کلان شهر بی‌کلانتر

  ایام عید امسال یک SMS شوخ و غیرمتعارف به ما رسید که به گمان‌مان دنیایی حرف در خود داشت. شاید فرستنده‌ی آن با ارسال این پیامک خواست طنازی کند، شاید هم آن را برای خیلی‌های دیگر فرستاد و منظوری جز یک شوخی ساده نداشت اما برای ما کارساز بود و سوژه‌ای شد تا این سرمقاله را دست بگیریم.

   نخست به متن پیامک توجه فرمایید که چقدر مست و ملنگ است! فضای آن شاد و نوروزی و متن آن با محتوی تورهای نوروزی جور و هماهنگ است. ظرافت را بنگرید.

          تور نوروزی «دار گوزکا»ی رشت

صبحانه: شور کولی با اوردیک مورغانه

ناهار: باقلا پخته با چمپا برنج

شام: رشته خوشکار با اشبل

دو شب اقامت در اوستاسرا، منزل میرزا

شنا در «زرجو» دیدار از پورد عراق

پل بوسار سواری روی اسب چهارراه گلسار

و شب آخر، اقامت رویایی در روبارتان، راسته گوسفندفروشان!

اگر از عنوان تور که قورباغه درختی معنی می‌دهد و البته عنوانی فاقد روح و تأویل است و صرفاً یک نام شوخ و شنگ است، و نیز از نوع غذاها که معمولاً در هر وعده از دو خوراک کاملاً متضاد و ناهمگون نام برده شده است که به هیچ‌وجه با هم استفاده نمی‌شود و صرفاً جنبه مطایبه دارد؛ بگذریم، در نیمه‌ی دوم متن، طنز پرمایه‌ای نهفته است که روح و جان «تور» از آن متجلی است. آن‌جا که از تعداد شب‌ها و محل اقامت یاد می‌کند، از خانه‌ی میرزا «کوچک جنگلی» نام می‌برد که در محله‌ی استادسرا قرار دارد، خانه‌ای فرهنگی و تاریخی که اتفاقاً دو سالی است درِ آن به روی عموم بسته است، و اگر گاه‌گداری باز می‌شود، با بسته‌ی آن فرقی ندارد چون کسی نیست پاسخ‌گوی پرسش مردم باشد.

 از ویژگی‌های این تور، یکی هم شنا در رودخانه‌ی «زرجوب» است! که رودخانه‌ای است به شدت آلوده که سیل فاضلاب شهر در آن رها شده است. و هیچ موجود زنده‌ای حتی موش و مار هم در آن قادر به زندگی نیست. دیدار از پل عراق کنایه از دیدار یک اثر تاریخی است که از برج و باروی سابق آن چیزی نمانده است و نشان از فقر اثر تاریخی در شهر دارد که در این‌جا به طنز گرفته شده است. از سرگرمی‌‌‌های تور مزبور، یکی هم سواری بر مجسمه‌ی آب‌نمای میدان گلسار است که نشان از فقدان اماکن تفریحی در سطح شهر دارد. و بالاخره اقامت رویایی – به سبک آنچه در تورهای گردشگری تبلیغ می‌شود – توقف شب آخر در محله‌ی رودبارتان راسته‌‌ی گوسفندفروشان است که تعفن مضاعف را می‌رساند، چه بوی تعفنی که از رودخانه متصاعد می‌شود با بوی تند و گند فضولات دامی و خونابه‌ی کشتار و لاشه در محله‌ای در دل شهر، نمایی از هرج و مرج و آنارشیسم مدیریت شهری است. من این بخش از SMS را بسیار پر و پیمان از طنز گزنده‌ای دیده‌ام که اولیای شهر را به سخره می‌گیرد و بلبشوی اداری آن‌ها را دست می‌اندازد.

  چند ماه پیش در یک نشریه‌ی استان به نقل از یکی از اعضای محترم شورای اسلامی شهر رشت اعلام شد که تورهای رشت‌گردی در کلان شهر رشت بر پا می‌شود تا مسافران و گردشگران و علاقمندان از جاهای دیدنی رشت بازدید کنند. این کار فی‌نفسه بسیار خوب است. مشابه این، چند سال است که در تهران اتفاق افتاده است و ایام عید، شهرداری تهران، تورهای تهران‌گردی به راه انداخته تا در ایام نوروز که تهران خلوت و خالی است، جماعت تهرانی یا معدود مسافران پایتخت از مراکز دیدنی این شهر بزرگ – که کم نیست – دیدن کنند. دیدنی‌هایی که در روزهای عادی ماه و سال تهران، کسی از آن‌ها بازدید نمی‌کند.

  اگر منصف باشیم و با چشم بصیرت بنگریم و همه‌چیز را به شوخی و سخره نگیریم، می‌بینیم رشت هم جاهای دیدنی بسیار دارد که خیلی از مسافران و گردشگران، حتی خود رشتی‌ها از آن بی خبرند، اما البته جاهایی که کمترین توجه و بهایی به آن‌ها نشده است.

  چند سال پیش در یکی از همایش‌های فرهنگی شهر چندین سخنران مهمان از دور و نزدیک کشور دعوت شده بودند. هریک از دوستان دست‌اندرکار، عزیزی را به گردش در شهر بردند. سهم من مهمان فرزانه‌ای از دیار کویر ایران بود. او را به دیدار از مزار شهدای مشروطه، عمارت کلاه‌فرنگی، سلیمان‌داراب، سر قبر میرزاکوچک‌خان جنگلی و مزار شاعران و نویسندگان شهره‌ی گیلان و ایران، خواهر امام و بازار عتیقه‌فروشان، خانه‌ی میرزا، و باغ سالار مشکاه بردم و البته در هر جایی مختصر شرحی دادم. وقتی برگشتیم، مهمان ما در لابی هتل با رویی گشاده و راضی در برابر دیگران از این همه‌ی دیدنی‌های رشت داد سخن می‌داد و نکته‌ها می‌گفت. دوستان دیگر به بازار بزرگ و خرید سوقات و گشتی سواره در خیابان‌های گلسار بسنده کرده بودند.

 باری رشت جاهای دیدنی بسیار دارد اگر که چشم دیدن داشته باشیم و بعد، چشم‌های هیز و ناپاک را از آن دور کنیم. اگر به آن‌ها برسیم: مبتکرانه، مقتدرانه و باورمندانه. اگر چند تا مسئول قدر و با برش، صادق و عاشق و باغیرت و حمیت داشته باشیم که فقط به حرف و شعار اکتفا نکنند و ادا و قمپز در نکنند رشت را می‌توان به بهشت و به روز اولش که دروازه‌ی اروپا بود ، بدل کرد.

شهری با دو رودخانه از نوادر شهرهاست با دو نام طلایی: زرجو و گوهررود. با ساحلی مشجر، بی‌دخالت دست و طبیعی، سبز اندر سبز و پیچ اندر پیچ که شهر را چون کمربندی دربرگرفته‌اند و بافت قدیمی شهر در آن محصور است.

  دریاچه‌ی عینک که نگینی است در شهر، مرحمت خدا است برای رشتِ علی‌العرش با آبی زمردفام و چشمه‌های جوشان از زیر که هوش از سر آدم می‌برد، آن‌چنان که سلطان صاحب‌قران، ناصرالدین شاه قاجار، مسحورش شد و روز و شبی را در آن بیتوته کرده بود و دل نمی‌کند.

 باغ چند هکتاری زربافی در دل شهر شلوغ و خسته‌ی رشت با برکه‌های کوچک و بزرگ و «توسه‌زار» چندی پیش محل فرود انواع پرندگان بومی و مهاجر بود. هنوز هم پروردگار جمیل، جمال آن را آراسته نگهداشته است، فقط کمی عقل می‌خواهد و درایت که اولیای شهر آن را سامان داده به سامان کنند و تحویل شهر دهند.

گورستان قدیمی و تاریخی سلیمان‌داراب، مزار پیر دانا سلیمان دارا، آرامگاه سردار جنگل و بسیاری از جنگلی‌های جان بر کف و سرسپرده به مهر میهن و استقلال آن و طیفی از شاعران، نویسندگان و هنرمندان سرشناس گیلانی و ایرانی است. از هر نظر آماده برای ایجاد یک قطب فرهنگی و توریستی.

  خانه‌ی میرزاکوچک جنگلی با آن داستان شورانگیزش و آن حماسه‌‌ی کمک‌های مردمی که به همت تنی چند از فرهنگ‌دوستان شهر از دیار عدم به جهان باقی شتافت. بقعه‌ی خواهر امام و مساجد قدیمی و ساختمان‌های میدان شهرداری و خانه‌های دوران قاجار و… .

اما هیچ‌کدام این‌ها به‌خاطر گران‌گوشی‌ها، بی‌توجهی‌ها و بی‌مبالاتی‌های مسئولان شهر به‌طور مطلوب قابل استفاده نیست و به صورت فعلی ارزش دیداری ندارند. دو رودخانه‌ی شهر که نعمتی است خدایی – و هر شهری بختِ داشتن دو رودخانه کنار هم را ندارد – به صورت مسیل روباز فاضلاب شهری درآمده و بوی تعفن تا مسافتی از ساحل آن بلند است. ضمن این که اراضی ساحلی هر دو رود مورد تصرف و تجاوز خصوصی و دولتی قرار گرفته است و هیچ کنترلی بر آن‌ها متصور نیست. این یعنی کفران نعمت از سوی مردم و فضاحت و رسوایی در اداره‌ی امور شهر از سوی مسئولان. پارک طبیعی بزرگی که خداوند گرداگرد شهر کشیده اما لیاقت داشتن آن را از ما سلب کرده. جالب است همه‌جا می‌خواهند دور شهر خود کمربندی سبز بکشند اما ما در شهر خود بنیان آن را می‌کنیم.

    دریاچه‌های زیبای عینک با سه کیلومتر طول، باز موهبتی الهی و غیرقابل تصور است که می‌تواند غذای روح شهروندان و مسافران و محل درآمد مردم و جذب گردشگر در سطح  کلان  باشد متاسفانه محل دفن زباله‌های تر و خشک، دپوی لاستیک‌های فرسوده و قراضه‌های آهن و دورپاش چرکابه‌ی تعویض‌روغنی‌ها و کارواش‌های محل است. مگر می‌شود این همه زیبایی را به زشتی و پلشتی آلود. چه بندگان ناشکری که حرمت آب را نگه نمی‌دارند و چه مسئولان ناتوان و روسیایی که قدر این موهبت را نمی‌شناسند و از اهمیت این امتیاز غافلند.

 بقاع متبرکه و قدیمی شهر نظیر خواهر امام بجای اینکه توسعه‌ی اساسی یابد، صحن‌ها و رواق‌های آن‌ها گسترش یابد و فضای سبز آن افزوده شود، اطراف آن پاک‌سازی و پارک‌سازی گردد تا روح عرفانی بیشتری بر آن بدمد، طعمه‌ی تجارت و سوداگری متولیان و اولیای اداره‌ی اوقاف شده‌اند. خواهر امام چه کم از شاه‌چراغ دارد که شیرازی‌ها حداکثر استفاده را از آن می‌برند و رشتی‌ها در کنارش بساط فقر و فاقه پهن می‌کنند. گفته می‌شود این هر دو خواهر و برادرند.

 گورستان سلیمان‌داراب که می‌توانست مقبرة‌الشعرای گیلان شود و از چهارسو آزادسازی و بلوارسازی گردد و موجبات ورود توریست فرهنگی را فراهم آورد، در چنبره‌ی دستفروشان و خنزپنزر فروشان و معتادان محلی گرفتار شده و تا حد یک بازار روستایی و محله‌ی ناامن تنزل کرده است.

   پارک‌های معدود شهر، به‌ویژه محتشم، با ساخت و ساز‌های بی‌رویه‌ی سازمان‌های دولتی و نهادهای وابسته روز به روز کوچک و کوچک‌تر می‌شوند. خانه‌های قدیمی و تاریخی شهر بر اثر نبود یک آیین‌نامه و دستورالعمل اجرایی محکم و مستند، بدون درنگ و دوراندیشی مشمول صدور پروانه‌های تخریب و ساخت و ساز جدید می‌شوند و هر روز هویت معماری شهر رنگ می‌بازد.

 بافت محلات قدیم ساغریسازان، پیرسرا، گذر فرخ، چله‌خانه، خواهر امام، باقرآباد و… شدیداً مورد تغییر و تحول قرار گرفته و یکی‌یکی از بین می‌روند. شهر ما نمونه‌ی درهم‌ریختگی نظم و برنامه و سقوط ارزش‌های میراثی، فرهنگی و تاریخی و پاشیدگی معماری بومی و سنتی است. مسئولان شهر بی‌آنکه متر و معیار درستی از تعریف «کلان شهری» داشته باشند، شوکتِ اسمی آن را به رخ هم و شهروندان می‌کشند، بی‌آنکه در کلان فکری، کلان نظری و کلان قدمی، گام بردارند. چه خوب است به‌جای این که از کلان شهری رشت، تنها نقش میزبانی و به تبع آن تحمل هزینه‌های کلانِ برگزاری سمینارهای شهرداران کلان‌شهرهای کشور را بکشند، خود به دیدن شهرهای بزرگ بروند و از سازه‌ها و آموزه‌های آن شهرها و رمز و راز موفقیت آن‌ها برای برون رفت از این بن‌بست عقب‌ماندگی و پس‌رفت استفاده کنند.

 رشت، کلان‌شهرِ بی‌کلانتری است که بیش از آن که به یک شهردار نیاز داشته باشد یک «ژان وال ژان» می‌خواهد.

نظرات بسته شده است.