گیله مرد خسته است

زمانه نو شده است…
این یادداشت در واقع نه مرام­ نامه و شیوه­ نامه و نه مانیفست گیله ­وا در دور جدید انتشار آن است، بلکه تنها ضرورت شرح چند نکته ­ی نو و معرفی بخش­ها یی است که برآنیم تا با افزودن آن بر گیله­ وا، این نشریه را که دل بسته­ ی آنیم، رختی نو به تن کنیم و جلوه ­ای تازه ­تر ببخشیم.
واقعیتی تاریخی آن است که میان جوانانی که در دهه­ ها ی پنجاه و شصت به دنیا آمد­ه­اند و نسلی پیش از آنان که اینک در هیات پدران آن­ ها­ هستند گسستی بوده و هست که چرایی این گسست ریشه در عواملی بسیار دارد. شاید شور سال­های دگرگونی ­خواهی و مبارزه و انقلاب در دهه­ ی پنجاه و دشواری مقاومت و فشار زندگی سال­ های جنگ را بتوان مهم ­ترین عامل غفلت پدران از فرزندان دانست. اما علت هرچه بود، واقعیت امروزی، آن گسستی است که بر زوایای زندگی آن فرزندان که اینک در دهه­ ی سوم و چهارم زندگی خود می ­زیند، دیده می ­شود. شاید دلمشغولی پدران فرصت ارتباط با فرزندان را از آن­ها ستانده باشد و در این میانه مادران نیز بیش از آنکه به بالیدن فرزندانی بیاندیشند، دل­ نگران پدران بوده­اند که در خیابان­ها و جبهه ­ها، مشت و تفنگ مبارزه برافراشته بودند.
این نسل از جوانان، تجربه­ ی زیستن در یکی از سخت ­ترین دوران­های تاریخ این دیار را تجربه کردند. در این میانه، آن عده از ایشان که به وادی اندیشه و فرهنگ پای نهادند، خسرانی مضاعف نصیب بردند. چرا که در پشت سر نسلی عبوس از روشنفکران سر درگریبان را یافتند که یا همچنان بر طبل آرمان­ های بر بادرفته خود می­ کوبیدند و یا مهر سکوت بر لب، خیره بر حرکت پرگاروار تاریخ سرزمین خود بودند.   و در پیش­رو نسلی دیگر را می ­یافتند که کم ­تر در گفتگو با آنان به زبانی مشترک می­رسیدند. نسلی بالیده در تحولات شتابان جهانی و تابوشکنی­ ها دوران سازندگی.
ما نمایندگان آن نسل­ ایم. نسلی که در هیاهوی آرمان ­خواهی، پدران و مادران ­شان فرصت نیافتند آنان را باجنبه­ های متفاوت زندگی آشنا کنند و در این میانه مفاهیمی چون هویت تاریخی، محیط امن زیستن، طبیعت و زیستگاه، منابع ملی و خرده فرهنگ ­های هویت­ بخش، به بوته فراموشی سپرده شدند و این­گونه بود که این گسست منجر به آن شد تا اینک کم تر تاریخ ­نگار و تاریخ ­پژوهی جوان را بتوان یافت که ایده­ ساز و نظریه ­پرداز هویت تاریخی سرزمین خود باشد.
گیلان دست­ کم در عصر معاصر در دو بزنگاه مهم تاریخی منشاء اثر بوده است. در کنار تبریز و تهران، رکن سوم جنبش مشروطه­ خواهی ایرانیان شد و پس از آن خاستگاه خیزش آزادی ­خواهانه جنگل گردید. اما به راستی سهم نسل ما در معرفی و شناخت این دو برگ زرین تاریخ این دیار چه بوده است! این همه حکایت سال­ های رفته بود اما زمانه نو شده است. فرزندانی از این نسل در سال­ های سکوت خود، به غربال تاریخ مشغول بوده­اند و اینک، اگرچه اندکی دیر، اما استوارتر و اندیشمندانه ­تر پای در میدان نهاده­اند. آنان هم ­نسلان را جسته ­اند و می ­جویند، به همدیگر سلام می ­گویند و دست هم را می­ فشارند.  آنان راه سخن گفتن با یکدیگر را آموخته­ اند و می­ کوشند از اندیشه­ های تصفیه ­طلبانه و ناراست برخی پدران خود دوری جویند. چرا که این سرزمین اگرچه سال ­ها ما را در خود پرورانده و نگه داشته، اما حالا نیاز دارد تا ما از او نگهداری کنیم. و تیمارداری این سرزمین زخمی و خسته بدون شناخت تاریخ و پیشینه­ ی آن به دست نمی ­آید. زبان و فرهنگ، دو عنصر زنده نگاه­ دارنده هر سرزمین و رگ­ های حیات اویند. این دو را پاس بداریم و بشناسیم. شناختی نه از سر سهم ­خواهی و برتری ­جویی، شناختی که به راه­ های پیشرفت این دیار بیانجامد. هر یک گوشه­ای تاریک از تاریخ سرزمین­ مان را بنمایانیم تا فرزندان­ مان در روشنایی زندگی کنند.
گویا مقدمه بر ذی­ المقدمه چربید. و اما آن­چند نکته ­ی نو در باب گیله­ وا.
-         محور گیله ­وا همچون گذشته، گیلان، است اما شیوه­ های روزنامه ­نگاری خود را دگرگون کرده ­ایم.
-         گیله ­وا را در شمایلی نو، با حروفچینی و گرافیکی حرفه­ ای ­تر ارائه می­ کنیم.
-         بخش ­هایی چون تاریخ شفاهی، صفحه زنان، نقد کتاب و ترجمه را به گیله­ وا افزوده ­ایم و ایده­هایی دیگر در راه است.
-         گیله ­وا تحریریه­ ی ثابت نخواهد داشت و بنا را بر آن نهاده تا از همکاری­ها و ایده ­های نو استقبال کند و بر نویسندگان خود بیافزاید.
-         در شیوه­ ی نگارش، متعادل­ ترین روش را برگزیده ­ایم و می­ کوشیم نگارش یکسان را در گیله ­وا رعایت کنیم.
-         در شماره­های آینده، پرونده­ های ویژه در راستای اهداف نشریه با سوژه­ های گوناگون خواهیم داشت.
-         سایت اینترنتی گیله ­وا از این پس پویاتر و به روزتر خواهد بود.
-         گیله­ وا برای همه­ی گیلانیان و برای اعتبار ایران است و می کوشیم پیوند خود را با اقوام ساکن سرزمین­ مان حفظ کنیم.
-         گیلک و تالش و تات و گالش و ترک و کرد، اقوام پراکنده در گیلان زمین ­اند و ما در کنار هم هویت می ­یابیم، پس در حد توان خود می ­کوشیم صدای همه­ ی مردمان دیار خود باشیم.
-         تلاش تحریریه گیله ­وا (به­جز بخش فنی) غیرانتفاعی است، پس هرگونه کمک به گیله ­وا، همچون گذشته تنها صرف ارتقاء نشریه خواهد.
-         مدیر گیله­ وا این شماره به دلیل مشغله و مسافرت – سرمقاله ندارد. شاید هم نخواسته سایه ­ی قلمش در نخستین شماره­ ی دوره­ ی نو بر ما سنگینی کند. حتی صفحات ادبیات گیلکی را که قرار است اداره ­اش بر عهده­ ی خود او باشد، برای این شماره به ما واسپرد. پس این شماره تماماً دستپخت ماست.
مؤخره
مؤخره­ ی ما، تنها دو سپاس است. نخست سپاس از هوشنگ عباسی عزیز، مردی پرتلاش و خوش­خلق که بی­شک تا همیشه نامش با گیله وا  گره خورده است. او که سال­ها پایمردی­اش در کنار مدیر گیله­ وا، این نشریه را به بالندگی بیست سالگی رساند. از او خواستیم در این دوره­ی نو در کنار ما باشد، بنا به دلایل شخصی عذر خواست، اما قول آن را گرفتیم که در آینده­ ای نه چندان دور، ما را همراهی کند. هرکجا هست، روزگارش خوش.
و پایان سخن، سپاس از محمدتقی پوراحمدجکتاجی است. سپاس برای آن که گیله ­وا را بنیان نهاد، اداره کرد و به امروز رساند و سپاس برای آنکه به ما اعتماد کرد و میراث خود را به ما وانهاد. او همچنان مدیر گیله­ وا هست و خواهد ماند. او و یارانش پرچم گیله­ وا را در مسیر روزگار به ما سپردند و ما نیز می­کوشیم این پرچم را همچنان افراخته به آیندگانی که در راه­اند بسپریم. بی­آنکه فراموش کنیم آنانی را که نخستین­ نسیم باد گیله­ وا را بر این پرچم پرافتخار گیلان دمیدند.

دیدگاه ها بسته است .