان به راستی با برگزاری این جشنواره مشکل دارد می تواند دلایل آن را مستند و مستدل در قالب یک مقالۀ پژوهشی ارائه کند. صفحات گیله وا به روی آن گشوده است. سال گذشته این مسأله را مطرح کرده بودیم. یک سال وقت زیادی بود. یک بار دیگر آن را تمدید می کنیم.

یادداشت سوم

رشت، در حسرت توسعه

روزنامه گیلان امروز در تاریخ ۲۵ مرداد به نقل از مدیر عامل سازمان پسماند شهرداری رشت از همکاری سپاه و شهرداری برای حل مشکلات زیست محیطی رشت خبر داد. این همکاری که حاصل نشست شهردار ثابت قدم با سردار عبدالله پور فرمانده سپاه قدس گیلان بود، می تواند طلیعه خوبی برای رفع مشکلات زیست محیطی رشت به ویژه پیرامون رودخانه های شهر و معضلات مربوط به آن ها باشد.

این توافق به دنبال نشست های دیگر شهردار رشت با تک تک مسئولان شهری و مدیران کل مرکز استان بوده است که به نوعی به مدیریت یک پارچه در سامان دهی امور شهر منتج می شود. کاری که پیش از این سابقه نداشته است. خوب همین یک فال نیک است که شهر و مردم آن به شهردار امیدوار باشند. چه نشست شهردار با فرمانده سپاه قدس و همان طور که گفته شد نشست های مکرر دیگر با دیگر مسئولان و مدیران کل در طول دو سه ماه اخیر نشان از یک افق دید وسیع، ابتکار عمل و باور به کارهای جمعی و خلاصه گرفتن دست همدیگر به جای پای یکدیگر است تا از حجم بالای عقب ماندگی ها و پسرفت های مرکز استان که به گفته استاندار پیشانی استان است کاسته شود. اگر مدیران ادارات کل استان در این شهر مرکز اداری دارند، مدیران عامل سازمان ها و شرکت هایی که در این شهر دفتر کار دارند، کارآفرینان کوچک و بزرگی که در شهر و پیرامون آن کارخانجات و مؤسسات تولیدی دارند،  سپاه و نیروهای انتظامی که در این شهر مستقرند و در آن پایگاه دارند، پس همه باید در جبران خسرانی که در طول این سال ها بر اثر کم کاری ها و ندانم کاری های مزمن عارض مرکز استان شده برآیند چون شهروند همین شهرند.

از دور دوم تا دور چهارم شورای اسلامی شهر رشت، مساله شهرداری و شهرداران آن همیشه دستاویز مطامع و منافع شخصی و سلایق فردی و عناد و لجاج میان اعضای شورا با هم یا با شهرداران ، گذشته است. همیشه تحت پوشش دفاع از منافع مردم و حق مردم، شهر و مردم آن به بازی گرفته شده اند طوری که عمر تصدی برخی شهرداران رشت حتی کمتر از یک سال بوده است. اکنون هم ، هنوز سه ماهی از انتخاب شهردار جدید نگذشته که باز سر و صدای استیضاح و تعویض شهردار به میان آمده است، در چنین فضایی چگونه کار پیش می رود؟

این بی دقتی و انفعال در انتخاب نمایندگان شورا از سوی مردم و پس از آن بی دقتی اعضای منتخب در انتخاب شهردار و بعد بی حوصلگی  ها و شتاب های نامعقول ، قضاوت های عجولانه، زود از کوره در رفتن ها ، جاخالی کردن ها و پرکردن ها، این تهمت های به حق و ناحق از هر کس و ناکسی که به این و آن زده می شود، رشت را به شهری معجون از بی نظمی و سردرگمی تا حد بحران فرو برده است که تشخیص سره از ناسره در آن دشوار است. برون رفت از این راه فرو خوردن خشم و عصبیت آنی، داشتن آرامش منطقی و نظارت اصولی، دادن فرصت کافی و ایجاد بستر مناسب برای همکاری و همکاری و همکاری است.

به عنوان نمونه، همکاری شهرداری رشت و فرماندهی سپاه به خاطر قدرت مضاعفی که می گیرد مطمئناً در ساماندهی رودخانه ها حداقل در امور آزادسازی حریم آن ها، رفع تصرف عدوانی برخی کسان و نهادها که تا ساحل رودخانه ها سازه های غیر مجاز تأسیس کرده اند، تسطیح و تعریض بولوار ساحلی، لایروبی، دیواره سازی و امثال آن بسیار مؤثر است چه سپاه قدس گیلان به ابزار و ماشین آلات مدرن و فراوان مجهز است که می تواند در جهت سازندگی شهر مفید فایده باشد. همچنان که در پاکسازی و ایمنی محلات پیرامونی این رودخانه ها، از نظر اعتیاد و پیشگیری از تخلفات دیگر می تواند پشتیبان شهرداری باشد. مگر نه این که بخشی از بدنه سپاه مدتهاست در زمینه های اقتصادی و عمرانی در کشور فعال است پس چرا از این فرصت که در همه جا استفاده شده در شهر ما استفاده نشود و از امکانات فنی و پیشرفته آن به سود عمران شهر بهره برداری نشود.

دو رودخانه زرجوب و گوهررود که از نظر زیست محیطی یک معضل بزرگ در رشت است اکنون بدل به یک مشکل استانی شده است . این دو رودخانه با هم ۵۷ کیلومتر طول دارند که با عرض متوسط ۲۰ متر در گذر از جنوب رشت به شمال از ۲۵ محله می گذرند که رفع مشکل آن به تنهایی از عهده شهرداری خارج است و به یک حرکت استانی و ملی نیاز است. فراموش نکنیم رشت در زمانی نه چندان دور عروس شهرهای ایران بود و جزو سه شهر اول کشور به حساب می آمد ، این شهر از اولین شهرهایی بود که صاحب شورای شهر و بلدیه شد. پاکی و پاکیزگی و رعایت موازین اجتماعی و مدنی و حقوق شهروندی در آن مثال زدنی بود. در جراید آن زمان و کتاب های تاریخ معاصر  به ویژه خاطرات رجال، مدل و نمونه آن همیشه شاهد مثال بود. بحرانی که اینک این شهر درگیر آن است در بروز اختلاف نظر کسانی است که به ظاهر مسئولند اما به تنگی چشم و دید دچارند. در جای خود ننشسته به جای دیگران تکیه داده اند. رشت در حسرت توسعه می سوزد.


پرسه در هشتی خانه / شماره ۱۳۷

۱ نظر

مجازات جایگزین حبس

 به نقل از روزنامۀ آوای شمال مورخ ۲۳ تیر، دادستان عمومی و انقلاب اسلامی رشت در یک نشست مطبوعاتی اظهار داشت ۵/۳ تن زباله در جاده جیرده رشت توسط محکومان مجازات جایگزین حبس جمع آوری گردید. وی با اشاره به اجرای مجازات های جایگزین حبس از یکم تیرماه ۹۴ خبر داد که مفاد آن در امور آموزشی، بهداشتی، فنی حرفه ای ،خدماتی کارگری و کشاورزی قابل اجرا است. اگر چنین اتفاقی به راستی افتاده باشد – که حتماً چنین است چون از طریق دادستان انقلاب اسلامی رشت عنوان شده – باید قضیه را به فال نیک گرفت و این بار از چاره اندیشی های بجای مسئولان قضایی تشکر کرد. چه فراوان محکومانی که در زندان های عدیده شهر و استان به سر می برند که می توانند جزای محکومیت خود را در اموری مثل مسایل زیست محیطی پرداخت کنند. کافی است در ازای محکومیت به پاکسازی حریم و ساحل رودخانه های زرجوب و گوهررود مشغول شوند. هم لذت یک کار خوب گروهی و در کنار هم بودن را تجربه کنند، هم حاصل کارشان پاکی و پاکیزگی برای شهر و مردمانش باشد. چه بسا میان آن ها کسانی باشند که انگیزه بگیرند و دیگر دنبال آلودگی ها و جرم نروند. این فکر که محکوم دیگر در زندان ننشیند بلکه بجای آن تاوان جزایش را در بیرون از زندان به نفع جامعه ادا کند زیباست. باید به دادستان عمومی انقلاب اسلامی رشت دست مریزاد گفت، اگر چه فکر از ایشان نیست اما مجری کار است و بخشنامه، این عمل را برای او مجاز دانسته است. ای کاش آرام آرام این اندیشه های پاک در ذهن مسئولان ما رخنه کند که بجای مرگ بر این مرگ بر آن، مرگ بر زشتی و پلشتی و آلودگی و ناپاکی سردهند. مردم در امنیت چنین فضایی ، کمتر دچار استرس و عذاب روحی می شوند.

۵۰۰۰ یتیم گیلانی

 روزنامه خزر در تاریخ ۱۴ تیر ۹۴ به نقل از مدیر کل کمیته امداد گیلان گزارش داد که استان گیلان ۵۰۰۰ یتیم دارد. در بخشی از متن خبر به گفته مدیر کل، ۳۲۵۰ کودک تک سرپرست شناسایی شده اند که با آسیب های اجتماعی مواجه هستند. اعلام این آمار و ارقام تکان دهنده نشان از فقر اجتماعی ، اعتیاد، طلاق و از هم گسیختگی خانواده ها و خطرات آشکار و نهان خفته بر سر راه این کودکان دارد. این گزارشات تلخ و اعلام صریح مشکلات، راه به جایی نمی برد چون ارقام مدام افزوده می شود، آسیب ها فزونی می یابد و چاره و علاج کار اندیشیده نمی شود و فقط گزارش می شود. ۶ دهه پیش و بلکه بیشتر به دست زن و شوهری نیک نفس و نیک نهاد، کاظم خان و افسر خانم مژدهی، نطفه پرورشگاهی در رشت بسته شد که اکنون به نام پرورشگاه مژدهی رشت (پسرانه) دایر است. حدود یک دهه پیش باز در همین شهر به همت شادروان شایگان پرورشگاه شایگان (دخترانه) تأسیس شد که اکنون با کمک های مردمی به کار خود ادامه می دهند. اما این دو مؤسسه سرجمع خیلی بتواند همت کند ۱۵۰ تا ۲۰۰ کودک را می پذیرد. یکی دو مؤسسه مشابه و اجتماعی دیگر هم راه به جایی نمی برد تنها بخش کوچکی از این بار بزرگ را برزمین می نهد. هیچ کجا نخوانده ایم دولت مؤسسه یا مؤسسه هایی در این رابطه تأسیس کرده باشد. اگر باز پس گیری مبالغ درشت کلاهبرداری ها و اختلاس های فقط یکی دو شرکت یا مهره سرشناس به حق ستانده شود و برای این کار اختصاص یابد شاید مشکل کودکان یتیم در سرتاسر کشور تا حدی حل شود. ظهور آدم های خیّر و سخاوتمند در جامعه ما متأسفانه با صعود و رشد فزاینده تلاشی خانواده ها و وجود رو به تزاید کودکان بی سرپرست همخوان نیست.

بچه های ناخلف زرجوب و گوهررود

 در خبرها خواندم که مدیر کل فرودگاه بین المللی رشت از وجود دو رودخانه مسموم و متعفن در اراضی فرودگاه بشدت گله کرده و آن را مانعی بر سر راه توسعه فرودگاه قلمداد کرده است (خزر ، ۹ تیر). پیش از هر چیز نام دو رودخانه گوهررود و زرجوب به خاطرم آمد ولی این دو رودخانه پای کثیف خود را به اراضی فرودگاه دراز نمی کنند و خیلی مانده به فرودگاه و پایین تر از آن در وسط شهر به هم پیوسته به تالاب انزلی می ریزند. اگر رشت سال ها درگیر این دو رودخانه و مصائب مربوط به آن است، معلوم شده فرودگاه رشت هم گرفتار دو رود کوچک تر مسموم و به شدت آلوده  ۵ G(آبروی شرکتی) و تشت رود است که از ابتدا تا انتهای باند پرواز فرودگاه جریان دارند. دو رود بسیار کوچک اما بشدت آلوده که از زیر باند پرواز فرودگاه رشت می گذرند و بخشی از اراضی شمال فرودگاه را مشروب می کنند اما چه شربی که به مسموم کردن مزارع می انجامد تا به نیت آبیاری. در مواقعی از سال که مصادف با فصل کشت برنج است روستائیان مسیر این دو رود را می بندند. از این رو آب در باند فرودگاه نشت می کند و به آن آسیب می رساند. راکد بودن و پساب آلوده نه فقط موجب زیان تأسیسات زیرساختی فرودگاه می شود که مزارع اطراف را نیز آلوده می کند. از کلان شهری مثل رشت که با دو رودخانه خود درگیر است چه باک که فرودگاهش نیز گرفتار دو رود کوچک آن است. راستی در کجای مدیریت شهری و مدیریت آب ایستاده ایم ، پس این همه سال هزینه تربیت مدیران استانی و کشوری در مراکز مدیریت دولتی کجا خرج شده است، حتماً برای مدیریت جهانی صرف شده است!

دروغ به وسعت ۴۵۰ هکتار

 خرداد ماه امسال بود که خبر افتتاح پارک ۴۵۰ هکتاری لاکان رشت به نام پارک طبیعت با حضور استاندار، فرماندار ، شهردار، نمایندگان مجلس و جمعی از مدیران استانی رسانه ای شد. آوای شمال (۳ مرداد) به نقل از مدیر عامل پارک ها و فضای سبز شهرداری نوشت « کل مساحت فضای سبز شهر رشت ۱۵۳ هکتار و سرانه فضای سبز آن ۲/۴ متر مربع است… فعلاً ۴۱ پارک با مساحت کل ۶۷ هکتار در شهر رشت وجود دارد… افتتاح پارک هنر و طبیعت لاکان رشت به مساحت ۴۵۰ هکتار در خرداد ماه امسال ما را به استانداردهای دیگر شهرها نزدیک می کند».

بر اساس آن خبر پر طمطراق و این نقل قول آقای مدیر عامل، جمعه پیش به اتفاق دو تن از مهمانان فرهنگی از یکی از استان های جنوبی با خیال جمع راهی پارک طبیعت شدیم. سر چهارراه حادثه خیزی در جاده لاکان یک تابلوی کوچک بد منظر با فلش «به طرف پارک طبیعت» نصب بود که خودرودها را به طرف آن هدایت می کرد. چند کیلومتری به موازات یک جنگل بزرگ و وسیع پیش رفتیم و رفتیم اما به درب باغ نرسیدیم. در قسمت هایی، مختصر عملیاتی در تعریض جاده انجام شده بود که نیمه کاره رها شده بود. از یک عابر سرجاده نشان پارک را پرسیدم گفت رد شدید، ولی آقا به شما بگویم پارکی در کار نیست قرار است ایجاد شود. جز بیان شرمندگی پیش مهمانان فرهنگی چیزی نداشتم عنوان کنم. آیا گوش من بد شنیده بود، آیا رسانه ملی اغوا شده بود و این خبر دروغ را پخش کرده بود و یا مسئولان استانی و شهری دروغی به وسعت ۴۵۰ هکتار سر هم بافتند و به ناف مردم بستند.

 این پارک کذایی که خوشبختانه به نام پارک هنر و طبیعت نام گذاری شده و به نام اشخاص نیست قرار است یک اکو پارک باشد. اما اولاً در ده کیلومتری خارج از شهر رشت واقع است و ربطی به فضای سبز داخل شهر ندارد. (شاید در ۲۰ سال آینده که شهر توسعه می یابد مصداق پیدا کند) بنابراین وجود این پارک سرانه فضای سبز رشت را به هیچ وجه ارتقا نمی دهد. ثانیاً از ۴۱ پارک ذکر شده که گفته می شود سرهم ۶۷  هکتار وسعت دارد بخوانید حدیث مساحت هر یک را. به استثنای سه پارک بقیه هر یک وسعتی به اندازه یک باغچه دارند نه پارک. مسئولان شهری دل مردم را به چه خوش می کنند.

 جای امیدواری است همان طور که اعلام شده اختلاف ۴۴ ساله شرکت آب منطقه ای و اداره کل راه و شهرسازی برطرف شود و این پارک آن طور که قول داده شده ( و نه افتتاح شده) به زودی راستکی افتتاح شود و در و دروازه ای برای آن تدارک دیده به روی مردم باز شود نه به صرف این که از نظر آمار و استاندارد جهانی سرانه فضای سبز جور بیاید و۴۵۰ هکتار فضای سبز را به اصطلاح در هوا بازگشایی کنند. جنگ و دشمنی ایران و آمریکا که نیست . صحبت سر اختلاف شرکت آب و اداره راه یک استان است. مگر می شود ۴۴ سال میان دو ادارۀ یک استان جنگ و دعوا  باشد. پس این همه سال استانداران و مدیران استانی ما چه کردند جز عقب ماندگی برای شهر و استان، یادگار دیگری از خود باقی گذاشتند؟

برگزاری جشنواره های بار اول

 برگزاری جشنواره ها به طور کلی نظرهای عمومی را جلب و ذهن ها را تداعی می کند از آن چه انسان در اختیار دارد ولی به خوبی نمی شناسد و آنگاه که دانست و شناخت قدر آن را بیشتر بداند. امسال سال خوبی برای برگزاری جشنواره های گوناگون در گیلان بود . به استثنای جشنواره های جا افتاده که سالانه برگزار می شود امسال چندین جشنواره برای نخستین بار برگزار شد. بعد از اجرای جشنواره های توت فرنگی، گل گاوزبان، فندق ، سوسن چلچراغ و شقایق که در سال های گذشته هم برگزار گردید و امسال نیز برگزار شد، جشنواره هایی در خرداد و تیر و مرداد برگزار شد که برای اولین بار در گیلان اتفاق افتاد . به ذکر چند نمونه از آن پرداخته می شود.

برگزاری جشنواره بامبو (۷ تیر ۱۳۹۴ لاهیجان)

بامبو نوعی نی خیزران است که در مرداب ها و اطراف رودخانه های شهرهای گیلان که مرطوب است می روید. بیشتر بامبو در اطراف «سل» ها و مرداب ها و رودخانه های لاهیجان می روید. از این رو مرکز بامبو بافی در لاهیجان و در روستای لیالستان است. هنرمندان صنایع دستی از بامبو محصولات تزئینی و کاربردی نظیر شکلات خوری، میوه خوری، لوستر، جای نان، صندلی، کلاهک آباژور و امثال آن می سازند. اما به علت حمایت نکردن دولت از این صنعت و هنر دستی ،هنرمندان این صنعت بازار خود را به نفع موارد مشابه چینی از دست داده اند.  بامبوبافی در گیلان حدود ۱۰۰ سال سابقه دارد و هم زمان با ورود چای، به گیلان و لاهیجان وارد شده است.

برگزاری جشنواره شمعدانی ها (۲۹ تیر – رشت)

این جشنواره به همت شهرداری منطقه یک رشت (گلسار)، مصادف با عید فطر ، چند شبی در پارک توحید گلسار برگزار شد که با موسیقی فولکلوریک همراه بود. خانواده ها با گلدان های آراسته به گل های شمعدانی در دست ، شاد و خندان با همسر و فرزندان خود در شب های جشنواره شرکت داشتند. جشنواره ای برای گل و آئین های کهن ، دوستی با طبیعت، شادی با هم و کنار هم بودن، فضای سبز و رنگی و مدیریت چیدمان و بسیج عمومی برای حفظ محیط زیست در کنار رودخانه زرجوب (و البته با بوی بد نامطبوع و متعفن که در تمام این مدت ساطع بود و به مشام می خورد) . اگر این رودخانه به گذشته زرین خود برگردد و نام بامسمایش را باز یابد و حریمش آزاد و ساحلش پاکسازی شود جشنواره های فرهنگی نابی می توان در کنار آن اجرا کرد که به جذب گردشگر در فصل گردشگری کمک می کند و موجب رونق اقتصادی در شهر می شود. دست علیرضا محمدی گرفمی طراح و دبیر جشنواره که استاد دانشگاه نیز هست درد نکند.

جشنواره جوکول (۴ مرداد، روستای آتشگاه رشت)

آتشگاه که سابق بر این روستایی در ۵ کیلومتری غرب رشت بود و حالیه در توسعه شهر رشت جزئی از حاشیه این شهر شده است چند شب متوالی شاهد برگزاری مراسم شاد «جوکول» بود که با موسیقی گیلکی و کشتی گیله مردی و پذیرایی با جوکول همراه بوده است. جوکول به برنج نارسی اطلاق می شود که سرزدن خوشه های آن رسیدن زمان دروی برنج را نوید می دهد. جوکول به صورت خام قابل خوردن است اما با زدن شکر و زیره و مغز گردو نیم سابیده به آن مأکول تر می شود.

جشنواره سبزˇ جوکول (۲۵ مرداد، منطقه آزاد انزلی)

منطقه آزاد انزلی هم برای این که مروج این جشنواره باشد آن را در قالب برنامه ای با سه مسابقه جالب در زمینه های عکاسی (سرتاسری) ساخت مترسک شالیزار (منطقه ای) و کته پزی (محلی) در چند شب برگزار کرد. در یکی از شب ها هم از آقایان یوسف هاشمی زاده گوراب جیری از گوراب جیر خمام به عنوان کاشف برنج مرغوب هاشمی و علی کاظمی از فومن به عنوان کاشف برنج پرمحصول کاظمی تجلیل کرد. در این مراسم نمایشگاهی از انواع برنج و محصولات وابسته به برنج عرضه گردید، از جمله صنایع دستی نظیر حصیر بافی و زنبیل بافی ، ضمن این که بساط پخت انواع کته نیز بر پا بود. این برنامه های متنوع که با اهدای جوایز به برندگان سه مرحله مسابقه همراه بود نشان از برنامه ریزی تعریف شده داشت اما چرا نام آن «سبزˇ جوکول» عنوان شد جای سوال دارد. شاید بخاطر این که با جشنواره جوکول رشت تداخل نکند که در این صورت می توانست با عنوان جشنواره جوکول منطقه آزاد انزلی معرفی شود. جوکول همیشه سبز است و سبزˇ جوکول واژه ای جدید و ساختگی است که ایجاد ابهام می کند یعنی این که جوکول، رنگ های دیگر هم ممکن است داشته باشد که چنین نیست.

هم اکنون که این یادداشت نوشته می شود خبر از برگزاری جشنواره لاله های تالابی در انزلی است جشنواره های بادام زمینی، خرمن (برنج) ، انار و … هم در راه است. به امید این که برای شاه بلوط هم فکری شود. جشنواره های شرح داده شده برای اولین بار امسال برگزار شد و جای امیدواری است منبعد همه ساله برگزار شود. خوشبختانه رد پای سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری در بیشتر آن ها دیده می شود که از این نظر جای سپاس دارد. اما ای کاش سازمان وسعت دید بیشتر و نگاه بازتر و فراخ تری نسبت به جشنواره های بزرگ قومی و تاریخی گیلان نظیر نوروزبل هم می داشت.

حقابه گیلان از حوزه آبریز سپیدرود

 به نقل از روزنامه خزر مورخ ۲۳ تیر ماه در همایش روز صنعت و معدن، استاندار گیلان خواستار احیای حق آبی گیلان از حوزه آبریز سپیدرود شد و با اشاره به ضرورت بازگرداندن این حقابه، تأکید کرد زمانی منابع آبی گیلان برای کشت ۱۸۵ هزار هکتار مزارع شالی زاری برنج ۰۰۰/۰۰۰/۳۰۰/۲ متر مکعب آب بود ولی اکنون که وسعت کشتزارها به ۲۳۰ هزار هکتار رسیده و خیلی بیشتر شده منابع آبی استان به کمتر از ۰۰۰/۰۰۰/۱۰۰/۱ متر مکعب کاهش یافته است! بحران آب نه فقط مناطق خشک ایران که پرباران ترین استان کشور یعنی گیلان را هم تهدید می کند.

ما این مساله را با طرح سلسله مقالاتی با عنوان «گیلان ، استان آخر» از حدود ۲۰ سال پیش در گیله وا مطرح کرده ایم. تنها رودخانه بزرگ گیلان سپیدرود است که سرچشمه آن از کردستان است. تقریباً ۹ استان بالادست گیلان با زدن دهها سد جلوی جریان آب قزل اوزن به گیلان را گرفته اند و آبی که وارد دریاچه سد سفیدرود می شود به پایین ترین حد و میزان خود رسیده است. علاوه بر احداث سد در استان های بالادست و همسایه، احداث چاههای مجاز و غیر مجاز و تعبیه پمپ های مکنده آب از سفیدرود، دیگر رمقی برای جریان آب سفیدرود نگذاشته است. بحرانی که از سال ها پیش گریبان سفیدرود را گرفت اکنون دملش سرباز کرده است و چرکابه آن به مزارع برنج گیلان سرایت کرده است. تا جایی که امسال بارها و بارها تنش آبی در گیلان تیتر اصلی روزنامه های استان شده است. آقای استاندار در پایان از تشکیل ستادی با حضور استانداران ۹ استان بهره مند از این حوزه آبی خبر داده است تا در برون رفت از این مسأله رایزنی و تصمیم گیری شود.

تولید کاغذ از «کولوش موشته»

 بالاخره بعد از سال ها ضرر و زیانی که کشاورزان برنجکار از نظر اقتصادی و مردم شهرها و بخش ها از نظر سلامت جسمی و مسایل زیست محیطی دیدند و کلی ثروت کشاورز به باد هوا و سلامت مردم به باد فنا رفت امسال فاز نخست تولید سلولز از پسماندهای کشاورزی یا همان کاه و کلش معروف به بهره برداری می رسد. این کاه و کلش که همه ساله بعد از دروی برنج و برداشت محصول روی دست کشاورز می ماند و ظاهراً بدرد چیزی نمی خورد و به آتش کشیده می شود، ارزشش هیچ کمتر از خود برنج نیست. منتهی عدم اطلاع و آگاهی کشاورزان و حتی برخی مسئولان و کمکاری و بی توجهی مدیران دولتی، موجب می شد تا همه سوزانده شود. ثروتی بسوزد، سلامتی عده ای به خطر بیفتد و هوای منطقه ای آلوده شود. به نقل از رییس پارک علم و فناوری استان مندرج در آوای شمال مورخ ۳۱ مرداد، نخستین فاز تولید سلولز از کاه و کلش در هفته دولت در فومن افتتاح می شود تا از این ضایعات برنج روی دست ماندۀ کشاورز، خمیر کاغذ تولید شود. با این خمیر استفاده های زیاد در تولید ظروف یک بار مصرف و مصالح ساختمانی می شود. از سوی دیگر جان هزاران درخت نجات می یابد و جنگل و محیط زیست هم اندکی از آلودگی در امان می مانند و نفسی به راحتی می کشند.

کاری که باید در طول این دو سه دهه صورت می گرفت و نگرفت و قرار است امسال به بهره برداری برسد. از قدیم گفته اند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. به شرطی که دوباره به آب انداخته نشود، در عوض فاز دوم و سوم داشته باشد و از همه مهمتر از نوع افتتاح هایی نباشد که سرکاری باشد. چیزی که توسط دولت در هفته دولت در طول دو سه دهه گذشته به کرات اتفاق افتاده است.

شادی و لذت یک روز ، رنج و عذاب روزها

 سال هاست که در یکی از جمعه های نیمه دوم مرداد در روستای شاه شهیدان از توابع امارلوی رودبار مراسم پرشکوه علم واچینی برگزار می شود. امسال این مراسم جمعه ۲۳ مرداد برگزار شد. جمعیتی عظیم و غیر قابل تصور از همه جای گیلان و حتی ایران آمده بودند. تجربه سالانه برای کسانی که می خواهند از این مراسم شاد و پرفیض در طبیعت بکر منطقه باستانی دیلمان بهره گیرند نشان داده است که باید از یک روز قبل راه افتاد و جا گرفت، چادر زد و یک شب تمام در طبیعت بکر منطقه سر کرد. چون جمعیت مواج است که از همه طرف پیاده و سواره، چه با اسب و قاطر چه با انواع و اقسام خودروهای ارزان یا فوق العاده گران از طریق سه مسیر سیاهکل دیلمان – سی دشت و توتکابن و جیرنده و کلیشم به طرف این روستا سرازیر می شوند. امسال به گفته یکی از سردمداران مراسم فقط ۳۰۰ رأس گوسفند و ۲۰۰ رأس گاو نر در این روستا قصابی شدند. یک روز بازار سالیانه عجیب و دیدنی در این روز برگزار می شود که حال می دهد به عکاسان و مستندسازان. اگر مراسم درست مدیریت شود، آب کافی به مردم رسانده شود ، کشتار بهداشتی شود، سرویس های بهداشتی کافی باشد اقتصاد منطقه را این رو آن رومی کند. البته برگزاری مراسم علم واچینی در صحن امامزادگان، پیش از انقلاب و بعد از انقلاب فرق فاحش کرده است .چون این مراسم ریشه در گذشته های بسیار دور دارد و به نحوی با آیین نوروزبل و تازه شدن سال نوی گیلانیان قدیم در ارتباط است.

با این همه رنگ شادی غالب است. در سال های اخیر مراسم علم واچینی با سینه زنی و نوحه خوانی همراه شده است که قبلاً چنین نبود.. اما آن چه خیلی مهم است ، تبعات بعد از اجرای مراسم است آن گاه که غروب می افتد و این جمعیت عظیم پراکنده می شود آن چه می ماند یک روستای ۵۰ خانواری است و کوهی از زباله و تپه هایی از خونابه و امحاء و احشای حیوانات قربانی و سکوت دراندشت و بادهای تندی که می وزد و همه چیز را در روستا و پیرامون آن پخش می کند. روستا می ماند و محیط زیستی به شدت آلوده و غیر بهداشتی. شادی و لذت یک روز برای جمعیتی چند هزار نفره و رنج و عذاب روزانۀ هفته ها و ماه ها برای اهالی خوب و صمیمی شاه شهیدان.