چهار – هیچ به نفع مهمان(قضیه اندر حکایت میزبان و مهمان)/ سرمقاله مدیر مسئول

این سلسله مقالاتِ «حکایت میزبان و مهمان» هم که هر از گاهی در گیله وا به رشته تحریر در می آید خود حکایتی دارد. یک سریال چهار قسمتی شده از دیدار چهار رییس جمهور از گیلان که اولین آن با سفر آقای هاشمی رفسنجانی تیتر خورد تا این چهارمی که آقای روحانی تشریف آوردند؛ و آن بیان  خواسته ها و وعده های میزبان و مهمان از هم یعنی گیلان و گیلانی از چهار رییس جمهور وقت است و شرح دیده ها و شنیده های سفر و پس از آن. نخست مروری کوتاه بر سه تای اول می کنیم تا بعد  به چهارمی برسیم.
۰:۱
حکایت اول میزبان و مهمان
از زمان سفر رییس جمهور هاشمی رفسنجانی به گیلان در تاریخ اردیبهشت ۷۳ تاکنون درست بیست و یک سال می گذرد. آن زمان وی به سردار سازندگی و دوران ریاست جمهوری ایشان به دوران سازندگی شهرت داشت. بعد از ده سال که هیچ رییس جمهوری پا به گیلان نگذاشته بود ایشان ساعت ۵/۷ صبح روز پنجشنبه ۲۲ اردیبهشت ۷۳ با هیأت همراه وارد گیلان شد و چهار روز در رشت و گیلان ماند.
آقای هاشمی در آن سفر در سخنرانی هایشان اظهار داشتند:
«استان شما از نظر مساحت کوچک اما به لحاظ استعداد دریا و کوه و مردم توانمند است.»
«تحصیلکرده ها اکثراً به استان شما تعلق دارند.»
«خواسته های مردم بجا و تحقق آن ها موکول به آینده است.»
«رفع مشکلات و تنگناها در برنامه دوم صورت وقوع خواهد یافت.»
« در استان شما بیکاری هست اما با توجه به این که گیلان استان زرخیزی است نباید در آن بیکاری باشد.»
از این پنج فراز گفته ی آقای هاشمی که نمونه مثال آورده شد، دو تای اول در سفرهای رؤسای جمهور بعدی به گیلان در مضمون مشترک و در شکل گفتار متغیّر مانده اند و هنوز تکرار می شوند. اما فرازهای  سوم تا پنجم همچنان ناکارآمد مانده اند. کلمه «آینده» به زعم آقای رفسنجانی قاعدتاً باید تا حالا که ۲۱ سال از آن دیدار گذشته، به سر رسیده باشد. مشکلات نه تنها در برنامه دوم رفع نشد که در برنامه پنجم هم تحقق نیافت. جمله آخر هم سرکاری است و گیلان هم چنان در بیکاری پیشتاز است.
سالی که آقای رفسنجانی به عنوان رییس جمهور به گیلان آمد گیلان به این وسعت از عقب ماندگی ها نرسیده بود. تازه در مسیر پسرفت گام برمی داشت چه هنوز تتمه پیشرفت های نسبی سال های گذشته را در تن بیمار خود داشت که هزینه کند ولی نشانه های عقب ماندگی آن برای خواص و آن ها که مشام تند و تیز  در این زمینه دارند کاملاً مشهود بود. سال های پس از جنگ بود . گیلانی با گذشت و ایثار باز به نفع دیگر استان ها کنار کشید و مطالبه نکرد و خوش بینانه به قضایا و مسئولان مملکتی نظر دوخت تا قدر سهم خود از عدالت اجتماعی را متمدنانه از دولت سازندگی و حکومت اسلامی بگیرد، غافل از این که دوره چنگ اندازی، یقه گیری، رفتارهای ایلی و طایفگی در شرف وقوع بود و قرار بود حق به حقدار نرسد بلکه حق به زور ستانده شود. سال هایی بود که مدیران غیربومی و نظر کرده مرکز و بدبین به گیلان و گیلانی بر گیلان حکومت می کردند و بیش از آن که در فکر توسعه استان و انجام وظایف محوله در محل مأموریت خویش باشند جلوی همه گونه پیشرفت را از استان سلب کردند ، مخصوصاً سرمایه ها را به استان های موطن خود سوق دادند. این مدیران غیر بومی وارداتی حتی کارمندان ادارات تابعه را از قوم و خویشان و ایل و تبار خود وارد می کردند و کارمندان بومی آشنا به محیط و فرهنگ گیلان و کارشناسان خوش فکر و مبتکر و دلسوز را به خاطر برخی تصورات غلط و توهمات بیجا و عدم اعتماد، از کار بر کنار یا بازخرید می کردند. عقب ماندگی گیلان خود به خود پیش نیامده و ابتدا به ساکن نیست، ریشه های عمیق اداری اجرایی دارد که باید شناخته شود. چه طور شد استان اول ما به چنین حال و روزی افتاد و «استان آخر» شد حکایت نانوشتۀ غریبی دارد.
اما آن چه در سفر آقای هاشمی رییس جمهور نصیب گیلان شد دندان گیرترینش افتتاح یک کارخانه بزرگ پستانک سازی با ظرفیت ۱۷ میلیون شیشه شیر و «چوچو» ی نوزاد بود! البته آقای رییس جمهور هاشمی مسیر اتوبان رشت – لاهیجان را که هنوز نصفه نیمه بود افتتاح کردند و قول ایجاد اتوبان رشت قزوین و احداث چند سد بزرگ را هم دادند. بندر انزلی را نیز منطقه ویژه اقتصادی اعلام کردند . (نقل به مضمون از شماره ۲۱ گیله وا مورخ خرداد ۱۳۷۳)
از میان قول ها و وعده های آقای رفسنجانی بعد از  گذشت ۲۱ سال و عبور از سه دوره ریاست جمهوری، آزادراه رشت –  قزوین افتتاح شد که البته ۱۱ کیلومتر آن هنوز به بهره برداری نرسیده و گویا سخت ترین و پرهزینه ترین بخش کار و در عین حال پرترددترین و پرترافیک ترین قسمت آن هم ، همین قطعه است. از میان سدها تنها سدی که افتتاح شده  سد شهر بیجار با نام آیت الله بهجت است که بهمن ماه ۹۳ به دست دکتر جهانگیری معاون اول رییس جمهور افتتاح شد. از سرنوشت کارخانه پستانک سازی هم اطلاعی در دست نیست، آیا همچنان کار می کند یا به خیل عظیم کارخانه های تعطیل شده پیوسته است. منطقه آزاد انزلی هم البته از قوه به فعل درآمده است. آن همه قول و قرار و وعده ، بعد از گذشت بیست و یک سال، که هنوز برخی از آن ها نتیجه نهایی هم نداده یعنی آفتاب به آفتاب چهل قدم. این همان آینده ای بود که قرار بود در برنامه دوم صورت وقوع یابد.
۰:۲
حکایت دوم میزبان و مهمان
در شماره ۶۸ مورخ مهر و آبان ۸۱ گیله وا سرمقاله ای با عنوان «دیرتر از موعد، کمتر از انتظار » چاپ گردید. این مقاله در واقع حکایت میزبان و مهمانی بود از جنس دیگر ، در حاشیه سفر رییس جمهور خاتمی. آقای رییس جمهور خاتمی بعد از پنج سال و چند  ماه که از دوران ریاست جمهوری شان گذشت و تقریباً از همه استان ها دیدار کرد هشتم مهر ماه ۱۳۸۱ قدم به خاک گیلان گذاشت. به دیگر روایت ،گیلان، آخرین استانی بود که ایشان از بدو انتخاب به ریاست جمهوری به آن سفر کردند، تقریباً نیمه دوم دوره دوم ریاست جمهوری. شاید به خاطر این که برنامه و پروژه شاخصی برای افتتاح نداشتند و شاید اگر آن زمان هم نمی آمدند هیچ وقت فرصت سفر پیدا نمی کردند، چون پروژه کامل درخور افتتاحی در گیلان وجود نداشت.
ایشان در بدو ورود به رشت در مورد گیلان و گیلانی چنین گفتند: « گیلان استعدادهای فوق العاده ای دارد که اگر ما به گیلان برسیم نه فقط به گیلان رسیده ایم بلکه در حقیقت در عرصه اقتصاد ملی نیز پیشرفت کرده ایم. پیشرفت گیلان برای کشور بسیار مؤثر است» جان کلام همان است که پیشتر شنیدیم و بعدها هم شنیدیم و باز می شنویم. عبارات جزمی و کلی بی پشتوانه عملی، کلمات قصار کلیشه ای که همیشه در قالب قوه می ماند و همان جا هم می ماسد، هیچگاه عملی نمی شود و به فعل درنمی آید.
اما توشه سفر ایشان به گیلان در حد کلان چه بود؟ هیچ. گیلان پروژه کلانی که در حد افتتاح به دست یک رییس جمهور باشد نداشت الّا مصوبات کلانی از نوع طرح تبدیل اتوبان (دوبانده)  رشت قزوین مصوبه دولت آقای هاشمی به آزادراه (چهار بانده) – کلنگ احداث راه آهن رشت قزوین – اعلام ارتقاء موقعیت منطقه ویژه اقتصادی انزلی به منطقه آزاد تجاری. اگر هم کارخانه ای در سفر ایشان افتتاح شد در حد خرد بود نه کلان. از دوره اصلاحات هم گیلان طرفی نبست و باز از قافله توسعه عقب افتاد.
۰:۳
حکایت سوم میزبان و مهمان
اسفند ۸۴ شایع شد که آقای رییس جمهور احمدی نژاد به رشت می آید. آن سال این شایعه چندین بار بر سر زبان ها افتاده بود اما این بار خیلی جدی و از زبان مسئولان استان هم شنیده شد. بر اساس این شایعه سرمقاله ای در شماره ۸۷ (اسفند ۸۴ – فروردین ۸۵)  با عنوان « این مطلب را به اطلاع آقای رییس جمهور برسانید» چاپ شد. به اصطلاح خواستیم پیشدستی کرده به قول خودمان یک سری واقعیات تلخ را به اطلاع ایشان برسانیم. اما آقای احمدی نژاد نیامدند. بهار سال ۸۵ شایعه آمدن ایشان باز قوت گرفت. این بار در شماره ۸۸ (اردیبهشت و خرداد ۸۵) تیتری زدیم با عنوان «حکایت مهمان و میزبان هم چنان باقی است» و آن چه را در شماره پیش کم آورده بودیم افزودیم. اما آقای رییس جمهور باز نیامد. امروز که آن دو مقاله را خوانده ام، اگر حمل  بر خود ستایی نشود، می بینم  هیچ  چیز  فروگذار نکرده ام.  به عنوان یک روزنامه نگار که برای  مردمش  و  سرزمینش می نویسد کم نگذاشته ام و از این حیث رضایت درون دارم. باری ماه ها گذشت و گذشت و شایعه ادامه داشت تا بالاخره در روزهای پایانی سال ۸۵  آقای احمدی نژاد در بیست و پنجمین سفر استانی خود حوالی ظهر روز سه شنبه اول اسفند ۸۵ به گیلان آمد و صبح جمعه چهارم اسفند به تهران بازگشت. در آن سفر ۴۰۰ هزار نامه به رییس جمهور نوشته شد. به گفته یک مقام مسئول استانی آقای احمدی نژاد طی ۲۵ سفر استانی خود بیشترین نامه ها را از گیلان دریافت داشت. طبیعی است این نامه ها نامۀ فدایت شوم به آقای احمدی نژاد نبود بلکه نشان می داد که مشکل استان و مردم آن تا چه حد بغرنج است. ارسال این همه نامه برای رییس جمهور و این نوع نامه نگاری غیر متعارف نشان از چه داشت؟ جز تبیین بیماری مزمن فقر و فاقه و بیکاری و رکود اقتصادی و عدم توسعه که بر استان حاکم بوده و هست . مردمی که برای رفع مشکل خود برای رییس جمهورشان ۴۰۰ هزار نامه بنویسند و بنا بر اظهار مسئولان ۹۰% آن ها فقط درخواست کمک مالی و دریافت وام و تقاضای شغل باشد نشان از چه دارد جز نداری و استیصال و بالا آوردن قرض و ورشکستگی ! یک کلام  عدم توسعه پایدار.
آقای رییس جمهور از گیلان و گیلانی چه گفت؟ خوب همه رییس جمهور احمدی نژاد را می شناسیم و به خلقیاتش آشنائیم. جدا از بیان یکی دو جمله حسی که بازتاب منفی داشت و مورد انتقاد جامعه گیلانی قرار گرفت همان حرف های قدیمی را تکرار کرد اما این بار با بیانی تیزتر، عریان تر و نزدیک تر به زبان مردم کوچه و بازار. به اصطلاح رودست همه زد  و گفت از همه چیز خبر دارد ، عقب ماندگی ها و نیازهای استان  را می شناسد و آمده که آن ها را از پیش پا بردارد و به همین خاطر در نشست شورای دولت در گیلان ۱۲۰ طرح تصویب شد. اما چه سود که باز چیزی برای افتتاح و گشایش وجود نداشت جز یکی دو کارخانه کوچک. اما آن چه از میان مصوبات درآمد غیر از دو سه پروژه بزرگ در حد کلان، نظیر کلنگ احداث یک واحد پتروشیمی ، پروژه احداث سد شهر بیجار و شروع مطالعات یکی دو سد دیگر و کلنگ مسکن مهر آن هم در اراضی کشاورزی سپیدرود، بیش از ۱۰۰ مصوبه آن کم اهمیت و گاه بی اهمیت بود نظیر «تصویب تغییر نام فرودگاه رشت به فرودگاه سردار جنگل» «تصویب احداث ۴۰ مجموعه سرویس  بهداشتی» « تصویب اعتبار جهت تکمیل ساختمان مسجد دانشگاه» « تصویب لحاظ شدن اردوگاه دانش آموزی خشکبیجار در زمره اردوگاه های ملی کشور » و … کمیت مصوبات و کیفیت آن ها را ببینید!
البته آقای رییس جمهور احمدی نژاد در دوره دوم ریاست جمهوری خود یک بار دیگر هم به رشت سفر کرد تا پیگیر مصوبات دوره قبل سفر باشد ولی حاصل سفر دوم هم چیزی بر تعهدات دولت در اجرای پروژه ها اضافه نکرد و نفعی به حال گیلان نداشت. از این رو گیله وا  نه گذاشت نه برداشت، نه شور گفت نه «سس» بس که دید هوا پس!
۰:۴
حکایت چهارم میزبان و مهمان
آقای روحانی رییس جمهور در نخستین ماه سال نو، ظهر چهارشنبه ۲۶ فروردین ۹۴ وارد رشت شد و عصر روز پنجشنبه ۲۷ فروردین به تهران بازگشت. رسانه ها بیش از حد این سفر آغازین سال را بزرگ کردند در حالی که اگر سفر ایشان سفر چندم یا آخر رییس جمهور در سال جدید هم می شد از اصل قضیه نه چیزی می کاست، نه می افزود. اولین سفر استانی از سال جدید یا آن طور که بعضی ها گفته و نوشته اند اولین سفر استانی بعد از توافق لوزان چیزی بر بار سفر ایشان به گیلان کم یا زیاد نمی کند و نکرد. اصولاً این گونه حرف و حدیث ها ،کنش های انحرافی ، تزئینی و حاشیه ای است که به اصل قضیه ارتباط ندارد. مهم این است که چه اتفاق بزرگی برای گیلان افتاده باشد و چه سودی عاید استان شده باشد حتی اگر روزهای پایانی دوره ریاست جمهوری ایشان به گیلان می آمد .
اما آقای روحانی در گیلان چه گفت و دولت او چه کرد؟
آقای روحانی در جایگاه یک رییس جمهور بسیار آدم هوشمند و دقیقی است. بر خلاف همتایان سلف خود کلمات قصار نگفت یا به حداقل بسنده کرد و وعده و وعید نداد و اگر هم داد با تأکید و قاطع ادا نکرد. همان مشی همیشگی و شعاری خود را، یعنی اعتدال را ، نشانه کرد و نشان داد. جملۀ هوشمندانه و جامعی بیان داشت که «گیلان بزرگ، سرسبز و قهرمان، چه کسی قادر است از این همه مهمان نوازی ، احساسات ، لطف و محبت تشکر و قدردانی کند. جز آن که بگویم خادمان شما کوچکند و شما مردمی بس بزرگ!» راستی آیا مهمان نوازی، بیان احساسات، لطف و محبت صفات کمی هستند؟ این صفات ممکن است در جامعه شرقی و نظام آسیایی و اتوریته پسندی مثل جامعه ایرانی، محلی از اعراب نداشته باشد اما فی نفسه از خصایل و خصایص پایدار بشری است. اگر حکومتی و دولتی صرفاً به خاطر نرم خویی، طمأنینه ، نجابت و روحیۀ گذشتی که بر بخشی از اقلیم و مردمش غالب است کمتر به آن توجه داشته باشد و در عوض همه توجهات خود را به بخش های ناآرام، مطالبه گر و مساله آفرین معطوف کند چنین حرکتی نشان از بزرگی و اقتدار و عدالت و اعتدال ندارد، بلکه نشانه کوچکی ، ضعف مدیریتی و بی خردی است.
اما چه اتفاق بزرگی در سفر آقای رییس جمهور روحانی در گیلان افتاد؟ باز هیچ. تنها لطفش در این بود که با کلمات  و جملات ریاآمیز با آن بازی نشد و وعده های سرکاری داده نشد. تنها قول داده شد طرح های نیمه کاره به اتمام برسد. قول اتمام ۱۱ کیلومتر باقیمانده آزادراه رشت – قزوین ، اتمام راه آهن در آینده نزدیک، احداث بندر کاسپین جهت تقویت منطقه آزاد تجاری انزلی ، یک پارچه سازی اراضی کشاورزی در درازمدت ( که خدا می داند درازیش تا چه سالی سر آید و تا آن زمان آیا زمینی برای زراعت مانده باشد) و بالا بردن سقف اعتبارات و بودجه استانی و چند قلم دیگر در همین ردیف . بقیه هر چه بود خرد و ریز بود، اگر چه خرده ریزها هم اگر جمع شود کلان می شود، اما همین چند رقم کلان هم که گفتیم در برخی استان های توسعه یافته چندان کلان هم به حساب نمی آید.
باری گیلان حداقل از دوران سازندگی تا اصلاحات و بعد، دوره دولت مهرورز و عدالت گستر! و اخیراً هم اعتدال و توسعه، همیشه یک جورهایی منتظر التیام زخم ها و بهبود بیماری لا علاج خود است ولی گویا هیچ وقت درمان نمی یابد. هم چون آدم قرض بالا آورده ای که هر چه بیشتر می دود کمتر می رسد، به اصطلاح نان سوار است و او پیاده! چاره کار در انتظار نیست. چاره کار در گیلان باوری است ، در خودباوری است . در ایجاد و داشتن تشکیلات است، در مطالبه خواهی گسترده و همگرایی  است، در تغییر نگاه و وسعت اندیشه ، در رجحان بهره جمعی بر منافع فردی. در گرفتن دست یکدیگر و ول کردن پای همدیگر. اگر این چهار رئیس جمهور که سهل است چهل رئیس جمهور دیگر هم بیاید و ما در نگاه خود نسبت به مطالبات ما چون گذشته منتظر بنشینیم که دولت کاری انجام دهد سخت اشتباه کرده ایم. باید ضعف های خود را بشناسیم و از بین برداریم. توان هایمان را بشناسیم و افزایش دهیم و مطالبات خود را به طور منطقی و اصولی ارتقا دهیم و در همه حال متمدنانه پیگیر آن باشیم. از قدیم گفته اند تا بچه گریه نکند، مادر پستان به دهنش نمی گذارد. مام وطن که جای خود دارد.

۴ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. Im grateful for the blog post.Much thanks again. Cool.

  2. Thanks for sharing, this is a fantastic blog post. Really Cool.

  3. A round of applause for your article post.Really thank you! Really Cool.

دیدگاه خود را به ما بگویید.