بایگانی "دسته‌بندی نشده"

گیله وا ۱۴۰ منتشر شد

140

گیله وا ۱۴۰

در این شماره می خوانید:
سپیدرود راز می گوید (سرمقاله) / مدیرمسئول ……………۴
پرسه در هشتی خانه / م.پ.ج ………………۶
نگاه من به جوهر شعر است (پای صحبت رحمت موسوی شاعر و غزلسرای معاصر) …….۱۰
نگاهی به گذشته (قسمت سوم) / جهانگیر سرتیپ پور ……………۱۸
چوم پیله (نقد کتاب) / بهرام علیزاده ………………… ۴۰
درگذشتگان …………. ۴۱
لایه نگاری گیلکی در رامسر / جمشید شمسی پور خشتاونی  …………… ۴۲
تازه کتاب …………. ۴۴

بخش گیلکی:
شعر:
مهرداد پیله ور/ فرزین کارگر/ هادی نجات ثابت/
نریمان نوذری / حسن نصری رودسری / پیمان نوری   ………… ۲۴ – ۲۵
داستان:  ٌ
جوم جومه / علی مطلبی ………………… ۲۶
دوتا کوچی داستان /  مسعود پورهادی ………………. ۲۹
هنده رأن شو؟ / هادی غلام دوسٌت ……………. ۳۰
عید شبان خاطره / پرویز فکر آزاد …………….. ۳۵
طنز:
قج قجی ………………… ۳۶


گیله وا ۱۳۹ منتشر شد

gilava-jeld-139

 

در این شماره می خوانید:
نگاه های هیز به رخسارهای زیبا (سرمقاله) / مدیرمسئول ……………۴
پرسه در هشتی خانه / م.پ.ج ………………۶
عقب نشینی دریای خزر و « حقِ بر ساحل دریا» / ناصر عظیمی …….۱۰
طرح خواهرخواندگی بندرانزلی و بندر کنستانتا در رومانی / محسن جعفری مذهب ………..۱۷
نگاهی به گذشته (قسمت دوم) / جهانگیر سرتیپ پور ……………۱۸
مزه ی عشق در گول نرگس بو (نقد کتاب) / هادی غلام دوست ………………… ۳۴
زیر درخت آزاد ( به یاد زنده یاد محمود اسلام پرست) …………. ۳۸
کولی دارو ( صید ماهی با سم گیاهی) / محمد بشرا  …………… ۴۰
شیخ سعدی شکایت ، جه محمد فارسی / وارش فومنی ……………. ۴۲
درگذشتگان ………………… ۴۳
تازه کتاب …………. ۴۵

بخش گیلکی:
شعر:
مسعود پورهادی خمامی/ محمد رسول ساکن نویری/ حسین شهاب کومله ای/
غلامحسن عظیمی / مریم غلامی / عباس گلستانی / رحمت موسوی گیلانی /
عبدالحسین نیک بخش  ………… ۲۴ – ۲۷
طنز:
قج قجی ………………… ۲۸
داستان:
دوزد / شهرام دفاعی ………………… ۳۱


پرسه در هشتی خانه / شماره ۱۳۹

اول از آخر

گفته می شود ناوگان حمل و نقل عمومی رشت تنها ۱۱۰ دستگاه اتوبوس دارد که فقط ۳۵ دستگاه اتوبوس آن فعال است و بقیه ۷۵ دستگاه آن از کار افتاده است. در حالی که در شهرهای مشابه رشت، حداقل ۳۰۰ دستگاه اتوبوس در تردد هستند. از طرف دیگر ۵۶ درصدخوروهای تک نفره در شهر رشت رفت و آمد می کنند و از این نظر رشت به اولین شهر دارای خودروهای تک سرنشین بدل شده است که این از نظر توسعه و زیرساخت یعنی شهری با حداقل امکانات رفاه عمومی در حمل و نقل ، یعنی اول از آخر.
به نظر می رسد در سال های اخیر هر چه رشت بزرگ تر و پر جمعیت تر شده به همان اندازه از حضور مدیران شایسته و کاردانی که رفع مشکل کنند خالی بوده. متأسفانه هر از راه رسیده ای که پا به شهر گذاشت و شهرنشین شد آن را با شهروندی اشتباه می گیرد و اگر از بد حادثه چون جوّ متشتت و بستر آلوده به اغراض و سلایق از پیش معین شده است، بر  اثر  رانت یا سفارش، سکان امور شهری را در دست گرفت با شهر آن می کند که در ده و پشت کوه نمی کرد. سال هاست اداره این شهر و برنامه های عمرانی آن با تصویب مصوباتی گذشته است که در تغییرات مداوم شهرداران عملیانی نشده است.
رشت، شهر خلاق در زمینۀ خوراک شناسی

روز جمعه ۱۱ دسامبر ۲۰۱۵ (۲۰ آذر ۹۴)، رشت به عنوان شهر خلاق در زمینه خوراک شناسی در شبکه شهرهای خلاق دنیا در دفتر یونسکو ثبت جهانی شد. گفتنی است در سراسر جهان ۴۵ شهر به عنوان شهرهای خلاق در شبکه جهانی یونسکو پذیرفته شده اند که از ایران تنها دو شهر عضو این فهرست اند. اصفهان به عنوان شهر خلاق در صنایع دستی و رشت به عنوان شهر خلاق در خوراک. برای ثبت جهانی رشت به عنوان شهر خلاق زحمات زیادی از سوی برخی کسان و نهادها کشیده شده و نهایتاً با توجه به همه جوانب و داشتن قابلیت ها و موازین استاندارد جهانی  یونسکو بالاخره این اتفاق افتاد. از شهرهای معروف دیگر این فهرست می توان از بارسلونا ، بوداپست، سنگاپور ، مونته ویدئو،  لیورپول و دیترویت نام برد.
ذوق تغذیه در گیلان یکی از قابلیت های استان به ویژه مرکز آن یعنی رشت است که در سرتاسر کشور شناخته شده است. تلاش شهرداری رشت در دو دوره اخیر در تثبیت این قابلیت برای شهر ستودنی است. هم اکنون شهرداری رشت با انجمن های مردم نهاد کشور نظیر انجمن مجموعه داران ایران برای بازسازی چهره فرهنگی و تاریخی رشت و امکان دست یابی به اسناد و عکس های گذشته این شهر و هم چنین انجمن دوستی ایران با سایر کشورها در برند سازی مرکز استان قراردادهایی را امضاء کرده است. موضوعی که در تمام این سال ها در مجموعه شهرداری از موارد ناشناخته بوده است. هم چنین کمپین برند شهری رشت با عنوان «می رشت» با هدف تقویت و افزایش مشارکت اجتماعی شهروندان و ایجاد حس تعلق خاطر آنان به شهر رشت آغاز به کار کرده است. موردی که در سال های اخیر به خاطر سلب باور اجتماعی از توسعه و عمران شهر رشت بر اثر جابجایی زود به زود شهرداران بر شهروندان وارد شد و انگیزه این تعلق خاطر را تا میزان زیادی کاهش داد.
از گُل گفتن تا به گِل نشستن

« گیلان باید به سمت صنعتی شدن پیش برود. » این کلام را علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی در دیدار خود از رشت بر زبان آورد.
به نقل از آوای شمال مورخ ۲۶ مهر ۹۴، وی با بیان این که «کشاورزی تنها راه برای حل مشکلات اقتصادی گیلان نیست تصریح کرد: گیلان باید در کنار کشاورزی، به توسعه صنعت نیز توجه داشته و به سمت صنعتی شدن پیش برود.» وی که در جلسه شورای اداری استان گیلان حضور داشت با اشاره به ظرفیت های موجود در استان گیلان اظهار کرد: « هر چند استان گیلان از نعمت ها و امکانات خوبی در زمینه های مختلف برخوردار است اما گاهی این نقاط قوت در اثر سوء مدیریت به نقاط ضعف استان بدل می شود.» وی همچنین افزود: «مدیریت صحیح منابع یکی از مهمترین کارهاست که میزان پیشرفت کشورها بر بنیان آن تعریف می شود.»
چقدر گُل گفته است آقای رییس مجلس که منابع داریم ، ظرفیت های موجود فراهم است، نعمت ها و امکانات خوبی وجود دارد، اما، اما سوء مدیریت هم وجود دارد که متأسفانه تبدیل به ضعف شده است. اما این اقرارهای صریح و اعترافات تکان دهنده چه سودی برای مردم دارد وقتی نتواند گره ای از حجم مشکلات عدیده استان را برطرف کند. جالب است که در سطح کلان همه از سوء مدیریت و ضعف مدیریت حرف می زنند اما هیچ گاه آن را به خود تعمیم نمی دهند. ضعف همیشه از آن زیرمجموعه است ، آن ها که رییس اند وجود کامل و بری از ضعف هستند، سوء مدیریت و ضعف مدیریت شامل حال آن ها نمی شود!

کمتر از میانگین کشوری

علی منتظری رییس سازمان صنعت ، معدن و تجارت گیلان اظهار داشت: « میانگین سهم اراضی صنعتی در کشور یک درصد است که این رقم در گیلان، دو دهم درصد (هشت دهم درصد کمتر!) است! یعنی این که سهم عرصه های صنعتی در استان نسبت به استان های دیگر بسیار بسیار ناچیز است. واضح تر گفته شود فقط ۳۵۰۰ تا ۴۰۰۰ هکتار اراضی صنعتی در استان وجود دارد که تازه بخشی از آن ها متمرکز نیستند یعنی خارج از شهرک های صنعتی قرار گرفته پراکنده اند . حتی تعدادی از آن ها داخل شهرها قرار دارند. نمونه آشکار آن کارخانه پارس خزر (توشیبای سابق) است که هنوز داخل شهر رشت قرار دارد.
این موضوع را جعفرزاده نماینده مردم رشت در مجلس ، پیشتر اعلام داشته بود. وی گفته بود «سهم استان گیلان از اراضی صنعتیِ در اختیار، کمتر از میانگین کشوری است و بخشی از مشکلات اشتغال استان نیز باید از طریق احداث واحدهای جدید صنعتی مرتفع شود.» (به نقل از روزنامه سئوال و جواب، شماره ۲۳۲ (۳۰ شهریور ۹۴)
استان گیلان ، استانی کوچک با طبیعتی زیبا و متنوع با محیط زیستی به شدت شکننده است که کشاورزی آن پاسخگوی اقتصاد آن نیست و باید حتماً به صنعت روی آورد. اما صنعت به زمین نیاز دارد که زمین در گیلان کیمیا و گران است و تازه دست به هر جای آن بزنی آسیب های زیست محیطی به دنبال دارد. هر مسئولی که از راه رسید وعده داد مشکلات درست می شود، درست که نشد هیچ، درشت هم شد!

تلخ تر از زهرمار

در یکی از نشریات صبح گیلان آمده بود برای نجات دو رودخانه گوهررود و زرجوب رشت که از آلوده ترین رودخانه های کشورند ، ۵۰ میلیارد تومان بودجه اختصاص یافته است. این مبلغ در اختیار شرکت سهامی آب استان قرار داده شد که عملیات اجرایی آن را شروع کند. اما شهرداری رشت گلایه دارد از این که مبلغ مزبور باید به شهرداری داده می شد تا آن را به مصرف هزار درد بی درمان این دو رودخانه از مبادی ورودی تا خروجی شهر برساند. نمایندگان رشت در مجلس نیز نظرشان بر همین رأی است. اما دکتر مجید نیکخوی سرپرست شرکت سهامی آب می گوید :« ما هستیم که تخصص آب و رودخانه داریم و شهرداری بهتر است برای زباله ها ی خود فکری کند زیرا اگر همین امروز هیچ زباله ای در سراوان ریخته نشود با توجه به حجم زباله های موجود تا ۱۵ سال آینده زباله داریم!»
عمق فاجعه را ببینید چه طور بغل گوش ما خوابیده ما خبر نداریم! یعنی حتی اگر از امروز زباله ای نداشتیم که در سراوان بریزیم تا پانزده سال آینده شیرابه آن به رودخانه ها می ریزد.
هر دو سازمان آب منطقه ای و شهرداری دلایلی دارند که به هم رو می کنند ولی به نتیجه ای نرسیده اند جز این که این وسط محرز شده است ۵۰ میلیارد تومان اعتبار برای نجات دو رودخانه آلوده شهر تخصیص یافته است که در مقابل حجم کار، رقم ناچیزی است. جالب است اخیراً یکی از مراجع مسئول شهرداری رشت گفته است ارتفاع زباله های انباشت شده در جنگل های سراوان به ۷۰ متر رسیده است. این اعتراف (که بسیار شفاف بیان شده است)  گفته آقای مدیر عامل سازمان آب را تأیید می کند که اگر از همین امروز هیچ زباله ای به سراوان نرسد که فرض محال است تا ۱۵ سال آینده ما هم زباله داریم هم شیرابه!
پای صحبت هر کس و هر مسئول سازمان و نهادی که بنشینی هزاران درد ناگفته دارد. این ها همه زاییده کم کاری ها، سوء مدیریت ها، بی تفاوتی ها و سهل انگاری های گذشته است. آن چه امروز در سطوح مدیریتی داریم پیچاندن همدیگر، دودوزه بازی و سیاسی کاری معمول روز است در این میان نفس خدمت گم شده است. جبران این ویرانی، هم زمان زیاد می خواهد ، هم اعتبار فراوان و هم مدیریت کارآمد و توانا که هیچ وقت این ها را با هم نداشته ایم. مردم سراوان اغلب به بیماری های خاص از جمله سرطان مبتلایند.

ساخت نیروگاه برق آبی در ۵۴ رودخانه گیلان

روزنامه آوای شمال در تاریخ دهم آذر تیتری با عنوان «ساخت نیروگاه برق آبی در ۵۴ رودخانه گیلان» داشت. رودخانه های گیلان البته از این تعداد کمتر است احتمالاً با شاخه های فرعی آن منظور شده است. باری رودخانه ها و آب موجودات زنده اند. مسیر پیچ و خم دار آن ها در دامنه کوه ها و اراضی مسطح دشت به خاطر این است که در زمان سیل و بارندگی های شدید، از شتاب آن ها بکاهد و حتی المقدور جلوی خسارت ها را بگیرد.
گیلان بیش از چهل رودخانه کوچک و بزرگ دارد که همه آن ها جز سفیدرود یعنی شاهرگ حیاتی گیلان که سرچشمه اش از استان دیگر است بقیه از کوه های همین استان سرچشمه می گیرد. از جمله قابلیت های بالقوه این رودخانه ها با شیب تندی که در کوهستان و مناطق جنگلی و بالادست دارند امکان استفاده از تولید برق است که درآمد حاصله از آن ها ارزش میلیاردی دارد. احداث نیروگاه های برق آبی خوشبختانه دو سالی است مورد مطالعه وزارت نیرو قرار گرفته و عملیات یک مورد از آن هم اکنون در رودخانه کرگانرود (تالش) شروع شده است.
خوشبختانه ارتفاع قریب به اکثر کوه های گیلان از ۲۰۰۰ متر متجاوز است و چند مورد تا ۳۰۰۰ متر بیشتر هم وجود دارد. چون احداث نیروگاه معمولاً در ارتفاع بین ۵۰۰ تا ۲۰۰۰ متری، بخصوص در اختلاف ارتفاع مشخص ۱۵۰۰ متری ساخته می شود تقریباً همه رودخانه های گیلان قابلیت احداث این نیروگاه ها را دارند.اگر هر رودخانه به طور متوسط ۵ مگاوات برق تولید کند تصور فرمائید برق تولید شده از رودخانه ها با توجه به ارزش ریالی آن چه حجم اقتصادی را به نفع استان و کشور رقم خواهد زد. مضافاً به این که در مسیرهای پایین دست و نزدیک به دریا انواع و اقسام تمهیدات سودآوری مثل احداث ایستگاه های پرورش ماهیان خاویاری و مراکز توریستی هم می تواند استفاده شود البته اگر مجوز برداشت بی رویه شن و ماسه به نفع فرد نظر کرده یا افراد خاص صادر نشود.

داستان سدّ شفارود (بگیرید ادامه سرمقاله)

حدود ده سال است که خبر از ساختن سد شفارود می رود. سازمان محیط زیست، سازمان جنگل ها و مراتع،  فرمانداری رضوانشهر، استانداری گیلان،نمایندگان مردم تالش هر یک در بیان نظرات خود با هم در تضاد و تعارض اند. راستش سد سازی خوب و بجاست و طبیعتاً  بخشی از نیازهای مردم به ویژه کشاورزان را برآورده می کند، اما نه در هر جایی و مکانی و اقلیمی که شرایط خاص استثنایی دارد چه ممکن است بعد از رفع نیاز، کم کم عوارض سوئی بر جای گذارد و تبعاتش سنگین باشد و زیان های جبران ناپذیر بر محیط بگذارد.
وقتی این همه ایستادگی و اختلاف نظر از سوی سازمان های دولتی مسئول با نظرات کارشناسی و علمی را در مقابل توقعات و خواسته های عده ای از مدیران اجرایی محلی و نماینده مردم حوزه در مجلس که ناشی از تعهدات داده شده به مردم به هنگام معارفه یا انتخابات است کنار یکدیگر می گذاریم، جای درنگ وتأمل دارد. حتی در همایش تالش شناسی که اردیبهشت ماه سال جاری در رضوانشهر برگزار شد، مسأله سد شفارود موضوع سخنرانی چند استاد و کارشناس آمار و امور اقتصادی و آشنا به امور سد و سد سازی بوده است.
رییس سازمان حفاظت محیط زیست کشور، خانم ابتکار اعلام داشته «در ساخت این سد میزان درختانی که قرار است قطع شود یک میلیون نیست و تا یک سوم کاهش یافته . اراضی سطح سد که ۴۰۰ هکتار را دربرمی گرفت به ۹۰ هکتار تقلیل یافته است» ملاحظه فرمائید این کاهش در قطع درختان و تقلیل در سطح اراضی به خاطر فشارهایی است که بر این سازمان آمده و سازمان تا این جا غمض عین کرده است. هم ایشان در ادامه افزوده « سازمان حفاظت محیط زیست از لحاظ مالی و بودجه بسیار فقیر است و با اعمال فشارها مجبور به عقب نشینی در برخی موارد است» از جمله اجازه به کاهش قطع درختان تا میزان ۳۳۳۰۰۰ اصله درخت جنگلی از نوع هیرکانی و کاهش سطح اراضی سد تا چهار برابر و نیم کمتر از سطح نیاز. با این حساب از سد چه می ماند. سدی که قرار است مخزنی باشد و در شیب تند رودخانه شفارود که مبدأ و مقصد آن به هم نزدیک است و به قول خانم ابتکار در اقلیمی ساخته می شود که به راحتی می توان آب را تأمین کرد.
مدتی است سازمان های محیط زیست، جنگل ها و مراتع و کارشناسان آن ها برای نجات جنگل و آسیب های بعد از ساخت سد متوسل به بیانات رهبر انقلاب شده اند، که « جنگل ها به هر نحو باید محفوظ بمانند» . متأسفانه تنها سد شفارود نیست که با این مشکل و مانع مواجه است، سد پلورود در رودسر نیز با مشکل مشابه روبروست. هکتارها کوه و زمین های جنگلی و حواشی رودخانه پلورود به شدت زخم خورده و بر منطقه آسیب های جبران ناپذیر وارد شده  است و احداث سد همچنان معطل مانده است. با این نوع اقدامات حسی و غیرکارشناسی دست به کاری می زنیم که هم طبیعت را نابود می کنیم هم کار را نیمه کاره می گذاریم. به قول محمد علی افراشته شاعر شهیر شهر ما: «وای بر من، هم کوتر بوشو ، هم کوترزاکان».

سوت قطار تا پایان سال ۹۵

دو سه ماه پیش در یکی از روزنامه های چاپ گیلان به نقل از رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور آمده بود که «رییس جمهور سال ۹۵ با قطار به گیلان سفر می کند.» هر چند سال ۹۵ یک اولی دارد و یک آخری ، یک آغازی و یک انجامی، ولی تاریخ دقیق مشخص نشد. اگر آخر ۹۵ هم نشد باز ایرادی نداردگاهی تا اوایل ۹۶ هم به حساب عادت ما ایرانی ها آخر ۹۵ به حساب می آید و همین طور الا آخر.
بعضی چیزها را باید شنید ولی باور نکرد. این سوت قطار هم یکی از آن هاست. البته باید انسان امیدوار باشد آن چه می شنود درست از آب در بیاید وگرنه اعتماد سلب می شود. همین است که امروز ارزش های اخلاقی و اسلامی که ارکان اصلی آن راستگویی و وفای به عهد است از مزه و تعریف افتاده است! زمان و مکان و آدم ها جابجا شده اند و هیچ کس و هیچ چیز سرجایش نیست. شاهدش هم این که مهندس شعبانعلی خاوری دانشور، مدیر کل راه و شهرسازی گیلان در گفتگوی با روزنامه اعتماد در مورد همین  سوت قطار که بالاخره کی شنیده می شود گفته است « اگر پول برسد راه آهن رشت – قزوین تا پایان ۹۵ افتتاح می شود و اگر نرسد…» و اگر نرسد یعنی «بکته» بگیر برو تا الا ماشاءالله!
کار ساخت راه آهن از چند سال پیش از انقلاب رسانه ای شده بود ولی همچنان در حرف مانده بود. با بروز انقلاب به کلی فراموش شده، بعدها دوباره جزو مطالبات گیلان در رسانه ها مطرح گردید. در سفر اول خاتمی رییس جمهور دوره اصلاحات ، کلنگ آن به زمین زده شد. اکنون بیش از ۱۵ سال است از آن تاریخ گذشته ولی هنوز صدای سوتش در نیامده است. آخرین بار که قرار بود سوت قطار رشت قزوین شنیده شود پایان سال ۹۳ اعلام شد. حالا پایان سال ۹۴ است. همان طور که بالاتر گفته شد قرار است پایان ۹۵ رییس جمهور با قطار به گیلان بیاید. طبیعتاً برای این کار تمهیداتی می اندیشند که اگر چنین اتفاقی افتاد سوت قطار ممتد باشد و فضای رشت «سوت باران» شود. اما اگر هم نشد، بالاخره ۱۳۹۶، ۱۳۹۷، ۱۴۰۰ و بیشتر را از ما نگرفتند. بالاخره سوت قطار شنیده می شود و حسرت «سوت» آن به دل گیلانی نمی ماند. اما راستی قرار است با افتتاح راه آهن چه اتفاق بزرگی بیفتد. وقتی چیزی بیش از اندازه طول بکشد، از اهمیت و شیرینی انتظار اولیه آن می کاهد.
بدیهی است قطار در حمل و نقل محصولات کشاورزی و صنعتی، صادرات و واردات کالا، انتقال مسافر و مسأله گردشگری نقش بارز دارد. پس از همین حالا باید جبران عقب ماندگی ریلی در گیلان با یک مطالبه به روز و کلان همراه باشد. ۴۰ سال عقب ماندگی و محرومیت از فقدان راه آهن از زمان تأسیس راه آهن سراسری در دوره پهلوی اول تا اواخر پهلوی دوم که طرح احداث آن مطرح شد و پس از آن ۴۰ سال دیگر سکوت و کم کاری تا امروز، حدود ۸۰ سال می گذرد. اگر قرار است این راه آهن قزوین را به رشت و رشت را به انزلی و آستارا وصل کند یعنی راه آهن اروپا را به جنوب کشور ارتباط دهد پس باید از نوع قطار تندرو  و برقی باشد تا در توسعه اقتصادی استان و کشور تأثیر بگذارد. اگر قرار باشد همین قطارهای عادی در آن تردد کنند که اتوبوس ها و کامیون های ما سریعتر تردد می کنند و تاکنون بار ما زمین نمانده است ، اگرچه سخت و گران تمام می شود.
سیستم قطار تندرو در اروپا، آمریکا ، چین و … در عرض فقط چند ساعت از هزاران کیلومتر فاصله کالا و مسافر را جابجا می کنند. در حال حاضر قطار تندروی تهران – مشهد راه افتاده و قطار تهران – اصفهان نیز (البته با ۱۰ سال تأخیر) در دست اتمام است. برای جبران هشتاد سال عقب ماندگی راه آهن در گیلان (صد سال پیش راه آهن پیربازار – رشت از اولین خطوط ریلی کشور بود) آن هم با افتتاح زمانی نامعلوم باید که قطارش به روز باشد. اگر آن طور که مسئولان کشور اعلام می دارند این خط آهن، اروپا را به کشور وصل می کند و توجیه اقتصادی دارد، چرا که نه!


یادداشت های مدیر مسئول / شماره ۱۳۷

یادداشت اول

حرف اول  از سال بیست و چهارم

حرف اول از سال بیست و چهارم! یعنی چه؟ یعنی که سالی دیگر بر سال های انتشار گیله وا گذشت. یعنی که یک سال دیگر گذشت و در جمع، بیست و سه سال گذشت. همه ساله در آغاز سال جدید انتشار، یک حرف روراست و خودمانی و از ته دل برآمده با خوانندگان خود می زنیم. بگمانمان به دل آنان هم می نشیند. البته آن هایی که سالیان سال یا حداقل یک سال تمام با ما بوده اند، وگرنه آن ها که تفننی گیله وا می خوانند یا یکی دو شماره مشترک شده اند، چندان پاپی این حرف ها نیستند.

بیست و چهار سال، یعنی دو دهه تمام و تقریباً نصفی سر یک حرف ماندن و عدول نکردن از هدف، نلغزیدن و به دامن این و آن نیفتادن ، مستقل بودن، وابسته نشدن ، یاد آوردن هویت قومی و اعتبار بخشیدن به فرهنگ بومی مردمی که در بستر تاریخی زمان و جغرافیای سرزمینی خود سرگشته اند. دوره بیست و سه ساله گیله وا گواه این نظر است.

از هیچ کس و هیچ چیز گله ای نیست که هر چه هست جبر زمان است و گذر آن و بستر تغییرات و تحولاتی که بر این مردم و سرزمین آن ها و مردم و سرزمین های پیرامون آن، حتی در سطح ملی و جهانی، اتفاق می افتد و گریزی نیست. دنیای مجازی که زاییدۀ انقلاب الکترونیک است با همه امکانات بالقوه خود که هر لحظه نو و نوتر می شود، وقتی کهنۀ سال پیش خود را با بی رحمی تمام پس می زند، پیداست با رسانه مکتوب که از جنس آن نیست چه قساوتی نشان می دهد . تغییر ذائقه در مطالعه و تأثیر در سطح و عمق آن حاشا کردنی نیست.

گیله وا و مطبوعات هم نسل آن در حل این مساله و برون رفت از این مشکل سه راه  پیش رو ندارند. یا به روز شوند و تبدیل به نشریات مجازی اینترنتی شوند که جبراً گزینه  اول است. یا به سیاق همیشگی خود با مشکلات روز و سختی های ناشی از آن بسازند و تنها برای عده ای از مخاطبان خود که از جنس خود آن هستند تلاش کنند و با کمک همان ها سرپا بمانند که گزینه ی دوم است یا عملاً تعطیل کنند که گزینه سوم، آخر و راحت ترین است.

گیله وا بدیهی است گزینه تعطیلی را برنمی گزیند و به این زودی هم به گزینه اول – دنیای مجازی – تن نمی دهد ولی امیدوار است گیله واهای دیگری از نوع جوان در این دنیای پرشتاب و پرآشوب که انسان در سیاهچال اطلاعات خوب و بد و زشت آن گرفتار است ، ظهور کنند.

باری گیله وا سال بیست و سوم را هم پشت سر گذاشته است و وارد بیست و چهارمین سال انتشار خود شده است. تا جایی که بتواند همین راه رفته را ادامه می دهد. گیله واهای جوان می توانند و باید، به دقت تمام و با عمق کار در رسانه های اینترنتی سرباز کنند و رخ نمایند. این تداوم راه و استمرار کار به شیوه ای که گذشت برای گیله وا به اندازه یک عمر و طول یک زندگی با رنج و سرمستی توام و شیرین بوده است.

گزینه سوم اتفاق افتادنی است اما تلاش بر این است تا آن جا که عمری باقی است و زندگی ادامه دارد، این اتفاق به تأخیر بیانجامد.

گیله وا سالی دیگر را آغاز می کند با این امید که مخاطبان و علاقمندان آن هم چون گذشته باورش داشته باشند و یاورش باشند، بر کارش ناظر باشند و کنارش حاضر باشند و به هیچ وجه تنهایش نگذارند.


یادداشت دوم

نوروزبل ۱۵۸۹ مبارک

۱۷ مرداد ، سال ۱۵۸۹ گیلان قدیم به میمنت و خوشی فرا رسید. به همه خوانندگان و عموم گیلانیان و ایرانیان این سال نو را تبریک می گوییم. مراسم نوروزبل امسال به خاطر عدم همکاری مسئولان محلی متأسفانه به صورت اجرای متمرکز برگزار نشد اما به صورت اصیل ، خودجوش و مردمی در زیاز یکی از روستاهای پایین اشکور با حضور بیش از صد تن اهالی محل، مشتاقان و دوستداران طبیعت و محیط زیست برگزار شد. همچنین بر فراز یکی از تپه های مرتعی خرارود سیاهکل، این مراسم در ابعاد کوچک تر برگزار شد. از روستای پاشاکی نیز گزارش برگزاری مختصر آن رسید.

نوروزبل یا آئین تحویل سال نوی گیلانی در اصل جشنی مردمی و عمومی و خاص البرزنشینان شمال و جنوب است و قرن هاست که برگزار شده و می شود. امروزه جهت تعرفه آن به عموم هم وطنان ایجاب می کند به صورت نمادین و متمرکز در قالب یک جشنواره بزرگ سالانه با حمایت مسئولان استان در یک جای خاص برگزار شود. تا از طریق آن بتوان بهره های گردشگری برد و به اقتصاد منطقه کمک کرد. خوشبختانه امسال پیش از فرا رسیدن نوروزبل ، گزارش های خوب و مفصلی درباره این آئین باستانی و کهن گیلان در چندین نشریه از جمله گیله وا، گیلان امروز، همشهری ویژه گیلان و چند جای دیگر انعکاس یافت و سایت های فراوان نیز در مورد آن خبررسانی و گزارش کرده اند.

جالب توجه است سازمان میراث فرهنگی که متولی حفظ و حراست از میراث معنوی و ناملموس است و در همه جشنواره های مردمی حتی مسابقات «کمرقش بازی» و مراسم «دوشاب پزی» حضور ثابت دارد دربرگزاری این جشن کهن چند سال است که غافل مانده و این در حالی است که برادران مازندرانی ما مشابه همین آئین را که معمولاً دو هفته زودتر در دوم مرداد با عنوان  «فردینماشو» جشن می گیرند با کمک میراث فرهنگی استان مازندران و مسئولان آن سامان در «لاریجان» جشن گرفتند. همچنین فعالان فرهنگی مازندران مقیم پایتخت نیز مراسم این شب را در کاخ موزه نیاوران طی همایشی علمی برگزار کردند.

به امید این که نگاه های منفی و نظرهای اشتباه و ناصواب به این آئین دیرپا که با فلسفه نیایش به درگاه خدا، طلب آمرزش برای مردگان، برداشت محصول زراعی و دامی و تحول فصل از اوج گرما به سرما همراه است، زدوده شود. چشم ها از تنگی نظر بدر آمده، وسعت دید پیدا کند و پرفروغ شود. به قول شاعر طبیعت و عرفان سهراب سپهری ، چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. نوروزبل بر اینان نیز مبارک.

■ گیله وا همچنان بر قول و پیمان خود باقی است. اگر اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری گیلان به راستی با برگزاری این جشنواره مشکل دارد می تواند دلایل آن را مستند و مستدل در قالب یک مقالۀ پژوهشی ارائه کند. صفحات گیله وا به روی آن گشوده است. سال گذشته این مسأله را مطرح کرده بودیم. یک سال وقت زیادی بود. یک بار دیگر آن را تمدید می کنیم.

یادداشت سوم

رشت، در حسرت توسعه

روزنامه گیلان امروز در تاریخ ۲۵ مرداد به نقل از مدیر عامل سازمان پسماند شهرداری رشت از همکاری سپاه و شهرداری برای حل مشکلات زیست محیطی رشت خبر داد. این همکاری که حاصل نشست شهردار ثابت قدم با سردار عبدالله پور فرمانده سپاه قدس گیلان بود، می تواند طلیعه خوبی برای رفع مشکلات زیست محیطی رشت به ویژه پیرامون رودخانه های شهر و معضلات مربوط به آن ها باشد.

این توافق به دنبال نشست های دیگر شهردار رشت با تک تک مسئولان شهری و مدیران کل مرکز استان بوده است که به نوعی به مدیریت یک پارچه در سامان دهی امور شهر منتج می شود. کاری که پیش از این سابقه نداشته است. خوب همین یک فال نیک است که شهر و مردم آن به شهردار امیدوار باشند. چه نشست شهردار با فرمانده سپاه قدس و همان طور که گفته شد نشست های مکرر دیگر با دیگر مسئولان و مدیران کل در طول دو سه ماه اخیر نشان از یک افق دید وسیع، ابتکار عمل و باور به کارهای جمعی و خلاصه گرفتن دست همدیگر به جای پای یکدیگر است تا از حجم بالای عقب ماندگی ها و پسرفت های مرکز استان که به گفته استاندار پیشانی استان است کاسته شود. اگر مدیران ادارات کل استان در این شهر مرکز اداری دارند، مدیران عامل سازمان ها و شرکت هایی که در این شهر دفتر کار دارند، کارآفرینان کوچک و بزرگی که در شهر و پیرامون آن کارخانجات و مؤسسات تولیدی دارند،  سپاه و نیروهای انتظامی که در این شهر مستقرند و در آن پایگاه دارند، پس همه باید در جبران خسرانی که در طول این سال ها بر اثر کم کاری ها و ندانم کاری های مزمن عارض مرکز استان شده برآیند چون شهروند همین شهرند.

از دور دوم تا دور چهارم شورای اسلامی شهر رشت، مساله شهرداری و شهرداران آن همیشه دستاویز مطامع و منافع شخصی و سلایق فردی و عناد و لجاج میان اعضای شورا با هم یا با شهرداران ، گذشته است. همیشه تحت پوشش دفاع از منافع مردم و حق مردم، شهر و مردم آن به بازی گرفته شده اند طوری که عمر تصدی برخی شهرداران رشت حتی کمتر از یک سال بوده است. اکنون هم ، هنوز سه ماهی از انتخاب شهردار جدید نگذشته که باز سر و صدای استیضاح و تعویض شهردار به میان آمده است، در چنین فضایی چگونه کار پیش می رود؟

این بی دقتی و انفعال در انتخاب نمایندگان شورا از سوی مردم و پس از آن بی دقتی اعضای منتخب در انتخاب شهردار و بعد بی حوصلگی  ها و شتاب های نامعقول ، قضاوت های عجولانه، زود از کوره در رفتن ها ، جاخالی کردن ها و پرکردن ها، این تهمت های به حق و ناحق از هر کس و ناکسی که به این و آن زده می شود، رشت را به شهری معجون از بی نظمی و سردرگمی تا حد بحران فرو برده است که تشخیص سره از ناسره در آن دشوار است. برون رفت از این راه فرو خوردن خشم و عصبیت آنی، داشتن آرامش منطقی و نظارت اصولی، دادن فرصت کافی و ایجاد بستر مناسب برای همکاری و همکاری و همکاری است.

به عنوان نمونه، همکاری شهرداری رشت و فرماندهی سپاه به خاطر قدرت مضاعفی که می گیرد مطمئناً در ساماندهی رودخانه ها حداقل در امور آزادسازی حریم آن ها، رفع تصرف عدوانی برخی کسان و نهادها که تا ساحل رودخانه ها سازه های غیر مجاز تأسیس کرده اند، تسطیح و تعریض بولوار ساحلی، لایروبی، دیواره سازی و امثال آن بسیار مؤثر است چه سپاه قدس گیلان به ابزار و ماشین آلات مدرن و فراوان مجهز است که می تواند در جهت سازندگی شهر مفید فایده باشد. همچنان که در پاکسازی و ایمنی محلات پیرامونی این رودخانه ها، از نظر اعتیاد و پیشگیری از تخلفات دیگر می تواند پشتیبان شهرداری باشد. مگر نه این که بخشی از بدنه سپاه مدتهاست در زمینه های اقتصادی و عمرانی در کشور فعال است پس چرا از این فرصت که در همه جا استفاده شده در شهر ما استفاده نشود و از امکانات فنی و پیشرفته آن به سود عمران شهر بهره برداری نشود.

دو رودخانه زرجوب و گوهررود که از نظر زیست محیطی یک معضل بزرگ در رشت است اکنون بدل به یک مشکل استانی شده است . این دو رودخانه با هم ۵۷ کیلومتر طول دارند که با عرض متوسط ۲۰ متر در گذر از جنوب رشت به شمال از ۲۵ محله می گذرند که رفع مشکل آن به تنهایی از عهده شهرداری خارج است و به یک حرکت استانی و ملی نیاز است. فراموش نکنیم رشت در زمانی نه چندان دور عروس شهرهای ایران بود و جزو سه شهر اول کشور به حساب می آمد ، این شهر از اولین شهرهایی بود که صاحب شورای شهر و بلدیه شد. پاکی و پاکیزگی و رعایت موازین اجتماعی و مدنی و حقوق شهروندی در آن مثال زدنی بود. در جراید آن زمان و کتاب های تاریخ معاصر  به ویژه خاطرات رجال، مدل و نمونه آن همیشه شاهد مثال بود. بحرانی که اینک این شهر درگیر آن است در بروز اختلاف نظر کسانی است که به ظاهر مسئولند اما به تنگی چشم و دید دچارند. در جای خود ننشسته به جای دیگران تکیه داده اند. رشت در حسرت توسعه می سوزد.


اجحاف مضاعف / (سرمقاله)

     اول بهمن ماه تقریباً بیشتر روزنامه های گیلان تیتر درشت کم و بیش مشابه ای در صفحه اول خود داشتند به مضمون:« بازدید هوایی دکتر جهانگیری از تالاب انزلی ، معاون اول رییس جمهوری از تالاب انزلی و شرایط زیست محیطی پیرامون آن به صورت هوایی بازدید کرد.»
این کلمه «هوایی» نمی دانم چرا مرا سربه هوا کرد تا  همین طور هوایی این سرمقاله را  بنویسم و نمی دانم چرا برایم تداعی کار غیر جدّی ، خالی نبودن عریضه، سرکارگذاشتن و خلاصه در تعلیق نگهداشتن تعبیر شد. با این همه وقتی خودم را جای آقای جهانگیری گذاشتم دیدم مگر می شود در یک روز بیایی گیلان سه پروژه را در سه گوشه استان افتتاح کنی، در جلسه شورای اداری استان شرکت بکنی ، یک ناهار اداری بخوری و عصر همان روز هم برگردی تهران؟ دیدار هوایی از سر ناچاری و ناگزیری بود و باید به ایشان حق داد.
این بازدید هوایی به همراه رییس سازمان حفاظت محیط زیست کشور خانم دکتر ابتکار صورت گرفت و ظاهراً آقای معاون اول از آخرین وضعیت این تالاب و شرایط زیست محیطی آن مطلع شد. دیدار هوایی از منطقه آزاد انزلی هم به عمل آمد و طی آن از پروژه های عمرانی و زیرساخت های آن نیز گزارشی به ایشان داده شد.
اما به غیر از این دو دیدار هوایی چند دیدار زمینی هم اتفاق افتاد. در این سفر یک روزه معاون اول رییس جمهور سد آیت الله العظمی بهجت فومنی در رودبار  و کارخانه M.D.F فومنات در فومن و فاز دوم نیروگاه سیکل ترکیبی پره سر رضوانشهر را نیز افتتاح کرد. هم چنین در جلسه شورای اداری استان شرکت نمود و بعد هم بلافاصله به تهران برگشت. با این ترتیب یک روز کاری پر تب و تاب برای ایشان و همراهانشان و هم چنین برای مسئولان رده بالای استان رقم خورد. خدا قوتشان دهد. این کلّیت خبر، سفر و حضر بود که اتفاق افتاد و روزنامه ها به تفصیل به چاپ و انتشار آن پرداختند. اما در جزئیات خیلی مسایل وجود دارد که به تحلیل آن ها می نشینیم.
سد مخزنی آیت الله بهجت (همان شهر بیجار توتکابن که نام مناسب تری بود چه گذاشتن نام یک عالم فقیه ربّانی بر یک سد که کار آبرسانی و کشاورزی می کند سنخیتی ندارد هیچ که از شأن شامخ روحانی ایشان هم می کاهد.) نخستین سدّ پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که در گیلان ساخته شده است، استانی که ۴۴ رودخانه کوچک و بزرگ دارد و حداقل چهارتای آن بزرگ و پرآب و حائز شرایط ساخت سد بوده اند.
در مراسم افتتاح این سد گفته شد قرار است آب شرب دو میلیون و پانصدهزار نفر جمعیت گیلان از طریق این سد تأمین شود. عملیات ساخت این سد از سال ۱۳۸۳ آغاز شد و در سال ۱۳۹۳ به پایان رسید. ده سال طول زمان برای ساخت تنها سد نه چندان بزرگ دوران انقلاب اسلامی در گیلان، آن هم برای تأمین آب شرب مردم که به گواهی کارشناسان ، آب آن از نظر استاندارد بهداشت جهانی در پایین ترین حد متعارف بود جای درنگ و تعجب دارد! این اجحاف مضاعف را چگونه می توان توجیه کرد؟
آقای دکتر جهانگیری در سخنرانی افتتاحیه سد اشاره و اعتراف صریح دارد به این که: « گیلان یکی از غنی ترین مناطق کشور از نظر آب به دلایل ویژه منطقه ای است، حال این که بیشتر کیفیت آب شرب این استان از مورد انتظار ما پایین تر بود»
در همین جمله کوتاه باز چند نکته مهم دیگر وجود دارد. در کدام کشور و کجای دنیا با غنی ترین منطقه آبی خود چنین برخورد نامناسب و ظالمانه ای می کنند؟ شاید در کشورهای استعماری و حکومت های استثماری چنین برخورد ناصوابی روا باشد اما مگر در جمهوری اسلامی دولت های خدمتگزار، سازندگی، اصلاحات، عدالت محور و چه و چه بر سر کار نبود که ۳۷ سال با این پاره از میهن و با ثروت ملی و قومی مردم آن، و آب شربشان یعنی مایه زندگی و حیاتشان ، این چنین بازی شده است و آب آن آلوده و از حد استاندارد ارائه شده پایین تر است.
آب شرب یک جمعیت ۵/۲ میلیون نفری در سرزمین پرآب و باران گیلان به گفته کارشناسان، از سلامت آب دورمانده ترین استان های کشور یعنی سیستان و بلوچستان هم پایین تر  و بی کیفیت تر است. استانی که به گفتۀ خود مسئولان مزیت آن نزدیکی به پایتخت است و به تعبیری پارک تفریح روزهای تعطیل و اوقات فراغت مرکز نشینان است. چه طور می شود آب سالم را از گلوی زن و بچه بخشی از مردم این کشور گرفت! آن هم در حکومتی که بر عدالت اجتماعی و اسلامی تأکید دارد.
جالب است که وزیر نیرو هم در مراسم افتتاح سد، جملاتی در تأیید و تأکید بر این نظر اظهار داشت: « بسیار خوشحالم اعلام کنم از امروز  و با بهره برداری از سد بهجت (اگر نام سد را به همین صورت و به معنی بهشت بگیریم باز پربدک نیست) ۱۴ شهرستان و ۲۲۰ روستا از آب شرب با کیفیت بسیار بالا برخوردار می شوند.» این دو روایت از زبان معاون اول رییس جمهور و وزیر نیرو نشان از فاجعه ای دارد که بر سر مردم گیلان در طول دهه های اخیر آمده است. آبی که ظاهراً  بعد از تصفیه به لوله های خانه های مردم می رسید در حقیقت گچ آبی بود که هم لوله های ساختمان ها را دچار جرم گرفتگی و شکستگی می کرد هم روده گیلانی ها را! و فاجعه ای که از نظر اقتصادی و سلامت و بهداشت، دوا و درمان و مرگ و میر مردم را دچار کرده است. چرا باید به استانی که بغل گوش پایتخت است و مثل همان و بعد از آن بیشترین تراکم جمعیتی کشور را دارد این همه بی توجهی و اجحاف صورت گیرد تا جایی که آب سپیدرود که از استان های بالادست تأمین می شود اکنون به خاطر احداث ده ها سد بر روی آن به پایین ترین حجم ورودی آب رسیده باشدو ۴۴ رودخانه داخلی گیلان هم به خاطر فقدان سد و هرز رفتن آب و عدم ذخیره، در خشکسالی های اخیر بدون آب مانده باشد و آن چه هم مانده در جوار وکنار مراکز دفن زباله به انواع آلودگی ها دچار است.
آقای جهانگیری در جلسه شورای اداری استان هم چنین اعلام داشتند« بخش خصوصی در گیلان بهتر از گذشته به صحنه بیاید» وی می افزایند« قوانین دست و پاگیری قبلاً در گیلان بود که سرمایه گذاران را فراری می داد حتی سرمایه گذاران گیلانی در استان های دیگر سرمایه گذاری کرده اند. نزدیک بودن به مرکز و پایتخت و هم جواری با همسایگان مزیت است که استان باید از آن سود ببرد» و همین طور تصریح کرد :« افراد نخبه و دانشمند در گیلان وجود دارد. همین استان گیلان از جایگاه و منزلتی برخوردار است که امروز بخشی از دانشمندان و افتخارات جمهوری اسلامی ایران از گیلانیان هستند. نظام جمهوری اسلامی در برنامه های داخلی و خارجی و به ویژه در کشورهای همسایه و روسیه بر پایه داشته های علمی و توانمندی گیلانیان برنامه ریزی شده است.»
البته اگر این حرف ها از روی باور و یقین باشد و نه مرهمی بر دل های پریش گیلانی ها،حرف های درست و روراستی است که از سر اقرار و اعتراف اظهار می شود اما از این قماش حرف ها از زبان رؤسای جمهور دوره های پیشین هم زیاد شنیده شد ولی عمل نشد،نتیجه آن گردید که با این پاره از مام میهن با تمام توانمندی ها و ثروتش ،استانی آخر و ناتوان ساخته شود که نه فقط هیچ طرفی از این قول و قرارها نبست که در اساسی ترین و اولیه ترین زیر ساخت های توسعه یعنی مسایل زیست محیطی، پسماند و فاضلابش درمانده و غرق در آن هاست.
وزیر صنعت ، معدن و تجارت هم در افتتاح کارخانهM.D.F  فومن اشاره به این می کند که « اکنون تعداد زیادی از چهره های کارآفرین و سرمایه گذار گیلان در تهران و سایر استان ها دارای کارخانجات عظیمی هستند» و بعد یادآور می شود که « باید در دولت جدید شراطی در استان ایجاد شود تا این افراد به سرمایه گذاری در استان خودشان ترغیب شوند.»
این فرار سرمایه از گیلان در این سال های رفته بر باد که آقای معاون اول و وزیر می فرمایند توسط چه کسانی صورت گرفت؟ آیا مردم آن ها را فراری دادند یا گیلان به عنوان اقلیم و سرزمین آن ها را از خود رانده است؟ آیا آدم عاقل خاک در چشم خود می کند؟ جز مدیران دولتی ناکارآمد، نالایق و غیربومی و حتی بومی منفعل و خنثی و به دور از توان مدیریتی که نمایندگان و منصوبین دولت و حکومت در استان بودند کسان دیگری تقصیر داشتند؟ چرا گناه این همه سال کم کاری باید در هر دوره ای و هر دولتی تکرار شود؟ اکنون بخش عمده ای از فرزندان همان دانشمندان و نخبگان از زور بیکاری، دچار یأس و دلمردگی و مجبور به مهاجرت شده اند یا به اعتیاد ، مصرف شیشه و چه و چه روی آورده اند که می توانستند در بستر مناسب ادامه دهنده راه پدران خود باشند.
سفر هوایی بر روی تالاب ، جز زیبایی آن و به رخ کشیدن مناظر اهورایی و بهشتی تالاب چیزی نشان کس نمی دهد که آن هم از دور دل می برد، از نزدیک دل می آزارد. این بازدید هوایی از سایت گوگل مَپ هم امکان پذیر بود.  حتماً به آقای معاون اول رییس جمهور رسانده اند که عمق تالاب به خاطر رسوب انواع آلاینده ها و فضولات جامد از ۹ متر به زیر یک متر رسیده است و در برخی نقاط عمق آب به قدری کم شده که تردد با قایق وجود ندارد. تالابی که سالانه از آن ۱۵۰۰۰ تن ماهی گرفته می شد اینک به ۲۰۰ تن در سال رسیده است که مصرف آن هم به زعم مدیرکل محیط زیست گیلان توصیه نمی شود. یعنی که خطر دارد و نخور!
سفر با بالگرد بر فراز تالاب انزلی و بازدید هوایی از آن آیا ذره ای از این آسیب های جدی را که بر تالاب وارده شده نشان می دهد؟ نشان نمی دهد چون بازخورد آن سفر هوایی اختصاص تنها ده میلیارد تومان اعتبار به تالاب انزلی بود که خانم ابتکار با آن موافقت کرد. اما تزریق این قطره مالی در دریای بیکران آلودگی های تالاب چه اثری دارد!
تالاب انزلی هیچ از دریاچه ارومیه کم ندارد. باید برای احیای آن مردانه کمر بست. باید کمپینی برای احیای آن و دو رودخانه آلوده گوهررود و زرجوب رشت که به آن می ریزند ایجاد کرد و همه گیلان و ایران را نسبت به آن حساس کرد. این تالاب فقط مال انزلی و گیلان نیست ، مال تمام ایران است. مال تمام جهان است مگر نه این که در کنوانسیون جهانی تالاب ها در رامسر ثبت جهانی شده است. سازمان محیط زیست کشور برای این که از مردم عقب نماند خود باید مشوق و حامی این کمپین شود تا به باور مردم درآید که وجودش برای کشور و محیط زیست آن مثمرثمر است. به امید روزی که شادی و حیات به دل تالاب ها و رودخانه ها و دریاچه های میهن ما برگردد و دل هر گیلانی و ایرانی هم شاد و راضی.


طلای سیاه ، بلای سیاه! / (یادداشت مدیر مسئول)

     مطابق آمارهای ارائه شده متوسط مرگ و میر در کشور ۸/۴ هزار است. این نرخ در گیلان ۶ در هزار است یعنی مرگ در گیلان ۲/۱ بیشتر از نرخ معمول کشوری است . چرا؟به چند دلیل . مهمترینش به خاطر وجود انواع آلودگی های زیست محیطی  به ویژه آلودگی آب و در مرحله بعد مرگ بر اثر تصادفات جاده ای.
چندی پیش یکی از سازمان های زیست محیطی گیلان از یک دانشمند محیط زیست آلمانی به نام کخ دعوت کرد تا از وضعیت ریست محیطی رشت و حومه دیداری داشته باشد. دانشمند مزبور بعد از دیدار کلی از شهر و پیرامون آن در مصاحبه ای که انجام داد سوزاندن پلاستیک و زباله را قتل عام آدم ها دانست و تولید دیوکسین حاصل از آن را سرطان زا اعلام کرد.
گفتنی است دفن زباله در گیلان به خطرناک ترین وجه ممکن صورت می گیرد. وقتی تخلیه فاضلاب ها هنوز در کوچه خیابان های رشت، مرکز استان، به روش ابتدایی سال های دور و دراز گذشته صورت می گیرد و فضولات طاق ها در کیسه های باز آرد نان یا کودهای شیمیایی ریخته و اطراف طاق چهارتا چهارتا انباشت می شود تا ۲۴ ساعت بعد توسط شهرداری بارگیری و برده شود، آلودگی هوا و محیط امری بدیهی است. وقتی این تخلیه سنتی و غیربهداشتی را مردم به چشم خود می بینند طبیعی است دفن زباله در عمق جنگل سراوان در کنار رودخانه و حاشیه جاده اصلی رشت تهران چه فاجعه زیست محیطی را برای مردم آن سامان رقم می زند.
بنابراظهار مسئولان شهری برای ایجاد زباله سوز با برآورد روز، ۱۴۰ میلیارد تومان اعتبار لازم است این درحالی است که کل بودجه استان در یک سال گذشته ۳۰۲ میلیارد تومان بوده است که از این میان تنها ۱۱ میلیارد تومان به شهرداری رشت اختصاص یافته است. اگر برای راه اندازی چنین زباله سوزی تنها به اعتبارات استانی نظر دوخته باشیم تا ۳۰ سال آینده هم این مشکل حل نمی شود. شهری با تراکم بسیار بالای جمعیتی بعد از تهران، با وضعیت موجود، چگونه با مشکل زباله خود کنار بیاید.
کارشناسان برآورد کردند از امحاء مجموعه زباله رشت به طور متوسط در هر ثانیه ۵ لیتر شیرابه و در روزهای بارانی ۱۸ لیتر شیرابه تولید می شود که خود رودخانه متعفنی است با دبی سرطان زا که هرکس را در مسیر خود ببیند و به آن نزدیک شود، آلوده می کند. اگر از رشت بگذریم، روزانه ۲۰۰۰ تن زباله در گیلان تولید می شود که در ۲۵ مرکز دفن زباله به صورت غیراصولی دفن می شوند و همه این مراکز در جنگل ها، حاشیه رودخانه ها و خط آبی ساحلی دریا قرار دارند.
گفته می شود ۳۵ میلیون گردشگر در طول سال وارد گیلان می شوند. تقریباً چهارده برابر جمعیت گیلان! با آن مشکل داخلی که استان دارد با این حجم زباله تولیدی مهمان چه کند. از توان تحمل آن با این زیرساخت های ناقص و ناچیز، چه می ماند جز غرق شدن در زباله و فاضلاب و لاجرم سرطان و مرگ و میر .
یک مقام مسئول محیط زیست می گوید تلفات و تبعات ناشی از سموم کشاورزی ،شیرابه های صنعتی و دفن نادرست زباله به مراتب بیشتر از زلزله سال ۶۹ رودبار قربانی می گیرد. شیوع انواع بیماری های صعب العلاج ، تالاسمی، سرطان و …گواهی روشن بر این موضوع است.
طلای سیاه گیلان به خاطر حجم بالای آن به بلای سیاه تبدیل شده است.
آقای استاندار در نشستی به همین منظور یعنی رفع مشکل پسماند و دفع زباله ، گفته است گیلان باید استان پایلوت محیط زیست شود و میزان حساسیت به دریاچه ارومیه ، چرا معطوف به تالاب انزلی نشود.
نظافت و پاکیزگی و رعایت بهداشت مردم گیلان زبان زد خاص و عام است. اما امروز عکس آن اتفاق افتاده است. مردم نسبت به این مسأله، به زشتی و پلشتی منظره، به تعفن رودخانه و استشمام بوی بد آن عادت کرده اند. چرا؟ چون که هیچ گونه نظارت و عملکرد بازدارنده ای از سوی مسئولان شهری و روستایی اتفاق نمی افتد. هیچ کس پاسخگو نیست و هر کس آن را از توان خود خارج می داند!
مشکل زباله گیلان مشکلی اساسی و ملی است . در حالی که مسأله زباله یک مسأله صددرصد اقتصادی است و می توان زباله را تبدیل به انرژی کرد. ولی به عکس ، ما انرژی را تبدیل به زباله می کنیم.