دلواپسیم

در نشست مشترک استاندار گیلان و معاون آب و خاک و صنایع وزارت جهاد کشاورزی عنوان شد» طرح سرمایه گذاری خارجی برای تجهیز و نوسازی شالیزارهای گیلان به تصویب رسید و در شورای اقتصاد مجوز گرفت. « ظاهرا مطابق این طرح و با استفاده از فاینانس، تجهیز و نوسازی ۵۵۰۰۰  هکتار از شالیزارهای گیلان طی سه سال اجرا میشود. این در حالی است که گیلان دارای ۲۳۸۰۰۰ هکتار شالیزار است که از این مقدار ۱۸۰۰۰۰ هکتار آن قابلیت تجهیز و نوسازی دارد . اگر قرار باشد ۵۵۰۰ هکتار طی سه سال آن هم از طریق فاینانس که به قول معروف نه به دار است نه به بار است تجهیز و نوسازی شود، پس برای ۱۸۰۰۰۰ هکتار یعنی سه برابر و نیم بیشتر به ۹ تا ۱۰ سال زمان نیاز است، تازه به شرطی که طرح عملیاتی شود و مشکل خاصی پیش نیاید چه میدانیم که میان» شد  « و »میشود  « در قول و قرار مسئولان اختلاف فاصله بین زمین تا آسمان است » .شد « است و تمام،  ولی »میشود  «با حال و روزی که گیلان و کشور دارد ممکن است نشود. کما این که بسیاری طرحها مصوب شد و مجوز گرفت ولی اجرایی نشد.

فراموش نکنیم که طرح یکپارچه سازی، تجهیز و نوسازی مزارع گیلان از دهۀ ۷۰ اغاز شد . یعنی حدود ۲۰ سال در قوه ماند که تازه به فعل در آمد. آن هم نه فعل حال، بلکه آینده، چه قرار است بخشی در طول سه سال و با کمک خارجی تجهیز و نوسازی شود . هر چند در موارد معدودی، در بعضی جاها، برخی قطعات یکپارچه سازی شد اما تسری پیدا نکرد و جز در حد نمونه نماند. حال که قرار است در یک سوّم اراضی قابل تجمیع به مرحله عمل برسد میبینیم در هر گوشه و کنار سر جاده های اصلی و فرعی پرده هایی در شالیزارها نصب شده که زمینها را برای فروش گذاشته اند . نه یک سال و دو سال، بلکه چند سال است این قطعات به فروش میرسند . زمینهای قابل تجهیز و نوسازی، کوچک و کوچکتر میشود.  تاکنون مقادیر زیادی از این زمینهای دارای قابلیت تجمیع فروخته و تبدیل به ویلاسازی شد.  زمین که سند خورد و مالک پیدا کرد ابلق میشود و از یکدستی و یکپارچگی می افتد.

زمانی که برنج به آسانی، بی محابا و به وفور از هند و پاکستان و جاهای دیگر وارد میشود و به دروغ آشکار به نام برنج ایرانی در انواع کیسه های  ۵ و ۱۰ کیلویی بسته بندی و عرضه شده در تلویزیون خیلی خیلی ملی ایران با دهها نام و وعده جایزه اگهی میگردد، دیگر چه کشکی چه پشمی ! از طرح مصوب مزبور چه انتظار چه چشمی!  روستایی نیازمند و فقرزده ی گیلانی بدون هدایت و آموزش رها شده، با حرکت کُند و لاکپشتی دولت با وجود طمع و ولع دلالان حاضر و حضور مشتری نقد و پولدار چه منعی بر سر راه دارد که زمین شالیزارش را به ثمن بخس نفروشد.

عدم رسیدگی به وضعیت کشاورزی در طول سالها، فقر دامنگیر روستاییان، مهاجرت جوانان از روستا، پیری و ناتوانی در ادامه کار روستاییان سالمند و چه و چه… موجب شده که کشاورز ساده ترین و آسانترین راه کار را که فروش زمین است برگزیند بلکه از پول آن بتواند آلونکی در حاشیه شهر دست و پا کند.  تازه این نوع خوش خیم ماجراست.  بدتر از آن هم وجود دارد که هنوز پایش به حاشیه شهر نرسیده، پولش تمام شده است. گیلان استان کوچک و کم وسعتی با جمعیت بالنسبه زیاد است . زمین در آن بسیار کم است و آن چه هست یا اراضی مزروعی و باغی است یا جنگل و مرتع و پدید ه های طبیعی که مجموعاً شرایط زیست محیطی شکننده ای دارد. گیلان متاسفانه زمین خشک و بایر ندارد که طر حهای بزرگ صنعتی در آن ایجاد شود. بنابراین باید اراضی بایر و دایر هر چه هست حفظ شود تا بتوان هم از منابع طبیعی آن با حفظ موجودیت استفاده بهینه کرد و هم از کشاورزی آن سود جست . ضمن این که بتوان از مجموع توانایی های توریستی آن بهره برد و درآمدزایی کرد و ایجاد اشتغال نمود.

داستان قدیمی، مکرر و ملال آور کشاورزی نابسامان، صنعت رها شده و عقیم و توریسم سردرگم، طبیعتا فروش زمینهای مزروعی، بیکاری و سرگشتگی و نهایتا بحران به دنبال دارد که گیلان با آن روبه روست . فروش اراضی کشاورزی به این و آن و هرکس از هرجا و واگذاری منابع طبیعی به بخش خصوصی از نوع خواص و نظرکرده ها، در اصل مصادره کشاورزی و منابع طبیعی استان و خلاصه کلام مصادره گیلان یعنی بخشی ازکشور است . استانی که روزی درست یا غلط، قطب کشاورزی اعلام شد و بعد به حال خود رها گردید بی آنکه‌ برای آن تمهیدات درست اندیشیده شود و صنایع جنبی تبدیلی در نظر گرفته شود، اینک به وضعیتی دچار شده که هر قطعه اش به ثمن بخس به فروش میرسد.  استانی که فقط یک صدم وسعت کل کشور را دارد اما به تنهایی ۴۰ درصد برنج کشور۹۰  درصد چای، ۶۰ درصد ابربشم، ۶۰ درصد زیتون، ۱۲ درصد گوشت قرمز، ۴۰ درصد ماهیان خاویاری و ماهیان دیگر، ۴۰ درصد فرآورده های چوبی کل کشور را تامین میکند چنان به فقر عمومی گرفتار آمده که بیشترین جمعیت بیکار کشور را دارد.

اتفاقی که در مزارع جلگه ای گیلان میافتد مشابه اتفاقی است که پیشتر در نوار ساحلی دریا و بعد در مراتع و دامنه جنگلها افتاده است و طبیعت گیلان را که از آنِ همه گیلانیان و هموطنان است دستخوش آشفتگی و انواع آلودگیها کرده است.  زمانی حدود ۲۰ سال پیش برادران مازندرانی ما، به ویژه آملی ها و بابلی ها که قبلا اراضی کشاورزی خود را بر اثر بروز پدیده مشابه از دست داده بودند به گیلان سرازیر شدند و زمین های کشاورزان را می خریدند، موضوع چنان جدی شد که آیت الله احسانبخش امام جمعه وقت رشت در تریبون نماز جمعه به کشاورزان هشدار داد و به مسئولان اخطار کرد که جلوی فروش زمین و تغییرکاربری را بگیرند.  کاری که در حال حاضر به جد گرفته نمی شود.

خوب بود خریداران آملی و بابلی زمینهایی را که می خریدند با توان مالی خود و مدد ماشین آلات و عشق به کار و تولید باز به زراعت می پرداختند؛ خریداران امروز نه تنها کشاورز نیستند که از هر جای تهران و کلا نشهرها به قصد امحاء کشاورزی و ساختن صرفا ویلا برای گذراندن دوره تعطیلات و اوقات فراغت آمده و دست به خرید زمین می زنند . تاسف بارتر اینکه‌ بیشتر فروشندگان این زمین ها ناگزیر میشوند بعداً به عنوان سرایدار و نگهبان ویلاها بر سر زمینی که روزی خود مالک آن بودند در ازای مبلغی ناچیز کشیک بدهند و نگهبانی کنند.

اراضی فلسطینی چگونه تصرف شد؟ جز خرید از زارعان فلسطینی بر اثر نیازها و فقر عمومی بر اساس یک مدیریت غلط خودی و سیاست خدعه آمیز مستتر بیگانه.  اکنون زمین های سوخته بدون آب و رها شده کشورهای عقب افتاده افریقایی توسط کره ای ها و چینی ها خریداری می شود و آنها به مدد کارشناسان خود و تکنولوژی پیشرفته، در آ نجا کشت مکانیزه میکنند و فرآورده های آن را به کشورهای خود می فرستند.

چه عاملی موجبات این کار را فراهم می آورد؟ جز ناآگاهی عمومی و عدم مدیریت صحیح و سوء سیاست حاکمان و نوع حکمروایی آنان که بیشتر بر پایه سود شخصی و طایفگی استوار است تا بهره جمعی و ملی. ویلاسازی هم متر و معیاری دارد. جای خاص و روال خاص و ساخت وساز خاص خود دارد.  اگر قرار باشد هر کس، هر جا را خواست بخرد و با سلیقه خود بسازد که هماهنگی با محیط و معماری محل نداشته باشد، آن چنان که اکنون به چشم می آید نه فقط منطقی نیست و زیبا نیست که ویرانگر است . دیگر نه از کشاورزی نشانی خواهد ماند نه از طبیعت بکر موجود نمادی، نه از هویت بومی و نه از وحدت قومی. ترکیب جمعیتی و ذائقه فرهنگی به هم می خورد مشکلات اجتماعی بروز میکند . طبیعت گیلان عوض می شود، دیگر حتی برای گردشگران هم مقبولیتی نخواهد داشت. آنگاه پای توریسم هم از منطقه می افتد و آخرین بارقه ی امید، نقش برآب می شود.

باید کمپینی برای نجات این مشکل تشکیل داد.  باید نهضتی ایجاد کرد که مردم به هشیاری و آگاهی برسند و اتفاقا مدیران اجرایی در ایجاد این کمپین و برپایی نهضت باید کمک حال مردم باشند و شوق اعتراضات را دامن بزنند.  مگر ایران چقدر نوار سبز ساحلی و جنگلی و سرزمین نمور و بارانی دارد که مسئولان اجرایی نسبت به این امر این همه بی توجه و بی احساسند .

مسئولان اگر عمق فاجعه را در نیابند و جلوی این روند را نگیرند، تاوان سختی از نظر وجدان کاری و مسئولیت ملی خواهند داشت و اگر با مردم همراه باشند و در ایجاد این نهضت یاری کنند، مطمئنا قدم خیری برداشته اند که هیچگاه از یاد و خاطر مردم فراموش نخواهد شد.

گیلانی دلواپس است . برای کشاورزی در حال احتضارش،  برای صنعت عقیمش و برای طبیعت در حال نابودی اش، برای بقای خود و ابقای سرزمین اش، برای حال و آینده اش . مسئولان دوره تدبیر و امید چه راهکاری برای رفع این دلواپسی دارند.  به واقع دلواپسیم.  دلواپس داشته های خود که از دستمان می رود و دلواپس آینده.

۷ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. nevresim می‌گه:

    Hey, thanks for the post.Really thank you!

  2. A round of applause for your blog.Really thank you! Want more.

  3. Looking forward to reading more. Great blog post.Much thanks again. Awesome.

  4. read more here می‌گه:

    Thank you ever so for you blog post.Really looking forward to read more. Great.

  5. Great article.Really thank you! Awesome.

  6. blog con gai dep می‌گه:

    This is really attention-grabbing, You’re an excessively skilled blogger.
    I have joined your feed and sit up for searching for extra of your excellent post.
    Additionally, I’ve shared your web site in my social networks

دیدگاه خود را به ما بگویید.