عنوان «حرف اول از سال بیستم» گویای پشت سر گذاردن ۱۹ سال سابقه کار است. کاری که از تیرماه ۱۳۷۱ آغاز شد و تاکنون ادامه دارد، بیوقفه، اما گاه با تأخیر، تأخیری که هرگز به تعطیلی، ولو موقت نکشید. تنها تغییر عمده در فاصله انتشار گیله وا رخ داد که اوایل به صورت ماهنامه منتشر میشد و اواخر دوماه یک بار چاپ میشود.
باری، با انتشار این شماره گیلهوا رسماً وارد بیستمین سال انتشار و فعالیت خود شدهاست. ۲۰ سال عمری است، کوتاه یا بلند، بسته به آن است که چه طور و از چه زاویه به آن دیده شود. هم زودگذشت، هم دیر، هم سخت گذشت، هم خوش اما هر چه بود و هر چه هست، دورهای پشت سر گذاشته شد و عمری به پایش ریخته شد. گیلهوا خود نباید در این باره بگوید یا بنویسد. مطمئناً درست و نادرست آن را تاریخ خواهد نوشت.
این بیستمین «حرف اول…» ی است که نوشته میشود. «حرف اول» های گیلهوا یادداشتی است که در پیشانی اولین شماره از هر سال جدید نوشته میشود. بیان حال سالی است که بر گیلهوا گذشته است. «حرفاول» ها بیشتر مشابه هم هستند اما نه آن قدر تکراری که توی ذوق خواننده بزنند. شاید چون بیان درد همیشگی و شرح مشکل هر سال نشریه است به ظاهر تکراری جلوه میکند، اما مروری از سر دقت بر آنها، نشان از گذشت آرام زمان، لاینحل بودن مشکلات و معضلات کار و افزایش تدریجی و بی امان آنها در دورهای است که به اذعان بسیاری کسان دوران سخت و پرمشقتی بر مطبوعات میگذرد.
آن روز که گیلهوا را منتشر کردیم تنها ۹ نشریه در گیلان چاپ میشد و گیلهوا دهمی آنها بود. در کنار تنها روزنامه وقت «نقش قلم» (که هنوز هم ادامه دارد) و هفتهنامههای دیگر گیلان، تنها مجلهای بود که در استان چاپ میشد.
در حرف اول از سال اول گیلهوا آمده است: «آرزوی روزی را داریم که مثل گذشته سرزمین فرهنگ پرور گیلان چندین مجله دیگر را نیز در دامن داشته باشد» خوشحالیم که امروزه در گیلان بیش از ۱۱۰ نشریه چاپ میشود که تنها ۹ عنوان آن روزنامه هستند و تعداد مجلات آن از ۲۰ عنوان هم تجاوز کرده است که برخی از آنها جزء مجلات معتبر استاناند. از این منظر باید خوشحال بود که گیلان نسبت به جمعیت خود از نظر کمّی در صدر استانهای کشور است، مطمئناً کمیت، کیفیت نیز در پی دارد.
«حرف اول» شماره اول گیلهوا طولانیترین «حرف اول»ی بود که داشتیم به این خاطر که باید از هدف و روش کار و aعلت انتشار آن صحبت میشد. اما آن چه در گیلهوا به عنوان هدف مطرح شد، بیکم و کاست تاکنون ادامه یافت، بدون خطا و لغزش، شاید به آرمانهای وعده داده شده، کاملاً نزدیک نشده باشد اما به هدف اصلی کار کاملاً وفادار مانده است. بیآنکه آلوده مسایل ایدئولوژیک این خط یا آن خط شود. به مددیاران و یاوران، مخاطبان و خوانندگان خود روی پای خویش مانده است.
اکنون که «حرف اول» سال بیستم نوشته میشود میبینیم از آرمانهای خود که نوشتیم: «هدف ما یک کلام، شناخت هویت بومی، احیای آداب و سنن خوب مردمی، حفظ زبان گیلکی و شکوفایی ادبیات آن است» عدول نکردیم، بلکه در این مورد مخصوصاً سعی کردیم منبع و مرجعی سودمند و اولیه پیش روی مشتاقان فرهنگ بومی گیلان و ایران بگذاریم. منبعی ۲۰ جلدی با حدود ۸۰۰۰ صفحه قطع بزرگ و رحلی که از گیلان هر چه بخواهی در آن هست، به قول عزیزی، نسل فردای گیلان که از خود بریده بار میآید – که امیدواریم چنین نباشد – هر جا کم آورد خود را در گوشهای از آیینه تمام نمای گیلهوا ببیند.
«حرف اول» بیستمین سال گیلهوا نیز به درازا کشید. شاید به خاطر پشت سر گذاشتن یک دوره طولانی و قرار گرفتن در آستانه تحولی جدید که التزام دارد بیشتر صحبت شود. گیلهوا هم چنان قصد دارد تداوم یابد و امیدوار است ۲۰ سال دیگر بپاید و ۲۰ سال بعد هم و …. تا ۲۰۰ سال دیگر. این تداوم و پایداری طبیعتاً بر عهدهی نسلی است که با آن بار آمدهاند و باورش کردهاند و نسلهایی که این باور را بارور میکنند.
شماره حاضر تداوم شمارههای گذشته است با اندکی تغییر در «پز» مجله و کمی هم در محتوی آن که بیشتر به خاطر آمادهسازی ذهن خوانندگان و مخاطبان دائمی مجله بوده است. گیلهوا از شماره آینده تغییرات محسوس در فرم و محتوا خواهد داشت و امیدوار است این تغییرات در روند مجله مورد پسند و اقبال مخاطبان آن قرار گیرد. به گمان ما ۲۰ سالی که گذشت دورهای معین و مشخص پیش رو گذاشت که جا دارد در آغاز بیست سالگی به اقتضای زمان با تحولی همراه شود.
از این پس با حفظ قالب و چهارچوب اصلی آن که حول محور گیلان شناسی و گیلان پژوهی قرار دارد، نشریه به همتِ تنی چند از گیلان پژوهان جوانتر به راه خود ادامه میدهد با نفسی تازهتر، نگاهی جدیدتر و تلاشی جمعیتر و متقابلاً انتظار بر این است که در پرتو اندیشههای کلانتر قرار گیرد تا گستردهتر عمل کند و فراتر رود.
باری … به دور و کنار از همه این حرفها … اما باز به سیاق سالهای گذشته در انتهای هر حرف اول مینویسیم و میگوئیم و میخواهیم: «دستانمان را بگیرید دوستان، دستانی را که برای شما کار میکنند. بیهیچ توقع، بیگانگی نکنید. سخن از عشق است به زادبوم و زادگاه نه سودای دیگر. عاشقان پاکباز را دوست داشته باشید. بر کارمان ناظر باشید، کنارمان حاضر باشید. با مهربانی اما… بیهیچ توقع».