گیله وا، در گذر از بیست سالگی
همیشه مترصد روزی بودم که گیله وا به بیست سالگی برسد، آنگاه با خیالی آسوده، گردش امور آن را به تنی چند از روزنامه نگاران جوان بسپرم که با نگاهی نو، توانی افزون و حرکتی شاداب تر کار آن را پیش برند. به گمانم اینک چنین روزی فرارسیده است که دست آن را به دست کسانی بسپرم که با آن هم نفس اند.
قرار بر این است از قالب کار گیله وا که تنفس در فضای بومی گیلان و شمال ایران است گذر نشود. قالبی که عمری به پایش ریخته شد تا شکل خاص خود را گرفت و امروز مخاطبین بیشماری دارد. خوشحالم که از این پس ابتکار عمل و قدرت نمایش توانمندی های روزنامه نگاران جوان را در آن می بینم و من به عنوان یک نویسنده ی همکار و مشاور در کنارشان حاضر و ناظر باشم، ضمن این که مسئولیت سنگین نشریه، خواهی خواهی بر عهده من است.
دوستان جدید و جوان من همه از کسانی هستند که در حوزه ی گیلان پژوهی صاحب نظر و اثرند. برخی جوان تر از من، برخی جوان تر از آنان، اما همه روزی در گیله وا قلم زده اند و اینک قلم شان به چنان بالندگی ای رسیده که بتوان بی محابا و از سر وثوق و اعتماد، دل به آنان بست و خود در کنارشان نشست.
کار من اگر آسان شد، کار دوستان، به عکس سخت شده است. چرا که باید ثابت کنند گیله وایِ از این پس، از آنِ پیش، پیشی جسته و بِرُوز شده و می خواهد نقش پررنگ تری در مرجعیت آن ایفا کند. جز این اگر کند، با گذشته فرقی نکرده است.
پاشنه ی تکامل همیشه بر این محور چرخیده است و من مطمئنم دوستانم در ادامه ی کار موفق خواهند شد و دل من و مخاطبان گیله وا را شاد خواهند کرد.
شاید از پس ۲۰ سال کار بی وقفه و مستمر، چند صباحی فرصتی دست دهد به کارهای نیمه کاره و رها شده ی خود نگاهی دوباره کنم و چه باک اگر حاصل آن را، گاه و بیگاه، به گیله¬وا منتقل کنم و همچون یک نویسنده ی آزاد و سرخوش، فارغ از کار و دغدغه های ژورنالیستی فقط بنویسم و بنویسم.
اما در این جا باید از یک دوست قدیم و ندیم و یک همکار خوب و شریف یاد کنم. به پاس سال ها دوستی بی شائبه، گرم و صمیمی با هوشنگ عباسی که از نخستین شماره گیله وا با من همراه بود و در کنارم ماند و باز خواهد ماند. باید بگویم هیچ گاه به پایان رسیدن یک دوره ی همکاری، پایان دوستی نیست، به عکس شاید آغاز یک دوره همکاری دیگر و جدیدتر باشد. هوشنگ عباسی رفیق شفیق من، سرمایه ی معنوی گیله وا بود و هست. به اعتبار همین دوستی عمیق بود که «پاتوق گیله وا» به دستان پرمهرش سپرده شد تا به مخاطب پشت صحنه ی گیله وا، که بیشتر از جنس دانش آموزان و دانشجویان، استادان دانشگاه، هنرمندان، شاعران، نویسندگان و پژوهشگران دور و نزدیک بودند، پاسخگو باشد. به یمن خُلق خلقی اش، ماهی می گذشت و من هیچ عصری پا به دفتر مجله نمی گذاشتم. دفتر گیله وا، اینک عصرها «تاسیانی» او را در سینه دارد، عصرهای شلوغ با حال و هوای گیلان پژوهی و گاه پر سر و صدا از حضور شاعران، هنرمندان و دانشجویان. با این همه شرایط من و گیله وا ایجاب می کند، در آستانه ی ۲۰ سالگی و در گذر از آن، خون جوان تری به رگ های نشریه تزریق شود تا پرتاب تر و رنگین تر عرضه گردد. این همه آرزویی است که دوستان جوان من باید برآورده کنند.