بایگانی "دسته‌بندی نشده"

پرسه در هشتی خانه! / (مدیر مسئول)

 سفرهای نوروزی در پیش است
اوایل امسال، فروردین یا اردیبهشت،مسئولان گردشگری استان اعلام کرده بودند که نوروز ۹۳، تعداد ۱۸۶/۳۸۳/۶ گردشگر وارد گیلان شد (چقدر دقیق!) که ۱۴۱۱ نفرشان گردشگر خارجی بوده اند (حتماً دقیق چون از کانال مراجع امنیتی و کنسولی گذشته است) . یکی از عوامل افزایش ورود مسافر به خاطر برنامه پروازهای هوایی بوده است که عید گذشته فرودگاه بین المللی سردار جنگل رشت به مرحله اجرا گذاشته بود. برای اولین بار با بعضی از مراکز استان ها مبادله پرواز مستقیم انجام شد و این نشان از آن داشت که هرگاه زیرساخت های توسعه در گیلان مهیا باشد،  رشد و تحرک چشمگیر در زمینه های مختلف از جمله گردشگری در پی خواهد داشت.
به گفته مسئولان ۷۵ هتل، ۲۰ هتل آپارتمان و ۶۹۰ مجتمع گردشگری بخش کوچکی از این گردشگران را در خود جای داد ولی آیا برای رقم ۶ میلیون گردشگر در گیلان  به واقع جا هست و استان می تواند پاسخگوی این همه مسافر نوروزی باشد؟ آن طور که مسئولان گردشگری استان عنوان کردند عید گذشته، گیلان با ۴۲% افزایش گردشگر مواجه بوده است. رقمی شاد و امیدوارکننده که اگر بنا باشد به توریسم با دیدی باز و کلان نگریسته شود باید به توسعه پایدار گیلان چشم امید بست. اما کی و چطور خدا می داند! گیلان با این حال و روز نزارش و این عدم توان در پذیرش گردشگر، اگر چنین جذبه ای برای هم میهنان دارد که بیش از شش میلیون مسافر فقط در ایام نوروز بپذیرد حتماً در شرایط مناسب تر و متعارف تر از صنعت توریسم خود بهره های کلان خواهد برد. پس چرا با آن برخورد سلیقه ای می شود و پیشرفت در برنامه های زیرساختی آن صورت نمی گیرد یا با کندی صورت می گیرد.
نوروز دیگری در راه است . مطمئناً این بار مسافران بیشتری خواهند آمد و مسئولان آمارهای درشت تری ارائه خواهند کرد و شعارهای غیرتی تری سر خواهند داد و اشک بیشتری از چشم مهمان و میزبان درخواهند آورد. زمان مرتب تکرار می شود ولی شعارها هرگز عملیاتی نمی شود.

میرزا قاسمی فرآورده تهران، زیتون پرورده تولید اصفهان
گاهی آدمی با چیزهایی برخورد می کند که کنارآمدن با آن برایش دشوار است،طوری که غرورش جریحه دار می شود. در یکی از رستوران های میان راهی گیلان با دوستی ناهار می خوردم. سفارش زیتون پرورده داد. در یک آن دو ظرف کوچک با بسته بندی شیک و زیبا سر میز گذاشته شد. روی برچسب بدنه اش نوشته بود: از سری محصولات غذایی … اصفهان. با نوع مازندرانی اش قبلاً آشنا شده بودم! این بار نوع اصفهانی اش تجربه شد!
چند ماه پیش برای دیدار و عیادت از دوستی که سن و سالی دارد و تنها زندگی می کند خواستم تعدادی کنسرو و غذای آماده بگیرم. ترجیح دادم از خورشت ها باشد . روی یکی از قوطی ها نوشته شده بود «میرزا قاسمی» خوشحال شدم وقتی به برچسب آن نگاه کردم محصول یک کارخانه فرآورده های غذایی در تهران بود!
«درار» یا «دلار» تولید آمل را هم بارها دیده بودم. راستش شک کردم نکند اصلاً درار و میرزاقاسمی و زیتون پرورده مال ما گیلانی ها نباشد و ما به انواع حیل و کلک آن ها را به نام خود بستیم. هیچ بعید نیست دو فردای دیگر پای خورشت های باقلاقاتوق و اناربیج و کولی قورابیج و چغرتمه و دسرترشی کاله کباب و چی و چه ساخت تبریز و مشهد و شیراز به سوپرمارکت های ما راه پیدا کند.
در سرمقاله شماره پیش آمده بود «عزاداری امام حسین (ع) و سروسینه زدن و استفاده از زنجیر و قمه از آن ماست، واردات یک میلیون پیراهن سیاه در ماه محرم و طبل و سنج و مهر و تسبیح از چین. چرا؟ » خوب وقتی ایران محصولات تولیدی خود را از چین وارد می کند، گیلان چرا از استان های دیگر وارد نکند!

شال بامو!
در چند ماهه اخیر شغال های گیلان موجبات سروصدای زیادی در مطبوعات استان شدند. روزنامه ای تیتری زد با عنوان «شغال های گیلان زیر چرخ خودروها» که مبین تردد شبانه آن ها از عرض جاده های اصلی و فرعی و زیرگرفتن آن ها بوسیله خودرودها بود. یکی دیگر هشدار یکی از کارشناسان رحمدل محیط زیست را مبنی بر کشتار شغال ها توسط مردم خبر داد و زنگ خطر نابودی آن ها را اعلام داشت. از طرف دیگر قضیه به مراتب تأثربارتر است ، چطور شد تعداد شغالان یک باره زیاد شد و در همه جا و همه زمان حتی روز روشن این حیوان دیده می شود. سابق بر این در خانه های روستایی حداقل یک سگ نگهداری می شد که شب ها از خانه و پیرامون آن پاسداری می کرد و شغال جرأت نفس کشیدن نداشت. اکنون داشتن سگ به چند دلیل در بیشتر خانه ها منسوخ شده. نخست به خاطر کوچک شدن خانه ها و مزارع و تبدیل آن ها به چندین خانه با حیاط های کوچک که داشتن سگ سر و صدای زیاد برپا می کند. دیگر مسایلی که اخیراً مروجان دینی در مساجد و اماکن مذهبی روستاها مبنی بر نجس بودن سگ و کراهت نگهداشتن آن عنوان می کنند و مهمتر از همه، فقر و فاقه ای که گریبانگیر خانواده های روستایی شده است. وقتی برخی روستاییان به نان شب خود محتاجند و مجبورند خوردنی هایشان را تا آخر مصرف کنند و چیزی برای سگ خانه نداشته باشند نگهداشتن آن را صلاح نمی دانند. از طرفی اغلب باغ ها  و مزارع به خاطر تنهایی یا پیری و ناتوانی صاحب آن ، مهاجرت و مقرون به صرف نبودن زراعت ، تبدیل به بیشه زارهای جنگلی شده  و سرکشی نمی شوند. همه این عوامل موجب شده تا فرصت برای ورود شغال ها به حریم خانه های روستایی بیشتر شود.
از چند روستا شنیده شده که شغال ها نه فقط به روشنایی چراغ های مهتابی در شب عادت کرده اند و به لانه مرغ و خروس و غاز و بوقلمون دستبرد می زنند بلکه در روز روشن هم به جان این ماکیان بیچاره می افتند و آن ها را جلوی چشمان صاحبان باغ و مزرعه می ربایند.
ماه پیش گزارش شده بود شغال ها به یک گاو تنها و سرگردان در یک شب حمله کرده از ناحیه دم آن را دریدند و روده حیوان را آن قدر بیرون کشیدند که جان داد. هم چنین گوساله تازه زائیده ای را در طویله خوردند. این فقط در دنیای آدم ها نیست که در بستر نامطلوب اجتماعی راه برای ورود شغالان و روباه های اقتصادی باز  می شود ، در دنیای حیوانات نیز چنین است وقتی «بلته» باز باشد و سگ نباشد، راه برای شغالان باز می شود . امروز در بیشتر روستاها صدای شال بامو! شال بامو! زیاد شنیده می شود.

 جشنواره فرهنگی «اربادوشاب»
جمعه ۲۶ دی ماه جشنواره فرهنگی «اربادوشاب» در روستای مازوپشت بخش پره سر رضوانشهر برگزار شد. اربه یا اربا به روایتی نوعی خرمالوی ریز و وحشی و به روایت دیگر نوعی گلابی بسیار کوچک جنگلی است که وقتی رسید و پخته شد خوردنی می شود و از آن شیره می گیرند و تبدیل به دوشاب می کنند که بسیار مغذّی است و خاصیت دارویی فراوان دارد. استفاده از ابزار و وسایل و طریق پخت آن آدابی دارد که همه ساله در روستاها و مناطق جنگلی گیلان برگزار می شود.خوشبختانه امسال اهالی روستای مازوپشت پره سر در این کار پیشگام شده و آن را با کمک مسئولان محلی به صورت جشنواره با اجرای بازی های بومی محلی ، موسیقی ساز و سرنا و مراسم آئینی عروس بران ارائه کرده اند. در این میان البته پختن آش و انواع نان و شیرینی محلی نیز جزو برنامه بوده است و با آنان از مردم پذیرایی می شد . ضمن این که ابزارآلات پخت دوشاب و طریق پختن نیز به مدعوین و شرکت کنندگان در مراسم نمایش داده شد و برای فروش عرضه گردید.
همه این کار با هدف معرفی جاذبه های گردشگری ، فرهنگی ، طبیعی و مذهبی و احیای آداب و سنن و صنایع دستی و فروش محصولات محلی مخصوصاً عرضه «اربادوشاب» صورت گرفت. جای خوشحالی است در سال های اخیر تحرکی در برپایی این گونه مراسم شاد و مردمی و تعرفه اماکن تولید و اجرای نمایش های مربوط و معرفی محصولات بومی محلی تحت عناوین جشنواره انارچینی در انبوه رودبار، گلاب گیری در گیلده شفت، بادام زمینی در آستانه اشرفیه ، توت فرنگی در هندخاله پیربازار و چندین مراسم دیگر در جاهای مختلف بر پا شده است. هر چند برپایی این گونه جشنواره ها در مراحل اولیه است و تا حدودی با نواقصی همراه است اما جای امیدواری است به طور مستمر و سالانه در هر یک از این مناطق به صورت برنامه ریزی های دقیق تر و اساسی تر برپا شود و ما به زودی شاهد برپایی جشنواره های «شاه بلوط» و «شقاقل» و «والش» و چی و چی باشیم. هر جا شادی است ، هر جا جمعیت مشتاق است، هر جا سنت های شیرین و پویا و انگیزه است، همان جا «گیلان جان» ماست چه انبوه رودبار باشد چه پره سر تالش. جای جای گیلان پر است از این زندگی و سرزندگی.

کشتی گیلما
گیلما نام نوعی کُشتی است که حرکاتش برگرفته از فنون و نمایش کشتی معروف گیله مردی است. این نوع کشتی که پدیده جدیدی است و در یکی دو سال اخیر در ایران خوش درخشیده، در کنار ورزش رزمی کونگ فو در چند کشور دیگر جهان نیز طرفدارانی پیدا کرده است. بیشتر کشتی گیران گیلان و مازندران در کشتی گیله مردی به این نوع کشتی هم رویکردی خوش نشان داده اند و در مسابقات بین المللی گیلما برنده مسابقات شدند.
آن چه کشتی گیلما را از کشتی گیله مردی متمایز می کند به روزکردن آن، یعنی داشتن لباس مخصوص و استفاده از دستکش و کلاه مسابقه است که در کشتی گیله مردی از لباس سنتی به نام لاسپاره استفاده می شود و پهلوانان آن بدون دستکش و کلاه ایمنی کشتی می گیرند. کشتی گیله مردی ظاهراً به رییس فدراسیون جهانی کشتی تعرفه شد اما نظر فدراسیون جهانی به خاطر این که کشتی گیله مردی  با زدن مشت همراه است آن را جزو ورزش های رزمی دانست نه کشتی. از این رو«گیلما» فعلاً زیر پوشش فدراسیون کونگ فوی کشور قرار دارد. قهرمانان این کشتی و مسئولان فدراسیون کشتی کشور درصددند آن را به نام ایران ثبت جهانی کنند. اگر کشتی گیلما بتواند به نام ایران ثبت جهانی شود یک اثر دیگر از گیلان و گیلانی در عرصه جهانی نمودار می شود.

پارک موزه شیلات کیاشهر
روزنامه آوای شمال مورخ ۲۴ دی به نقل از آقای استاندار تیتری چاپ کرد با عنوان : « مجموعه شیلات بندر کیاشهر به پارک موزه تبدیل شود.» نکته قابل توجه و حائز اهمیتی است که لازم دیدم مطرح کنم. من تیترهای روزنامه ها را اعم از خبرها و نظرها با فعل زمان آینده یا حال شرطی جدی نمی گیرم. چون هیچ اعتباری بر آن ها نیست. زمان همیشه در تعلیق است. اما به نظرها و طرح های پیشنهادی خوب ولو با فعل زمانی نامعین باید با دید مثبت نگریست و تأییدشان کرد و پیگیر شد. جای خوشحالی است که این طرح از سوی آقای استاندار در جلسه شورای اداری  بخش کیاشهر که خود ایشان از اهالی آن هستند مطرح و عنوان شد، از این رو طرح قضیه به ختم به خیر نزدیک تر است.
گفتنی است مجموعه بناهای شیلات در بندر کیاشهر قدمت تاریخی دارد و مربوط به دوران قاجاریه است و اتفاقاً ثبت آثار ملی شده و آن مجموعه سازه های چوبی بی نظیری است که اگر تبدیل به پارک موزه شود یک سایت گردشگری جدید در گیلان ایجاد می شود که از نظر صنعت توریسم و اقتصاد پی آمد آن می تواند گیلان را از این بابت تقویت کند. مخصوصاً اگر کل شیلات کشور درگیر این مسأله شود، قضیه جدی تر و به نتیجه نزدیک تر می شود. ظاهراً سرمایه گذارانی هم برای این کار اعلام برنامه کرده اند.
چه بسیارند ساختمان های قدیمی اداری در رشت و شهرهای استان که اکنون کاربری های اداری خود را از دست داده اند اما می توانند با بازسازی کارشناسانه به صورت موزه هایی برای حوزه های کاری خود تعریف شوند نظیر ساختمان مرکزی پست در میدان شهرداری رشت که می تواند به موزه پست تبدیل شود، ساختمان قدیمی اداره ثبت احوال در میدان دکتر حشمت رشت که می تواند به موزه و مرکز اسناد و مدارک ثبت گیلان تبدیل شود، یا مدرسه سابق فروغ که ساختمانی قدیمی و آجری است و ثبت میراث فرهنگی کشور شده به عنوان موزه آموزش پرورش در آید و همین طور دیگر ساختمان های قدیمی ادارات که تعدادشان در گیلان کم نیست.

هفته فرهنگ و هنر رشت
امسال از اول بهمن ماه تا هفتم بهمن به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان ، سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری رشت و یکی دو سازمان دولتی دیگر ، هفته ای به نام هفته فرهنگ و هنر رشت نامگذاری گردید که طی آن به کمک هنرمندان شهر به نوعی به «هفت هنر» پرداخته شد. هر روز در یک جایی و در یک زمینه هنری افتتاحیه ای صورت گرفت و از پس آن نمایشگاه هایی ، نمایش فیلم، کنسرت های موسیقی ، شب های شعر و اجراهای نمایشی که در مجموع نوعی تحرک فرهنگی و سکوت شکنی هنری در سطح شهر ایجاد کرد.
یکی از نکته های ظریف و قابل توجه در این هفته بازدید مسئولان فرهنگی همراه  شاعران، نویسندگان و هنرمندان شهر در دیدار با پیشکسوتان فرهنگی و هنری در خانه آنان بوده است. مهم تر از همه این ها ثبت این هفته در تقویم سالانه فرهنگی شهر رشت است که حائز اهمیت است و تداوم این هفته را در سال های آتی نوید می دهد. چه بسا در آینده ، بعد از رفع نقص های موجود که معمولاً در هر حرکت اولیه ای وجود دارد ، این هفته به یکی از جشنواره های بزرگ فرهنگی سال در استان تبدیل شود. گفتنی است بعد از تغییر مدیریت جدید در اداره کل فرهنگ و ارشاد ، فعالیت های فرهنگی و هنری در استان با تحرک جدی روبرو شده است.

خانه مشروطه گیلان
چهارم بهمن ماه با حضور و ریاست فرماندار رشت و مدیران ۱۶ دستگاه فرهنگی شهر، نشستی در خانه قدیمی ابریشمی برپا شد و طی مصوبه ای هفته فرهنگ و هنر رشت در تقویم سالانه فرهنگی این شهر ثبت گردید. هدف از این مصوبه به خاطر غنای فرهنگی شهر رشت و ارتقای فعالیت های هنری است و مطمئناً موجب تحول فرهنگی و هنری و جذب توریسم فرهنگی خواهد شد. گفتنی است رشت ظرفیت های بالقوه فرهنگی فوق العاده ای دارد و در هر شرایطی می تواند گروه های ادبی و هنری و علمی را دور خود فراهم آورد به شرطی که دچار سیاست زدگی و اعمال ابراز سلیقه های بازدارنده نشود.
در این جلسه به یک مورد بسیار تأمل برانگیزی اشاره شد که باید آن را پی گرفت و به نتیجه رساند و آن اشاره آقای فرماندار به ایجاد خانه مشروطه بود. اتفاقاً چه خانه ای بهتر و شایسته تر از خانه ابریشمی که این نشست در آن صورت گرفت. این خانه قدیمی با معماری بومی قرن گذشته مربوط به دوره قاجار با اتاق های وسیع آینه کاری و گچ کاری و حیاط بزرگ و مشجر که هم قدمت تاریخی دارد هم هنر معماری بومی در آن لحاظ شده اکنون در اختیار بنیاد نخبگان است که اهم فعالیتشان در حوزه علم و فناوری است . چه خوب است برای این انجمن علمی که لزوماً نیازی به اسکان در یک خانه قدیمی و تاریخی ندارد، خانه ای جدید و ساختمان مدرن و مناسب اختصاص داده شود و خانه ابریشمی به خانه مشروطه گیلان تبدیل شود.


گیله وا / صد و سی و سه /۱۳۳

گیله وا شماره صد و سی و سه

آنچه در این شماره می خوانید:

یک بار دیگر مرور کنید / سرمقاله مدیر مسئول
تخریب خانه های قدیمی چرا / یادداشت مدیر مسئول
داستان دکل / یادداشت مدیر مسئول
“قطار شهری رشت”، پر! / یادداشت مدیر مسئول
“تز”هایی درباره ی تاریخ گیلان/دکتر ناصر عظیمی
لاجونˇ هوا قشنگه / گفتگو با حسن تقی پورآهنگساز و ترانه سرا
“سرا” هست، کاروان نیست / احمد علی دوست
غلامعلی بابا ماسوله و جنبش جنگل / جمشید شمسی پور
شب هساشعر و رونمایی از کتاب “شاعران هساشعر”/ متن سخنرانی پوراحمدجکتاجی
می توقاین…. رافایی با هیستˇ کُو / رحیم چراغی
دس هنر: پالان دوز/ کفایت آریایی فر
تازه کتاب
ویژه نامه های گیله وا در طول ۲۲ سال گذشته
 شعر گیلکی:
عباس احمدی – محمد امین برزگر – شهرام سببی – مریم غلامی – محمد فارسی
– غلامرضا مرادی
داستان گیلکی:
دس مامو جون/ هادی غلام دوست
دونه چومان / مهرداد پیله ور

 


یک بار دیگر مرور کنید / (سرمقاله)

 

       دبیر شورای مشترک اتاق ایران و ترکیه چندی پیش در یک مصاحبه مطبوعاتی گفت: « یکی از اعضای اتحادیه کفش سفارش واردات ۲۰۰ هزار جفت کفش چینی داده در حالی که ۲۵۵ هزار کفاش در کشور با بحران روبرو هستند» یک از هزاران خبری که هر روز می شنویم. راستش نتوانستم از کنار این خبر راحت بگذرم. روزگاری تولیدات کفش ملی ما به کشورهای خارج از جمله ترکیه صادر می شد و اتفاقاً کارخانه آن هم در همین گنجه رودبار خودمان بود. در این خبر کوتاه چندین نکته مهم و قابل اعتنا نهفته است.
اول این که وقتی در اتحادیه کفش این داستان اتفاق می افتد، مطمئناً در اتحادیه های دیگر صنف ها نیز اتفاق می افتد و این مختوم به یک یا دو اتحادیه نیست.
دوم این که از قدیم گفته اند از ماست که بر ماست. همیشه از درون خانواده، گروه، جمعیت، صنف، اتحادیه و … یکی پیدا می شود که نعل وارونه می زند. برهم زننده و برباددهنده موقعیت و اعتبار خانواده، صنف، گروه و منافع جمعی می شود.
سوم این که هیچ عِرق و رگ و تعصبی بر تولید وطنی نیست و انگار باید ریشه تولید داخلی را خشکاند و از خارج وارد کرد تا چرخ مصرف بچرخد. چون پای منافع عده ای خاص در میان است. بهره بری شخصی و خصوصی به از بهره وری جمعی و ملی!
چهارم این که وقتی جنس از چین وارد می شود به پول نیست. پول به نفت قبلاً پرداخت شده پس باید کالا وارد شود حال با چه حسابی، چه کتابی و چه نیازی فرق نمی کند. باید هر چه زودتر بی حساب شد. در این صورت ممکن است دست یا دستانی در کار باشد که اتحادیه ها را تشویق به خرید کالا و واردات آن کنند و در این میان البته همیشه یکی دو تن هستند که فرصت را غنیمت می شمرند و وارد دلالی و واسطه گی می شوند. بالاخره مطالبات کشور باید جوری وصول شود، نقد که نمی شود چه بهتر از طریق واردات پایاپای باشد اما به چه بهایی و چه نیازی؟
و بالاخره پنجم این که غیر مستقیم موجبات رکود انواع تولیدات وطنی را فراهم و اسباب بیکاری صدها هزار کارگر می شوند و باری بر دوش دولت و ملت می گذارند و جالب است آخر سر همین عوامل و واسطه ها مورد تشویق و ترغیب قرار می گیرند! در اتحادیه های کشاورزی هم چنین است پس واردات برنج و چای و چه و چی چه طور صورت می گیرد؟
باز در همین نقل قول بالا، از زبان دبیر شورای مزبور آمده است: « محرم امسال نیز یک میلیون دست پیراهن مشکی از چین وارد شده است» لابد این هم از طریق اتحادیه پوشاک و به پایمردی! یک تن از اعضای سودجوی آن،که به همان نسبت موجبات افت تولید پیراهن در کشور و اسباب بیکاری هزاران دوزنده را شامل شده است.
حالا واردات سنج و طبل و گلاب پاش و زنجیر و قمه چینی به کنار که امسال درآمد خوبی برای چینی ها داشته است که فروش انبوه آن ها را در محلات شهرو کنار پیاده روهای رشت شاهد بودیم. جالب است محرم مال ماست، صفر مال ماست، امام حسین (ع) مال ماست، پوشیدن پیراهن سیاه و بر سر و سینه زدن و زنجیر و قمه زدن همه مال ماست واردات پیراهن مشکی از چین چرا؟
اگر کارخانه های نساجی بزرگی که قبلاً در گیلان وجود داشت مثل فومنات و پوشش و پوپلین و چه و چه تعطیل نمی شدند و بر اثر سوء مدیریت به ورطه ورشکستگی نمی افتادند می توانستند حداقل پارچه سیاه پیراهنی را در همین استان تولید کنند. اگر کارخانه ایران برک و ایران جیکای رشت و امثال آن که روزگاری خوش دوخت ترین کت و شلوارها و پیراهن ها را در سطح کشور تولید می کردند و به بازارهای خارج عرضه می داشتند با توانمندی کار می کردند می توانستند حداقل پیراهن سیاه نذری محرم صفر ما را تأمین کنند که دست به دامن چینی ها نمی زدیم! هم کارخانه های ما کار می کرد هم کارگران ما سر کار بودند و بیکار نمی ماندند و خانواده هایشان در فقر و فاقه سر نمی کردند و کارگران مجبور نبودند هر از چند ماهی یک بار جلوی استانداری تجمع و حقوق معوقه شان را مطالبه کنند. در حالی که همتاهای چینی شان بی دغدغه تولید می کنند و از قبل پولش را می گیرند. پارچه وطنی با دوخت وطنی در تن هم وطن سوگوار حسینی چه کیفی داشت. سینه زدن و زنجیر زدن روی آن چه ثوابی داشت!
وقتی به جای غیرت افزایش تولید، چشم طمع بر زمین کارخانه و فروش تأسیسات آن و بالا کشیدن ثروت ملی به جیب شخصی در میان باشد کار بهتر از این نمی شود. پس آن شعارهای سال که معمولاً هر سال نوروز از زبان مقام  رهبری می شنویم چه می شود؟
باید پذیرفت که دلالی و واسطه گری ،سودجویی شخصی و خانوادگی و طایفه گی فعلاً مقدم بر منافع عمومی و اجتماعی شده است. ثروت برخی ها منوط به فقر بیشتر توده های اجتماعی است. یک بار دیگر این جمله را مرور کنید «واردات یک میلیون پیراهن مشکی چینی در محرم امسال …»
لطفاً یک بار دیگر هم!

 


تخریب خانه های قدیمی ، چرا؟ / (یادداشت مدیر مسئول)

      شاید این حسی را که ما نسبت به خانه های قدیمی شهر رشت و دیارمان گیلان داریم خیلی ها نداشته باشند و وقتی این خانه های قدیمی و تاریخی را ببینند بگویند این خانه کلنگی چه بزرگ است ! جان می دهد برای ساختن یک مجتمع ۲۰ واحدی! خوب این ها بسته به نگاه متفاوت آدمی است. ما از نظر فرهنگی و معنوی و ارزش میراثی به هویت معماری و تاریخی خود نگاه می کنیم و آن ها به ارزش های مادی و سودآور و بساز و بفروش به اصطلاح خودشان آبادانی. ولی باید دانست هر خانه قدیمی کلنگی نیست و ساختن هر مجتمعی یا برجی هم عمران و آبادانی نیست.
هر شهری بافتی قدیمی و تاریخی دارد که باید حفظ شود و هر شهری حتماً  نیاز به توسعه و ساخت و ساز جدید دارد که باید در گوشه دیگری جدا از بافت قدیمی و تاریخی و دور از آن صورت گیرد. خلط این دو با هم و حضور آن ها کنار هم، غلط و اشتباه است. مشکل از آن جا صورت می گیرد که بافت قدیمی و تاریخی با بافت فرسوده یکی تلقی می شود. مثل این که کنار یک بنای تاریخی ، یک برج ۱۰ طبقه ساخته شود. از این منظر با تخریب خانه های قدیمی و با ارزش شهر (نه هر خانه ای ) مخالفیم و نسبت به حفظ و حراست از آن ها احساس تعهد می کنیم و سعی می کنیم آن را با مردم و مسئولان در میان گذاریم. برای این که آن ها تنها نمادهای هویتی معماری بومی و سنتی ما هستند و اگر حفظ شوند می توانند به صورت موزه هایی کوچک و مستقل مورد بازدید گردشگران قرار گیرند و از کنار آن عواید معنوی و مادی برای شهر و دیارمان حاصل شود. البته بهتر آن است که در این گونه خانه ها کاربری های فرهنگی هنری نیز تعریف شود.
تابستان امسال شاهد از دست دادن یکی دیگر از معدود خانه های قدیمی شهر رشت بودیم. خانه قدیمی معروف به خانه «مادام ژنی» در محله استادسرای رشت تیرماه امسال توسط بیل مکانیکی تخریب و به زمین مسطحی برای فروش و انبوه سازی تبدیل شد. هر چند از آن خانه قدیمی خوش ساخت با معماری بومی و سنتی گیلان دیگر چیزی نمانده بود. در گیلان متأسفانه در دقایق ۹۰ است که متوجه امور میراثی و ارزش هنری و تاریخی خانه ها می شوند، وقتی که دیگر قابلیت بازسازی و مرمت تا میزان زیادی از دست رفته است. شناسایی این گونه خانه ها و پیگیری آن ها و تولیت امور دست سازمان میراث فرهنگی است که متأسفانه همیشه در دقایق آخر ورود می کند که کار از کار گذشته است.
درباره این خانه بارها نوشتیم و به کرات تذکر دادیم. اگر «خانه ژنی» خیلی پیشتر از این ها ثبت میراث فرهنگی می شد و سازمان میراث به آن ورود می کرد و با مالک آن به توافق می رسید این خانه می توانست هنوز سرپا بماند و برای کارکردهای تاریخی، فرهنگی و توریستی قابل استفاده باشد.
دو سال پیش خانه کاشانی، سال پیش خانه بازرگانی، امسال خانه ژنی ، سال دیگر معلوم نیست بلای تخریب سر کدام خانه قدیمی رشت فرود آید. خانه قدیمی و باارزش «بازرگانی» هم به طریقی دیگر تخریب شد و در مسیر احداث خیابان جدید ساحلی زرجوب قرار گرفت اما نه در مسیری که حتماً باید  تخریب می شد. با دادن یک قوس کوچک و گرفتن یک کمانه پیچ از خیابان ، می شد آن را دور زد و از تخریب آن جلوگیری کرد. طوری که خانه در بخش فضای سبز ساحلی می ماند و به مکانی با کارکرد هنری توریستی تبدیل می شد. شهرداری می توانست با حداقل ۲۰۰-۳۰۰ میلیون تومان هزینه این خانه را تعمیر و به نام خود ضبط و به سود شهر از آن استفاده مادی و معنوی کند.
چه کم کاری های بزرگی در زمان شهردار فریدونی و شورای سوم در رشت اتفاق افتاد خدا می داند. جالب است گفته شود در هر دو مورد مالکان خانه ها آماده همه گونه همکاری در حفظ یا فروش این خانه ها بودند. اگر قرار باشد با این معدود خانه های به جا مانده شهر که هویت معماری ما را می رسانند چنین برخوردهای سهل انگارانه ای داشته باشیم، جنایتی است که بر شهر و شهروندان آن روا داشته ایم. (برای اطلاع بیشتر از جزئیات معماری و هنری خانه بازرگانی و روند تخریب آن بنگرید به گیله وا شماره های ۱۰۴ و ۱۰۵ و در مورد خانه «مادام ژنی» نگاه کنید به شماره ۱۲۶)
ما به استانداری ، به فرمانداری، به شهرداری و شورای اسلامی شهر، به سازمان میراث فرهنگی و دیگر ادارات و سازمان های مرتبط پیشنهاد می کنیم با شناسایی این نوع خانه ها آن ها را از خطر تخریب نجات دهند. طی فراخوانی و در نشستی کارشناسانه با سازمان نظام مهندسی گیلان و عموم معماران و شهرسازان خوش فکر، متعهد و مسئول، طرحی برای صیانت از معماری بومی سرتاسر گیلان بریزند که ضمن حفاظت از آن ها با تغییر کاربری های اصولی به صورت موزه، خانه های فرهنگ، هنر، عکس، تاتر، سینما و … تبدیل شوند. مطمئناً صاحبان سرمایه در این شهر و استان کم نیستند که وقتی چشمه را زلال ببینند اعتماد می کنند و ورود می نمایند. گام برداشتن در این راه هیچ کمتر از ساختمان هایی نظیر مسکن مهر نیست. هر یک اهمیت و بهره خود را دارد. معماری شمال ایران ، معماری خاص این نوار ساحلی سبز و مرطوب جنگلی است. در هیچ کجای ایران نه سابقه دارد نه می تواند داشته باشد. این قدر به این تک دانه های باقیمانده بی توجه نباشیم.


داستان دکل!/(یادداشت مدیر مسئول)

      چندی پیش وقتی مردم خواب زده رشت صبح بیدار شدند و سواره و پیاده از میدان مرکزی شهر گذشتند چشمشان به دکل عظیمی برخورد که مخابرات استان پشت عمارت شهرداری برپا داشته بود. دکل همچون کینگ کونگ ساختمان شهرداری را زیر پاهایش گرفته به مردم دهن کجی می کرد.
ساختمان شهرداری یک عمارت قدیمی و تاریخی است که ثبت میراث فرهنگی شده، یعنی که باید حریم و جوانبش را حرمت گذاشت ، ساخت و ساز نکرد تا از هر طرف دید داشته قابل رویت باشد. از طرف دیگر این ساختمان در طول ده ها سال که از ساختش می گذرد تبدیل به نمادی از هویت شهر رشت شده و از نظر عاطفی و روانی تأثیرات عمیقی بر قاطبه اهالی شهر و حتی اکثر گیلانیانی دارد که در طول روز یا هفته و ماه برای کارهای اداری به مرکز استان می آیند. میدان شهرداری و چهار خیابان اصلی و قدیمی منشعب از آن تا مسافتی جزو بافت تاریخی شهر تعریف شده و طی مصوبه شورا و شهرداری قرار است تبدیل به پیاده راه شود که البته یک فاز آن اجرا شد. هر چند حرف و حدیثی هم در پی دارد.
در عین حال ساختمان شهرداری قرار است به زودی تبدیل به موزه هنرهای معاصر شود. در اصل بعد از سی و پنج شش سال وقفه در کار افتتاح موزه ، سال گذشته در زمان تصدی شهردار ثابت قدم قرار شد از کاربری شهرداری بیرون آید و بعد  از مرمت و رنگ آمیزی به موزه هنرهای معاصر تبدیل شود ولی با تغییر شهردار و آمدن شهردار جدید بار دیگر مسأله موزه مسکوت ماند و ساختمان تخلیه شده و رنگ آمیزی شده مجدداً به کاربری اولیه شهرداری برگشت! نه ماه گذشت تا شهردار غیربومی و از تهران پاشده آمده و ناآشنا به مسائل بومی به فوت و فن شهر و دغدغه های فرهنگی آن آشنا گردید و حاضر شد دوباره ساختمان شهرداری را تخلیه و جهت افتتاح موزه آماده کند. اما از بخت بد هنوز دوره شهرداری وی به یک سال نکشید که مورد قهر و غضب اعضای زیر ۲۰ هزار رأی مردم در شورای اسلامی شهر که خود انتخابش کرده بودند و با سلام و صلوات از تهران آورده بودند، قرار گرفت. بارو بندلیش را بست و دپورت تهران شد.
در چنین هنگامه ای بود که مخابرات استان دکل خود را برافراشت . ظاهراً ناظر و متولی کار که سازمان میراث فرهنگی باشد هیکل درشت دکل را ندید و یا دید ولی به رویش نیاورد و لام تا کام سکوت کرد. در این میان بخشی از مردم بی تفاوت گذشتند و حتم دارم حتی عده ای  از کنارش رد شدند و دکل را ندیدند! تنها بخشی معترض شدند و به اعتراض برخاستند و صدای قیل و قالشان به استانداری و مراجع مسئول رسید و توجه شان را برانگیخت و البته رسانه ها هم بر این طبل کوفتند و اطلاع رسانی به موقع کردند تا صدای این فضاحت درآمد و همان طور که دکل یک شبه برافراشته شد، یک روزه برچیده شد.
البته در گذشته هم یک بار مخابرات نظام شاهنشاهی ساختمان نسبتاً بلندی را کنار عمارت شهرداری برافراشته بود که آن زمان هم مورد اعتراض شدید مردم قرار گرفت. ولی آن هنگام نه عمارت شهرداری ثبت میراث شده بود و نه آن ساختمان آن قدر بلند بود که بر عمارت سایه افکند. ولی دکل مخابرات جمهوری اسلامی آن چنان عظیم و بزرگ و سترگ بود که از دور میدان، از هر طرف که نگاه می کردی عمارت را در چنبره خود گرفته بود.
راستی چگونه می شود در شهری، در عرض فقط یک شب اداره ای بغل گوش شهرداری که بر همه ساخت و سازهای شهر ظاهراً نظارت دارد دکلی برافرازد که نه میراث فرهنگی از آن خبر داشته باشد نه مجموعه شهرداری! وقتی پرده کوچکی در شهر نصب می شود یا بنری سرچهارراه سرمی آورد مأموران شهرداری سر می رسند و مانع می شوند – و البته کار بسیار بجا و پسندیده ای می کنند – چگونه دکل بزرگی مثل دکل مخابرات جان سالم در می برد و مجموعه میراث و شهرداری از آن غافل می شوند. تبانی است، هرج و مرج است، بی نظمی است، زیر میزی است ، چیست؟ اگر مردم هشیار و پیگیر شهر واکنش نشان نمی دادند و داستان آن رسانه ای نمی شد دکل چون دمل چرکینی در مرکز شهر برافراشته می ماند و به ریش همه ما می خندید!
وقتی گفته می شود شهر بی کلانتر است، سخن بیراهه ای نیست.


قطار شهری رشت، پر! / (یادداشت مدیر مسئول)

      روزنامه گیلان امروز مورخ ۱۷ آبان به نقل از رییس پلیس راهور گیلان با اشاره به تراکم جمعیتی رشت می نویسد: « بی نظمی ترافیکی در رشت بیداد می کند» مفهوم ساده این عبارت این است که رانندگی در رشت درست انجام نمی گیرد. چرا چنین است؟ راستی آیا فرهنگ رانندگی در رشت پایین است یا عامل و عوامل دیگری موجب این بی نظمی است.
واقعیت این است که تراکم جمعیتی در رشت بیش از حد معمول و معقول  است. دومین تراکم جمعیت شهری در کشور بعد از تهران نسبت به وسعت آن، در رشت وجود دارد. بی آن که به اهمیت این مسأله توجه شود، حل آن مشمول فراموشی و بی مهری قرار گرفته است تا جایی که امروزه تبدیل به بحران شده است. این تراکم خواسته یا ناخواسته در بخش مرکزی شهر به حد انفجار رسیده است بی آن که درباره مهار و کنترل آن فکر شود و تراکم را مثل اغلب شهرهای بزرگ به نقاط دورتر شهر هدایت و جایگاه تازه ای برای مرکزیت جدید تعریف کنند. در رشت متأسفانه مرکزیت هنوز در میدان شهرداری و خیابان های اطراف آن تعریف می شود و تلاشی برای مکان یابی جدید در نقاط دیگر شهر نشده است.
رشت در طول چند دهه گذشته از قافله توسعه شهری و زیرساخت های اصلی آن عقب مانده است و در نتیجه در فقدان خیابان های استاندارد و شبکه های شریانی درجه یک حتی دو بسر می برد. با حجم  بیش از حد انتظار خورو که هر روزه به آن تزریق می شود قدرت تردد روان از آن سلب شده است. سرریز شدن دهها هزار ماشین از سر صبح تا شب به خیابان های قدیمی، باریک و غیراستاندارد رشت و خیابان های فرعی زولبیایی شکل و تنگ آن نفس مردم و مأموران راهنمایی رانندگی را گرفته است.
ناوگان حمل و نقل عمومی آن فرسوده، ناکافی و ناکار است. چندی پیش که شهردار هنوز استیضاح نشده و مصدر کار بود در مصاحبه ای مطبوعاتی اظهار داشته بود: «در حال حاضر شهرداری ۱۲۳ دستگاه اتوبوس در اختیار دارد که تنها ۵۰ دستگاه آن فعال است. ۲۵ دستگاه غیر فعالند چون راننده ندارند! و جایگزینی رانندگان بازنشسته از سال ۱۳۸۶ متوقف مانده است! بقیه اتوبوس ها یعنی ۴۷ دستگاه دیگر نقص فنی دارند و قابل استفاده نیستند و حداقل ۰۰۰/۰۰۰/۹۰۰/۲ تومان اعتبار برای تعمیرات آن ها لازم است.»
عدم کفایت اتوبوس ها، فقدان راننده لازم ، وجود دهها دستگاه اتوبوس ناقص ، کسری اعتبار و نبود یک مدیریت توانمند موجب شده که ناوگان حمل و نقل عمومی در رشت ناکارآمد باشد. چرا مردم از اتوبوس ها استفاده نمی کنند چون تعداد اتوبوس ها کم، فشار و ازدحام مسافر زیاد، اتوبوس ها لکنده و مدام در مسیر حرکت خراب می شوند و فاصله حرکت آن ها از هم تا سه ربع ساعت طول می کشد مسافر با چه دلخوشی سوار آن ها شود.
به گواهی آمار و مستندات راهنمایی رانندگی ظاهراً برای هر ۱۵۰۰ نفر شهروند یک شهر، یک اتوبوس لازم است. در رشت که مطابق اظهارات شهردار تنها ۱۲۳ دستگاه اتوبوس دارد، گیریم همه سالم، همه با راننده، همه در حال تردد، فقط کفاف یک شهر ۱۸۰۰۰۰ نفری را می کند. در حالی که جمعیت رشت به خاطر موقعیت های ویژه ای که دارد سیال است و در طول روز و شب متفاوت است. اگر حتی جمعیت شبانه آن را که  کمتر و ۷۵۰ هزار نفر است در نظر گیریم باز به ۵۰۰ دستگاه اتوبوس نیاز است . در حالی که می دانیم تردد، شبانه نیست و در روز انجام می گیرد. اگر جمعیت روزانه آن که به ۰۰۰/۲۰۰/۱ نفر و بیشتر می رسد در نظر گرفته شود این تعداد اتوبوس به ۸۰۰ دستگاه می رسد. ببینید فاصله از کجا تا کجاست؟ از ۸۰۰ دستگاه اتوبوس مورد نیاز یک ناوگان حمل و نقل استاندارد در کلانشهری مثل رشت تنها ۵۰ دستگاه اتوبوس فعال است. یعنی ۱۴ برابر کمتر از حد معمول و استاندارد! تازه در همین مورد استثنائی هم به گفته شهردار تعدادی از مسئولان اجرایی رده بالا برای ایاب زهاب مهمانان ویژه خود در مراسم و همایش ها از شهرداری می خواهند که تعدادی از اتوبوس هایش را در اختیار آن ها بگذارد!
در چنین شرایطی که بر شهر می گذردهر آدم عاقلی ترجیح می دهد از وسیله شخصی خود استفاده کند. این وضعیت هم مزید بر فاکتورهای قبلی یعنی تراکم بالا و فقدان  خیابان های پت و پهن می شود. از طرف دیگر کنترل ترافیک امروزه توسط نیروی انسانی یعنی مأموران راهنمایی در دنیا منسوخ شده در حالی که ما هنوز سرباز مأمور خدمت راهنمایی سرچهارراه ها و میدان ها داریم که در برخی موارد عملاً مستأصل می مانند.
افزون بر همه این ها خیابان های اصلی و فرعی پرپیچ و خم شهر پر از کنده کاری های شرکت آب و فاضلاب و دس اندازهای  پیدا و پنهان در آبگیرهاست که کمک فنر خورودها را می شکند، لاستیک چرخ را دپوس و جلوبندی ماشین را داغان می کند و خلاصه داد هر راننده گیرافتاده در چاله چوله ها و سرطاق ها را درمی آورد تا هزاران فحش رکیک و ناسزا هر ساعت و دقیقه و ثانیه نثار شهردار و شورا و شرکت آب و فاضلاب و دیگر مسئولان اجرایی کند. این همه که روی هم چیده شود نتیجه آن می شود که رییس پلیس راهور گیلان گفت:« بی نظمی ترافیکی در رشت بیداد می کند.» راستی مقصر کیست؟ مردم یا مجموعه عوامل مسئول شهر!
این همه کم بود که ایراد وزارت کشور از طرح جامع رشت هم مزید بر علت شد: «قطار شهری التزام ندارد»!