گیله وای شماره ی ۱۱۶

در یکصد و شانزدهمین شماره مجله گیله ‌وا می‌خوانید:
گیله ‌وا در گذر از بیست سالگی/ یادداشت مدیرمسئول/ ص۲
گیله‌ مرد خسته است/ دبیر تحریریه/ ص۳
زمانه نو شده است/ ص۴
سفر به ساحل خزر/ ویلیام ریچارد هولمز/ ترجمه شبنم حجتی سعیدی/ ص۶
چند پیشنهاد به جوانان ایالات ایرانی سواحل خزر/ ه. ل. رابینو/ ص۱۰
همین که می‌بینم تورا نام توست (نام و نشان مطبوعات گیلان)/ محمد زحمتکش/ ص۱۳
زنان گیلان در عرصه‌ی جنگ، مناسبات سیاسی و قدرت/ شادی پیروزی/ ص۱۸
شعر گیلکی/ ص۲۲
با آثاری از مسعود امینی مهر، محسن پوراسماعیل، لیلا پورکریمی، مسعود پورهادی، محمد دعایی، علیرضا صدیق، فرزین کارگر و سینا مدبرنیا
داستان گیلکی/ ص۲۴
بیلی‌بیلی مار/ هادی غلام‌دوست
گیجیک: زرخالِ هادی غلام ‌دوست/ امین حسن‌پور/ ص۲۷
معرفی برگی از نسخه‌ی خطی اشعار گیلکی خان احمد گیلانی/ کریم کوچکی/ ص۲۸
تاریخ تنها این را به ما می‌ آموزد…/ گفت‌وگو با دکتر بهرام عکاشه/ ص۳۱
نگاهی به کتاب میلاد زخم/ دکتر فریدون شایسته/ ص۳۵
نیناکی: روزگار سپری‌ نشده‌ی مردم سالخورده/ سمیرا بزرگی/ ص۳۷
ماسه نفر بودیم…/ گفت‌وگو با دکتر زهرا محتشمی معالی/ ص۳۸
جشن زاد روز اکبر رادی/ ص۴۰
اوخان: گنجشک‌ها در بالکن/ محمدحسن فتوتی/ ص۴۱
خبرهای فرهنگی گیلان/ ص۴۲
کتاب‌ خانه‌ی گیله ‌وا/ ص۴۳
صاحب امتیاز و مدیرمسئول: محمدتقی پوراحمد جکتاجی
دبیر تحریریه: هادی میرزانژاد موحد

یادداشت مدیر مسول

گیله وا، در گذر از بیست سالگی
همیشه مترصد روزی بودم که گیله وا به بیست سالگی برسد، آنگاه با خیالی آسوده، گردش امور آن را به تنی چند از روزنامه نگاران جوان بسپرم که با نگاهی نو، توانی افزون و حرکتی شاداب تر کار آن را پیش برند. به گمانم اینک چنین روزی فرارسیده است که دست آن را به دست کسانی بسپرم که با آن هم نفس اند.
قرار بر این است از قالب کار گیله وا که تنفس در فضای بومی گیلان و شمال ایران است گذر نشود. قالبی که عمری به پایش ریخته شد تا شکل خاص خود را گرفت و امروز مخاطبین بیشماری دارد. خوشحالم که از این پس ابتکار عمل و قدرت نمایش توانمندی های روزنامه نگاران جوان را در آن می بینم و من به عنوان یک نویسنده ی همکار و مشاور در کنارشان حاضر و ناظر باشم، ضمن این که مسئولیت سنگین نشریه، خواهی خواهی بر عهده من است.
دوستان جدید و جوان من همه از کسانی هستند که در حوزه ی گیلان پژوهی صاحب نظر و اثرند. برخی جوان تر از من، برخی جوان تر از آنان، اما همه روزی در گیله وا قلم زده اند و اینک قلم شان به چنان بالندگی ای رسیده که بتوان بی محابا و از سر وثوق و اعتماد، دل به آنان بست و خود در کنارشان نشست.
کار من اگر آسان شد، کار دوستان، به عکس سخت شده است. چرا که باید ثابت کنند گیله وایِ از این پس، از آنِ پیش، پیشی جسته و بِرُوز شده و می خواهد نقش پررنگ تری در مرجعیت آن ایفا کند. جز این اگر کند، با گذشته فرقی نکرده است.
پاشنه ی تکامل همیشه بر این محور چرخیده است و من مطمئنم دوستانم در ادامه ی کار موفق خواهند شد و دل من و مخاطبان گیله وا را شاد خواهند کرد.
شاید از پس ۲۰ سال کار بی وقفه و مستمر، چند صباحی فرصتی دست دهد به کارهای نیمه کاره و رها شده ی خود نگاهی دوباره کنم و چه باک اگر حاصل آن را، گاه و بیگاه، به گیله¬وا منتقل کنم و همچون یک نویسنده ی آزاد و سرخوش، فارغ از کار و دغدغه های ژورنالیستی فقط بنویسم و بنویسم.
اما در این جا باید از یک دوست قدیم و ندیم و یک همکار خوب و شریف یاد کنم. به پاس سال ها دوستی بی شائبه، گرم و صمیمی با هوشنگ عباسی که از نخستین شماره گیله وا با من همراه بود و در کنارم ماند و باز خواهد ماند. باید بگویم هیچ گاه به پایان رسیدن یک دوره ی همکاری، پایان دوستی نیست، به عکس شاید آغاز یک دوره همکاری دیگر و جدیدتر باشد. هوشنگ عباسی رفیق شفیق من، سرمایه ی معنوی گیله وا بود و هست. به اعتبار همین دوستی عمیق بود که «پاتوق گیله وا» به دستان پرمهرش سپرده شد تا به مخاطب پشت صحنه ی گیله وا، که بیشتر از جنس دانش آموزان و دانشجویان، استادان دانشگاه، هنرمندان، شاعران، نویسندگان و پژوهشگران دور و نزدیک بودند، پاسخگو باشد. به یمن خُلق خلقی اش، ماهی می گذشت و من هیچ عصری پا به دفتر مجله نمی گذاشتم. دفتر گیله وا، اینک عصرها «تاسیانی» او را در سینه دارد، عصرهای شلوغ با حال و هوای  گیلان پژوهی و گاه پر سر و صدا از حضور شاعران، هنرمندان و دانشجویان. با این همه شرایط من و گیله وا ایجاب می کند، در آستانه ی ۲۰ سالگی و در گذر از آن، خون جوان تری به رگ های نشریه تزریق شود تا پرتاب تر و رنگین تر عرضه گردد. این همه آرزویی است که دوستان جوان من باید برآورده کنند.

گیله مرد خسته است

زمانه نو شده است…
این یادداشت در واقع نه مرام­ نامه و شیوه­ نامه و نه مانیفست گیله ­وا در دور جدید انتشار آن است، بلکه تنها ضرورت شرح چند نکته ­ی نو و معرفی بخش­ها یی است که برآنیم تا با افزودن آن بر گیله­ وا، این نشریه را که دل بسته­ ی آنیم، رختی نو به تن کنیم و جلوه ­ای تازه ­تر ببخشیم.
واقعیتی تاریخی آن است که میان جوانانی که در دهه­ ها ی پنجاه و شصت به دنیا آمد­ه­اند و نسلی پیش از آنان که اینک در هیات پدران آن­ ها­ هستند گسستی بوده و هست که چرایی این گسست ریشه در عواملی بسیار دارد. شاید شور سال­های دگرگونی ­خواهی و مبارزه و انقلاب در دهه­ ی پنجاه و دشواری مقاومت و فشار زندگی سال­ های جنگ را بتوان مهم ­ترین عامل غفلت پدران از فرزندان دانست. اما علت هرچه بود، واقعیت امروزی، آن گسستی است که بر زوایای زندگی آن فرزندان که اینک در دهه­ ی سوم و چهارم زندگی خود می ­زیند، دیده می ­شود. شاید دلمشغولی پدران فرصت ارتباط با فرزندان را از آن­ها ستانده باشد و در این میانه مادران نیز بیش از آنکه به بالیدن فرزندانی بیاندیشند، دل­ نگران پدران بوده­اند که در خیابان­ها و جبهه ­ها، مشت و تفنگ مبارزه برافراشته بودند.
این نسل از جوانان، تجربه­ ی زیستن در یکی از سخت ­ترین دوران­های تاریخ این دیار را تجربه کردند. در این میانه، آن عده از ایشان که به وادی اندیشه و فرهنگ پای نهادند، خسرانی مضاعف نصیب بردند. چرا که در پشت سر نسلی عبوس از روشنفکران سر درگریبان را یافتند که یا همچنان بر طبل آرمان­ های بر بادرفته خود می­ کوبیدند و یا مهر سکوت بر لب، خیره بر حرکت پرگاروار تاریخ سرزمین خود بودند.   و در پیش­رو نسلی دیگر را می ­یافتند که کم ­تر در گفتگو با آنان به زبانی مشترک می­رسیدند. نسلی بالیده در تحولات شتابان جهانی و تابوشکنی­ ها دوران سازندگی.
ما نمایندگان آن نسل­ ایم. نسلی که در هیاهوی آرمان ­خواهی، پدران و مادران ­شان فرصت نیافتند آنان را باجنبه­ های متفاوت زندگی آشنا کنند و در این میانه مفاهیمی چون هویت تاریخی، محیط امن زیستن، طبیعت و زیستگاه، منابع ملی و خرده فرهنگ ­های هویت­ بخش، به بوته فراموشی سپرده شدند و این­گونه بود که این گسست منجر به آن شد تا اینک کم تر تاریخ ­نگار و تاریخ ­پژوهی جوان را بتوان یافت که ایده­ ساز و نظریه ­پرداز هویت تاریخی سرزمین خود باشد.
گیلان دست­ کم در عصر معاصر در دو بزنگاه مهم تاریخی منشاء اثر بوده است. در کنار تبریز و تهران، رکن سوم جنبش مشروطه­ خواهی ایرانیان شد و پس از آن خاستگاه خیزش آزادی ­خواهانه جنگل گردید. اما به راستی سهم نسل ما در معرفی و شناخت این دو برگ زرین تاریخ این دیار چه بوده است! این همه حکایت سال­ های رفته بود اما زمانه نو شده است. فرزندانی از این نسل در سال­ های سکوت خود، به غربال تاریخ مشغول بوده­اند و اینک، اگرچه اندکی دیر، اما استوارتر و اندیشمندانه ­تر پای در میدان نهاده­اند. آنان هم ­نسلان را جسته ­اند و می ­جویند، به همدیگر سلام می ­گویند و دست هم را می­ فشارند.  آنان راه سخن گفتن با یکدیگر را آموخته­ اند و می­ کوشند از اندیشه­ های تصفیه ­طلبانه و ناراست برخی پدران خود دوری جویند. چرا که این سرزمین اگرچه سال ­ها ما را در خود پرورانده و نگه داشته، اما حالا نیاز دارد تا ما از او نگهداری کنیم. و تیمارداری این سرزمین زخمی و خسته بدون شناخت تاریخ و پیشینه­ ی آن به دست نمی ­آید. زبان و فرهنگ، دو عنصر زنده نگاه­ دارنده هر سرزمین و رگ­ های حیات اویند. این دو را پاس بداریم و بشناسیم. شناختی نه از سر سهم ­خواهی و برتری ­جویی، شناختی که به راه­ های پیشرفت این دیار بیانجامد. هر یک گوشه­ای تاریک از تاریخ سرزمین­ مان را بنمایانیم تا فرزندان­ مان در روشنایی زندگی کنند.
گویا مقدمه بر ذی­ المقدمه چربید. و اما آن­چند نکته ­ی نو در باب گیله­ وا.
-         محور گیله ­وا همچون گذشته، گیلان، است اما شیوه­ های روزنامه ­نگاری خود را دگرگون کرده ­ایم.
-         گیله ­وا را در شمایلی نو، با حروفچینی و گرافیکی حرفه­ ای ­تر ارائه می­ کنیم.
-         بخش ­هایی چون تاریخ شفاهی، صفحه زنان، نقد کتاب و ترجمه را به گیله­ وا افزوده ­ایم و ایده­هایی دیگر در راه است.
-         گیله ­وا تحریریه­ ی ثابت نخواهد داشت و بنا را بر آن نهاده تا از همکاری­ها و ایده ­های نو استقبال کند و بر نویسندگان خود بیافزاید.
-         در شیوه­ ی نگارش، متعادل­ ترین روش را برگزیده ­ایم و می­ کوشیم نگارش یکسان را در گیله ­وا رعایت کنیم.
-         در شماره­های آینده، پرونده­ های ویژه در راستای اهداف نشریه با سوژه­ های گوناگون خواهیم داشت.
-         سایت اینترنتی گیله ­وا از این پس پویاتر و به روزتر خواهد بود.
-         گیله­ وا برای همه­ی گیلانیان و برای اعتبار ایران است و می کوشیم پیوند خود را با اقوام ساکن سرزمین­ مان حفظ کنیم.
-         گیلک و تالش و تات و گالش و ترک و کرد، اقوام پراکنده در گیلان زمین ­اند و ما در کنار هم هویت می ­یابیم، پس در حد توان خود می ­کوشیم صدای همه­ ی مردمان دیار خود باشیم.
-         تلاش تحریریه گیله ­وا (به­جز بخش فنی) غیرانتفاعی است، پس هرگونه کمک به گیله ­وا، همچون گذشته تنها صرف ارتقاء نشریه خواهد.
-         مدیر گیله­ وا این شماره به دلیل مشغله و مسافرت – سرمقاله ندارد. شاید هم نخواسته سایه ­ی قلمش در نخستین شماره­ ی دوره­ ی نو بر ما سنگینی کند. حتی صفحات ادبیات گیلکی را که قرار است اداره ­اش بر عهده­ ی خود او باشد، برای این شماره به ما واسپرد. پس این شماره تماماً دستپخت ماست.
مؤخره
مؤخره­ ی ما، تنها دو سپاس است. نخست سپاس از هوشنگ عباسی عزیز، مردی پرتلاش و خوش­خلق که بی­شک تا همیشه نامش با گیله وا  گره خورده است. او که سال­ها پایمردی­اش در کنار مدیر گیله­ وا، این نشریه را به بالندگی بیست سالگی رساند. از او خواستیم در این دوره­ی نو در کنار ما باشد، بنا به دلایل شخصی عذر خواست، اما قول آن را گرفتیم که در آینده­ ای نه چندان دور، ما را همراهی کند. هرکجا هست، روزگارش خوش.
و پایان سخن، سپاس از محمدتقی پوراحمدجکتاجی است. سپاس برای آن که گیله ­وا را بنیان نهاد، اداره کرد و به امروز رساند و سپاس برای آنکه به ما اعتماد کرد و میراث خود را به ما وانهاد. او همچنان مدیر گیله­ وا هست و خواهد ماند. او و یارانش پرچم گیله­ وا را در مسیر روزگار به ما سپردند و ما نیز می­کوشیم این پرچم را همچنان افراخته به آیندگانی که در راه­اند بسپریم. بی­آنکه فراموش کنیم آنانی را که نخستین­ نسیم باد گیله­ وا را بر این پرچم پرافتخار گیلان دمیدند.

گیله وای شماره ی ۱۱۵

آن چه در این شماره می‌خوانید :
بخش فارسی
«مشترک گرامی!» / سرمقاله
حرف اول از سال بیستم
نوروزبل ۱۵۸۵ مبارک
کوششی در راستای تأسیس موزه‌ هنرهای معاصر گیلان
کرنش به سخاوت (در حاشیه صاحب خانه شدن خانه فرهنگ گیلان)
آبراه آزادی (یک نامه ـ یک یادداشت ـ یک درخواست)
سرای میخچی رشت در خطر تخریب
خبرهای فرهنگی، هنری و… .
در یک دست: «کنستی توسیون» و در دست دیگر: بمب و باروت
(به مناسبت یکصد و پنجمین سالگرد انقلاب مشروطه ایران) / دکتر ناصر عظیمی
نشانه‌هایی از گیلان در گوشه و کنار ایران (قلعه گیلان و دره گیلان در فارس).
عقده‌های تاریخی / محمد هدی
پرونده خط گیلکی: زندگی یا مرگ، بحث در این است / سید فرزام حسینی
پیشینه طرح مساله خط گیلکی / م.پ. جکتاجی
خط و فاصله / مسعود پورهادی
زبان معیار / عباس گلستانی
گیلکی را چگونه باید نوشت؟ / امین حسن‌پور
رسم الخط زبان گیلکی بر سر یک راهی / بهرام کریمی
حفظ ویژگی‌های قومی دور از سرزمین مادری (یک روز خوش با گیلانی‌های مقیم کرج).
جشن نودمین سال تولد یک روزنامه‌نگار پیش‌کسوت (حاج محمد جوادی)
آرمیده بر روی حوصله‌ی هساشعر / ناهید فتوحی ابوابی
برگزاری دویستمین نشست کارگاهی شعر گیلکی خانه فرهنگ گیلان
تازه کتاب
تنفس با زبان مادری.
بخش گیلکی
داستان: توء / هادی غلام‌دوست.
مشتٌ یحیی / م.پ.جکتاجی
دس / نرگس مقدسیان.
هفت تومان / مهاپا
شعر: هوشنگ اقدامی ـ محمدرضا امیدوار توچایی ـ مسلم رمضانی گوایی ـ محمدرسول ساکن نویری ـ ابراهیم شکری ـ فریده صفرنژاد ـ‌زهرا علیزاده ـ‌ الهام کیانپور
* گیله‌وا در حک‌، اصلاح‌ و تلخیص‌ مطالب‌ آزاد است‌.
* چاپ‌ هر مطلب‌ به‌ معنای‌ تأیید آن‌ نیست‌.
* مطالب‌ ارسالی‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ مسترد نخواهد شد.
* استفاده‌ فرهنگی‌ از مطالب‌ گیله‌وا به‌ شرط‌ ذکر مأخذ، آزاد و استفاده‌ انتفاعی‌ از آن‌ منوط‌ به‌ اجازه‌ کتبی‌ است‌.

سرمقاله

«مشترک گرامی!»
اختلاس سه هزار میلیارد تومانی یکی از بانک‌ها و اختلاس‌های ریز و درشت پی در پی و تمام نشدنی دیگر در دیگر بانک‌ها، که سریال آن حتی در گیلان، در شهرهای سیاهکل و شفت و بندرانزلی هم به نمایش درآمد اعتماد عمومی را از بانک‌ها و جریان حاکم بر اقتصاد کشور سلب کرده است. عملکرد غلط و ناشیانه روابط عمومی برخی بانک‌ها در تور زدن مشتری با انواع و اقسام ترفندها، گاه آن چنان نازل، کودکانه و سبک است که هر آدم گول و ساده‌ای را دچار حیرت و تأسف می‌کند.
عادت دارم نیمه‌های شب به هر دلیل که خواب از سرم پرید، غلت بیهوده نزنم، بلند شوم و کار کنم. کار من نوشتن است. تعدادی از سرمقاله‌ها را نیمه‌های شب نوشتم یا ناتمام آن را تمام کردم. گاهی با ربع ساعت کار دوباره خوابم می‌گیرد و می‌خوابم، گاهی بی‌خوابی تا صبح طول می‌کشد و شب به سر می‌آید.
چند شب پیش که بی‌خوابی به سرم زده بود و شب را به دم دمای صبح رسانده بودم، تلفن زنگ زد. هراسان از جا پریدم تا پیش از آن که زنگ دوم دیگران را بیدار کند گوشی را بردارم. دلم شور می‌زد چه کسی است که این وقت صبح زنگ می‌زند. مسافری در راه داشتم که چهار صبح از تهران حرکت کرده بود، همین طور بیماری که با همراه، تمام شب در بیمارستان بود. ساعت پنج دقیقه به پنج بود. گوشی را برداشتم، صدایی آن سوی خط گفت: «مشترک گرامی برای ثبت نام در حج عمره می‌توانید به شعب بانک … رجوع فرمایید.»* نفسم بالا آمد و گوشی را با عصبانیت گذاشتم.
عصبیت در طلیعه صبح اصلاً برای آدم خوب نیست. چند دقیقه بعد زنگ ساعت اطاق بغلی‌ هم به صدا درآمد، وقت اذان صبح و نماز بود. «مشترک گرامی» اولین عبارتی بود که زیر لب زمزمه کردم. من «مشتراک گرامی!» مخابرات هستم. به صورت عادی گاهی پیام‌هایی از مرکز تلفن دریافت می‌کنم، اما پیام‌ها هیچگاه نابهنگام داده نشده و زنگ تلفن بی موقع به صدا در نیامده. یادم نمی‌آید مشترک گرامی بانک … بوده باشم. مشتری آن هستم، نه مشترک. ارتباط بانک با منِ مشتری و هر مشتری دیگر در هر نقطه کشور در ساعت کاری و اداری است نه غیر آن. گذشته از آن اگر تلفنی از هر مشتری پیش بانک است که یک اطلاع سرّی و خصوصی است بخاطر ارتباط مالی احتمالی است که آن هم مربوط به ساعات اداری است یا حداقل ساعات غیراداریِ متعارف. استفاده خصوصی و غیرمتعارف از این شماره تلفن‌ها سوء استفاده از مشتری و حس اعتماد اوست.
باری بر عصبیت خود فائق آمدم و خودم را این طور توجیه کردم که بانک اگر چه تا ساعت کار رسمی، دو ساعت و نیمی وقت دارد، اما از نظر شرعی برای خود منعی نمی‌بیند چه از نظر بانک …، که یک بانک دولتی است و طبعاً سردمداران آن سیاسی ـ عقیدتی می اندیشند، صبح زود همه ملت ایران بیدارند و می‌خواهند وضو بگیرند و نماز بخوانند. پس چه خوب از این فرصت استفاده کنند و سربزنگاه برای مشتری خود زنگ بزنند و اطلاع رسانی کنند. تازه خود کارمند که نیست، ضبط صداست که پخش می‌شود. پس از نظر حقوقی هم مشکلی نخواهد داشت. شاید صاحب صدا اکنون خوابیده و خواب هفت پادشاه را می‌بیند!
خودم را توجیه می‌کنم که بانک کار بدی نکرده خواسته به مشتری خود خدمت کند و سورپریزم نماید. یادآوری کند که فرصت خوبی برای ثبت نام حج عمره است، از دستش ندهم. خودمانیم، اما این یادآوری نه از روی خیرخواهی و نفسِ حج، بلکه از روی سوداگری و کسب درآمد بیشتر است. باز مزاحمت تلفنی سرِ صبحی را به خاطر مشروعیت وقت نماز، عرف و عمومیت آن می‌شود تحمل کرد اما آلودن ارزش حج برای سوداگری بانکی را به هیچ وجه.
وقتی معرفت و عرفان و اخلاص کاری تا این جا آلوده به ریب و ریا و نهایتاً سودجویی شده با ظرافت و پیچیدگی‌های عرفی و شرعی در می‌آمیزد و آلوده سیاست کاری می‌شود، دیگر نه بانکش با آن سابقه مشعشع مورد وثوق و اعتماد مردم است نه حجش عارفانه و ملکوتی.
من برای هر کس بخواهم تلفن بزنم، سعی می‌کنم صبح خیلی زود، ساعات بعدازظهر و شب دیرهنگام نباشد مگر که منتظر تلفنم باشد یا بدانم طرف من بیدار است. این را هر آدم عامی و شهروند ساده‌ای می‌داند چگونه است که روابط عمومی قدیمی‌ترین بانک کشور نمی‌داند. بانکی که حرمت زمان خواب و خلوت آحاد مشترکان خود را نگاه نمیدارد، مطمئناً برای زیارت خانه خدا هم احترامی قایل نیست تنها نیتش آلوده به مادیت و مادیات است.
افسوس که امروزه هر جا حرمتی است به حریمش تجاوز شده. مساجد قدیمی و تاریخی شهر ما تغییر چهره داده کوچک و کوچک‌تر شده‌اند و در عوض فضای آن‌ها تبدیل به مغازه و حجره و محل کسب درآمد حلال و حرام شده است ساختمان‌های چوبی و آجری قدیمی آن‌ها با مأذنه‌های هشت گوش سفالی تبدیل به سنگ و آهن و ورق‌های حلب شده است و روح سرد و سختی بر خود گرفته است: مسجد لاکانی، مسجد چمارسرا، مسجد چله خانه و … نمونه‌های بارز آن است و … مصلی بزرگ رشت که تا چندی دیگر شوکت و جلال آن زیر سایه مجتمع بلند و هفت هشت طبقه تجاری آدینه خواهد شکست.
وقتی حرمت‌های دینی و اخلاقی به این آسانی بشکند، طبیعی است که دزدی و دروغ به راحتی جایگزین می‌شود. اختلاس بانک‌ها و بر هم زدن آرامش صبحگاهی پشت تبلیغ حج عمره هم «یک از هزاران کاندر عبارت آمد».
گیله‌وا
* ما حرمت نام بانک را نگهداشته‌ایم اگرچه آن حرمت شکسته باشد

حرف اول از سال بیستم

عنوان «حرف اول از سال بیستم» گویای پشت سر گذاردن ۱۹ سال سابقه کار است. کاری که از تیرماه ۱۳۷۱ آغاز شد و تاکنون ادامه دارد، بی‌وقفه، اما گاه با تأخیر، تأخیری که هرگز به تعطیلی، ولو موقت نکشید. تنها تغییر عمده در فاصله انتشار گیله وا رخ داد که اوایل به صورت ماهنامه منتشر می‌شد و اواخر دوماه یک بار چاپ می‌شود.
باری، با انتشار این شماره گیله‌وا رسماً وارد بیستمین سال انتشار و فعالیت خود شده‌است. ۲۰ سال عمری است، کوتاه یا بلند، بسته به آن است که چه طور و از چه زاویه به آن دیده شود. هم زودگذشت، هم دیر، هم سخت گذشت، هم خوش اما هر چه بود و هر چه هست، دوره‌ای پشت سر گذاشته شد و عمری به پایش ریخته شد. گیله‌وا خود نباید در این باره بگوید یا بنویسد. مطمئناً درست و نادرست آن را تاریخ خواهد نوشت.
این بیستمین «حرف اول…» ی است که نوشته می‌شود. «حرف اول» های گیله‌وا یادداشتی است که در پیشانی اولین شماره از هر سال جدید نوشته می‌شود. بیان حال سالی است که بر گیله‌وا گذشته است. «حرف‌اول» ها بیشتر مشابه هم هستند اما نه آن قدر تکراری که توی ذوق خواننده بزنند. شاید چون بیان درد همیشگی و شرح مشکل هر سال نشریه است به ظاهر تکراری جلوه می‌کند، اما مروری از سر دقت بر آن‌ها، نشان از گذشت آرام زمان، لاینحل بودن مشکلات و معضلات کار و افزایش تدریجی و بی امان آن‌ها در دوره‌ای است که به اذعان بسیاری کسان دوران سخت و پرمشقتی بر مطبوعات می‌گذرد.
آن روز که گیله‌وا را منتشر کردیم تنها ۹ نشریه در گیلان چاپ می‌شد و گیله‌وا دهمی آن‌ها بود. در کنار تنها روزنامه وقت «نقش قلم» (که هنوز هم ادامه دارد) و هفته‌نامه‌های دیگر گیلان، تنها مجله‌ای بود که در استان چاپ می‌شد.
در حرف اول از سال اول گیله‌وا آمده است: «آرزوی روزی را داریم که مثل گذشته سرزمین فرهنگ پرور گیلان چندین مجله دیگر را نیز در دامن داشته باشد» خوشحالیم که امروزه در گیلان بیش از ۱۱۰ نشریه چاپ می‌شود که تنها ۹ عنوان آن روزنامه هستند و تعداد مجلات آن از ۲۰ عنوان هم تجاوز کرده است که برخی از آن‌ها جزء مجلات معتبر استان‌اند. از این منظر باید خوشحال بود که گیلان نسبت به جمعیت خود از نظر کمّی در صدر استان‌های کشور است، مطمئناً کمیت، کیفیت نیز در پی دارد.
«حرف اول» شماره اول گیله‌وا طولانی‌ترین «حرف اول»ی بود که داشتیم به این خاطر که باید از هدف و روش کار و aعلت انتشار آن صحبت می‌شد. اما آن چه در گیله‌وا به عنوان هدف مطرح شد، بی‌کم و کاست تاکنون ادامه یافت، بدون خطا و لغزش، شاید به آرمان‌های وعده داده شده، کاملاً نزدیک نشده باشد اما به هدف اصلی کار کاملاً وفادار مانده است. بی‌آنکه آلوده مسایل ایدئولوژیک این خط یا آن خط شود. به مددیاران و یاوران، مخاطبان و خوانندگان خود روی پای خویش مانده است.
اکنون که «حرف اول» سال بیستم نوشته می‌شود می‌بینیم از آرمان‌های خود که نوشتیم: «هدف ما یک کلام، شناخت هویت بومی، احیای آداب و سنن خوب مردمی، حفظ زبان گیلکی و شکوفایی ادبیات آن است» عدول نکردیم، بلکه در این مورد مخصوصاً سعی کردیم منبع و مرجعی سودمند و اولیه پیش روی مشتاقان فرهنگ بومی گیلان و ایران بگذاریم. منبعی ۲۰ جلدی با حدود ۸۰۰۰ صفحه قطع بزرگ و رحلی که از گیلان هر چه بخواهی در آن هست، به قول عزیزی، نسل فردای گیلان که از خود بریده بار می‌آید – که امیدواریم چنین نباشد – هر جا کم آورد خود را در گوشه‌ای از آیینه تمام نمای گیله‌وا ببیند.
«حرف اول» بیستمین سال گیله‌وا نیز به درازا کشید. شاید به خاطر پشت سر گذاشتن یک دوره طولانی و قرار گرفتن در آستانه تحولی جدید که التزام دارد بیشتر صحبت شود. گیله‌وا هم چنان قصد دارد تداوم یابد و امیدوار است ۲۰ سال دیگر بپاید و ۲۰ سال بعد هم و …. تا ۲۰۰ سال دیگر. این تداوم و پایداری طبیعتاً بر عهده‌ی نسلی است که با آن بار آمده‌اند و باورش کرده‌اند و نسل‌هایی که این باور را بارور می‌کنند.
شماره حاضر تداوم شماره‌های گذشته است با اندکی تغییر در «پز» مجله و کمی هم در محتوی آن که بیشتر به خاطر آماده‌سازی ذهن خوانندگان و مخاطبان دائمی مجله بوده است. گیله‌وا از شماره‌ آینده تغییرات محسوس در فرم و محتوا خواهد داشت و امیدوار است این تغییرات در روند مجله مورد پسند و اقبال مخاطبان آن قرار گیرد. به گمان ما ۲۰ سالی که گذشت دوره‌ای معین و مشخص پیش رو گذاشت که جا دارد در آغاز بیست سالگی به اقتضای زمان با تحولی همراه شود.
از این پس با حفظ قالب و چهارچوب اصلی آن که حول محور گیلان شناسی و گیلان پژوهی قرار دارد، نشریه به همتِ تنی چند از گیلان پژوهان جوان‌تر به راه خود ادامه ‌می‌دهد با نفسی تازه‌تر، نگاهی جدیدتر و تلاشی جمعی‌تر و متقابلاً انتظار بر این است که در پرتو اندیشه‌های کلان‌تر قرار گیرد تا گسترده‌تر عمل کند و فراتر رود.
باری … به دور و کنار از همه این حرف‌ها … اما باز به سیاق سال‌های گذشته در انتهای هر حرف اول می‌نویسیم و می‌گوئیم و می‌خواهیم: «دستانمان را بگیرید دوستان، دستانی را که برای شما کار می‌کنند. بی‌هیچ توقع، بیگانگی نکنید. سخن از عشق است به زادبوم و زادگاه نه سودای دیگر. عاشقان پاکباز را دوست داشته باشید. بر کارمان ناظر باشید، کنارمان حاضر باشید. با مهربانی اما… بی‌هیچ توقع».

نوروز بل ۱۵۸۵ مبارک

تقریبا از دو ماه قبل از زمان برگزاری نوروز بل امسال، تماس‌های مداوم و مکرر از سوی علاقمندان برگزاری این مراسم با دفتر مجله برقرار شد و گیله‌وا به تبع از این اشتیاق، درخواست و مطالبه عمومی با مدیریت سازمان میراث فرهنگی و گردش‌گری گیلان و نماینده مردم رودسر و املش در مجلس (دقیقاً دو بار در همایش اشکورشناسی، هم در سالن دانشگاه گیلان و هم در روز دوم همایش در روستای زیاز اشکور) از نزدیک به گفتگو نشست. مخصوصاً در زیاز بعد از سخنرانی آقای عباسی نماینده مردم رودسر و املش در مجلس که از برگزاری جشنواره‌های فندق، گل گاوزبان، بازیهای بومی محلی با هیجان سخن می‌راند و آن را انگیزه‌ای برای جذب توریست و رونق اقتصادی منطقه می‌دانست بعد از یادآوری درباره برگزاری جشن نوروز بل که اتفاقاً در اشکور بیش از هر جای دیگر حفظ شده است خواسته شد تا امسال از آن غفلت نشود. اما حاصل گفتگو در هر دو مورد اگر چه به ظاهر با نظر موافق همراه بود اما عملاً‌مشخص بود که حرجی بر این توافق نیست.
تجربه تلخی که پارسال بعد از فراخوان سازمان میراث فرهنگی و فعالان عرصه فرهنگ بومی گیلان مبنی بر برگزاری مراسم نوروزبل در ییلاق خسیل دشت املش حاصل شد و جمعیت زیادی را راهی ییلاق محل کرد و آنگاه با یک عمل انفعالی از سوی سازمان میراث مواجه گردید این بار به کنار گذاشته شد. بعکس نوروزبل ۱۵۸۵ امسال در خلوت «ملکوت» و با خلوص کامل برگزار شد. طیفی از عاشقان واقعی این گونه مراسم سنتی و مردمی کهن دیار گیلان و میراث داران واقعی گیلان زمین از همه‌جای گیلان جمع شدند و در کنار برادران و خواهران «ملکوت»ی خود رسم دیرپای نوروزبل را بر پا داشتند و آتش نوروزی را برفراز بلندترین تپه حاشیه روستا روشن کردند.
طرح نوروزبل (روی جلد شماره ۲۲ گیله‌وا)
اهالی صمیمی و خون گرم و زحمت کش روستای «ملکوت» در کنار گروه جوانان که از شهرهای رودسر، لنگرود و لاهیجان و حتی دورتر از رشت مرکز استان آمده بودند، بویژه یاران جوان گیله‌وا که نخستین بازسازی نوروزبل را در ۱۵ مرداد ۱۳۸۵ در این روستا تجربه کرده بودند، به لطف هنرنمایی شاد صفرعلی رمضانی و یاران هنرمند و دلشادش از هیچ فروگذار نکردند. شعله آتش نوروزی بل کشید و بل کشید و بل کشید و آواز گروم گروم گروم بل در فضای کوهستان البرز پیچید و به همه سو طنین انداخت.
دور نمی‌بینیم روزی را که این آیین با همه شأن و شوکتش و با همه دیرینگی‌اش و با همه جلوه شادی بخش و نشاطش بزودی به یک جشن ملی و عمومی تبدیل شود. همه آن‌هایی که امروز مخالف برپایی مراسم نوروز بل هستند یا در شرایطی هستند که نمی‌خواهند درگیر تبعات مخالفت‌ها باشند روزی خود در پرتو نوروزبل (آیین نوروز گیلان باستان) سرود شادمانه گروم گروم گروم بل سر می‌دهند، به باورهای خود و ریشه‌های هویتی خویش بازمی‌گردند. در این مورد نباید نومید بود باید فرصت داد تا آن‌ها که از باور افتاده‌اند در گذر زمان و در پرتو مطالعه به باورهای خود و ریشه‌ها، هویتی خویش بازگردند.
برای آن‌ها که می‌خواهند در مورد نوروز بل، اطلاعات بیشتر کسب کنند، مراجع زیر معرفی می‌شود:
نوروزبل، شماره ۲ گیله‌وا (مرداد ۱۳۷۱)
نوروزبل، شماره ۲۳ و ۲۲ گیله‌وا (تیر و مرداد ۱۳۷۳)
نوروزبل، ۱۵۸۰ شماره ۹۰ (شهریور و مهر ۱۳۸۵)
نوروزبل ۱۵۸۱، شماره ۹۵ (مرداد و شهریور ۱۳۸۶)
نوروزبل ۱۵۸۲، شماره ۱۰۰ (مرداد و شهریور ۱۳۸۷)
نوروزبل ۱۵۸۳، شماره ۱۰۵ (مرداد و شهریور ۱۳۸۸)
نوروزبل، مجموعه نظرها، سندها و … (سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی  و گردشگری گیلان)
نوروزبل ۱۵۸۴، شماره ۱۱۰ (مرداد و شهریور ۱۳۸۹)
نوروزبل ۱۵۸۵ در راه است، شماره ۱۱۳ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۹۰)
مطالب پراکنده در برخی کتاب‌ها و نشریات که لازم است کتابشناسی و مقاله‌ نامه‌ای از آن تدوین شود.

کوششی در راستای تأسیس موزه هنرهای معاصر گیلان

در شماره ۱۰۰ گیله وا که به صورت ویژه منتشر شد (مرداد ۱۳۸۷) یادداشتی داشتیم با تیتر «گیله‌وا پیشنهاد می‌کند» و سوتیتر «قابل توجه نقاشان و طراحان گیلانی، شورای اسلامی شهر و شهرداری رشت، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان و آن دسته از شهروندان گیلانی که برای توسعه فرهنگی استان دل می‌سوزانند» سوتیتر خیلی طولانی و درشت در پنج سطر بود صرفا به خاطر این که جلب توجه کند و نوشتیم:
«حداقل از دهه بیست خورشیدی تاکنون بیش از سی نقاش نوآور گیلانی در سطح ملی و بین‌المللی درخشیده‌اند که مایه افتخار گیلانی‌هاست. با این پشتوانه درخشان هنری و بر این اساس، سال‌ها پیش دو سه سالی قبل از انقلاب قرار شد، اولین موزه نقاشی ایران بعد از تهران در گیلان و در سالن شهرداری رشت برپا شود. مسئولین این کار خطیر و بزرگ هم به روایتی برعهده‌ی با کفایت نقاش مطرح معاصر استاد آیدین آغداشلو (متولد ۱۳۱۹، رشت) گذاشته شد. به دعوتی که از برخی اساتید نقاشی از جمله حسین محجوبی، عبدالرضا دریابیگی، بهمن محصص و … بعمل آمد، قرار شد از هر نقاشی یکی دو اثر گرفته شود و به رشت منتقل گردد. همه تابلوها به اضافه تابلوهای زنده یاد استاد حبیب محمدی (که از پیشکسوتان نقاشی در گیلان بود و آثارش به وسیله استاد بهمن محصص به جمع تابلوها اضافه شد) همه در موزه رضا عباسی جمع آوری شد. اما انتقال صورت نگرفت و این کار به مرحله اجرا در نیامد.
چه عامل یا عواملی موجب شد تا این کار بزرگ زمین بماند مشخص نیست. اگر چه تنی چند از آن نقاشان بزرگ اینک رخ در نقاب خاک کشیده‌اند، اما تعداد زیادی حی و حاضرند و می‌توانند گواهی دهند که مسأله چه بوده، چطور گذشته و چرا در عمل متوقف شده است. جای امیدواری است این مسأله از طریق گیله‌وا پیگیری شده و به سامان برسد…»
حدود دو سال بعد متن فوق را با چاپ دو تصویر از خانه چسبیده به مجتمع خاتم ارشاد که اداره‌ای ارشاد آن را از آقای آوانسیان بازرگان ارمنی خریداری کرده و قصد کوبیدن آن را داشت تا تبدیل به پارکینگ کند، با سوتیتر «حیف نیست این نوع خانه‌ها تخریب شود» بار دیگر در ویژه‌ی «مرکز اسناد گیلان» ضمیمه شماره ۱۰۸ (۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹) چاپ کردیم و پیگیر کار شدیم که مورد توجه استاندار وقت مهندس قهرمانی قرار گرفت طوری که علی الحساب ۴۰ میلیون تومان جهت سربندی خانه مزبور اختصاص داده شد و خوشبختانه خطر تخریب خانه از سر گذشت. اما البته اکنون نیمه ویران مانده است.
در شماره ۱۱۲ (اسفند ۱۳۸۹ بعد از وصول نامه استاد حسین محجوبی نقاش نام آور و برجسته کشور در صفحه یادداشت مدیر مسئول با عنوان «یک نامه، یک یادداشت، یک درخواست» موضوع را مفصل‌تر پی‌ گرفتیم و هم زمان با برخی مسئولان فرهنگی شهر و یکی دو عضو شورای اسلامی از نزدیک صحبت کردیم و موافقت ضمنی آنان را جلب کردیم. اینک با توجه به این که شهرداری رشت بزودی از ساختمان فعلی به ساختمان جدید در میدان گیل نقل مکان می‌کند عنوان می‌کنیم بهترین فرصت و زمان مناسب برای انتقال تابلوها به رشت و استقرار آن‌ها در این بنای تاریخی فراهم آمده است. جایی که گویا از اول هم محل موزه در آن پیش بینی شده بود.
افزون بر این، اخیراً نامه‌ای به امضای تعدادی از هنرمندان و نویسندگان به دست ما رسیده است که متضمن همین درخواست از مقامات مسئول فرهنگی و هنری استان می‌باشند. به خاطر اهمیت موضوع و مواردی که در متن نامه مندرج است عینا به چاپ آن مبادرت می‌ورزیم و امیدواریم متولیان امور فرهنگی و هنری استان به مفاد نامه و پیشنهاد گیله‌وا عنایت فرمایند و هر چه سریعتر زمینه انتقال تابلوها و تأسیس موزه هنرهای معاصر گیلان را فراهم آورند. گویا هم اکنون از این نوع موزه‌ها در برخی مراکز استان‌ها از جمله اصفهان، شیراز ، تبریز، مشهد و … تأسیس شد. و طولانی شدن زمان آن در رشت بیش از این مصلحت نیست.
متن نامه واصله از سوی هنرمندان
جامعه فرهنگی و هنری گیلان به ویژه نقاشان و پدید آورندگان هنرهای تجسمی گیلان مصرانه از مقامات محترم استان تقاضا دارند با توجه به مصوبات اخیر هیات دولت در گیلان در سفر سوم رییس جمهور که به سفر فرهنگی شهرت یافته است و اعتبارات کلان و قابل ملاحظه‌ای که در حوزه فرهنگ و هنر تخصیص یافته، در تأسیس موزه هنرهای معاصر گیلان اقدام نمایند.
سابقة تأسیس دومین موزه هنرهای معاصر (بعد از تهران) در رشت، به یک سال پیش از انقلاب اسلامی بر می‌گردد که طی آن تعداد قابل ملاحظه‌ای از تابلوهای نفیس نقاشی از هنرمندان برجسته گیلان و ایران خریداری و جمع آوری شد و طی صورت جلسه‌ای به موزه رضا عباسی واقع در محل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، میدان بهارستان تهران) سپرده شد تا در اولین فرصت به رشت منتقل شود و هم اینک به صورت امانت در آن موزه محفوظ است. با بروز انقلاب شکوهمند مردم ایران امکان انتقال این تابلوها و تأسیس موزه فراهم نیامد و تا مدتی قضیه انتقال آن مسکوت ماند اینک بانیان نخستین و هنرمندان این طرح که خود گیلانی و از نام آوران هنر نقاشی در ایران هستند قصد دارند تا با کمک مسئولان محترم فرهنگی و هنری استان و حمایت مردم هنردوست رشت و گیلان تمهیداتی فراهم آورند تا مجموعه بزرگ و بی‌نظیر فوق به رشت منتقل شود و در مکانی شایسته به نام موزه هنرهای معاصر گیلان موقتا دایر گردد و زمینه را برای تاسیس کامل موزه فراهم آورد.
امضاء کنندگان ذیل پیشنهاد می‌کنند با توجه به جابجایی در شرف انجام شهرداری و شورای شهر به مکان جدید یکی از ساختمان‌های تاریخی شهرداری، هتل ایران، ساختمان استانداری قدیم یا ساختمان قدیمی شورای اسلامی شهر جهت تشکیل موزه هنرهای معاصر گیلان برای این کار در نظر گرفته شود یا حداقل یکی از خانه‌های معدود و قدیمی شهر را که مناسب و در شان برپایی این موزه باشد خریداری نمایند.
و به این کار اختصاص دهند. بدیهی است با احداث این موزه و انتقال تابلوها به آن و تداوم کار، بستر مناسب و ایده آلی برای جذب گردشگران هنری از سراسر کشور و بروز استعدادهای جوان  و رویکرد جوانان مستعد به مقوله هنرهای تجسمی بیشتر شده و از به هدر رفتن این استعدادها جلوگیری می‌شود.
محل امضاء