زبانـم لال، چشمم کور، گوشـم کر

آدم باید خوش‌بین و خیراندیش باشد. روال پایدار خصلت آدمی بر این مدار است. اما گاهی هم روال، ناپایداری نشان می‌دهد. پس همیشه خوش‌بینی خوب نیست و همیشه بدبینی هم بد نیست. باید واقع‌بین بود. حقیقت این است پیرامون ما، در سطح کشور و جهان اتفاقاتی می‌افتد که خواهی نخواهی بر ما تأثیر مثبت یا منفی می‌گذارد. متأسفانه بیشتر این تأثیرات که بعضی‌ها نزدیک و دیدنی و برخی‌ها دور و شنیدنی است بر آدم اثرات ناخوشایند می‌گذارد.

دنیا به مدد انقلاب الکترونیکی که به راه انداخته، مجازاً رادیکال شده، اول از همه زمین را کوچک، و از آن یک دهکده ساخته، بعد زمینیان را با هم درگیر کرده است. فرهنگ، هنر، سیاست، اقتصاد، دین و روان و چه و چه مردم تابعی از این تغییرات شده است. در یک نمود کامل باید اذعان داشت موازنه خوبی‌ها و بدی‌ها، خیر و شر و ارزش و ضدارزش به هم خورده و جابه‌جا شده است. موارد خیر و خوشی، صلح، مهر و اخلاق و عواطف انسانی به نظر در حال افول است و در مقابل نوعی میل به خشونت، شرارت، ناامنی، بحران‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی رو به تزاید گذاشته است. وقتی انسان شاکر آسمان آبی عشق و دوستی، صلح و صفا، معرفت و انسانیت نشد باید عذاب ابر سیاه دشمنی و عداوت، جنگ و جدال و جهل و بربریت را بکشد.

رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها در این زمینه از هیچ فروگذار نمی‌کنند. صبح تا شام ما پر است از اخبار اعتراض و سرکوب، انفجار و کشتار، جنگ و خونریزی. خاک کشورها اگر سابق بر این از سوی دشمن بیگانه مورد تجاوز قرار می‌گرفت اکنون دو سه مورد دیده شده از سوی ارتش‌های خودی مورد تهاجم و ویرانی قرار می‌گیرد.

درندگی و توحش دوران بربریت انگار رویکردی پست مدرنیستی نشان می‌دهد. خشونت و عصبیت‌های فرقه‌ای، دینی و قبیله‌ای دوره‌های پشت سر گذاشتۀ سبعیت، با سلاح‌های مدرن شیمیایی، بستن کمربند انفجاری و حمله انتحاری و… شیرینی یک زندگی آرام و ساده با حداقل رفاه را که از آرزوهای اولیه هر انسانی در هر کجای جهان است، به کام او تلخ کرده است. انسان قربانی ایدئولوژی‌های افراطی و افزون‌طلبی‌های سیاسی و تجاوزات نظامی برخی حکومت‌گران ماجراجو می‌شود. بیشتر همسایگان ما، اکنون مستقیم یا غیرمستقیم، درگیر این حوادث و اتفاقات غیرانسانی شده‌اند. پاکستان، افغانستان، عراق، سوریه و … همین‌طور جاهای دورتر: سومالی، سودان، مالی، نیجر و… هر چه عقب‌مانده‌تر، بیشتر.

در جامعه‌ای که پای مذاهب و مسالک مختلف، اقوام و زبان‌های گوناگون گیر باشد و در بر پاشنه تعصبات بچرخد، جرقه‌ای از آن فکر منحط اگر بر دامن این تنوع و تکثر بیفتد زبانه آتش حتمی است. آتش‌بیاران معرکه هم منتظر نشسته‌اند تا بیشتر بر این آتش بدمند. اگر روزی روزگاری، خدای نکرده زبانمان لال، چشممان کور و گوشمان کر، این آتش به خرمن وجود میهن عزیزمان ایران بیافتد چه می‌شود؟ مدتی است چنین گمانه‌زنی‌هایی در تحلیل‌ها و تفسیرهای مفسّران خودی و بیگانه در رسانه‌های داخل و خارج شنیده می‌شود. خطر تجزیه و بحران فروپاشی و جنگ داخلی به گوشمان می‌خورد. انشاءالله که هیچ‌وقت و هیچ‌گاه پیش نیاید – و نه حتا در هیچ کشور دیگری – اما اگر پیش آمد چه بر سرمان می‌آید؟ کشوری بزرگ و پرجمعیت مثل ایران با ترکیبی از اقوام مختلف، مذاهب گوناگون، مرام‌ها و مسلک‌ها، زبان‌ها، آداب و فرهنگ‌های متفاوت که در لحظات خوش، گاه بیگاه با زبان شوخی و به انواع و اقسام مستمسکات پرده از هم می‌درند، در زمان ناخوشی چه می‌کنند. اگر برای یک لحظه – فقط یک لحظه – تمام آن اشتراکات تاریخی، ملی و عاطفی میهنی کنار گذاشته شود، برای یک لحظه عبارت پُرمهر «ایران، سرزمین پُرگهر» فراموش شود و باد آن بلبشوی سیاسی، ایدئولوژی و نظامی که در برخی کشورهای پیرامون ما اتفاق افتاده و یا در شرف وقوع است ناخواسته به ما بخورد، بر ایرانیان چه خواهد گذشت؟ گربه زیبا و ملوس ایرانی چگونه دریده خواهد شد. و موزائیک پُرنقش و نگار اقوام این کهن‌دیار چگونه خواهد شکست؟ ما گیلانی‌ها که اتفاقاً آرام‌ترین، بی‌خیال‌ترین و رهاترین قوم نسبت به این‌گونه غوغاها هستیم، سرمان به بالین کی و دستمان به کجا بند خواهد بود.

درست است که همه چیز به میزان هشیاری، ضریب‌هوشی، باور به حقوق ملی، وحدت و همبستگی و عواطف میهنی، به‌ویژه اتحاد اقوام بستگی دارد اما در لحظه بحرانی که شیرازۀ امور از هم می‌گسلد و کشور جولانگاه قدرت‌طلبان سیاسی، فرصت‌طلبان اقتصادی و ماجراجویان محلی می‌‌شود و عناصر خشونت‌طلب سوار بر موج می‌شوند، برای هر بخش از مملکت ما چه سرنوشتی رقم خواهد خورد؟ آن‌گاه که دست‌های خارجی هم به‌در آید و بر این آتش هر دم بدمد.

نمونه‌های مشابه را حتی در مقیاس بزرگ‌تر، پیش‌تر دیده‌ایم. وقتی اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید در چشم‌برهم‌زدنی، رفاقت‌های ۷۰ ساله از هم‌گسیخت، وارفت و باد هوا شد. رفقای قدیمی به روی هم شمشیر کشیدند و بر سینه و پشت یکدیگر چنان کوفتند که زخم‌های عمیقی بر دل و جان آنان افتاد. آذربایجانی، ارمنی، گرجی، آجاری، چچن، اینگوش، ازبک و تاجیک و همه و همه به جان هم افتادند. بالکان بعد از تیتو، در دنیای به اصطلاح متمدن اروپا چه شقاوت شرم‌آوری که به پا نکرد.

آدم‌ها در شرایط و موقعیت‌های گوناگون در زمان‌های مختلف واکنش‌های متفاوت از خود نشان می‌دهند. در شرایط خوف و ترس و جنگ و ویرانی، تمایل و خوی انسان‌ها به دفاع از خود برای بقای خود تا مرز توحش پیش می‌رود. این در شرایط فردی و شخصی برو برگرد ندارد. اما در عرصه قومی و منطقه‌ای فضا متشنج‌تر و اوضاع فاجعه‌بارتر خواهد بود. چه پای تعصبات کور قومی و قبیله‌ای هم به کمک می‌آید. جنون قومی و عقیدتی که عارض شد هیچ چیز جلودارش نیست. برادری‌ها فراموش می‌‌شود. عواطف می‌میرد. هیجان تفوق و برتری‌های کاذب بر او غلبه می‌کند تا مادام که التهاب و احساس فرونشیند و عقل و درایت سر جا بیاید.

اگر اتفاقی نامیمون مثل آن چه در عراق، لیبی، سوریه و برخی کشورهای افریقایی می‌افتد در ایران بیفتد با داشتن یک چنین تنوع قومی مذهبی گسترده، زمینه برای بروز این نوع توحش آماده است به ویژه که پای آتش‌بیاران بیگانه و منتظر هم در کار است. چنین دورنمایی انشاءالله همیشه دور و دورتربماند. اما انشاءالله و ماشاءالله به تنهایی کافی نیست، باید تدبیر کرد.

داشتن نهادهای تشکیلاتی و تشکل‌های سیاسی – اجتماعی یکی از تدبیر‌ها و چاره‌های کار است. تشکلات سیاسی محلی و منطقه‌ای تا حد زیادی می‌توانند از پس این گونه بحران‌ها در مواقع ضروری برآیند. جدا از آن دسته تشکیلات و احزاب سیاسی که فعالیت‌های مسلحانه و براندازانه و اساساً ستیزه‌جویانه و جدایی‌طلب دارند که رو در روی دولت و ملت قرار گرفته‌اند و حسابشان جداست، احزاب قانونی و نهادهای سیاسی منطقه‌ای چندی در حوزه‌های مدنی و اجتماعی برخی مناطق قومی فعال می‌باشند. این دسته از تشکیلات در زمینه‌های پیشرفت و توسعه منطقه اغلب موفق عمل کرده‌اند. آن‌ها مطالبات حقوقی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی منطقه را به گوش دولت و حکومت می‌رسانند و توجه آنان را به عمران و توسعه منطقه معطوف می‌دارند. در عین حال موجب حفظ و تحکیم هویت قومی در جمع خانواده بزرگ اقوام ایرانی و وحدت ملی می‌شوند. وحدتی که کوچک‌ترین خدشه و شک و شبهه‌ای بر آن راه ندارد.

برادران کُرد ما نمونه مثال‌زدنی در این موردند. آن‌ها به خاطر پراکندگی در مرزهای جغرافیایی چند کشور و تجربه انواع حکومت‌ها دارای تشکیلات عدیده و تجارب فراوان هستند که در موارد بحرانی می‌توانند در منطقه خود مدیریت بحران کنند. نظیر آن‌چه هم‌اکنون در مناطق کردنشین سوریه اتفاق افتاده است. تشکیلات سیاسی – اجتماعی قانونی کارآمدی هم در آذربایجان وجود دارد که در حصول توسعه و پیشرفت منطقه بسیار موفق بوده‌اند. اقوام به مدد تشکیلاتی که در چهارچوب قانون دارند در مواقع بحرانی، حداقل تا زمانی که کشور بتواند بر مصائب پیش‌رو و مشکلات پیش‌آمده فائق شود، می‌توانند رفع بحران کنند و جامعه قومی خود را مدیریت نمایند و آن را از گزند بیشتر مصون نگهدارند. مدیریت درست این گونه تشکیلات سیاسی – اجتماعی و حزب‌های محلی در شرایط عادی و مطلوب، هم برای خود آن قوم گام مثبت در راه توسعه است و هم در رفع معضلات و مشکل قومی در کُل کشور مفید است. تشکیلاتی که در گیلان اصلاً وجود ندارد و فقدان آن به شدت به چشم می‌خورد.

تنها موردی که در گیلان می‌توان از آن به عنوان یک تشکیلات رسمی نام برد مجمع نمایندگان گیلان است که در حوزه‌ی وظایف مجلس و مردم نقش نزدیک به تشکیلات سیاسی دارد. تشکیلات دیگر خانه گیلان (جمعیت گیلانیان مقیم مرکز) است که ظاهراً نتوانسته نقشی در تصمیم‌گیری‌های استانی و منطقه‌ای ایفا کند. هر چند در سال‌های اخیر بخشی از برادران تنی ما گیلانی‌ها یعنی تالشان، به منظور تأسیس استانی جدید به تشکیلات اجتماعی – سیاسی روی آوردند و در این راه به صورت عملی کار کردند. اما گیلان را به تنهایی نباید در این راستا در نظر داشت. به خاطر اشتراکات تاریخی، اقلیمی، فرهنگی و اقتصادی با مازندران و گلستان باید نگاه کرد. این وحدت استان‌های شمالی، از آستارا تا استارباد (گیلماز) از گذشته‌های خیلی دور، از دوران تاریخی «پتشخوارگر»ی و بعدها با عنوان «ولایات دارالمرز» تاکنون در حافظه تاریخ ضبط است. به همین خاطر است که مجمع نمایندگان استان‌های شمال کشور شکل گرفته تا در توسعه‌ی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منطقه متفقاً عمل کند اما از این دو نمونه استانی و منطقه‌ای در موارد بحرانی کاری ساخته نیست.

باری، زبانمان لال، گوشمان کر و چشممان کور انشاءالله که هیچ‌وقت ایران و ایرانی – و نه حتی هیچ کشور دیگری در جهان– درگیر این نوع جنگ‌های عقیدتی- قومی نشود اما اگر روزگاری برگی سیاه بر تاریخ میهن عزیز‌مان ایران ورق خورد و اختاپوس جنگ داخلی به کشور چنگ انداخت، گیلان آرام و بی‌خیال و رها از این غوغا چه نقشی در تاریخ خود و کشور ایفا خواهد کرد. حداقل به اندازه یک تلنگر اندیشه در این مورد الزامی است.

۷ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. zGputeLmXxyWDSy می‌گه:

    Really enjoyed this post.Thanks Again. Really Great.

  2. ppob tektaya می‌گه:

    You really make it appear really easy with your presentation however I in finding this matter to be really something that I believe I might by no means understand. It sort of feels too complex and extremely large for me. I am having a look forward for your subsequent post, I will attempt to get the grasp of it!

  3. sbobet می‌گه:

    It’s very easy to find out any matter on net as compared to books, as I found this article at this web site.

دیدگاه خود را به ما بگویید.