سپیدرود راز می گوید (م.پ.ج)/ سرمقاله گیله وا ۱۴۰

«سپیدرود» در طول اعصار و قرون هزاران رمز و راز در اسطوره و تاریخ از خود نشان داده است، هر بار به شکلی و در هر دوران به طریقی. راز امروز آن البته بر ملا و رمز آن به آلودگی و کم آبی – و به زودی بی آبی – گشوده است.
نیمۀ فروردین ماه ، اکثر روزنامه های گیلان خبر دادند که آب سد سفیدرود سرریز کرده است. خبر خوشحال کننده ای که در این دوره خشکسالی و کمبود آب به اطلاع عموم رسید. اما اگر واقعیت این است، حقیقت چیز دیگری است. این سرریز شدن آب سد ظاهراً فراوانی آب را بشارت می دهد اما در اصل این طور نیست و فاجعه ای در راه است، به همین خاطر است که مسئولان ذیربط استان علی رغم سرریز شدن آب، به کشاورزان هشدار  داده اند در صرفه جویی آب از هیچ کوششی دریغ نورزند و از نزولات جوی هفته های اخیر حداکثر استفاده را کرده زمین های کشاورزی خود را زیر کشت ببرند. اما چرا بحران کم آبی بر گیلان غالب آمده است؟
پیشتر بگوئیم «سپیدرود» بزرگترین و پرآب ترین رودخانه گیلان و شمال ایران است. تا یک صد سال پیش بخش هایی از آن در مقاطعی از سال برای حمل کالا قابل کرجی رانی بود. اغلب وسایل موتوری کارخانه ها که از روسیه خریداری می شد وارد بندر انزلی و از راه پیربازار به رشت می رسید و از رشت از طریق شعبه اصلی این رود تا امامزاده هاشم و رستم آباد حمل می شد و بعد از طریق یک جاده خاکی به تهران منتقل می گردید. کار سختی بود ولی انجام می گرفت .« سپیدرود» شاهرگ حیاتی گیلان است. از دوره های باستان، از زمانی که آماردوس نام داشت تاکنون همیشه به گیلان زندگی بخشیده است. تنگۀ آن تنها معبر ورودی و خروجی گیلان به جنوب و آن سوی کوه های البرز، یا به تعبیر گیلانی ها ، عراقات بوده است.
سد سفیدرود گنجایش ۰۰۰/۰۰۰/۶۰۰/۱ متر مکعب آب دارد اما عملاً بیش از نیمی از آب به ظاهر موجود دریاچه ، رسوب است و آب نیست. برای گرفتن رسوبات باید سد رسوب گیر داشت که این سد فاقد آن است یا طرح آبخیزداری پیاده کرد که اساساً اجرا  نشد یا باید شستشوی هیدرولیک انجام داد که از زیر دریچه های سد رسوب خارج شود، کاری که انجام نگرفت و اگر تلاشی شد نصفه نیمه بود و نافرجام ماند.
آب سفیدرود از تلاقی دو رود بزرگ قزل اوزن و شاهرود تأمین می شود که در نقطه ای بین لوشان و منجیل به هم می پیوندند. قزل اوزن با ۵۰۰ کیلومتر طول مسافت، رود پرکرشمه و نازی است که از کوه های کردستان سرچشمه می گیرد و با عبور از گوشه هایی از استان همدان وارد زنجان شده، بخش هایی از آذربایجان شرقی و حتی اردبیل را در میان می گیرد و به پشت دریاچه منجیل می ریزد. شاهرود هم از استان های البرز و قزوین می آید و به آن می پیوندد و تحت نام واحد سفیدرود وارد گیلان می شود.
سفیدرود با آبش به گیلان حیات می بخشد اما اکنون به عللی که خواهیم گفت از سخاوتش کاسته است. رازهای گذشته «سپیدرود» را باید در افسانه ها و اسطوره ها،کتاب های تاریخ و جغرافیای تاریخی رمزگشایی کرد. اما روزهای ناخوش آن را اینک می توان به چشم دید که چه بیمار و نزار است! دیگر نیازی به گشودن رمز و راز آن نیست و اگر هست شفاف سازی است بر آن چه پشت پرده می گذرد.
برای آبیاری دشت وسیع گیلان و اراضی مزروعی شرق و غرب آن که بیشترین ، متنوع ترین و مرغوب ترین تولیدات کشاورزی را عرضه می کند از قبل نیاز به احداث سد بزرگی بود تا بتوان از آورد عظیم آب این رود بزرگ ذخیره کرد و به هنگام ، به ویژه زمان خشکسالی، بهره برد. در عین حال بتوان آب شرب بخش عمده ای از مردم دشت گیلان را نیز تأمین کرد. سد سفیدرود دقیقاً به خاطر همین نیاز در بهترین نقطه ممکن یعنی ابتدای تنگه ورودی به گیلان، آن جا که فاقد پوشش انبوه گیاهی است ساخته شده است.
گیلان در حال حاضر ۰۰۰/۲۳۰ هکتار اراضی شالیزار دارد که سالانه بیش از ۰۰۰/۷۰۰ تن برنج تولید می کند. به عبارتی ۳۸ درصد برنج مرغوب کشور از گیلان تأمین می شود که برابر تأمین غذای ۲۰ میلیون ایرانی است. ۹۰ درصد آب گیلان به مصرف کشاورزی می رسد بنابراین ضروری بود برای تقویت کشاورزی آن، سدی عظیم بر این رود ساخته شود. مطالعات و اجرای آن را فرانسوی ها برعهده داشتند. در سال ۱۳۴۱ که این سد ساخته شد پیش بینی ۵۰ سال بعد و بیشتر آن را کرده بودند. اکنون پنجاه سال بیشتر از آن زمان گذشته است.در این ۵۰ سال اتفاقات زیادی بر کشور گذشته: تغییر حکومت و رژیم پیش آمده، جمعیت دو برابر و بلکه بیشتر شده، صنایع آلاینده فزونی گرفته ، تغییرات آب و هوایی حادث شده، سیاست های آب منطقه ای به استانی بدل شده، در زمینه کشاورزی ، صنعت و معدن اساس کار دگرگون شده و مدیریت کلان با سلایق فردی و ایدئولوژیکی همراه شده است.
برای مثال گیلان و مازندران به عنوان پایلوت تأمین برنج کشور و دیگر فرآورده های زراعی، استان های کشاورزی و غیر صنعتی اعلام شده اند اما هم زمان در ۱۴ استان دیگر برنجکاری مورد تشویق و ترغیب قرار گرفته است. اگر صنعت در شمال به گفته برخی ها خیانت است چرا کشت برنج و دیگر زراعتی که به آب فراوان دارند، در استان های خشک و نیمه خشک به زور بستن سد و مصرف آب های زیرزمینی ترویج شده است؟
سابق بر این آب سفیدرود بدون آلودگی وارد دریاچه پشت سد می شد و در گذر از تنگه سفیدرود به دشت که می رسید با کمترین آلودگی همراه بود و بعد از این که با شبکه های کوچک اما گسترده شاخه ها و کانال ها اراضی مزروعی را آبیاری می کرد مازاد آن به دریا می ریخت. اکنون آب آن در گذر از هفت استان بالادست که برخی از آن ها چون آذربایجان شرقی،  البرز و قزوین جزو استان های صنعتی کشور هستند آلوده است.
در گذشته آورد آب به سد منجیل ۳ میلیارد متر مکعب بوده است که اضافه آن از طریق دریچه های سد تخلیه می شد و سفیدرود در مسیر خود همیشه از آب فراوان با رنگی روشن و نیلی برخوردار بود و اراضی سر راه و پایین دست را به خوبی مشروب می کرد و مازاد را به دریا می ریخت. امروزه در هر استانی که آب قزل اوزن از آن می گذرد دهها سد زدند و آب آن را ذخیره می کنند. این سدها هم از سوی وزارت نیرو هم از طرف جهاد سازندگی به صورت مجزا و مستقل از هم زده شده است. در نتیجه استان های بالادست به قدر نیاز خود و حتی بیشتر از نیاز خود آب را پشت سد ذخیره می کنند و مازاد آن را به استان های بعدی رها می سازند. در استان های بعدی هم همین اتفاق می افتد، آن چه به منجیل می رسد دیگر آب با کیفیت و در حد نیاز نیست.
به عنوان مثال در آذربایجان شرقی وزارت نیرو ۲۸ سد و جهادسازندگی ۲۳ سد ساخته است و در مجموع هفت استان ۹۶ سد بر این رودخانه خورده است، دیگر جانی برای رود نمی ماند که آب خود را به گیلان سرریز کند. زمانی میانگین آورد آب در سال ۰۰۰/۰۰۰/۱۵۰/۱ متر مکعب بود امروزه این مقدار به ۵۰۰ میلیون متر مکعب تنزل کرده است.
تا ده سال پیش آب شاهرود با ۱۹۰ کیلومتر طول مسافت از سرچشمه که آبی با کیفیت بالا بود به حوزه دریاچه سفیدرود می ریخت و آب شرب مردم گیلان را تأمین می کرد، الان بیش از ده سال است آن را برای آب شرب تهران از مسیر خارج کرده اند. آن چه امروز از شاهرود به دریاچه سد سفیدرود می ریزد، گذشته از قلّت ، آب سنگین، شور و آلوده است. نتیجه آن که یک دهه تمام و بیشتر آب شرب اهالی گیلان در بدترین وضع و شکل ممکن به خورد گیلانی ها داده شد که منجر به بروز انواع بیماری های انگلی، گوارشی و کلیوی گردید. حتی کیفیت آب گیلان از آب سیستان بلوچستان هم که استانی کم باران، خشک و بی آب است پایین تر گزارش شده است. تنها بعد از ساخت  سد شهر بیجار (آیت الله بهجت) در توتکابن رودبار است که آب شرب گیلان به ارتقای نسبی رسید و قدر سهم آب شاهرود را تعدیل کرد تا بقیه آب سفیدرود به مصرف کشاورزی برسد.
کمبود آب سفیدرود باعث شده تا کشاورزان با پمپ های برق ، آب رودخانه را برداشت کنند یا به حفر چاه اقدام نمایند. بر اثر سوء مدیریت در آب و عدم نظارت بر آن، چنان راه افراط در پیش گرفته شد که ازتمام شاخه ها و کانال ها، آب دزدی می شود. بنابر گزارش سازمان آب حداقل ۰۰۰/۴۰ حلقه چاه غیرمجاز برای برداشت آب زده شده که تنها ۲۰۰۰ حلقه آن مجوز بهره برداری دارند.
وقتی آب در بالادست گرفته شود به پایین دستی ها کمتر می رسد. اگر قرار است هفت استان بالادست که ده ها سد در آن ها زده شد آب قزل اوزن را برداشت کنند چیزی به گیلان نمی رسد و آن چه هم رسید تا به اراضی پایین دست جلگه و شالیزارهای کناره های دریا برسد دیگر چیزی نمی ماند و آن چه می ماند آب سنگین ، شور و آلوده ای است که محصول را آلوده و مصرف کننده را بیمار می کند.
آب بخشی از ثروت گیلان است. داشته های ما از آب، همین آب پشت سد و آبهای باران است. جز این چه داریم که در استان کشاورزی و غیرصنعتی گیلان با آن کشاورزی کنیم. حالا بعد از گذشت این همه سال از انقلاب و زدن نزدیک به ۱۰۰ سدّ در استان های بالادست به فکر زدن چند سد در گیلان افتاده ایم.
می گویند برای ساخت سد سفیدرود چهار سال مطالعه انجام شد و سه سال عملیات اجرایی صورت گرفت در حالی که برای یکی از معدود سدهایی که قرار است در گیلان ساخته شود – سد شفارود –  مطالعه و عملیات اجرایی از سال ۱۳۷۱ آغاز شده و اکنون با گذشت ۲۵ سال، تنها ۳۰% پیشرفت کار حاصل شده. تازه کارشناسان می گویند با کم کردن ارتفاع سد و پایین آوردن سطح تاج آن و کاهش حجم مخزن جهت جلوگیری از تخریب بیشتر جنگل، در صورت احداث و بهره برداری، بعد از پنج سال رسوبات پشت سد تمام سد را در خود می گیرد. شفارود تنها ۵۵ کیلومتر مسافت دارد و با شیب بسیار تند در تنگه ای پوشیده از جنگل رو  به دریا جریان دارد و طبیعی است با این فشار، چه حجم رسوبات را وارد دریاچه پشت سد خواهد کرد و هکتارها جنگل را در خود فرو خواهد برد. ۲۵ سال گذشت زمان، ۳۰% پیشرفت کار، میلیاردها تومان هزینه ، مخالفت گروه های زیست محیطی و عدم اطمینان به آخر عاقبت آن حاصل مدیریت آب و نیرو است. این یک نمونه است. نمونه دیگر سد پلرود در رحیم آباد رودسر است که با مشکلات بیشتر و معضلات دیگر مواجه است. نتیجه چهار سال مطالعه کارشناسی و سه سال عملیات اجرایی و ضمانت ۵۰ سال کار مفید را با مطالعه و اجرای هم زمان و گذشت ۲۵ سال با ۳۰% پیشرفت کار و تعلیق وضع فعلی ملاحظه فرمائید. مدیریت ما به راستی کی به سامان می شود؟
سابق بر این سازمان آب منطقه ای، مشکلات موجود در زمینه آب را در حوزه فنی و حقوقی در منطقه حل و فصل می کرد. زمانی آب منطقه ای گیلان، زنجان و تنکابن را هم زیر پوشش خود داشت ولی حالا مدیریت آب، استانی شده و سازمان آب هر استانی مستقل عمل می کند. از این رو برای حل و فصل مساله آب سفیدرود نه فقط ادارات آب نزدیک ترین استان ها یعنی زنجان و قزوین، که پنج استان ذیربط دیگر هم دخیل هستند.
مشکل حقابه استان گیلان، آخرین استانی که از آب سفیدرود استفاده می کند، اینک تبدیل به یک معضل بزرگ شده است. طوری که گفته می شود از کارشناسان خارجی و بین المللی دعوت به عمل آمده تا در این مورد و موارد مشابه مشاوره دهند. چه آن ها تجارت علمی و عملی و حقوقی در این گونه موضوعات دارند. نقش رودخانه های بزرگ و پرآبی چون فرات و دجله در عراق، سوریه و  ترکیه ، هیرمند در افغانستان و ایران، ولگا، دن، دانوب و راین در اروپا و استان ها و کانتون های داخل آن کشورها و دیگر جاهای جهان نمونه های موردی است که گاه جنبه های حقوقی و گاه سیاسی پیدا می کنند و با راه حل های حقوقی و سیاسی حل می شوند و گاه نیز لاینحل مانده به تنش های اجتماعی و قومی و منطقه ای بدل می شوند.
هم اکنون برخی استان های ذینفع سرریز شدن آب سد منجیل را دستاویز کفایت آب گیلان تلقی کرده و با نشان دادن عکس های آن در محافل فنی و کارشناسی برای خود حقابه بیشتری منظور می کنند. به عکس در گیلان انتظار می رود آب حداقل دو سد در استان های بالادست به منظور تأمین آب گیلان در نظر گرفته شود. تکلیف سدهایی از نوع استور که در میانه زده شده و عمده هزینه آن با اعتبار مالی استان گیلان ساخته شده و ذخیره آب آن در یک استان بالادست است در این میان چیست؟
باید بپذیریم اگر ما نسبت به آب و روان آب های خود بی تفاوت عمل کرده ایم ، برادران ما در دیگر استان ها این قدر سهل انگارانه و راحت با آب رودخانه های خود برخورد نکرده اند و به هر شیوه ممکن آن را برای استفاده های درون استانی ذخیره کردند. نگاه به عملکرد و رفتار دوراندیشانه آن ها باید ما ر ا هشیار کند که همیشه همه چیز به حال خود نمی ماند و در تغییر است. باید از این خوش خیالی مطلق بدر آئیم و مشکلات خود را در زمان حل کنیم و آن را به آینده و دیگران موکول نکنیم و ربط ندهیم.
هر فرصتی که بسوزد گیلان و طبیعت آن می سوزد و با آن نسل آینده گیلانی می سوزد. این مشکلات را با مسامحه و سهل انگاری که عادت بیشتر ما گیلانی هاست نمی شود حل کرد. نقارهای ساده معیشتی و اقتصادی بعداً بدل به مسایل حاد اجتماعی و از پس آن تنش های سیاسی و قومی می شود که نمونه های خطرناک و فراوان آن را در سه چهار دهه اخیر به وضوح مشاهده کرده ایم. چگونه رفقای هفتادساله در انحاد جماهیر شوروی و شبه جزیره بالکان بعد از فروپاشی سوسیالیسم علیه یکدیگر شمشیر از نیام کشیدند و برادران مؤمن چگونه در کشورهای هم کیش یکدیگر را به گلوله می بندند.
آب در زندگی انسان برابر با حق حیات است. مشکلات پیش رو را پیش از آن که بزرگ تر شود مدبرانه و از روی اصول و منطق باید حل کرد. اندیشه های نو به کار گرفت و با استفاده از تکنولوژی پیشرفته روز نگاه تازه به اطراف داشت و از تخلیه آب به دریا جلوگیری کرد و از ریزش نزولات جوی حداکثر استفاده را برد. چطور که در گذشته در خانه ها با یک طشت آب باران می گرفتند چرا ما نتوانیم با کمک سدهای لاستیکی و ایجاد آببندان های مصنوعی آب باران را ذخیره نکنیم. این باران همیشه نخواهد بارید و این مشکل همیشه در حد و اندازه امروز نمی ماند، ممکن است عود کند و کار دستمان دهد.
* برگرفته از نام یک برنامه رادیویی پیش از انقلاب

دیدگاه خود را به ما بگویید.