تنه خوردن، به وقت دیگر! (سرمقاله شماره ۱۳۸ گیله وا)

سرمقاله مدیر مسئول

تنه خوردن، به وقت دیگر!

دو هفته پیش گذرم به میدان شهرداری افتاد. چندین بیل مکانیکی در جای جای آن مشغول کندن آسفالت دور میدان بود. نگاههای بهت زده عابران و سوالی که بی واسطه از همدیگر داشتند، بیش از هر چیز به چشم می خورد. میدان شهرداری در خلوت مطلق ماشین و انبوه دستفروشان در سکوت و سکونی باورنکردنی آبستن اتفاقی تازه است. راستی چه اتفاقی قرار است بیفتد.

هفته پیش گذرم به میدان شهرداری افتاد. اطراف میدان و تا مسافتی از خیابان های منتهی به آن را با نرده های پیش ساخته فلزی «اِسپِس» گرفته با پرده هایی از تصاویر مشاهیر و مفاخر گیلان همراه شرح حال کوتاهی از آنان پوشانده اند. در کنار آن ها باز «بنر» هایی از تصاویر اماکن تاریخی استان و نماهایی از محلات مختلف شهر نصب کرده اند. به این وسیله راهروهایی در پیاده روها ایجاد شده که ارتباط عابران با خیابان ها بسته شده است. کار خوبی که انجام گرفت . هم مفاخر شهر و داشته های شهر به شهروندان تعرفه شد هم مسیر کارگاه بسته شد.

دیروز گذرم به میدان شهرداری افتاد. برخی از بنرها به عمد با موکت بر چاک خورده بودند که نشان از وجود نوعی لمپنیسم رایج در جامعه داشت، از نوع همان عملی که با صندلی های اتوبوس های شهری می کنند. اما از ورای این چاک ها می شد میدان و تا حدودی بخشی از خیابان ها را که آماده اجرای پروژه است دید.

در میدان شهرداری رشت دیگر از ماشین و خودروی شخصی و عمومی به هیچ وجه خبری نیست. گویی قلم پای هر وسیله نقلیه ای در این میدان شکسته است! در عوض دورتر از میدان تعداد معدودی مینی بوس برای حمل مسافر به طور رایگان در رفت و آمدند که کار آن ها نیز بزودی با عملیاتی شدن کف سازی خیابان ها به پایان می رسد. اما در عوض بر ترافیک کور و سنگینی که همیشه بر شهر، به ویژه خیابان های فرعی حواشی میدان وجود داشت افزوده شده آن چنان که به مرز انفجار رسیده است. راستی در میدان مرکزی شهر رشت، همان که با نام میدان شهرداری معروف است، چه اتفاقی می افتد؟

در میدان شهرداری رشت قرار است طرحی اجرا شود که از زمان تصویب آن سال ها گذشته است. طرح موسوم به پیاده راه فرهنگی قرار است بافت مرکزی و تاریخی شهر رشت را از چهار خیابان اصلی منتهی به آن تا مسافتی که راه تردّد خودروی مناسب داشته باشد دربرگیرد. این محوطه و مسیر آن قرار است کف سازی و سنگفرش شده محل رفت و آمد پیاده شهروندان شود. معابری که به اصطلاح انسان محور باشند و در آن هیچ وسیله نقلیه موتوری چه شخصی ، چه عمومی راه نداشته باشد. مثل تهران و یکی دو شهر بزرگ ایران و خیلی از شهرهای اروپا و جهان محل برگزاری میتینگ ها، گردش و تفریح شهروندان ، خرید و عرضه خورد و خوراک و سوغات شود و نیز از عمارت های تاریخی آن به عنوان موزه های مختلف بلدیه، پست، اسناد، هنرهای معاصر، مردم شناسی و غیره استفاده گردد وبرروی هم برندی برای رشت ایجاد شود که به زعم آقای شهردار، روزی به مرکز فرهنگی یا هنری کشور بدل گردد.

فکر این طرح پیش از انقلاب، زمانی که فرح پهلوی به رشت سفر کرده بود ریخته شده بود و قرار بود با افتتاح موزه هنرهای معاصر در ساختمان شهرداری آغاز و تا محله ساغریسازان و خواهر امام اجرایی شود اما با بروز انقلاب، اجرای آن به تعویق افتاد و بعدها به کلی فراموش گردید.

در دور اول شورای اسلامی شهر رشت این طرح مجدداً مطرح و پیگیری شد و به تصویب شورا رسید. اما هیچ شهرداری جسارت ورود به آن را نکرد تا این زمان که شهردار دکتر ثابت قدم بعد از فاصله ای دو ساله برای دومین بار سکان شهر را به دست گرفته است. گفتنی است دو سال پیش در دور اول تصدی شهرداری ایشان، یکی از چهار مسیر پیاده راه اجرایی شده است.

طرح با هدف ایجاد یک مرکز بزرگ فرهنگی – تاریخی و گردشگری استوار است و چنانچه پیاده شود ضمن این که چهره شهر را از رخوت مزمن آن می رهاند، پای توریست و گردشگر را به رشت باز و ماندگار می کند و موجب رونق اقتصادی در شهر می شود. مهمتر از همه، تمرکز ایذایی مرکز شهر را که همه راهها نهایتاً به میدان مزبور ختم می شد به جاهای دیگر هدایت می کند.

از آن جایی که این پروژه با تأخیر زیاد اجرا می شود، ساخت و سازهای بی رویه و انبوه در آن بسیار اتفاق افتاده و مشاغل غیرهمگون در آن فراوان ایجاد شده که به بدنه طرح آسیب رسانده است. از میان برداشتن این ناهمگونی ها در ارتباط با طرح، به سرعت امکان پذیر نیست و باید به تدریج و در گذر زمان اصلاح و همگون شود. از طرفی اجرای پروژه با توجه به موافقان بسیار زیادی که همراه دارد با مخالفت هایی نیز مواجه است. وقتی مخالفان به اعتراضات رسانه ای و شکایت به ارگان های دولتی و نمایندگان مجلس و تمسک به شبکه های مجازی روی آوردند ، موافقان نیز وارد عمل شده در حمایت از اجرای طرح به تبلیغ و حمایت از آن پرداختند. طرفه این که رشتی ها اینک دو دسته شده اند. عده ای موافق طرح اند و عده ای مخالف آن و هر کس در این میان ساز خو د را می زند تا کی این نغمه به سر آید.

اگر موافقان را که وفاق نظر و اکثریت دارند کنار بگذاریم، مخالفان را باید به دسته های دو به دو تقسیم کرد. ریز شدن در این مساله ما را به شناختی از خودمان، شهرمان، استان مان و حتی کشورمان و به طور کلی جامعه ای که در آن زندگی می کنیم نزدیک تر می کند و به این واقعیت می رساند که سرزمین و مردم ما در بستر کنونی دچار عارضه تشتت و ناهمگونی در رفتار، کردار و گفتار شده است. یک از هزاران آن در شهر ما اتفاق افتاده است. معجونی از نقطه نظراتی که با عصبیت و تعجیل بیان می شود و تمامی ندارد و هر بار هم جوری اظهار می شود و جور دیگری تعبیر می گردد.

صدای مخالفان طرح را در هر حال باید شنید و به نظرات آن ها توجه داشت چه با تدبیر و تأویل درست می توان از نقد سازنده شان سود جست و به نفع شهر به کار بست و از این راه آن ها را در جمع موافقان نگاه داشت.

مخالفان عمدتاً بر دو دسته اند:

۱ – آن ها که از روی دلیل و مستنداتی به زعم خود کارشناسی، مخالف طرح اند. این ها مخالفان خاص اند.

۲ – آن ها که منافع شخصی و فردی شان در خطر افتاده است و اگر این منافع در خطر نمی افتاد مخالفتی هم نبود. این ها مخالفان عام اند.

گروه اول که مخالفت خود را با استدلال بیان می دارند باز دو بخشند. بخشی که در اساس مشکلی با نفس طرح ندارند اما در عمل به خاطر عدم وجود زیرساخت های مناسب یا اجرای به زعم خود غیرکارشناسی شده و به طور کلی عدم شفافیت در اداره و اجرای طرح با آن مخالفند. ایشان دلایلی دارند که باید فرصت داد تا بیان نمایند. مطمئناً عوامل اجرایی طرح و در راس آن شهرداری هم دلایلی دارد که متقابلاً می تواند بیان کند، در قالب این گفتمان، توجیه حاصل می شود. اما بخش دیگر این گروه آن دسته متخصصان و کارشناسانی هستند که دوست داشتند در طرح مشارکت می داشتند اما به هر دلیل موجه یا غیرموجه در مجموعه طرح وارد نشدند یا کنار زده شدند و از منافع مادی و معنوی آن دور ماندند و دلایلشان بیشتر شخصی، موردی و سلیقه ای است.

اما گروه دوم،آن ها که منافع شخصی شان به ظاهر در خطر افتاده است، خود دو دسته اند. دسته ای که در محدوده طرح صاحب شغل و مغازه و دفتر و دستک اند و درست یا غلط می پندارند با اجرای طرح به کسب و کارشان لطمه وارد می شود و با مشکلاتی از جمله حمل و نقل بار و هزینه های اضافی و ریزش مشتری مواجه خواهند شد یا کسانی که در محدوده طرح خانه مسکونی و زمین دارند که با مشکل تردد خودرو و معضل ساخت و ساز روبرو می شوند. طبیعی است مشکلات این گروه به هر طریق ممکن باید از سوی مجموعه شهرداری مورد ملاحظه قرار گیرد. راه حل هایی وجود دارد که شهرداری بی اطلاع از آن ها نیست. این دسته از گروه در اساس با طرح موافقند فقط بیم ضرر و زیان خود را دارند که امری طبیعی است.

دسته دیگر کسانی هستند که اساساً نسبت به مسایل اجتماعی، شهر و توسعه آن، خودبین و شخص محورند و به منافع جمعی و شهری توجه ندارند. بیم افت قیمت ملک و باز ماندن از منافع سرشار سابق را برنمی تابند و به هر طریق بر کوس مخالفت می کوبند و درنمی یابند که توسعه یک شهر یا جامعه همیشه به انباشت سرمایه و سود بیشتر و غیر متعارف برای اشخاص نیست، بدون شک منفعت آن ها در جای دیگر همین شهر تأمین خواهد شد به شرطی که درایت داشته باشند، واقعیت ها را بشناسند، فرصت ها را دریابند و هماهنگ عمل کنند.

طرح پیاده راه تاریخی فرهنگی از نظر هویت شهری یک طرح انسان محور است که در آن بخش خیلی کوچکی از یک شهر بزرگ که اتفاقاً در پیرامونش ساختمان های قدیمی و تاریخی و مراکز اولیه مدنی و معابر قدیمی از جمله راسته بازارها، کاروانسراها ، تیمچه ها، مساجد و بقاع را در بردارد بر روی وسایل نقلیه موتوری مسدود می شود تا انسان با آرامش فرصت قدم زدن در فضایی بی خطر پیدا کند. از نزدیک و مستقیم این بناها و کارکردهای درون آن ها را ببیند و مطالعه کند. رودررو هم شهریان و آشنایانش را ببیند و این قدر در بند و اسیر ماشین نشود. تغییر رفتار اجتماعی به شیوه عاطفی را به دور از انواع آلودگی ها، بوق ماشین ، دود اگزوز، تصادف و درگیری و دعوا و مرافعه و … دوباره تجربه کند.

شک ندارم حتی آن ها که در ظاهر مخالف این طرح هستند، در ضمیر خود کوچکترین مخالفتی داشته باشند. تنها پیشداوری هایی دارند که ریشه در ناباوری های اجتماعی دارد که در طول زمان بر اثر ناشایستی های رفتاری و گفتاری که اعمال شده بخشی از روان جامعه را به هم ریخته، پریش کرده است. چاره همه این پیشداوری ها ، شفافیت عمل است. شفافیتی که عملاً در محاق سوء مدیریت ها ، سقوط اخلاقیات و زوال عواطف پس افتاده است. اما شفافیت هم چیزی نیست که دفعتاً حاصل شود چون اساس اعتماد به هم ریخته، تجدید باور آن زمان می خواهد، صبر و حوصله می خواهد .

پیشداوری هایی که نسبت به طرح می شود چه درست چه نادرست باید مورد توجه و دقت قرار گیرد چه از میان آن ها مسایلی پیش کشیده می شودکه شاکله یک جامعه سالم و یک شهر سالم یا یک طرح سالم است. مخالفت ها را می شود با هنر گفتمان تبدیل به موافقت کرد. پیشداوری هایی از نوع:

این که پیاده راه ها تبدیل به بازار مکاره دستفروشان می شود.

این که پیاده راه محل نشستن و استراحت کردن و تخمه شکستن مردم می شود.

این که پیاده راه شب ها مأمن کارتن خوابها، معتادها و آدم های خلافکار خواهد شد و نظایر آن.

این ها مخالفت نیست. این ها صدای وجدان شهر است. نقدهایی است که ظاهر مخالفت دارد. شهرداری باید این به ظاهر مخالفت ها را که از جنس هشدارهای اجتماعی است به گوش جان بگیرد و از هم اکنون تمهیداتی فراهم کند که این پیشداوری ها هرگز به اثبات نرسد چرا که امکان اثبات همه این پیشداوری ها وجود دارد. آن چه امروز در پیاده راه قدیمی خیابان شیک می گذرد پیاده راه نیست، بازار دستفروشان است یا به تعبیر عوام «شیطان بازار» است. آن چه در پیاده راه علم الهدی دیده می شود، پیاده راه نیست، معبری پر از نیمکت ها و سکوهایی برای نشستن است. بدیهی است جای نشستن و استراحت کردن و احیاناً تخمه شکستن در پارک است نه پیاده را. این که پیاده راه ها با انبوه مجسمه ها و مکعب های حجمی و سنگی و آب نماهای نامناسب اشغال شود نهایت بی ذوقی است، نوعی مزاحمت است. با پدیده کارتن خوابی و اعتیاد باید از طریق مراجع ذیصلاح و رفتارهای مناسب برخورد شود. این مسأله یک پدیده اجتماعی است و ربطی به ایجاد پیاده راه ندارد . ما باید از این نوع مخالفان که در واقع منتقدان اجتماعی طرح هستند سپاسگزار باشیم که دغدغه های خود را بروز می دهند تا از هم اکنون شهرداری برای آن ها چاره اندیشی کند. ایجاد پیاده راه یک چیز است، نگهداری آن چیز دیگر.

طرح پیاده راه فرهنگی تاریخی مجموعه شهرداری رشت و خیابان های اطراف آن هزینه چندین و چند میلیارد تومانی دارد. بدیهی است بخشی از پیشداوری ها در این رابطه است که ظاهر مخالفت دارد. با توجه به سابقه ناخوشایندی که شورای اسلامی دوره قبل از خود بجا گذاشته و مجموعه شهرداری که در طول سال های گذشته در مسایل مالی و اداری ناتوان و غیر شفاف عمل کرده است این باور منفی وجود دارد که طرح مورد نظر هم در راستای همان طرح های ناموفقی باشد که از قِبِل آن عده ای خاص و نزدیک به مجموعه شهرداری و شورا به آلاف و اولوف می رسند و در این میان پول و سرمایه مردم است که حیف میل می شود. بخشی از مخالفان که دغدغه پیشرفت و توسعه این شهر را دارند و تجربه تلخ کارهای ناموفق اما پرهزینه شهرداران گذشته را تجربه کرده اند و شاهد بلع مبالغ هنگفت و از هضم رابع گذشتن آن ها بوده اند بر شفاف سازی طرح پای می فشارند. اگر زلالیتی در طرح است چرا بر آنان آشکار نشود؟

اما طیفی دیگر هستند که تنها به صرف نفی در هر کاری و شک در هر عملی آن هم از نوع سیاه نمایی هایی که در این سال های رفته بر ما در جامعه نهادینه شده پیشداوری می کنند و گاه چنان راه افراط در پیش می گیرند که همه را دزد و کلّاش و همه چیز را عبث و بیهوده می انگارند. اما این مخالفت ها و پیشداوری های غلط نمی تواند بر اصل طرح خدشه وارد کند. ظن آن ها نهایت در انجام موفق طرح است که رفع می شود. آب زلال که به آن ها برسد – اگر سرچشمه پاک باشد – عطش ناباوری شان نیز فرو می نشیند. فرهنگ سازی یعنی همین، یعنی کاشتن امید روی ویرانه های اعتمادی که سلب شده.

فراموش نکنیم روزی شهرداری می خواست ساختمان شهرداری را بکوبد تا بجایش مجتمع خرید بزرگی احداث کند و این را موجب رشد اقتصادی شهر می دانست و حالیه شهرداری آمده است که می خواهد آن جا را تخلیه و تبدیل به موزه هنرهای معاصر کند و با تکیه بر داشته های فرهنگی این شهر ، توامان کسب هویت و درآمد کند. آیا میان این دو فرقی نیست؟ اگر این تفاوت ها را نشناسیم ، در پسرفت جامعه و شهر مان شریکیم.

مخالفت و موافقت های طرح یک روی دیگر هم دارد که سیاسی است یا سیاسی شده است و آن دعوای حیدری نعمتی کلاسیک میان جناحهای سیاسی روز و رقیب است که هر کس می خواهد از قِبِل این طرح ، بردی برای خود و باختی برای رقیب کسب کند. رسم و شیوه ای نامعقول که در سال های اخیر شاهد بروز آن در هر موردی از زندگی اجتماعی ما هستیم.

این شهر هزاران مشکل اساسی دارد. دست به هر جایی از آن بزنی و رفع مشکل کنی جای دیگرش درمی رود و ایجاد اشکال می کند. اما این دلیل نمی شود که دست بر روی دست گذاشت و ریسک نکرد. ورود به طرح پیاده راه چون یک طرح فرهنگی است علاوه بر جسارت ، فراست می خواهد چون امروزه روز هر کس درگیر مساله فرهنگ نمی شود. احداث یک خیابان کمربندی دور میدان مرکزی شهر شاید ضرورتی به ظاهر دو چندان داشت و مساله پیاده راه گام بعدی بود. اما مطمئناً دیگر هیچگاه این طرح پیاده نمی شد . برخی طرح ها و بعضی کارها خاص یک زمان و بسته به ظهور و حضور یک فرد یا مجموعه همگون است و اگر آن زمان سرآید یا آن فرد یا گروه نباشد، هیچ وقت به فعل درنمی آید. فشاری که اینک بر ترافیک شهر وارد می شود چیزی نیست که کتمان شود، بلکه عامل حرکتی دیگر خواهد بود که در زمان دیگری بروز خواهد کرد و ضرورت آن را خواهد یافت که شهردار دیگری با جسارت و قدرت بیشتری وارد عرصه آن شود.

دو هفته پیش وقتی همه خیابان های منتهی به میدان شهرداری را شخم زده دیدم یقین کردم که این طرح اجرا خواهد شد چه شهردار به خوبی دریافته است برای پیشبرد کارش در چنین شرایط متلاطم و پرتنشی باید طرح را آن چنان زخمی کند که هیچ کس را یارای تعویض او نباشد بلکه همه در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرند و بگویند آن که خراب کرد خود باید آباد کند. افسوس جوّ جامعه چنان آلوده است که مدیران ما برای پیشبرد کار، گاه ناچارند به چنین شیوه های نامرضیه توسل جویند.

آن چه در این یادداشت به آن اشاره شد مشت نمونه خروار و یک از هزاران است. طرح پیاده راه رشت یک نمونه ساده است. مخالفت ها و پیشداوری ها فقط مختص به آن نیست ، نسبت به هر اقدام دیگری در هر کجای این شهر، این استان و کشور است. مبتلا به همه جامعه است. ما عادت کرده ایم حرف زیاد بزنیم کم عمل کنیم، ایراد زیاد بگیریم رفع ایراد نکنیم و در شرایطی مسئولیت می خواهیم که همه چیز ویران است و آن گاه که کاری انجام می گیرد نتیجه را در اسرع وقت و منطبق با سلیقه خود بدون ضرر شخصی انتظار داریم.

اوایل انقلاب روزی سوار یک تاکسی شده بودم و از خیابان رضاشاه سابق که تازه نام دکتر شریعتی گرفته بود می گذشتم. نزدیک پل زرجوب ترافیک سنگینی بود. راننده تاکسی با لحنی تلخ و تند فحشی نثار رضاشاه کرد و گفت گور به گور شده تو که آن وقت خیابان به این پت و پهنی ساخته بودی چرا پل را این قدر باریک گرفتی. البته آن زمان پل زرجوب هنوز با این عرض مناسب ساخته نشده بود. پیرمردی که جلو نشسته بود خندید و گفت پسر جان این گور به گوری که تو الان دادی، ۵۰ سال پیش من و خیلی های دیگر هم به او دادیم منتها ما می گفتیم برای چند تا ماشین خیابانی به این عریضی چه نیاز است! حالا می فهمم چه دوراندیشی او داشت!

حالا حکایت ما و این پیاده راه است. چهل پنجاه سال دیگر که همه چیز مان را ماشین از ما گرفت آیندگان نمی گویند پدر آمرزیده تو که می خواستی این پیاده راه را بسازی ، چرا این قدر کوچک و محدودش گرفتی. این همه جمعیت پیاده چه جور در این محدوده تنگ قدم بزند که تنه نخورد. بعد از ۹۰ سال که از تأسیس شهرداری و چند تا ساختمان دوروبرش و این چهارتا خیابان اصلی گذشته راستی چه اتفاقی در این محدوده افتاده است که این همه مخالفت می شود. پیاده راه باشد یا نباشد، مسأله این است.

دیدگاه خود را به ما بگویید.