نگاه های هیز به رخسارهای زیبا / سرمقاله / گیله وا ۱۳۹

۱ . در هفته محیط زیست امسال پیامکی غیر متعارف به مضمون زیر برای کاربران ارسال شد «مشترکین همراه اول با حذف قبض کاغذی خود و خرید شارژ الکتریکی سالانه مانع قطع بیش از ۴۱۷۴ اصله درخت شده اند».
طبق عادت بیشتر ما ایرانی ها، به ویژه در چند دهه اخیر که باورهای اخلاقی از جامعه سلب شده ، نگاه به نیمه خالی لیوان بیشتر شده است. از این رو باید اعتراف کرد که اطلاع رسانی خبر و شادمانی مستتر در این پیامک ، این طور القا می شود که به خاطر عدم قطع این تعداد درخت نیست، بلکه به خاطر سودی است که با خرید شارژ الکتریکی به شرکت مخابرات و عوامل مرتبط به آن می رسد.
بنا بر اظهار کارشناسان مقدار زمین لازم برای وجود این تعداد درخت ، حدوداً ۱۰۰ هکتار جنگل یا باغ درختکاری شده است. اگر چنین اظهار نظری درست باشد خرید شارژ الکتریکی، به هر بهانه ای ولو کسب درآمد کلان برای شرکت مخابرات ، باز ارزش ملی و اجتماعی دارد. چه این نوع تبلیغ، نوعی فرهنگ سازی است. در کنار آگهی خرید شارژ الکتریکی ، آگاهی لازم هم به مردم داده می شود و این یعنی تعمیم آن به نیمه پر لیوان که خلاء این نوع نگاه در جامعه ایرانی مشهود است. البته اگر در جامعه ای و کشوری حفظ جنگل و توسعه آن جزو برنامه اصلی کار باشد، دیگر نیازی به این نوع تبلیغ دو پهلو نیست. اما مسأله این جاست که در حفظ جنگل و صیانت از آن، بی مبالاتی های نابخشودنی صورت می گیرد و هر سال صدها و بلکه هزاران هکتار جنگل نابود می شود بی آن که پیامکی جهت اطلاع رسانی برای کسی فرستاده شود. همین عدم شفافیت است که نگاه ها را به نیمه خالی لیوان سوق می دهد و آدمی را دچار نوعی وارونگی در احساس و پریشانی در روان می کند.
۲٫ چند ماه پیش در یکی از نشریات تیتری با مضمون زیر خواندم:«واگذاری ۴ میلیون هکتار از جنگل های شمال برای ساخت و ساز در ۲۵ سال گذشته » نفس گزارش در تیتر نهفته است. به استناد این نوع گزارشات است که می گویم بار پیام شرکت مخابرات برای خرید شارژ الکتریکی نسبت به بعد زیست محیطی آن بیشتر است. چرا که سازمان مخابرات و سازمان جنگل ها هر دو نهادهای دولتی هستند، یکی برای صد هکتار دل می سوزاند و دیگری بر چند میلیون هکتار تغییر کاربری سرپوش می گذارد و آن گاه اطلاع رسانی می کند که ۲۵ سال زمان را از سر گذرانده است. تسرّی نگاه به نیمه خالی لیوان که امروزه عمومیت یافته ناشی از عدم شفافیت عمل از بالا است.
۳٫ مدیر کل منابع طبیعی و آبخیزداری گیلان عنوان کرد« در دنیای امروز اگر ۸۵ درصد از وسعت یک کشور فضای سبز نباشد، آن کشور رو به نابودی می رود. کشورهای پیش رفته از این رقم هم بالاتر می روند» و گفته« منشاء جنگل های اروپا از استان های شمالی است» با این وجود جایگاه ایران در این راستا مشخص است. ایران یک کشور کویری است و جنگل در آن نادر است و اندک جنگل آن در شمال کشور چون نگینی می درخشد اما بر همین نگین، رفتارهای سخت زشت و نابخردانه و غیر مسئولانه اعمال می شود. گیلان که از استان های جنگلی ایران است تنها ۵۶۴۰۰۰ هکتار جنگل دارد که برای آن هم خواب های آشفته ای دیده شده است. چه نگاه های هیزی که بر این رخسار زیبا دوخته شده است!
۴٫ روزنامه خزر در تاریخ ۱۴ بهمن در صفحه اول تیتری درشت به شرح زیر داشت: «درختان چنار بلوار ورودی شهر فومن را آتش زدند». خبر تأثربرانگیز است. دنبال خبر را که می گیرم معلوم می شود چندین صاحب مغازه سر جاده برای رونق کسب و کار خود به خیال ایجاد فضایی لابد بزرگ تر و وسیع تر افتادند و به ضربه زدن، آتش زدن و خشک شدن درختان اقدام کردند که از طریق اداره محیط زیست فومن و مراجع قضایی تحت تعقیب قرار گرفتند و جریمه شدند.
هزاران اتفاق از این دست و بدتراز این در جای جای گیلان و استان های شمالی و دیگر مناطق جنگلی کشور می افتد و ما خبر نداریم. یکی از عوامل تخریب فضای سبز و جنگل، انسان است. حرص در تأمین منافع شخصی با از میان بردن منافع جمعی حکم روز است. سال هاست که جامعه ما، ولع مصادره منافع عمومی به نفع منافع خصوصی را از بالا تجربه می کند و به خاطر همین مسأله ، قبح آن از میان رفته است. البته برای این درختان مسیر راه تنها طیفی از مردم ناآگاه و سودجو نیستند که کمر به نابودی آن بسته اند، مسئولان اداره راه گیلان هم چندی است با طرح مسأله سقوط احتمالی درختان و احتمال ایجاد حوادث ناگوار ، خواستار قطع آن ها شده اند.
طبیعی است انسان برای رفع خطر از خود هر موجود زنده ای را از پای درمی آورد، انسان، حیوان یا درخت فرق نمی کند. برای سیر کردن شکم یا تأمین منافع مالی به حیوان و درخت رحم نمی کند که هیچ ، پیش بیاید قتل هم می کند. حرص و ولع گاه آن چنان بر او چیره می شود که مثلاً درختان گشن قدیمی و سایه گستر آزاد وادی سلیمان داراب رشت را یک جا به اره می کشد و صاف می کند تا تبدیل به گورهایی باقیمت ۲۰ میلیون تومانی کند! گاه حتی، ظاهراً به عنوان مبارزه با خرافات، اما در باطن ، آزاد کردن زمین اطراف برای فروش، به دستور مدیر کل اسبق اوقاف، چندین درخت قطور ۱۰۰ و ۲۰۰ ساله آزاد و بلوط را که در اصطلاح مردم «آقادار» گفته می شود از بیخ و بن می کنند در عین حال که از نذورات برخی بقاع مهجور که پیشتر «آقادار» بودند و بعد از انقلاب تبدیل به اطاقکی سربندی شده اند نمی گذرند و حاضر نیستند آن مداخل اندک را هم خرج همان محل کنند.
از این مینیاتور اجحافِ موجودِ دو پا به درختان بی زبان که بگذریم، از قاچاق چوب و زغال نمی توان گذشت که گاه به ضرب و جرح و حتی قتل محیط بانان و جنگلبانان زحمت کش می انجامد.
۵٫ چند ماهی است که تلاش می شود جنگل های شمال را که به جنگل های هیرکانی معروف است ثبت جهانی کنند. این جنگل به روایتی مادر جنگل های قفقاز و اروپاست. نمونه این جنگل ها در جهان نادر است. مانده ام آیا تلاش برای ثبت آن به واقع تلاش برای بقای جنگل و حفظ محیط زیست است یا گرفتن وام و اعتبار مالی برای جابجایی از بانک جهانی به جیب این و آن که دانی! برای سوء استفاده اشخاص حقیقی و حقوقی به شیوه ای نو و با پرنسیپ!
خوش بین باشیم و در عین حال مراقب و ناظر. این جنگل های باقیمانده در شمال کشور که نفس های آخر را می کشد ثروت خدادادی است که اگر قدرش را ندانیم و شاکر نباشیم جلدی از دست ما می رود. نابودی آن نهایتاً به نابودی خود ما، استان ما و کشور ما می انجامد.
۶ .  روزنامه گیلان امروز در تاریخ سوم بهمن به نقل از خبرگزاری ایسنا نوشت « رییس سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیز داری کشوراز مذاکره و توافق اولیه برای کشت فراسرزمینی چوب و جنگل داری در روسیه خبر داد » خداکرم جلالی معاون وزیر جهاد کشاورزی [ظاهراً هر دو یک نفر است ولی دو شغل دارد] در گفتگو با ایسنا گفت: « ۱۰ درصد نیاز چوب کشور معادل ۶۵۰ هزار متر مکعب از مبادی کشور وارد می شود که بیشتر از روسیه می آید و بقیه از داخل کشور تأمین می گردد» هم ایشان گفته اند « مذاکراتی با مسئولان جنگلداری روسیه صورت گرفته تا با مشارکت بخش خصوصی و صنایع مرتبط، تولیدکنندگان چوب بتوانند کشت فراسرزمینی چوب و زراعت آن را در روسیه آغاز کنند که می تواند از مصادیق واردات آب مجازی به کشور باشد»
آن چه از محتوای این گفتگو عاید می شود این که برای این کار، مذاکره به کنار، توافق های اولیه هم صورت گرفته، یعنی کار در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته است. این در حالی است که گفته می شود روسیه ۸۲۰ میلیون هکتار جنگل دارد که پنج برابر خاک ایران وسعت دارد. ۳۰ درصد جنگل های جهان در روسیه است . با این وجود چرا می خواهد مناطقی از خاک خود را که در مجاورت جنگل ها قرار دارد به خارجی ها از جمله ایران ، آن هم به بخش خصوصی آن ، اجاره دهد. سودی که آن ها می برند و زیانی که ما می کنیم زمین تا آسمان است.
با این کار، اولاً سرمایه خارجی وارد روسیه می شود. اشتغال زایی برای روس ها به عمل می آید. جنگل هایش بیشتر و گسترده تر می شود. بر فضای سبز آن افزوده و هوای سالم تر و پاک تری بهره آن ها می شود. اجاره و حق آب از ما می گیرد و در حمل و نقل چوب و صادرات هم منافع سرشار گمرکی می برد . در عوض، در ایران انگیزه تولیدکننده داخلی اگر سرد نشود به خارج هدایت می شود. بخش خصوصیِ کوچک و محلی فعال در جنگل زایی عملاً منفعل می شود. جنگل های ما با روندی که دارند و با شرحی که نمونه های آن از بالا به پایین داده شد، نه فقط توسعه نمی یابد که آرام آرام تحلیل می رود. چرا که ما در خارج از خاک خود اجاره دار جنگل هستیم، مالکیت از آن کشور دیگر است اما در کشور خود که مالک اندک جنگل های باقیمانده هستیم بر اثر سوء مدیریت، فضای سبز ما هر سال کمتر و آلودگی ها بیشتر و نشانه های توسعه نایافتگی محسوس تر است.
گیلان و دو استان شمالی دیگر جمعاً ۹۰ درصد نیاز چوب کشور را برآورده می کنند. آیا این است ارج و ارزش گذاری و امتیاز بخشی به مناطقی که ۹۰ درصد نیاز کشور را برآورده می کنند؟ همسایه بزرگ و سیّاس شمالی ما معلوم نیست همیشه دوران خوش خوشکی با ما داشته باشد. اگر یک بار آب ما به یک جو نرفت، تکلیف این موافقت های پادر هوا و سرمایه گذاری بخش خصوصی چه می شود. هر چند سرمایه گذار بخش خصوصی بی گدار به آب نمی زند. آیا بهتر نیست اراضی و کوه های خشک و نیمه خشک نزدیک و متصل به جنگل های ما که تا چند سال پیش پوشش گیاهی داشتند و جنگلی بودند ولی بر اثر بی مسئولیتی مسئولان و عدم آگاهی مردم، جنگل زدایی شده اند، دوباره جنگل زایی شوند.
اگر قرار است در بخش خصوصی تولید انگیزه شود چرا که در کشور خود ما و استان های شمالی و غربی این مهم انجام نگیرد. کوه هایی را که پیشتر جنگلی بوده دوباره احیا کنیم. وسعت جنگل های ما را افزایش دهیم. با برنامه علمی و کارشناسی شده عمل کنیم. بر کار خود ناظر باشیم. در فرایند نابودی جنگل، هم مردم نقش دارند، هم دولت و حکومت. اگر در بر همین پاشنه بچرخد که به انواع حیل، از پایین تا بالا کمر به نابودی جنگل بسته شده، این اقدام اخیر یعنی کشت فراسرزمینی تیر خلاص جنگل است که بر پیکر نیمه جانش وارد می آید. این نگین سبز را از چشمان  هیز و ناپاک این و آن دور نگه داریم.

دیدگاه خود را به ما بگویید.