بایگانی "مقالات"

حرف اول از سال بیست و سوم

حرف اول از سال بیست و سوم

یک بار دیگر دارم « حرف اول » از سال جدید می نویسم!  اول اجازه دهید یک جملۀ  تکراری و کلیشه ای عرض کنم. گیله وا وارد سال جدید شده است. یعنی بیست و دو سال را پشت سر گذاشته و وارد سال بیست و سوم شده است و این یادداشت بناست حرف اول آن باشد.

خودمان از خودمان سوال می کنیم: خوب که چی؟ مگر قرار است در سال بیست و سوم چه اتفاقی بیفتد؟ اگر قرار باشد برای هر سال جدید، یک حرف اول نوشته شده باشد تا حالا ۲۳ بار نوشته و تکرار شده است. این بار چه بنویسم که تازگی داشته باشد ؟ تازه، تازگی هم داشته باشد چه افاق می کند!

انگار همین دیروز بود گیله وای شماره اول درآمده بود و حرف اول آن را بعد از چاپ به مثابه یک ناظر و خواننده بی طرف و یک مخاطب عام خوانده بودم و چقدر هم خوشم آمده بود! به نظرم با صداقت نوشته شده بود. هنوز هم بر این باورم. یک طرفه قاضی رفته بودم . باید هم خوشم آمده باشد. چون خودم نویسنده اش بودم. کدام نویسنده است که از نوشته اش خوشش نیاید. اگر خوشش نیاید که نمی نویسد.

تا حالا بیست و سه تا «حرف اول» نوشته ام . جز همان اولی هیچ یک تازگی نداشت. بقیه همه درددل بود، گلایه. گزارش سختی کار و دشورای راه و این که خواننده علاقمند و مخاطب دل آگاه، کمکش کند و یار و یاورش باشد که بپاید و بماند. اما تا چقدر بماند، برای چه بماند و در این ماندن چقدر هزینه شود و چه هزینه شود و اصلاً چرا هزینه شود. هزینه ها آیا جبران پذیر است یا جبران ناپذیراست ؟ هزینه مادی است؟ معنوی است؟ ملموس است؟ غیر ملموس است؟

به گمانم گاهی نگوییم و ننویسیم بهتر است، چون تکرار می شود و تکرار چیز خوبی نیست. گاهی باید کوتاه آمد. به ویژه در شرایطی که دوروبرت دغدغه، مشغله، هلهله، جغجغه، فشفشه … زیاد باشد.

پس بند آخر «حرف اول» هر سال را که بیست و دوبار تکرار کردیم، کوتاه می آئیم.آنان که کنجکاوند بدانند چیست به شماره اول، یعنی بیست و دو سال پیش ، رجوع کنند.


پرسه در هشتی خانه

پرسه در هشتی خانه

رتبه سوم خودکشی در کشور

برابر آمار اعلام شده از سوی سازمان پزشکی قانونی کشور که در مطبوعات انعکاس یافته،  استان های تهران با ۴۰۹، کرمانشاه با ۲۷۱ و گیلان با ۲۳۱ فقره خودکشی در سال ۹۲ در رده های اول تا سوم در کشور قرار دارند. افزایش ۱۴% آمار مشکوک خودکشی در کشور بیشترین مورد را در گروه سنی ۱۸ تا ۲۴ سال نشان می دهد. کمترین آمار خراسان جنوبی با ۱۸ نفر بوده است.

بی آن که آرزو شود جای خراسان جنوبی را پر کنیم کاش به استناد «گیلان استان آخر» جایگاه آخر را در این مورد می داشتیم، ضمن این که آرزو کنیم همه استان ها در این یک مورد و مواردی نظیر آن ، همیشه جایگاه آخر را داشته باشند.

بیشترین انگیزه خودکشی در گیلان ، یاس و نومیدی از زندگی ناشی از فقر و بیکاری و اعتیاد است که در استان بیداد می کند. جایی که بیشترین تحصیلکرده ها و متخصصان را دارد، بیشترین بیکاری بر آن حاکم است. بیکاری ام الامراض جامعه است، خودکشی  هم یکی از عوارض آن. به نظر می آید به خاطر تکرار این مقوله، موضوع خودکشی کراهت خود را از دست داده است و چندان اعتنایی به کنه آن نمی شود!

افتتاح بوستان مفاخر

۱۱ مرداد امسال مصادف با روز عید فطر سومین بوستان بزرگ شهر رشت با حضور مقامات ارشد استانی در رشت افتتاح شد. این پارک که زمین آن از سوی منابع طبیعی و آبخیزداری استان در اختیار شهرداری رشت گذاشته شد ۷/۵ هکتار وسعت دارد به نام «بوستان مفاخر» نامگذاری شد و قرار است در آینده تندیس مفاخر گیلان و مفاخر ملی ایران در آن نصب شود و هر یک از خیابان ها و کوچه های مشجر آن به نام فردی از مشاهیر و بزرگان نامگذاری گردد.

وسعت این باغ که در قدیم به باغ سالار مشکوه اواخر دوره پهلوی به باغ پیش آهنگی معروف شد به بیش از ده هکتار می رسید و به تالاب اَینک (عینک) وصل می شد. بعد از انقلاب بخش های وسیعی از آن تجزیه و به خیابان و چندین کوچه و ساختمان های مسکونی تبدیل شد.

این باغ بعد از باغ محتشم (پارک شهر = پارک قدس فعلی) که ۵/۱۴ هکتار و بوستان ملت (قبلاً معروف به سیا باغ) که ۱۲ هکتار وسعت دارد، سومین بوستان بزرگ رشت است که با اختلاف ۷ متر مربع از سطح ورودی باغ تا کنار گوهررود که از کنار آن می گذرد منظره بدیعی با پوشش گیاهان جنگلی از نوع آزاد، شاه بلوط ، افرا، مازو، ممرز، نارون و انواع درختچه ها و بوته های جنگلی به وجود می آورد و در مواقعی از سال صدای پرندگان خوش الحان در آن به گوش می رسد. بوستان فوق دارای مرکز فرهنگی ، امکانات ورزشی، کتابخانه ، نمازخانه و سرویس بهداشتی است و البته هنوز جای کار بسیار دارد و در بخش هایی از آن هم اصلاً کار نشده است.

آن طور که گفته می شود سرانه فضای سبز رشت بسیار پایین تر از حد استاندارد است (۳ متر مربع از ۱۰ متر مربع) باید گشایش این پارک را به فال نیک گرفت که این سرانه تا حدی ترمیم می شود. اما تا رسیدن به حد استاندارد، باید که پارک های بزرگ دیگری نیز افتتاح شود.

تا همین جا هم دست آقای شهردار خلیلی درد نکند که قدم خوبی برداشت و سرانه فضای سبز شهر را از قعر به متوسط رساند. جای امیدواری است ضمن این که خدمات بیشتر این بوستان و بخش های کار نشده آن را تکمیل و ترمیم می کند هم چنین به فضای سبز و بسیار دلگشای مقابل آن که معروف به یخچال است، نگاه ویژه و اضطراری داشته باشد و آن را نیز به سامان برساند.

ضمناً به دو باغ رها شده دیگر که چون نگینی در شهر مستور مانده و گرد فراموشی بر سرشان کشیده شده، توجه و عنایت داشته باشند. باغ معروف به «زربافی» در خیابان فلسطین و زمین رها شده ایران الکتریک که هر کدام چند هکتارند و اگر تبدیل به بوستان شوند، شاید که ، شاید، رشت به سرانه استاندارد فضای سبز دست یابد.

جنگل های شمال در کام آتش

در سفرهای تفریحی و کاری که گاهی پای مرا به جنگل های گیلان می کشد ، تغییرات عمده ای می بینم که نسبت به سی سال پیش وجود نداشت. ویلاسازی انبوه، وجود تأسیسات اداری ، ایجاد صنایع و دپوی زباله! از مهمترین عوامل تغییر چهره جنگل ها هستند . امسال در کنار این تغییرات ، آثار فزاینده حریق (اتفاقی یا عمدی)  هم بر این دگرگونی چهره دامن زد. جای جای جنگل های گیلان امسال دچار آتش سوزی شده است.

۱۳۵ مورد آتش سوزی طی مرداد ماه سال جاری در جنگل های گیلان رخ داده است. ده هکتار جنگل فقط در سیاهکل سوخت و از میان رفت. طی یک سال گذشته به استناد گزارشات حاصله یکصد هزار هکتار از وسعت جنگل های شمال کاسته شده است. عین جمله مشاور رییس سازمان حفاظت محیط زیست است که در جایی گفته «هر سال درصدی از جنگل های خزری نابود می شود» چرا؟ مگر این ثروت ملی ما نیست؟

از سوی مراجع ذیصلاح و مسئولان ارشد سازمان جنگل ها و مراتع به کرات می شنویم که نصب دوربین های مداربسته در جنگل ها را پیشنهاد داده اند . ایجاد پایگاههای اطفای حریق را یکی از راهکارهای مفید حفظ جنگل برشمرده اند. افزایش تعداد جنگلبانان را چاره کار تشخیص داده و امداد هوایی از طریق واحد هلی کوپترها را از ضروریات مبارزه با حریق دانسته اند. همه این طرح ها و پیشنهادها ظاهراً به خاطر عدم اعتبار در قوه مانده است و عملیاتی نشده است . مگر گیلان ، شمال ایران و دیگر جاهای کشور چقدر جنگل دارد که باید منتظر ماند تا روزی روزگاری اعتبار لازم تخصیص یابد آنگاه آیا جنگلی وجود دارد؟ نوشدارو بعد از مرگ سهراب چه فایده!

موزه هنرهای معاصر گیلان و «سیتی هال» رشت

قولی که مدیر کل جدید ارشاد داد

با روی کار آمدن دکتر فیروز فاضلی از اساتید دانشگاه گیلان و از فضلا و ادبای گیلانی ، بر مسند اداره کل ارشاد استان ، قرار است  دو چشمه خوب از کارهای کلان فرهنگی به نتیجه برسد. اگرچه فعلاً در حد قوه است ولی جای امیدواری است که هر چه زودتر به فعل درآید. هر عملی اول در حرف است ، این آدم ها هستند که نشان می دهند اهل عملند یا حرف!

به نقل از ایشان دو قول بزرگ در مطبوعات چاپ شد:

یکی تکمیل پروژه بزرگ تالار شهر که چندین سال است عملیات آن شروع شده ولی هر بار به علت کمبود اعتبار متوقف مانده است. از سال قبل این پروژه کاملاً به حالت تعطیل درآمد. ماه گذشته با مساعی ایشان و گرفتن اعتبار هزینه آن ، عملیات اجرایی از سر گرفته شد و قرار است تا بهمن ماه امسال به اتمام برسد و تحویل مردم فرهنگ دوست شهر رشت شود. با اتمام این بخش اصلی از پروژه بزرگ تالار شهر (سیتی های رشت) سالن بزرگ این مجموعه با گنجایش ۱۲۰۰ صندلی برای برگزاری کنسرت های بزرگ و مراسم ویژه با ظرفیت بالا آماده خواهد شد.

دوم افتتاح موزه هنرهای معاصر گیلان است که بعد از تأخیری نزدیک به ۴۰ سال اتفاق می افتد. موزه ای که به کرات از آن در گیله وا نوشته شد و قرار بود سال گذشته در زمان تصدی دکتر ثابت قدم شهردار وقت افتتاح شود و برای این کار کل ساختمان شهرداری تخلیه شده بود که البته بعد از تغییر ایشان، با روی کارآمدن شهردار خلیلی ساختمان آن دوباره کاربری اداری یافت و مسأله موزه فراموش گردید.

بر اثر مطالبات مستمر و پیگیر هنرمندان ، خوشبختانه بار دیگر مسأله موزه هنرهای معاصر به جد گرفته شد و خوشبختانه بنا بر اطلاع موثق در نشستی که ۲۶ شهریور ماه در تهران و در دفتر معاونت هنری وزارت ارشاد برگزار گردید با حضور نمایندگان وزارتخانه و اداره کل ارشاد گیلان و شهردار رشت و استاد حسین محجوبی نقاش نام آور گیلانی به نمایندگی از سوی جامعه هنری قرار شد هر چه سریعتر و همین امسال این موزه افتتاح شود و نزدیک به ۱۰۰ تابلو نقاشی بی نظیر از نقاشان برجسته گیلانی و ایرانی که از چهل سال پیش به صورت امانت در گوشه ای از تهران خاک خورده است طی مراسمی به رشت منتقل و در این موزه رونمایی شود.

مساعی دکتر فاضل و همه کسانی که در این راه کوشیده اند جای تقدیر دارد. جای امیدواری است دیگر شاهد ناکام ماندن  این موزه و توقف عملیات در تالار شهر نباشیم و همه فعل های وعده ای و مستقبل «می شود» و «خواهد شد» به فعل عینی و حال «شد» تبدیل شود. از قدیم گفته اند مرد است و قولش!

ضمناً چه خوب است اگر ایشان به ساختمان قدیمی «آوانسیان» که به سبک سنتی و بسیار زیبای بومی گیلان ساخته شده و اتفاقاً چسبیده به مجتمع فرهنگی هنری خاتم است هم توجه و عنایتی بفرمایند و آن را از این وضعیت تأسف بار و در حال احتضار درآورده با همین همت و غیرت یاد شده بازسازی کنند و به عنوان خانه نقاش یا «نقش خانه گیلان» به جامعه هنرمندان هنرهای تجسمی هدیه نمایند. این خانه یک شاهکار هنر معماری در گیلان است وقتی در فقدان خانه های قدیمی به سر می بریم. حفظ و نگهداشت آن خود یک هنر است و کاربری آن در خدمت هنرمندان از صالحات باقیات است که به نام ایشان ماندگار خواهد شد.

حضور پربرکت پروفسور مجید سمیعی در زادگاهش

هفته اول شهریور حضور پروفسور مجید سمیعی را در شهر زادگاهش رشت ، شاهد بودیم. در این مدت و چند روز پیش از آن مراسم مختلفی در شهرهای تهران، اصفهان، تبریز  و نهایتاً رشت به افتخارش گرفته شد و با دست وی چندین کلنگ احداث مجتمع های پزشکی زده شد.

در رشت روز سه شنبه ۱۱ شهریور با حضور وی و دکتر محمدباقر نوبخت معاون برنامه ریزی و کاربردی رییس جمهور و مسئولان ارشد استان عملیات اجرایی بزرگترین «مرکز تحقیقات سرطان شناسی خاورمیانه» در زمینی به مساحت ۴ هکتار با زیربنایی به وسعت ۲۰۰۰۰ متر مربع و هزینه ای بالغ بر ۶۵ میلیارد تومان آغاز شد.

در تهران کلنگ بزرگترین مرکز تحقیقات و مطالعات مربوط به جراحی مغز و اعصاب با حضور وی زده شد و مراسم تقدیر شایسته ای بعل آمد. در اصفهان مراسم باشکوهی در تجلیل از وی برپا شد. در تبریز، شهردار شهر «نشان تبریز» را به عنوان چهره شاخص پزشکی ایران و جهان به وی اهدا کرد. این نشان تاکنون به ده تن از چهره های علمی و فرهنگی آذربایجانی و غیر آذربایجانی که منشأ  خدمات ارزنده شده اند اعطا شده است. ناگفته نماند عموی ایشان مرحوم حسین سمیعی در سال ۱۳۰۶ استاندار آذربایجان بوده و خدمات شایانی به آن استان کرده است.

در رشت ، شهر زادگاهش مراسم گوناگونی برای پروفسور سمیعی تدارک دیده شد که اهم آن ها عبارت بودند از :

دیدار عمومی با مردم در پارک مفاخر رشت.

مراسم تجلیل از افتخار پزشکی گیلان، ایران و جهان در سالن بانک صادرات و اعطای کلید طلایی شهر رشت از سوی شهردار

افتتاح دبیرخانه مشاهیر  و مفاخر گیلان با حضور وی بعنوان یکی از مفاخر گیلانی

بازدید از بیمارستان بین المللی قائم رشت به همراه پروفسور انوش برزیگر و دیدار از بیماران

راه اندازی واحد ارتباط بیماران و پزشکان گیلان با پروفسور سمیعی در بیمارستان پورسینای رشت

رونمایی از مستند زندگی و برنامه های علمی سه سال اخیر وی به ویژه خدمات ارزنده ایشان در آفریقا که در آلمان تهیه شد و چندین مراسم کوچک و بزرگ دیگر

گفتنی است در مراسم تجلیل وی که در سالن بانک صادرات برگزار شد ، بعد از این که  شهردار رشت کلید طلایی شهروند نمونه را به پروفسور هدیه کرد ، ایشان  اظهار داشتند : « امروز شهردار رشت کلید طلایی شهر را از طرف شما عزیزان به من داد. بنده با این کلید می خواهم درهای علم و دانش را باز کنم و امیدوارم از همین گیلان، درهای علم و دانش در سراسر ایران گشود شود.»

هم چنین در بوستان مفاخر وقتی از دیدن انبوه مردم که برای استقبال و دیدار با او صبح زود به پارک آمده بود. با شعف بسیار اظهار داشت:« این استقبال شما از من، نشان استقبال شما مردم رشت از علم و دانش است.»

در مراسم کلنگ زنی مرکز سرطان شناسی گفت: « انشاءالله که کلنگ زنی این مجتمع با کلنگ زنی های دیگر فرق داشته باشد و مطابق زمان اعلام شده طی دو سال آینده افتتاح شود.» و برای چندمین بار تکرار کرد « تلاش در به ثمر رساندن در عرض دو سال فراموش نشود، به استان ها نشان دهید که گیلان می تواند به گفته خود عمل کند»  گویی اعلام صریح زمانی در اتمام پروژه از سوی مسئولان برای پروفسور باورکردنی نبود که باز اظهار داشتند «من در طول بیش از سه دهه از انقلاب به تمام مسئولان کشوری شکایت و گله می کردم که به استان گیلان نسبت به سایر استان های کشور کمتر توجه شده است اما این بار می گویم که آینده بسیار خوبی در انتظار استان گیلان است.»

گفتنی است پروفسور مجید سمیعی ریاست فدراسیون جهانی انجمن جراحان مغز و اعصاب را برعهده دارد و هم اکنون رییس بیمارستان علوم عصبی هانوفر آلمان می باشد. همه ساله در کشورهای جهان مراسم باشکوهی به افتخار او برپا می شود. شاگردانی که ایشان تربیت کرده اند اکنون در رأس بیمارستان ها و پست های کلیدی بهداشت کشورهای خود خدمت می کنند.

وی  با کمک دولت آلمان و نهادهای پزشکی انسان دوستانه جهان  ده ها بیمارستان در آفریقا تأسیس کرده و شاگردان مکتبش در این بیمارستان ها خدمت می کنند. پروفسور سمیعی برنده ده ها جایزه برتر پزشکی در سطح جهان است. وی بانی زیرشاخه ای از جراحی مغز به نام «جراحی قاعده مغز» است که بدین وسیله جان بسیاری از انسان ها را در سرتاسر جهان که مبتلا به این عارضه شده اند نجات داده است.

اهمیت شهرها در پروراندن انسان های عالم و خادم است و رشت خوشبختانه از این دست دانشمندان خدوم کم ندارد.

افتتاح مرکز توسعه نوغانداری کشور در رشت

به منظور  تثبیت اهداف فعلی صنعت ابریشم، چندی پیش مرکز توسعه نوغانداری کشور در رشت افتتاح شد. در مراسمی که به همین منظور برگزار گردید معاون بهبود تولیدات دامی وزارت جهاد کشاورزی در افتتاح این مرکز اظهار امیدواری کرد با تأسیس این مرکز شاهد تحولات در توسعه ابریشم کشور باشیم. این مرکز در واقع حالت ارتقا یافته شرکت سهامی کرم ابریشم کشور است که با تمرکز روی مطالعات مربوط به ابریشم ، سیاست توسعه نوغانداری را به پیش می برد.

هم اکنون یازده استان کشور در بخش ابریشم فعالند که سهم گیلان در میان آن ها به تنهایی بیش از مجموع ده استان دیگر است. گفتنی است از زمان های دور به ویژه دوره صفویه گیلان مرکز عمده تولید ابریشم و پارچه های ابریشمی بوده است و ابریشم گیلان در بازارهای جهانی متاعی شناخته شده و گیلان محل رقابت های اقتصادی کشورهای غربی بوده است. از این رو در بازارهای رشت دفاتر تجار ونیزی، انگلیسی، فرانسوی ، یونانی و روسی دایر بوده است و جمعیت قابل توجهی از خارجیان در رشت سکونت داشتند.

شاه عباس برای در دست گرفتن این کالای استراتژیک و به انحصار کشیدن تجارت آن که آن هنگام جایگاهی مثل نفت امروز را ایفا می کرد به گیلان لشکر کشید و به حکومت های مستقل سلاطین کیایی و اسحاقی شرق و غرب گیلان پایان داد و گیلان را به حکومت مرکزی ملحق کرد.

گیلان به دلیل فعالیت های متعدد کشاورزی به عنوان استان پایلوت در امور کشاورزی محسوب می شود و اکثر مراکز تحقیقات کشاورزی در این استان مستقر هستند.

چنانچه به ابریشم کشور به ویژه نوغانداری در گیلان توجه جدی شود، دور نیست با استفاده از تکنولوژی جدید و دانش نو بار دیگر به امتیازات گذشته نایل آید هم خود از قِبِل آن در راه توسعه گام بردارد هم به کل کشور بهره برساند.

دفتر نمایندگی یونسکو در رشت

روزنامه خزر مورخ ۲۶ و ۲۷ مرداد خبر تأسیس دفتر نمایندگی یونسکو در رشت را منتشر کرد. رشت در این دو روز میزبان دبیر کل کمیسیون ملی یونسکو (سازمان جهانی برای آموزش علمی و فرهنگی، وابسته به سازمان ملل متحد) در ایران بود و ملاقات هایی با استاندار گیلان و شهردار رشت صورت گرفت و تفاهم نامه ای امضا شد که طی آن برای اولین بار در کشور دفتر نمایندگی یونسکو در رشت گشایش می یابد. گفتنی است انگیزه این کار و تلاش ، به خاطر سابقه بالای فرهنگی رشت و داشتن مفاخر بزرگ جهانی به عنوان شهر خلاق و دارای پتانسیل های بی نظیر با گذشته درخشان فرهنگی اجتماعی معروف به  دروازه اروپا بوده است.

در این مراسم دبیر کل کمیسیون ملی یونسکو در ایران آمادگی یونسکو در احیای تالاب انزلی را اعلام داشت و اظهار امیدواری کرد یکی از کرسی های دانشگاهی یونسکو در دانشگاه گیلان ایجاد شود. هم چنین قرار است رشت به عنوان شهری با تنوع غذایی گسترده با هنر آشپزی بی نظیر در جهان ثبت بین المللی یونسکو شود.

چشم طمع به آستارا

اواخر مردادماه ، چند روز پیش از سفر استانی رییس جمهور روحانی به استان اردبیل، بار دیگر موضوع الحاق آستارا به اردبیل از سوی استانداری اردبیل مطرح شد. این دومین باری بود که استاندار اردبیل ظرف چند ماه گذشته این مساله را مطرح کرده است. اوایل سال جاری، پیش از استانداری این موضوع از سوی رییس مجمع نمایندگان استان اردبیل هم عنوان شد و نمایندگان دیگر شهرهای آن استان پیگیر این مساله شدند. مساله ای که سال هاست به ویژه بعد از تشکیل استان اردبیل، تقریباً در هر دوره ای از سوی نمایندگان آن استان دنبال شده است.

ظاهراً مهمترین دلایلی که عنوان می شود زبان ترکی مردم آستارا، نزدیکی فاصله این شهر به اردبیل و یک دوره وابستگی اداری سیاسی آستارا به اردبیل پیش از الحاق  به گیلان بوده است. اما فراموش نشود که مردم اصیل و بومی آستارا در اصل گیلانی و تالش و زبانشان تالشی است که از زبان های اصیل و بومی گیلان است. ثانیاً فاصله دوری و نزدیکی از چیزی و جایی فقط با مسافت راه سنجیده نمی شود بلکه با روابط خویشی و تباری و علائق مشترک فرهنگی و معنوی پیوسته است و از همه مهم تر اگر در گذشته نه چندان دور زمانی کوتاه آستارا در حوزه سیاسی اداری اردبیل قرار داشت، پیش از آن در همیشۀ تاریخ به شهادت اسناد تاریخی و کتب مرجع و مأخذهای پایه، جزو «گیلانات» بوده است.

اما پشت این سه دلیل کذایی و ظاهری که نمایندگان و مسئولان دولتی استان اردبیل اعلام می کنند عامل آشکار و مستقیم سیاسی اقتصادی نهفته است. آنهم نه مستقیماً توسعه ارضی که البته در مقام بعدی است، بلکه توسعه سیاسی اقتصادی یعنی راه پیدا کردن به دریا و بندر و استفاده از مزیت منابع آبی و کش رفتن منافع اقتصادی سیاسی گیلان آن هم نه به خاطر مردم اردبیل که برای مطامع شخصی و طایفگی. این چشم طمع چند سال است ، حداقل از زمان استان شدن اردبیل، که به جمال آستارا دوخته شده است هرچند مردم آستارا و نماینده مردم شهرستان و مسئولان اجرایی آستارا با این مساله شدیداً برخورد کرده و مقابله داشته اند. با این همه این موضوع ظاهراً تمامی ندارد. بر مردم گیلان، تالش و خود آستارا و مسئولان استانی گیلان است که در تقابل با این مساله با حفظ آرامش و مودت و حسن همسایگی و همجواری و با ارائه ادلّه مستند تاریخی و فرهنگی و معنوی هشیارانه مراقب نگاه های ناصواب و طمعکارانه برخی ماجراجویان سیاسی باشند.

مشکلات هر دو استان گیلان و اردبیل آن قدر زیاد و عمیق است که به خاطر مطامع برخی افراد و جاه طلبی های بعضی کسان ، دچار تنش هایی بیش از این می شود.


نوروز بل ۱۵۸۸ مبارک

نوروز بل ۱۵۸۸ مبارک

نوروزبل امسال هم چون نوروزبل هر سال آمد و گذشت، در اوج گرمای تابستان و در دل آتش مرداد، گرم ترین ماه سال . سالی دیگر بر گیلانیان گذشت ، مبارک  باد.

کوشش بسیار شد تا بعد از چند سال وقفه در برگزاری متمرکز آن در روستای کوهستانی ملکوت ، امسال به طور رسمی و به دور از هر شائبه، این رسم دیرپای گیلانی گسترده تر و باشکوه تر بر پا شود. به خصوص که مدیریت ها در سطح استان به ویژه در سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری تغییر کرد. برای این منظور از دو ماه قبل، اواخر اردیبهشت ماه مقارن هفته میراث فرهنگی، در روز موزه مناسبتی پیش آمد که به طور مستقیم و رودررو با مسئولان جدید سازمان میراث صحبت شد و موافقت ضمنی آن ها در برپایی مراسم حاصل گردید. حداقل از یک ماه قبل از نوروزبل به صورت نامه و درخواست کتبی ، رسماً تقاضای صدور مجوز به عمل آمد. متأسفانه هر قدر به زمان و گرمای برگزاری نوروزبل نزدیک شدیم، سردی و برودت مسئولان در پاسخ دهی، بیشتر و نمایان تر شد. با این که اهالی ملکوت، این روستای کوهستانی و محروم گیلان، از هر نظر آمادگی استقبال از مراسم را داشتند و بخش خصوصی نیز حاضر به تحمل همه نوع هزینه ها بود و از سازمان میراث فرهنگی گیلان انتظاری جز صدور مجوز و هماهنگی با فرمانداری املش وجود نداشت، ولی این قصور و کوتاهی باز به سیاق دوره قبل صورت گرفت.

گفتن ندارد گره ای در کار برگزاری سالانه نوروزبل در سازمان میراث فرهنگی گیلان افتاده است که یک سر آن شک بی جا و ناصواب ناشی از عدم آگاهی در چگونگی و چرایی این رسم کهن و دیرپای ایرانی و گیلانی در بخش امنیتی اداره است و سر دیگر آن عدم برش و کارایی و پیگیری در رفع این تصور و توهم از سوی مدیریت. موردی که چهار سال است نزدیک به فرارسیدن این رسم شاد مردمی در سازمان رخ می دهد. به نظر می آید سازمان میراث در رابطه با نوروزبل در یک دوگانگی سر می کند. از یک سو چهار سال به طور فعال در برپایی آن نقش داشته و بنا بر وظیفه میراثی، پاسدار این جلوه معنوی بوده، چهارسال بی وقفه از آن کنار کشیده و در برگزاری آن تعلل ورزیده. راستی با آن گذشته فعال  و این عملکرد منفعل چه حکمی می توان کرد.

کتمان نمی توان کرد حمایت سازمان میراث در سال های نخست نشان دهنده باورمندی و کلان اندیشی مسئولان وقت در برپایی آن و چاپ پوستر و بنر و بروشور و حتی انتشار کتابچه مستند و هدایت تورهای گردشگری ، نشانه تأیید و تثبیت این میراث معنوی بوده است اما با گذشت چند سال، چه اتفاقی افتاده است که این بخش از وظیفه سازمان که حفظ و احیای سنت های بومی و ملی  و ثبت آثار معنوی است به کلی مغفول مانده و مورد بی مهری قرار گرفته است. مسئولانی که در نفس و بطن، مایل به احیا، ابقا و برپایی آن هستند اما در عمل به دلایلی و به حکم اعمال سلیقه ها، منفعل مانده اند. این نشانه ضعف مدیریت در رأس و قدرت در اعمال سلیقه در بخش های زیرمجموعۀ سازمان است که البته در بسیاری از ادارات و سازمان های دیگر نیز وجود دارد.

نوروزبل در طول اعصار و قرون همه ساله توسط پیشینیان ما در فاصله روزهای ۱۲ تا ۱۷ مرداد ماه بر پا و جشن گرفته می شد. هم زمان برای برداشت محصول خوب و کافی در ازای ماه ها رنج و زحمت به درگاه خداوند نیایش می شد. خراج سالانه پرداخت می گردید. برای مردگان طلب آمرزش و برای زندگان طول عمر همراه سلامتی برای کار و کوشش مجدد می شد. آن ها که سردمدار این کار و نگهدار حساب و روز و ماه و سال بودند با افروختن آتش بر بلندی کوه ها، حلول سال نو و آمدن نوروزبل را علامت و بشارت می دادند. آن گاه که نه رادیو بود و نه تلویزیون. نه تلفنی و موبایلی و اس ام اسی! برافروختن آتش علامتی بود در گستره جغرافیایی وسیع که چشم تا چشم کوه بود و جنگل و روستاهای پراکنده در اعماق آن که باید خبر تحویل سال و آمدن نوروزبل به طریقی به مردم می رسید و چه علامتی بهتر از شعله آتش در آغازین شب که از هر سو نمایان می شد. آن وقت نه نیازی به اجازه و مجوز از کسی و دستگاهی بود و نه حتی صاحب دستگاه و حاکم مانعی بر سر کار بود.

تمرکز برگزاری نوروزبل در یک روستای محروم کوهستانی گیلان به ابتکار بخش خصوصی و نظارت و حمایت یک دستگاه ذیربط دولتی که تولیت حفظ و احیای سنت های  معقول و میراث معنوی را برعهده دارد و حمایت نهادهای انتظامی در حفظ امنیت محل در طول برگزاری مراسم حداقل انتظاری است که مردم منطقه و فعالان فرهنگی استان از سازمان میراث فرهنگی استان خود دارند وگرنه این رسم اساساً مردمی است و به وسیله مردم در هرجایی می تواند برگزار شود. تمرکز جشن برای نمادین کردن مراسم برای کشیدن پای گردشگر و کوهنورد و دوستدار طبیعت و دانشجویان و استادان رشته های جامعه شناسی و مردم شناسی ، عکاسان ، مستندسازان و هنرمندان به دامن طبیعت است در یک روز پر نشاط در آستانه تحویل سالی که پدران ما و مادران ما از سالیان دور پاس می داشتند که هیچ ربطی به آتش هیچ دینی نداشت و ندارد. افروختن آتش سالی یک بار، خود جای تعمق و تأمل دارد و نشانۀ آن آتش پیش فرض نیست.

غیبت چند سال اخیر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گیلان در جشن نوروزبل هر علتی داشته باشد – که خوب است به این نقد پاسخگو باشد – نه فقط جای تأسف دارد که نشان از عقب افتادن این سازمان از حرکت های مردمی است.

گزارشی که در پی می آید و همچنین چاپ دو مقاله ارزشمند در مورد نوروزبل از یک پژوهشگر نجوم و یک محقق مسئول ارشد میراث فرهنگی کشور، نشان از حقانیت تاریخی و اثبات هویت قومی و اجتماعی آن است.

ما منتظر دریافت پاسخ از سوی سازمان میراث فرهنگی گیلان هستیم.


نوروز بل ۱۵۸۵ مبارک

تقریبا از دو ماه قبل از زمان برگزاری نوروز بل امسال، تماس‌های مداوم و مکرر از سوی علاقمندان برگزاری این مراسم با دفتر مجله برقرار شد و گیله‌وا به تبع از این اشتیاق، درخواست و مطالبه عمومی با مدیریت سازمان میراث فرهنگی و گردش‌گری گیلان و نماینده مردم رودسر و املش در مجلس (دقیقاً دو بار در همایش اشکورشناسی، هم در سالن دانشگاه گیلان و هم در روز دوم همایش در روستای زیاز اشکور) از نزدیک به گفتگو نشست. مخصوصاً در زیاز بعد از سخنرانی آقای عباسی نماینده مردم رودسر و املش در مجلس که از برگزاری جشنواره‌های فندق، گل گاوزبان، بازیهای بومی محلی با هیجان سخن می‌راند و آن را انگیزه‌ای برای جذب توریست و رونق اقتصادی منطقه می‌دانست بعد از یادآوری درباره برگزاری جشن نوروز بل که اتفاقاً در اشکور بیش از هر جای دیگر حفظ شده است خواسته شد تا امسال از آن غفلت نشود. اما حاصل گفتگو در هر دو مورد اگر چه به ظاهر با نظر موافق همراه بود اما عملاً‌مشخص بود که حرجی بر این توافق نیست.
تجربه تلخی که پارسال بعد از فراخوان سازمان میراث فرهنگی و فعالان عرصه فرهنگ بومی گیلان مبنی بر برگزاری مراسم نوروزبل در ییلاق خسیل دشت املش حاصل شد و جمعیت زیادی را راهی ییلاق محل کرد و آنگاه با یک عمل انفعالی از سوی سازمان میراث مواجه گردید این بار به کنار گذاشته شد. بعکس نوروزبل ۱۵۸۵ امسال در خلوت «ملکوت» و با خلوص کامل برگزار شد. طیفی از عاشقان واقعی این گونه مراسم سنتی و مردمی کهن دیار گیلان و میراث داران واقعی گیلان زمین از همه‌جای گیلان جمع شدند و در کنار برادران و خواهران «ملکوت»ی خود رسم دیرپای نوروزبل را بر پا داشتند و آتش نوروزی را برفراز بلندترین تپه حاشیه روستا روشن کردند.
طرح نوروزبل (روی جلد شماره ۲۲ گیله‌وا)
اهالی صمیمی و خون گرم و زحمت کش روستای «ملکوت» در کنار گروه جوانان که از شهرهای رودسر، لنگرود و لاهیجان و حتی دورتر از رشت مرکز استان آمده بودند، بویژه یاران جوان گیله‌وا که نخستین بازسازی نوروزبل را در ۱۵ مرداد ۱۳۸۵ در این روستا تجربه کرده بودند، به لطف هنرنمایی شاد صفرعلی رمضانی و یاران هنرمند و دلشادش از هیچ فروگذار نکردند. شعله آتش نوروزی بل کشید و بل کشید و بل کشید و آواز گروم گروم گروم بل در فضای کوهستان البرز پیچید و به همه سو طنین انداخت.
دور نمی‌بینیم روزی را که این آیین با همه شأن و شوکتش و با همه دیرینگی‌اش و با همه جلوه شادی بخش و نشاطش بزودی به یک جشن ملی و عمومی تبدیل شود. همه آن‌هایی که امروز مخالف برپایی مراسم نوروز بل هستند یا در شرایطی هستند که نمی‌خواهند درگیر تبعات مخالفت‌ها باشند روزی خود در پرتو نوروزبل (آیین نوروز گیلان باستان) سرود شادمانه گروم گروم گروم بل سر می‌دهند، به باورهای خود و ریشه‌های هویتی خویش بازمی‌گردند. در این مورد نباید نومید بود باید فرصت داد تا آن‌ها که از باور افتاده‌اند در گذر زمان و در پرتو مطالعه به باورهای خود و ریشه‌ها، هویتی خویش بازگردند.
برای آن‌ها که می‌خواهند در مورد نوروز بل، اطلاعات بیشتر کسب کنند، مراجع زیر معرفی می‌شود:
نوروزبل، شماره ۲ گیله‌وا (مرداد ۱۳۷۱)
نوروزبل، شماره ۲۳ و ۲۲ گیله‌وا (تیر و مرداد ۱۳۷۳)
نوروزبل، ۱۵۸۰ شماره ۹۰ (شهریور و مهر ۱۳۸۵)
نوروزبل ۱۵۸۱، شماره ۹۵ (مرداد و شهریور ۱۳۸۶)
نوروزبل ۱۵۸۲، شماره ۱۰۰ (مرداد و شهریور ۱۳۸۷)
نوروزبل ۱۵۸۳، شماره ۱۰۵ (مرداد و شهریور ۱۳۸۸)
نوروزبل، مجموعه نظرها، سندها و … (سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی  و گردشگری گیلان)
نوروزبل ۱۵۸۴، شماره ۱۱۰ (مرداد و شهریور ۱۳۸۹)
نوروزبل ۱۵۸۵ در راه است، شماره ۱۱۳ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۹۰)
مطالب پراکنده در برخی کتاب‌ها و نشریات که لازم است کتابشناسی و مقاله‌ نامه‌ای از آن تدوین شود.

کوششی در راستای تأسیس موزه هنرهای معاصر گیلان

در شماره ۱۰۰ گیله وا که به صورت ویژه منتشر شد (مرداد ۱۳۸۷) یادداشتی داشتیم با تیتر «گیله‌وا پیشنهاد می‌کند» و سوتیتر «قابل توجه نقاشان و طراحان گیلانی، شورای اسلامی شهر و شهرداری رشت، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان و آن دسته از شهروندان گیلانی که برای توسعه فرهنگی استان دل می‌سوزانند» سوتیتر خیلی طولانی و درشت در پنج سطر بود صرفا به خاطر این که جلب توجه کند و نوشتیم:
«حداقل از دهه بیست خورشیدی تاکنون بیش از سی نقاش نوآور گیلانی در سطح ملی و بین‌المللی درخشیده‌اند که مایه افتخار گیلانی‌هاست. با این پشتوانه درخشان هنری و بر این اساس، سال‌ها پیش دو سه سالی قبل از انقلاب قرار شد، اولین موزه نقاشی ایران بعد از تهران در گیلان و در سالن شهرداری رشت برپا شود. مسئولین این کار خطیر و بزرگ هم به روایتی برعهده‌ی با کفایت نقاش مطرح معاصر استاد آیدین آغداشلو (متولد ۱۳۱۹، رشت) گذاشته شد. به دعوتی که از برخی اساتید نقاشی از جمله حسین محجوبی، عبدالرضا دریابیگی، بهمن محصص و … بعمل آمد، قرار شد از هر نقاشی یکی دو اثر گرفته شود و به رشت منتقل گردد. همه تابلوها به اضافه تابلوهای زنده یاد استاد حبیب محمدی (که از پیشکسوتان نقاشی در گیلان بود و آثارش به وسیله استاد بهمن محصص به جمع تابلوها اضافه شد) همه در موزه رضا عباسی جمع آوری شد. اما انتقال صورت نگرفت و این کار به مرحله اجرا در نیامد.
چه عامل یا عواملی موجب شد تا این کار بزرگ زمین بماند مشخص نیست. اگر چه تنی چند از آن نقاشان بزرگ اینک رخ در نقاب خاک کشیده‌اند، اما تعداد زیادی حی و حاضرند و می‌توانند گواهی دهند که مسأله چه بوده، چطور گذشته و چرا در عمل متوقف شده است. جای امیدواری است این مسأله از طریق گیله‌وا پیگیری شده و به سامان برسد…»
حدود دو سال بعد متن فوق را با چاپ دو تصویر از خانه چسبیده به مجتمع خاتم ارشاد که اداره‌ای ارشاد آن را از آقای آوانسیان بازرگان ارمنی خریداری کرده و قصد کوبیدن آن را داشت تا تبدیل به پارکینگ کند، با سوتیتر «حیف نیست این نوع خانه‌ها تخریب شود» بار دیگر در ویژه‌ی «مرکز اسناد گیلان» ضمیمه شماره ۱۰۸ (۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹) چاپ کردیم و پیگیر کار شدیم که مورد توجه استاندار وقت مهندس قهرمانی قرار گرفت طوری که علی الحساب ۴۰ میلیون تومان جهت سربندی خانه مزبور اختصاص داده شد و خوشبختانه خطر تخریب خانه از سر گذشت. اما البته اکنون نیمه ویران مانده است.
در شماره ۱۱۲ (اسفند ۱۳۸۹ بعد از وصول نامه استاد حسین محجوبی نقاش نام آور و برجسته کشور در صفحه یادداشت مدیر مسئول با عنوان «یک نامه، یک یادداشت، یک درخواست» موضوع را مفصل‌تر پی‌ گرفتیم و هم زمان با برخی مسئولان فرهنگی شهر و یکی دو عضو شورای اسلامی از نزدیک صحبت کردیم و موافقت ضمنی آنان را جلب کردیم. اینک با توجه به این که شهرداری رشت بزودی از ساختمان فعلی به ساختمان جدید در میدان گیل نقل مکان می‌کند عنوان می‌کنیم بهترین فرصت و زمان مناسب برای انتقال تابلوها به رشت و استقرار آن‌ها در این بنای تاریخی فراهم آمده است. جایی که گویا از اول هم محل موزه در آن پیش بینی شده بود.
افزون بر این، اخیراً نامه‌ای به امضای تعدادی از هنرمندان و نویسندگان به دست ما رسیده است که متضمن همین درخواست از مقامات مسئول فرهنگی و هنری استان می‌باشند. به خاطر اهمیت موضوع و مواردی که در متن نامه مندرج است عینا به چاپ آن مبادرت می‌ورزیم و امیدواریم متولیان امور فرهنگی و هنری استان به مفاد نامه و پیشنهاد گیله‌وا عنایت فرمایند و هر چه سریعتر زمینه انتقال تابلوها و تأسیس موزه هنرهای معاصر گیلان را فراهم آورند. گویا هم اکنون از این نوع موزه‌ها در برخی مراکز استان‌ها از جمله اصفهان، شیراز ، تبریز، مشهد و … تأسیس شد. و طولانی شدن زمان آن در رشت بیش از این مصلحت نیست.
متن نامه واصله از سوی هنرمندان
جامعه فرهنگی و هنری گیلان به ویژه نقاشان و پدید آورندگان هنرهای تجسمی گیلان مصرانه از مقامات محترم استان تقاضا دارند با توجه به مصوبات اخیر هیات دولت در گیلان در سفر سوم رییس جمهور که به سفر فرهنگی شهرت یافته است و اعتبارات کلان و قابل ملاحظه‌ای که در حوزه فرهنگ و هنر تخصیص یافته، در تأسیس موزه هنرهای معاصر گیلان اقدام نمایند.
سابقه تأسیس دومین موزه هنرهای معاصر (بعد از تهران) در رشت، به یک سال پیش از انقلاب اسلامی بر می‌گردد که طی آن تعداد قابل ملاحظه‌ای از تابلوهای نفیس نقاشی از هنرمندان برجسته گیلان و ایران خریداری و جمع آوری شد و طی صورت جلسه‌ای به موزه رضا عباسی واقع در محل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، میدان بهارستان تهران) سپرده شد تا در اولین فرصت به رشت منتقل شود و هم اینک به صورت امانت در آن موزه محفوظ است. با بروز انقلاب شکوهمند مردم ایران امکان انتقال این تابلوها و تأسیس موزه فراهم نیامد و تا مدتی قضیه انتقال آن مسکوت ماند اینک بانیان نخستین و هنرمندان این طرح که خود گیلانی و از نام آوران هنر نقاشی در ایران هستند قصد دارند تا با کمک مسئولان محترم فرهنگی و هنری استان و حمایت مردم هنردوست رشت و گیلان تمهیداتی فراهم آورند تا مجموعه بزرگ و بی‌نظیر فوق به رشت منتقل شود و در مکانی شایسته به نام موزه هنرهای معاصر گیلان موقتا دایر گردد و زمینه را برای تاسیس کامل موزه فراهم آورد.
امضاء کنندگان ذیل پیشنهاد می‌کنند با توجه به جابجایی در شرف انجام شهرداری و شورای شهر به مکان جدید یکی از ساختمان‌های تاریخی شهرداری، هتل ایران، ساختمان استانداری قدیم یا ساختمان قدیمی شورای اسلامی شهر جهت تشکیل موزه هنرهای معاصر گیلان برای این کار در نظر گرفته شود یا حداقل یکی از خانه‌های معدود و قدیمی شهر را که مناسب و در شان برپایی این موزه باشد خریداری نمایند.
و به این کار اختصاص دهند. بدیهی است با احداث این موزه و انتقال تابلوها به آن و تداوم کار، بستر مناسب و ایده آلی برای جذب گردشگران هنری از سراسر کشور و بروز استعدادهای جوان  و رویکرد جوانان مستعد به مقوله هنرهای تجسمی بیشتر شده و از به هدر رفتن این استعدادها جلوگیری می‌شود.
محل امضاء

هر چه رِشتیم پنبه شد (حریق در خانه بازرگانی)

خانه قدیمی «بازرگانی» که بعد از ماه ها تلاش فرهنگی برای حفظ و نگهداشت آن از خطر تخریب، مردادماه ۸۸ به ثبت میراث فرهنگی رسید، نیمه شب ۲۲ بهمن ماه ۸۸ در آتش بی مبالاتی ها سوخت و به سقف و طبقه دوم آن آسیب جدی وارد آمد.

(بیشتر…)