بایگانی "یادداشت های مدیر مسئول"

پرسه در هشتی خانه (م.پ.ج) / گیله وا ۱۴۰

۱ – نوروزبل ۱۵۹۰ در راه است
دو ماه پیش از نوروز ۹۵، مدیر کل میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری گیلان در یک مصاحبه مطبوعاتی اظهار داشته بود که میراث فرهنگی گیلان با تمام قوا آئین های باستانی استان را به نمایش می گذارد. «این مقام مسئول اجرای جلوه های سنتی نوروز در اماکن عمومی را راهکاری برای نمایش دارایی های ارزشمند فرهنگی استان خواند و گفت با تمام قوا آئین های باستانی استان را در جای جای گیلان به نمایش خواهد گذاشت.» (به نقل از جراید گیلان)
گفتنی است طرح ملی نوروزگاه برای اولین بار امسال در ۱۲ استان مرزی و قومی برگزار شد. گیلان نیز یکی از این استان های مرزی با ترکیب قومی بوده است. مراسم نوروزخوانی از جلوی خانه میرزا کوچک در محله استادسرای رشت شروع و تا میدان شهرداری نزدیک هتل ایران ادامه داشت که با  نی نوازی سنتی، نمایش عروس گوله ی و توبره کشی همراه بود که در آن چندین گروه نمایشی شرکت داشتند. مراسم مشابه ای نیز در موزه میراث روستایی گیلان اجرا شد و آئین های رابرچره و پیربابو نیز به نمایش درآمد.
کاش مدیر کل محترم سازمان میراث فرهنگی ، همان طور که در مصاحبه ها عنوان کرد «با تمام قوا، آئین های باستانی استان را در جای جای گیلان به نمایش می گذارد» آئین کهن و دیرپای نوروزبل را هم که نوروز باستانی گیلانیان و البرزنشینان است فراموش نکند و در پاسداری از آن با همین توش و توان بکوشد.
نوروزبل ۱۵۹۰ در راه است. چشم بر هم گذاشتی نیمه تابستان و ۱۷ مرداد رسیده است. اگر واقعاً به اجرای مراسم کهن گیلان در جای جای این سرزمین اعتقادی است باید از همین الان با دعوت از گروه های گردشگری و N.G.O های حامی میراث فرهنگی هم فکری و برنامه ریزی شود.

۲ – بازگشت به خویش از نوع حیوانی!
روزنامه خزر مورخ ۱۶ فروردین ۹۵ خبر داد «۱۰۰۰ لاک پشت خزری و ۲۰۰ مار آبی به محیط زندگی خود برگشتند» این خبر پیش از عید هم از صدا و سیمای کشوری پخش گردید. این جانوران در بازار شب عید در تهران شناسایی و جمع آوری شده و موقتاً در پارک پردیسان تهران نگهداری و سپس به گیلان برگردانده شدند. ظاهراً این جانوران به سفارش خریداران تهرانی همراه ماهی های قرمز توسط عاملان گیلانی سر از بازار تهران درآوردند و بعد از جمع آوری به سازمان محیط زیست گیلان برگردانده شدند.
خدمات پلیس قضایی و تلاش سازمان های محیط زیست تهران و گیلان در این مورد جای تقدیر دارد ، به همان نسبت که کار عوامل گیلانی صید و انتقال آن ها به تهران و تخلف فروشندگان تهرانی جای نکوهش بسیار.
در زمانه ای که انسان عاری از هویت عاطفی می شود و گیلانی ناآگاهانه از خود سلب هویت می کند و در پهنه اصالت ها بی ریشه می شود، جای خوشحالی است لاک پشت ها و مارهای آبی گیلان به اصل خود، به دامن طبیعت گیلان بازمی گردند.
برای مزید اطلاع گفته شود که ۱۱۴۰ گونه جانور مهره دار در ایران وجود دارد که ۵۰۰ گونه آن تنها در گیلان شناسایی شده اند یعنی چیزی حدود ۴۴ درصد مهره داران ایران، در گیلان هستند و این یعنی وجود تنوع و غنای جانوری گیلان و طبیعت شگفت انگیز آن. گیلان با این وسعت کم سرزمینی صاحب بیشترین تنوع جانوری است و این یعنی ثروت. ثروتی که هم به خاطر جهل و هم به خاطر حرص سودجویان ، هر بار به طریقی به باد فنا می رود.

۳ – مرگ می خواهی برو گیلان
مطابق آمارهای ارائه شده متوسط مرگ و میر کشوری ۸/۴ در هزار است. این نرخ در گیلان ۶ در هزار است یعنی مرگ در گیلان ۲/۱ بیشتر از نرخ معمول کشوری است! چرا؟ به خاطر عوامل چندین و چندگانه زیر: آلودگی آب و خاک در گستره جغرافیایی بسیار کوچک با طبیعت شکننده و بار تراکم جمعیتی و میزان مصرف بالا که محیط زیست آن را تا حد غیر وصفی مسموم و پرخطر می کند. بروز انواع سرطان و بیماری های خاص در گیلان یکی از عوامل اصلی این آلودگی هاست. میزان خودکشی در گیلان بالاست و رتبه سوم کشوری را دارد. گیلان اولین استان از نظر میزان تصادفات جاده ای منجر به فوت است. جاده های غیر استاندارد ، راه های باریک و پرپیچ و خم روستایی با تردد زیاد، انواع وسایل موتوری و غیرموتوری، کهنگی و فرسودگی ناوگان حمل و نقل و ناکافی بودن ماشین آلات راهداری اغلب از رده خارج شده، نبود روشنایی کافی در جاده ها و فقدان پل های هوایی و روگذر و زیر گذر در جاده های گیلان از عوامل این مرگ و میر هستند. طوری که استاندار گیلان ، دکتر نجفی در یکی از مصاحبه های خود صراحتاً از وجود بیش از ۱۰۰ نقطه حادثه خیز در گیلان نام برده که شناسایی شده اند و برای اصلاح و رفع آن ها ۱۰۰ میلیارد تومان اعتبار نیاز است. از طرف دیگر گفته می شود حداقل ۴۰ مورد حوادث غیرمترقبه در کشور وجود دارد که بیش از ۳۰ مورد آن در گیلان اتفاق می افتد، یعنی ۷۵% کل کشور که مجموعاً نشان از بحران بزرگ مرگ و میر در گیلان دارد. از قدیم گفته اند: مرگ می خواهی برو گیلان!

۴ – دعا به جان خرس ها
روزنامه ها به نقل از مسئولان محیط زیست شهرستان رشت خبر دادند که خرس ها از زباله های انباشته شده در جنگل سراوان تغذیه می کنند و عکسی در این رابطه چاپ کردند که خرس ها را در محل دپوی زباله ها نشان می داد. رییس اداره محیط زیست شهرستان رشت ، ضمن این که از جمعیت مطلوب خرس ها در منطقه احساس رضایت می کرد اما ابراز نگرانی کرد که چون خرس همه چیزخوار است ممکن است این تغذیه نامطلوب ، موجب بروز بیماری های واگیردار  و کشنده در این جانواران وحشی شود.
نزدیک به سه دهه است که جنگل سراوان محل دفن و دپوی زباله های رشت و شهرهای پیرامون آن است و بوی تعفن و شیرابه آن عامل بروز اقسام بیماری ها از جمله انواع سرطان در مردم منطقه شده است. نگرانی مردم سراوان و اصولاً شهرستان رشت و صدای نهادهای زیست محیطی سال هاست بلند است ولی راه به جایی نبرده اند. حالا جان انسان به کنار! خوب است که مسئولان محیط زیست شهرستان نگران سلامت حیوانات آن هم از نوع وحشی شده اند! جای مؤسسه حمایت از حیوانات خالی!

۵ – قرار بر  سر مزار شهردار شیرخانی
روز ۲۶ اسفند،  در آخرین روزهای پایانی سال ۹۴ به مناسبت روز شهردار، دکتر ثابت قدم شهردار رشت به اتفاق جمعی از شهرداران سابق شهر بر سر مزار زنده یاد عبدالله شیرخانی شهردار پیش از انقلاب رشت در وادی تازه آباد حاضر شده و فاتحه ای نثار روح آن روانشاد کردند و یادش را گرامی داشتند.
مردم رشت خاطرات خوب و شیرینی از دوره تصدی شهرداری او به یاد دارند. در زمان تصدی شهرداری وی بخشی از نابسامانی های داخلی و درون اداری شهرداری بر طرف شد و نیز مسایل عمران شهری رشت تا حدودی به سامان گردید. یکی از کارهای  ماندنی شهردار شیرخانی احداث بلوار وسیع امام خمینی از میدان فرهنگ در مسیر جاده تهران بود که آن را به شکل چهارباغ طراحی کرد که به صورت، عریض ترین خیابان رشت در آن روز و حتی امروز درآمد.
این گردهم آیی شهرداران بر سر مزار شهردار شیرخانی نشان از حق شناسی و ادای دین به همکار درگذشته است، در عین حال نوعی نمایش تمثیلی از شرح وظیفه ، قبول مسئولیت و خدمت به مردم است. این اقدام هر چه باشد نمایشی یا فرمایشی، آن طور که عده ای گفته اند و می گویند، یک ابتکار و نوجویی است . چه می توانست به صورت یک همایش پرهزینه در سالن شهرداری نیز برگزار شود. چه امروز، کسی به کسی نیست و هیچ کس متأسفانه پاسخگوی هم نیست. وقتی فرزندان و بازماندگان متوفی ای در همین شهر در آستانه سال نو آن چنان درگیر مشکلات زندگی و دغدغه های شخصی خویش اند که فراموش کرده اند یادی از عزیز از دست شده شان داشته باشند و فرصت خواندن یک فاتحه ساده را نیافته اند، این گردهم آیی شهرداران را بر مزار شهرداری که در خاطر مردم خوش نشسته است می توان به فال نیک گرفت. هر چند که جزو برنامه های دیکته شده در این روز بخصوص باشد. یاد شهردار شیرخانی و همه شهردارانی که در هر شهری از گیلان و ایران عزیزمان به درستی خدمت کرده اند گرامی باد.

۶ – اختصاص ۲۰۰ واحد مسکونیِ مسکن مهر به حاشیه نشینان رودخانه های رشت
به کرات نوشتیم و باز می نویسیم تا به نتیجه برسیم. رودخانه های رشت آلوده ترین رودخانه های کشور و عامل عمده سرطان زایی در شهرستان رشت هستند. وارد جزئیات آن نمی شویم که تکرار مکررات است. پنجاه میلیارد تومان اعتبار در سال گذشته برای احیا و نجات این دو رودخانه از سوی دولت اختصاص یافت که البته رقم بسیار ناچیزی است ولی برای شروع کار بی تأثیر نیست. منتها سر این مبلغ میان سازمان آب و شهرداری مناقشه است و هر یک آن را قدر سهم خود می داند. دامنه این مناقشه آن چنان بالاگرفته که در اولین جلسه عمومی شورای اسلامی شهر رشت با اصحاب رسانه در سال ۹۵ ، هر یک از اعضای شورا نظر خاصی بیان داشتند.
محمد علی رفیعی رییس دوره ای شورا اختصاص این مبلغ را تأیید می کند ولی اذعان می دارد که متولی آن هنوز مشخص نیست. خانم شیرزاد دیگر عضو شورا می گوید این مبلغ به جای شهرداری، سر از کار گروه هایی در استانداری درآورده است. واثق کارگرنیا عضو دیگر شورا عقیده دارد ۵۰ میلیارد تومان به مثابه گوشت قربانی شده است که میان چند سازمان تقسیم شده و از این دست اظهار نظرات.
اینجاست که هشیاری مردم رشت و نظارت هوشمندانه بر این حداقل اعتبار تخصیص یافته برای نجات دو رودخانه از آلودگی و ضامن سلامتی اهالی شهر و شهرستان لازم است. مطمئناً با روشنگری های نسبی که در دولت تدبیر و امید اتفاق افتاده و نوعی مشق شفاف سازی در اداره و اجرا به عمل آمده بر مسئولان دولت و مردم است که پاپی اینگونه اعتبارات باشند تا به هنگام ، درست، کارشناسانه و بدون حیف و میل صرف هزینه این پروژه مهم شود.
خوشبختانه رسانه ای شدن موضوع و پیگیری همگام ادارات مربوط و پی جویی های سازمان های مردم نهاد، نوعی وفاق در رفع این معضل پیش آورده که فعلاً اداره راه و شهرسازی هم وارد عمل شده و ۲۰۰ واحد از منازل مسکونی مسکن مهر را در اختیار شهرداری رشت قرار داده تا در طرح پاکسازی حریم رودخانه ها و بازسازی ساحلی که بی شک تعدادی از خانه ها تخریب می شوند به این واحدهای مسکونی منتقل شوند. اقدامی بجا و شایسته که حاصل رایزنی مدیریت دو سازمان و نتیجه همکاری و همگرایی در طرح هایی است که به تنهایی قابل اجرا نیستند و به هم اندیشی و همراهی نیاز دارند. تا وفاق نباشد کار به سامان نمی رسد و تا نفاق است توسعه ای در کار نیست.

۷ – پیشنهاد به آقای شهردار، باغ زربافی را به پارک عمومی تبدیل کنید.
یکی از زیرساخت های توسعه شهرها وجود فضای سبز لازم است. این زیرساخت در شهر رشت در پایین ترین سطح معمول قرار دارد. استاندارد فضای سبز در جهان برای هر فرد ۲۵ متر مربع است. در حالی که سرانه متعارف و قابل قبول فضای سبز شهری در ایران بین ۷ تا ۱۲ متر مربع و حد متوسط آن برای هر فرد ۹ متر مربع تعریف شده است. تا چند سال پیش فضای سبز تهران، پایتخت کشور که زیرساخت های توسعه شهری در آن بیش از هر جای دیگر است ۴/۶ متر مربع بوده که اصلاً قابل قبول نیست . با رشد فزاینده ای که زیرساخت های توسعه در تهران نشان می دهد، این رقم حتماً ارتقا یافته است اما این سرانه فضای سبز در رشت که از نظر تراکم نسبی (جمعیت در مساحت) بعد از تهران دوم است فقط ۲/۴ متر مربع برای هر نفر است یعنی کمتر از نصف سرانه متوسط کشوری! در کجا؟ شهری که مرکز استان سرسبز و جنگلی و نمور و بارانی است! سرانه حقیرانه شهری که روزگاری دروازه اروپا نام داشت و هر سیاح و دیپلمات اروپایی که وارد می شد ، از منظر اقلیم هنوز خود را در اروپا می دید، از رشت به عنوان سبزه شهر و باغ شهر نام می برد.
شهرداری رشت و استانداری سعی دارند اکوپارک در حال تأسیس لاکان را که گفته می شود ۴۵۰ هکتار مساحت دارد و خارج از شهر واقع شده جزو این سرانه بیاورند و از این طریق سرانه فضای سبز را به رقم معقول ۱۰ متر مربع برای هر شهروند رشتی برسانند. اما این پارک اولاً نزدیک به ۱۵ کیلومتر با شهر فاصله دارد و ثانیاً عملیات اجرایی آن هنوز در قوه مانده و خدا می داند با روند کند اجرای کارها در استان کی به فعل برسد. در صورت پایان کار ، اگرچه  پارک بزرگ و توریستی و زیبایی در خارج از شهر خواهیم داشت اما  به هیچ وجه نقش سرانه فضای سبز درون شهری را ارتقا نمی دهد.
برای رفع این مشکل باید در خود شهر جستجو کرد و زمین ها و باغ های متروکه را احیا و تبدیل به پارک نمود. از جمله اراضی کارخانه تعطیل شده ایران الکتریک در کنار رودخانه گوهررود که چند هکتار وسعت دارد و در دل شهر جای دارد و یا باغ  چای متروکه معروف به باغ زربافی که هفت هکتار وسعت دارد و در دل شهر رشت چون نگینی می درخشد. این دو یا یکی از این ها در وحله اول و ترجیحاً باغ زربافی می تواند به همت شهرداری  و شهردار پرتلاش رشت و اعضای شورای شهر و پشتیبانی استانداری و حمایت بخش خصوصی تبدیل به بزرگ ترین پارک عمومی رشت شود . باغ زربافی که تقریباً رها و فراموش شده است و در شرق رشت در محدوده خیابان های چمران، صفاری، بزرگراه مدرس و وادی تازه آباد رشت محصور است به مثابه جواهری خاک گرفته است که اگر دستی بر آن کشیده شود و مشکلات قانونی، حقوقی و ملکی آن برطرف شود بر تارک شهر خواهد درخشید و تنفسگاه جدیدی برای شهروندان خسته شهر خواهد بود. این باغ برای مسئولان شهرداری ناشناخته نیست و سازمان حمل و نقل شهری و اتوبوسرانی شهرداری همسایه دیوار به دیوار جنوبی آن است.  اگر شهردار ثابت قدم همت کند و ثبات قدم نشان دهد  و با مجموعه عوامل ذیربط و ذینفع، جبهه ی واحدی برای احداث این پارک بگشاید، مطمئناً از حمایت مردم و به تبع آن عنایت مسئولان مملکتی نیز برخوردار خواهد شد. طبیعی است که بخش خصوصی هم جایگاه ویژه خود را دارد.

۸ – چشمه های آب گوارا در کنار آلوده ترین رودخانه کشور
شهردار منطقه سه رشت خانمی است که به استناد شواهد موجود، قدم های خوبی در منطقه برداشته است. ایشان در یک مصاحبه مطبوعاتی اظهار داشته در حاشیه رودخانه زرجوب (قسمت رودبارتان) در حین تسطیح و بازسازی ساحل و احداث پارک به دو چشمه آب بسیار زلال برخورده که بعد از مطالعه از سوی اداره بهداشت کاملاً گوارا و سالم تشخیص داده شده است که برای شرب هیچ منعی ندارد. تا پیش از انقلاب در نزدیکی های همین محل، زیر پل زرجوب (معروف به پل عراق) یکی دو چشمه آب زلال و گوارا وجود داشته که مورد استفاده شرب اهل محل بوده است.
هم چنین در گذشته نه چندان دور چشمه بسیار معروف ولی بزرگوار در تپه مشرف به همین پل، ساحل چپ رودخانه وجود داشته که از روی جهل یا سهل انگاری در تعریض خیابان فرعی (دباغیان) کور شده است. در حالی که می توان با توجه به پیشرفت علم و تکنولوژی و به برکت وجود کارشناسان خوب سازمان آب منطقه ای و همت شهرداری آن ها را مجدداً مورد مطالعه و بررسی قرار داد و در صورت امکان «بازآفرینی» کرد. حالا که عبارت بازآفرینی کم کم بر زبان ها جاری می شود و بخش هایی از شهر را مشمول تعریف خود گرفته است چرا چشمه ها بازآفرینی نشوند!
در کنار همین رودخانه زرجوب (آلوده ترین رود کشور) در خیابان عاطفی چشمه آب بسیار گوارا و بهداشتی قدیمی وجود دارد که اهالی محل از آن استفاده می کنند. این چشمه اخیراً به همت خانم شهردار منطقه ۳ «بازآفرینی» شده ، آن را لوله کشی کرده تا سطح خیابان بالا آورده اند و با سازه ای نسبتاً زیبا و کشیدن لوله و گذاشتن چند شیرآب مورد استفاده عموم قرار دادند. به نقل از خانم شهردار در مصاحبه فوق ، گویا این چشمه برای اهالی محله جنبه تقدس دارد. لابد تقدس آن به خاطر معجزه نهفته در آن است که چطور در کنار رودخانه متعفن و به شدت آلوده زرجوب خداوند این نعمت را بر اهل محل ارزانی داشته  است.
همین یک چشمه و چشمه های دیگر که در بالا دست به آن ها اشاره کردیم نشان می دهد چرا به این رودخانه زرجوب می گفتند، رودخانه ای که امروزه به طنز (زهرجوب) نامیده می شود! اما نکته بسیار مهم و قابل تأمل این جاست که چرا بر پرده نصب شده کنار سازه و کتیبه ، نام چشمه «شیرین سو» نوشته شده که عبارتی ترکی است مگر این جا تبریز یا اردبیل است؟ این چشمه قدیمی است و پیش از این «زنگاب» و «زنگاب چومه » نام داشت. اصولاً چشمه های رشت با نام کلی «چومه» ، «چوشمه» یا «زنگاب» و «روشناب» نامگذاری می شدند و برای تمیز از یکدیگر ،  نام محل یا نمادی از آن به اول یا آخر آن افزوده می شدند. این محله که در گذشته از محلات حاشیه ای شهر به حساب می آمد قبلاً به «شاختی پاختی» محل یعنی محله مهاجر نشین معروف بود. البته همت دو خانوار ترک مقیم آن جا را نمی توان نادیده گرفت که سال ها پیش بر یال رودخانه چند پله زدند و محل چشمه را تمیز نگاه داشتند و یک شیر فلکه گذاشتند. شاید مأموران شهرداری در پرس و جوی محلی تصادفاً از کسانی سوال کردند که از برادران ترک زبان محله بودند و چون اهل تحقیق و تتبّع نبودند نام شیرین سو را به همین سادگی پذیرفتند و حساسیت آن را در نیافتند و شهردار محل نیز بدون هیچ رایزنی و مشورتی آن  را کتیبه کرد.
«شیرین سو» که «آب شیرین» یعنی آب قابل شرب معنی می دهد معمولاً در مناطق آذری زبان و در جوار چشمه های آب معدنی و ترش مزه معروف به «آب ترش» نامگذاری می شود که دو نمونه معروف آن را در راه قدیم رشت تهران می شناسیم. در جوار این چشمه نه چشمه آب معدنی داریم نه آب ترش!  خوب است این چشمه به خاطر قدمت و حرمت اکثر اهالی با نام گیلکی و بومی و قدیمی خود «زنگاب» یا «زنگاب چومه» به معنی چشمه آب زلال یا «روشناب» نامگذاری شود. چشمه آب معروف «چومارسرا» در محله چومارسرای رشت که نام از «چومه» یعنی چشمه گرفته هنوز مورد استفاده اهل محله قرار می گیرد.
خوب است این را هم اضافه کنم که گیلان ۱۵۸۰۰ چشمه آب دارد که تاکنون شناسایی شده اند. الهی که هیچ چشمه ای در هیچ کجا نخشکد و همیشه آب زلال و سالم داشته باشد.


یادداشت های مدیر مسئول / شماره ۱۳۷

یادداشت اول

حرف اول  از سال بیست و چهارم

حرف اول از سال بیست و چهارم! یعنی چه؟ یعنی که سالی دیگر بر سال های انتشار گیله وا گذشت. یعنی که یک سال دیگر گذشت و در جمع، بیست و سه سال گذشت. همه ساله در آغاز سال جدید انتشار، یک حرف روراست و خودمانی و از ته دل برآمده با خوانندگان خود می زنیم. بگمانمان به دل آنان هم می نشیند. البته آن هایی که سالیان سال یا حداقل یک سال تمام با ما بوده اند، وگرنه آن ها که تفننی گیله وا می خوانند یا یکی دو شماره مشترک شده اند، چندان پاپی این حرف ها نیستند.

بیست و چهار سال، یعنی دو دهه تمام و تقریباً نصفی سر یک حرف ماندن و عدول نکردن از هدف، نلغزیدن و به دامن این و آن نیفتادن ، مستقل بودن، وابسته نشدن ، یاد آوردن هویت قومی و اعتبار بخشیدن به فرهنگ بومی مردمی که در بستر تاریخی زمان و جغرافیای سرزمینی خود سرگشته اند. دوره بیست و سه ساله گیله وا گواه این نظر است.

از هیچ کس و هیچ چیز گله ای نیست که هر چه هست جبر زمان است و گذر آن و بستر تغییرات و تحولاتی که بر این مردم و سرزمین آن ها و مردم و سرزمین های پیرامون آن، حتی در سطح ملی و جهانی، اتفاق می افتد و گریزی نیست. دنیای مجازی که زاییدۀ انقلاب الکترونیک است با همه امکانات بالقوه خود که هر لحظه نو و نوتر می شود، وقتی کهنۀ سال پیش خود را با بی رحمی تمام پس می زند، پیداست با رسانه مکتوب که از جنس آن نیست چه قساوتی نشان می دهد . تغییر ذائقه در مطالعه و تأثیر در سطح و عمق آن حاشا کردنی نیست.

گیله وا و مطبوعات هم نسل آن در حل این مساله و برون رفت از این مشکل سه راه  پیش رو ندارند. یا به روز شوند و تبدیل به نشریات مجازی اینترنتی شوند که جبراً گزینه  اول است. یا به سیاق همیشگی خود با مشکلات روز و سختی های ناشی از آن بسازند و تنها برای عده ای از مخاطبان خود که از جنس خود آن هستند تلاش کنند و با کمک همان ها سرپا بمانند که گزینه ی دوم است یا عملاً تعطیل کنند که گزینه سوم، آخر و راحت ترین است.

گیله وا بدیهی است گزینه تعطیلی را برنمی گزیند و به این زودی هم به گزینه اول – دنیای مجازی – تن نمی دهد ولی امیدوار است گیله واهای دیگری از نوع جوان در این دنیای پرشتاب و پرآشوب که انسان در سیاهچال اطلاعات خوب و بد و زشت آن گرفتار است ، ظهور کنند.

باری گیله وا سال بیست و سوم را هم پشت سر گذاشته است و وارد بیست و چهارمین سال انتشار خود شده است. تا جایی که بتواند همین راه رفته را ادامه می دهد. گیله واهای جوان می توانند و باید، به دقت تمام و با عمق کار در رسانه های اینترنتی سرباز کنند و رخ نمایند. این تداوم راه و استمرار کار به شیوه ای که گذشت برای گیله وا به اندازه یک عمر و طول یک زندگی با رنج و سرمستی توام و شیرین بوده است.

گزینه سوم اتفاق افتادنی است اما تلاش بر این است تا آن جا که عمری باقی است و زندگی ادامه دارد، این اتفاق به تأخیر بیانجامد.

گیله وا سالی دیگر را آغاز می کند با این امید که مخاطبان و علاقمندان آن هم چون گذشته باورش داشته باشند و یاورش باشند، بر کارش ناظر باشند و کنارش حاضر باشند و به هیچ وجه تنهایش نگذارند.


یادداشت دوم

نوروزبل ۱۵۸۹ مبارک

۱۷ مرداد ، سال ۱۵۸۹ گیلان قدیم به میمنت و خوشی فرا رسید. به همه خوانندگان و عموم گیلانیان و ایرانیان این سال نو را تبریک می گوییم. مراسم نوروزبل امسال به خاطر عدم همکاری مسئولان محلی متأسفانه به صورت اجرای متمرکز برگزار نشد اما به صورت اصیل ، خودجوش و مردمی در زیاز یکی از روستاهای پایین اشکور با حضور بیش از صد تن اهالی محل، مشتاقان و دوستداران طبیعت و محیط زیست برگزار شد. همچنین بر فراز یکی از تپه های مرتعی خرارود سیاهکل، این مراسم در ابعاد کوچک تر برگزار شد. از روستای پاشاکی نیز گزارش برگزاری مختصر آن رسید.

نوروزبل یا آئین تحویل سال نوی گیلانی در اصل جشنی مردمی و عمومی و خاص البرزنشینان شمال و جنوب است و قرن هاست که برگزار شده و می شود. امروزه جهت تعرفه آن به عموم هم وطنان ایجاب می کند به صورت نمادین و متمرکز در قالب یک جشنواره بزرگ سالانه با حمایت مسئولان استان در یک جای خاص برگزار شود. تا از طریق آن بتوان بهره های گردشگری برد و به اقتصاد منطقه کمک کرد. خوشبختانه امسال پیش از فرا رسیدن نوروزبل ، گزارش های خوب و مفصلی درباره این آئین باستانی و کهن گیلان در چندین نشریه از جمله گیله وا، گیلان امروز، همشهری ویژه گیلان و چند جای دیگر انعکاس یافت و سایت های فراوان نیز در مورد آن خبررسانی و گزارش کرده اند.

جالب توجه است سازمان میراث فرهنگی که متولی حفظ و حراست از میراث معنوی و ناملموس است و در همه جشنواره های مردمی حتی مسابقات «کمرقش بازی» و مراسم «دوشاب پزی» حضور ثابت دارد دربرگزاری این جشن کهن چند سال است که غافل مانده و این در حالی است که برادران مازندرانی ما مشابه همین آئین را که معمولاً دو هفته زودتر در دوم مرداد با عنوان  «فردینماشو» جشن می گیرند با کمک میراث فرهنگی استان مازندران و مسئولان آن سامان در «لاریجان» جشن گرفتند. همچنین فعالان فرهنگی مازندران مقیم پایتخت نیز مراسم این شب را در کاخ موزه نیاوران طی همایشی علمی برگزار کردند.

به امید این که نگاه های منفی و نظرهای اشتباه و ناصواب به این آئین دیرپا که با فلسفه نیایش به درگاه خدا، طلب آمرزش برای مردگان، برداشت محصول زراعی و دامی و تحول فصل از اوج گرما به سرما همراه است، زدوده شود. چشم ها از تنگی نظر بدر آمده، وسعت دید پیدا کند و پرفروغ شود. به قول شاعر طبیعت و عرفان سهراب سپهری ، چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. نوروزبل بر اینان نیز مبارک.

■ گیله وا همچنان بر قول و پیمان خود باقی است. اگر اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری گیلان به راستی با برگزاری این جشنواره مشکل دارد می تواند دلایل آن را مستند و مستدل در قالب یک مقالۀ پژوهشی ارائه کند. صفحات گیله وا به روی آن گشوده است. سال گذشته این مسأله را مطرح کرده بودیم. یک سال وقت زیادی بود. یک بار دیگر آن را تمدید می کنیم.

یادداشت سوم

رشت، در حسرت توسعه

روزنامه گیلان امروز در تاریخ ۲۵ مرداد به نقل از مدیر عامل سازمان پسماند شهرداری رشت از همکاری سپاه و شهرداری برای حل مشکلات زیست محیطی رشت خبر داد. این همکاری که حاصل نشست شهردار ثابت قدم با سردار عبدالله پور فرمانده سپاه قدس گیلان بود، می تواند طلیعه خوبی برای رفع مشکلات زیست محیطی رشت به ویژه پیرامون رودخانه های شهر و معضلات مربوط به آن ها باشد.

این توافق به دنبال نشست های دیگر شهردار رشت با تک تک مسئولان شهری و مدیران کل مرکز استان بوده است که به نوعی به مدیریت یک پارچه در سامان دهی امور شهر منتج می شود. کاری که پیش از این سابقه نداشته است. خوب همین یک فال نیک است که شهر و مردم آن به شهردار امیدوار باشند. چه نشست شهردار با فرمانده سپاه قدس و همان طور که گفته شد نشست های مکرر دیگر با دیگر مسئولان و مدیران کل در طول دو سه ماه اخیر نشان از یک افق دید وسیع، ابتکار عمل و باور به کارهای جمعی و خلاصه گرفتن دست همدیگر به جای پای یکدیگر است تا از حجم بالای عقب ماندگی ها و پسرفت های مرکز استان که به گفته استاندار پیشانی استان است کاسته شود. اگر مدیران ادارات کل استان در این شهر مرکز اداری دارند، مدیران عامل سازمان ها و شرکت هایی که در این شهر دفتر کار دارند، کارآفرینان کوچک و بزرگی که در شهر و پیرامون آن کارخانجات و مؤسسات تولیدی دارند،  سپاه و نیروهای انتظامی که در این شهر مستقرند و در آن پایگاه دارند، پس همه باید در جبران خسرانی که در طول این سال ها بر اثر کم کاری ها و ندانم کاری های مزمن عارض مرکز استان شده برآیند چون شهروند همین شهرند.

از دور دوم تا دور چهارم شورای اسلامی شهر رشت، مساله شهرداری و شهرداران آن همیشه دستاویز مطامع و منافع شخصی و سلایق فردی و عناد و لجاج میان اعضای شورا با هم یا با شهرداران ، گذشته است. همیشه تحت پوشش دفاع از منافع مردم و حق مردم، شهر و مردم آن به بازی گرفته شده اند طوری که عمر تصدی برخی شهرداران رشت حتی کمتر از یک سال بوده است. اکنون هم ، هنوز سه ماهی از انتخاب شهردار جدید نگذشته که باز سر و صدای استیضاح و تعویض شهردار به میان آمده است، در چنین فضایی چگونه کار پیش می رود؟

این بی دقتی و انفعال در انتخاب نمایندگان شورا از سوی مردم و پس از آن بی دقتی اعضای منتخب در انتخاب شهردار و بعد بی حوصلگی  ها و شتاب های نامعقول ، قضاوت های عجولانه، زود از کوره در رفتن ها ، جاخالی کردن ها و پرکردن ها، این تهمت های به حق و ناحق از هر کس و ناکسی که به این و آن زده می شود، رشت را به شهری معجون از بی نظمی و سردرگمی تا حد بحران فرو برده است که تشخیص سره از ناسره در آن دشوار است. برون رفت از این راه فرو خوردن خشم و عصبیت آنی، داشتن آرامش منطقی و نظارت اصولی، دادن فرصت کافی و ایجاد بستر مناسب برای همکاری و همکاری و همکاری است.

به عنوان نمونه، همکاری شهرداری رشت و فرماندهی سپاه به خاطر قدرت مضاعفی که می گیرد مطمئناً در ساماندهی رودخانه ها حداقل در امور آزادسازی حریم آن ها، رفع تصرف عدوانی برخی کسان و نهادها که تا ساحل رودخانه ها سازه های غیر مجاز تأسیس کرده اند، تسطیح و تعریض بولوار ساحلی، لایروبی، دیواره سازی و امثال آن بسیار مؤثر است چه سپاه قدس گیلان به ابزار و ماشین آلات مدرن و فراوان مجهز است که می تواند در جهت سازندگی شهر مفید فایده باشد. همچنان که در پاکسازی و ایمنی محلات پیرامونی این رودخانه ها، از نظر اعتیاد و پیشگیری از تخلفات دیگر می تواند پشتیبان شهرداری باشد. مگر نه این که بخشی از بدنه سپاه مدتهاست در زمینه های اقتصادی و عمرانی در کشور فعال است پس چرا از این فرصت که در همه جا استفاده شده در شهر ما استفاده نشود و از امکانات فنی و پیشرفته آن به سود عمران شهر بهره برداری نشود.

دو رودخانه زرجوب و گوهررود که از نظر زیست محیطی یک معضل بزرگ در رشت است اکنون بدل به یک مشکل استانی شده است . این دو رودخانه با هم ۵۷ کیلومتر طول دارند که با عرض متوسط ۲۰ متر در گذر از جنوب رشت به شمال از ۲۵ محله می گذرند که رفع مشکل آن به تنهایی از عهده شهرداری خارج است و به یک حرکت استانی و ملی نیاز است. فراموش نکنیم رشت در زمانی نه چندان دور عروس شهرهای ایران بود و جزو سه شهر اول کشور به حساب می آمد ، این شهر از اولین شهرهایی بود که صاحب شورای شهر و بلدیه شد. پاکی و پاکیزگی و رعایت موازین اجتماعی و مدنی و حقوق شهروندی در آن مثال زدنی بود. در جراید آن زمان و کتاب های تاریخ معاصر  به ویژه خاطرات رجال، مدل و نمونه آن همیشه شاهد مثال بود. بحرانی که اینک این شهر درگیر آن است در بروز اختلاف نظر کسانی است که به ظاهر مسئولند اما به تنگی چشم و دید دچارند. در جای خود ننشسته به جای دیگران تکیه داده اند. رشت در حسرت توسعه می سوزد.


پرسه در هشتی خانه / شماره ۱۳۷

مجازات جایگزین حبس

 به نقل از روزنامۀ آوای شمال مورخ ۲۳ تیر، دادستان عمومی و انقلاب اسلامی رشت در یک نشست مطبوعاتی اظهار داشت ۵/۳ تن زباله در جاده جیرده رشت توسط محکومان مجازات جایگزین حبس جمع آوری گردید. وی با اشاره به اجرای مجازات های جایگزین حبس از یکم تیرماه ۹۴ خبر داد که مفاد آن در امور آموزشی، بهداشتی، فنی حرفه ای ،خدماتی کارگری و کشاورزی قابل اجرا است. اگر چنین اتفاقی به راستی افتاده باشد – که حتماً چنین است چون از طریق دادستان انقلاب اسلامی رشت عنوان شده – باید قضیه را به فال نیک گرفت و این بار از چاره اندیشی های بجای مسئولان قضایی تشکر کرد. چه فراوان محکومانی که در زندان های عدیده شهر و استان به سر می برند که می توانند جزای محکومیت خود را در اموری مثل مسایل زیست محیطی پرداخت کنند. کافی است در ازای محکومیت به پاکسازی حریم و ساحل رودخانه های زرجوب و گوهررود مشغول شوند. هم لذت یک کار خوب گروهی و در کنار هم بودن را تجربه کنند، هم حاصل کارشان پاکی و پاکیزگی برای شهر و مردمانش باشد. چه بسا میان آن ها کسانی باشند که انگیزه بگیرند و دیگر دنبال آلودگی ها و جرم نروند. این فکر که محکوم دیگر در زندان ننشیند بلکه بجای آن تاوان جزایش را در بیرون از زندان به نفع جامعه ادا کند زیباست. باید به دادستان عمومی انقلاب اسلامی رشت دست مریزاد گفت، اگر چه فکر از ایشان نیست اما مجری کار است و بخشنامه، این عمل را برای او مجاز دانسته است. ای کاش آرام آرام این اندیشه های پاک در ذهن مسئولان ما رخنه کند که بجای مرگ بر این مرگ بر آن، مرگ بر زشتی و پلشتی و آلودگی و ناپاکی سردهند. مردم در امنیت چنین فضایی ، کمتر دچار استرس و عذاب روحی می شوند.

۵۰۰۰ یتیم گیلانی

 روزنامه خزر در تاریخ ۱۴ تیر ۹۴ به نقل از مدیر کل کمیته امداد گیلان گزارش داد که استان گیلان ۵۰۰۰ یتیم دارد. در بخشی از متن خبر به گفته مدیر کل، ۳۲۵۰ کودک تک سرپرست شناسایی شده اند که با آسیب های اجتماعی مواجه هستند. اعلام این آمار و ارقام تکان دهنده نشان از فقر اجتماعی ، اعتیاد، طلاق و از هم گسیختگی خانواده ها و خطرات آشکار و نهان خفته بر سر راه این کودکان دارد. این گزارشات تلخ و اعلام صریح مشکلات، راه به جایی نمی برد چون ارقام مدام افزوده می شود، آسیب ها فزونی می یابد و چاره و علاج کار اندیشیده نمی شود و فقط گزارش می شود. ۶ دهه پیش و بلکه بیشتر به دست زن و شوهری نیک نفس و نیک نهاد، کاظم خان و افسر خانم مژدهی، نطفه پرورشگاهی در رشت بسته شد که اکنون به نام پرورشگاه مژدهی رشت (پسرانه) دایر است. حدود یک دهه پیش باز در همین شهر به همت شادروان شایگان پرورشگاه شایگان (دخترانه) تأسیس شد که اکنون با کمک های مردمی به کار خود ادامه می دهند. اما این دو مؤسسه سرجمع خیلی بتواند همت کند ۱۵۰ تا ۲۰۰ کودک را می پذیرد. یکی دو مؤسسه مشابه و اجتماعی دیگر هم راه به جایی نمی برد تنها بخش کوچکی از این بار بزرگ را برزمین می نهد. هیچ کجا نخوانده ایم دولت مؤسسه یا مؤسسه هایی در این رابطه تأسیس کرده باشد. اگر باز پس گیری مبالغ درشت کلاهبرداری ها و اختلاس های فقط یکی دو شرکت یا مهره سرشناس به حق ستانده شود و برای این کار اختصاص یابد شاید مشکل کودکان یتیم در سرتاسر کشور تا حدی حل شود. ظهور آدم های خیّر و سخاوتمند در جامعه ما متأسفانه با صعود و رشد فزاینده تلاشی خانواده ها و وجود رو به تزاید کودکان بی سرپرست همخوان نیست.

بچه های ناخلف زرجوب و گوهررود

 در خبرها خواندم که مدیر کل فرودگاه بین المللی رشت از وجود دو رودخانه مسموم و متعفن در اراضی فرودگاه بشدت گله کرده و آن را مانعی بر سر راه توسعه فرودگاه قلمداد کرده است (خزر ، ۹ تیر). پیش از هر چیز نام دو رودخانه گوهررود و زرجوب به خاطرم آمد ولی این دو رودخانه پای کثیف خود را به اراضی فرودگاه دراز نمی کنند و خیلی مانده به فرودگاه و پایین تر از آن در وسط شهر به هم پیوسته به تالاب انزلی می ریزند. اگر رشت سال ها درگیر این دو رودخانه و مصائب مربوط به آن است، معلوم شده فرودگاه رشت هم گرفتار دو رود کوچک تر مسموم و به شدت آلوده  ۵ G(آبروی شرکتی) و تشت رود است که از ابتدا تا انتهای باند پرواز فرودگاه جریان دارند. دو رود بسیار کوچک اما بشدت آلوده که از زیر باند پرواز فرودگاه رشت می گذرند و بخشی از اراضی شمال فرودگاه را مشروب می کنند اما چه شربی که به مسموم کردن مزارع می انجامد تا به نیت آبیاری. در مواقعی از سال که مصادف با فصل کشت برنج است روستائیان مسیر این دو رود را می بندند. از این رو آب در باند فرودگاه نشت می کند و به آن آسیب می رساند. راکد بودن و پساب آلوده نه فقط موجب زیان تأسیسات زیرساختی فرودگاه می شود که مزارع اطراف را نیز آلوده می کند. از کلان شهری مثل رشت که با دو رودخانه خود درگیر است چه باک که فرودگاهش نیز گرفتار دو رود کوچک آن است. راستی در کجای مدیریت شهری و مدیریت آب ایستاده ایم ، پس این همه سال هزینه تربیت مدیران استانی و کشوری در مراکز مدیریت دولتی کجا خرج شده است، حتماً برای مدیریت جهانی صرف شده است!

دروغ به وسعت ۴۵۰ هکتار

 خرداد ماه امسال بود که خبر افتتاح پارک ۴۵۰ هکتاری لاکان رشت به نام پارک طبیعت با حضور استاندار، فرماندار ، شهردار، نمایندگان مجلس و جمعی از مدیران استانی رسانه ای شد. آوای شمال (۳ مرداد) به نقل از مدیر عامل پارک ها و فضای سبز شهرداری نوشت « کل مساحت فضای سبز شهر رشت ۱۵۳ هکتار و سرانه فضای سبز آن ۲/۴ متر مربع است… فعلاً ۴۱ پارک با مساحت کل ۶۷ هکتار در شهر رشت وجود دارد… افتتاح پارک هنر و طبیعت لاکان رشت به مساحت ۴۵۰ هکتار در خرداد ماه امسال ما را به استانداردهای دیگر شهرها نزدیک می کند».

بر اساس آن خبر پر طمطراق و این نقل قول آقای مدیر عامل، جمعه پیش به اتفاق دو تن از مهمانان فرهنگی از یکی از استان های جنوبی با خیال جمع راهی پارک طبیعت شدیم. سر چهارراه حادثه خیزی در جاده لاکان یک تابلوی کوچک بد منظر با فلش «به طرف پارک طبیعت» نصب بود که خودرودها را به طرف آن هدایت می کرد. چند کیلومتری به موازات یک جنگل بزرگ و وسیع پیش رفتیم و رفتیم اما به درب باغ نرسیدیم. در قسمت هایی، مختصر عملیاتی در تعریض جاده انجام شده بود که نیمه کاره رها شده بود. از یک عابر سرجاده نشان پارک را پرسیدم گفت رد شدید، ولی آقا به شما بگویم پارکی در کار نیست قرار است ایجاد شود. جز بیان شرمندگی پیش مهمانان فرهنگی چیزی نداشتم عنوان کنم. آیا گوش من بد شنیده بود، آیا رسانه ملی اغوا شده بود و این خبر دروغ را پخش کرده بود و یا مسئولان استانی و شهری دروغی به وسعت ۴۵۰ هکتار سر هم بافتند و به ناف مردم بستند.

 این پارک کذایی که خوشبختانه به نام پارک هنر و طبیعت نام گذاری شده و به نام اشخاص نیست قرار است یک اکو پارک باشد. اما اولاً در ده کیلومتری خارج از شهر رشت واقع است و ربطی به فضای سبز داخل شهر ندارد. (شاید در ۲۰ سال آینده که شهر توسعه می یابد مصداق پیدا کند) بنابراین وجود این پارک سرانه فضای سبز رشت را به هیچ وجه ارتقا نمی دهد. ثانیاً از ۴۱ پارک ذکر شده که گفته می شود سرهم ۶۷  هکتار وسعت دارد بخوانید حدیث مساحت هر یک را. به استثنای سه پارک بقیه هر یک وسعتی به اندازه یک باغچه دارند نه پارک. مسئولان شهری دل مردم را به چه خوش می کنند.

 جای امیدواری است همان طور که اعلام شده اختلاف ۴۴ ساله شرکت آب منطقه ای و اداره کل راه و شهرسازی برطرف شود و این پارک آن طور که قول داده شده ( و نه افتتاح شده) به زودی راستکی افتتاح شود و در و دروازه ای برای آن تدارک دیده به روی مردم باز شود نه به صرف این که از نظر آمار و استاندارد جهانی سرانه فضای سبز جور بیاید و۴۵۰ هکتار فضای سبز را به اصطلاح در هوا بازگشایی کنند. جنگ و دشمنی ایران و آمریکا که نیست . صحبت سر اختلاف شرکت آب و اداره راه یک استان است. مگر می شود ۴۴ سال میان دو ادارۀ یک استان جنگ و دعوا  باشد. پس این همه سال استانداران و مدیران استانی ما چه کردند جز عقب ماندگی برای شهر و استان، یادگار دیگری از خود باقی گذاشتند؟

برگزاری جشنواره های بار اول

 برگزاری جشنواره ها به طور کلی نظرهای عمومی را جلب و ذهن ها را تداعی می کند از آن چه انسان در اختیار دارد ولی به خوبی نمی شناسد و آنگاه که دانست و شناخت قدر آن را بیشتر بداند. امسال سال خوبی برای برگزاری جشنواره های گوناگون در گیلان بود . به استثنای جشنواره های جا افتاده که سالانه برگزار می شود امسال چندین جشنواره برای نخستین بار برگزار شد. بعد از اجرای جشنواره های توت فرنگی، گل گاوزبان، فندق ، سوسن چلچراغ و شقایق که در سال های گذشته هم برگزار گردید و امسال نیز برگزار شد، جشنواره هایی در خرداد و تیر و مرداد برگزار شد که برای اولین بار در گیلان اتفاق افتاد . به ذکر چند نمونه از آن پرداخته می شود.

برگزاری جشنواره بامبو (۷ تیر ۱۳۹۴ لاهیجان)

بامبو نوعی نی خیزران است که در مرداب ها و اطراف رودخانه های شهرهای گیلان که مرطوب است می روید. بیشتر بامبو در اطراف «سل» ها و مرداب ها و رودخانه های لاهیجان می روید. از این رو مرکز بامبو بافی در لاهیجان و در روستای لیالستان است. هنرمندان صنایع دستی از بامبو محصولات تزئینی و کاربردی نظیر شکلات خوری، میوه خوری، لوستر، جای نان، صندلی، کلاهک آباژور و امثال آن می سازند. اما به علت حمایت نکردن دولت از این صنعت و هنر دستی ،هنرمندان این صنعت بازار خود را به نفع موارد مشابه چینی از دست داده اند.  بامبوبافی در گیلان حدود ۱۰۰ سال سابقه دارد و هم زمان با ورود چای، به گیلان و لاهیجان وارد شده است.

برگزاری جشنواره شمعدانی ها (۲۹ تیر – رشت)

این جشنواره به همت شهرداری منطقه یک رشت (گلسار)، مصادف با عید فطر ، چند شبی در پارک توحید گلسار برگزار شد که با موسیقی فولکلوریک همراه بود. خانواده ها با گلدان های آراسته به گل های شمعدانی در دست ، شاد و خندان با همسر و فرزندان خود در شب های جشنواره شرکت داشتند. جشنواره ای برای گل و آئین های کهن ، دوستی با طبیعت، شادی با هم و کنار هم بودن، فضای سبز و رنگی و مدیریت چیدمان و بسیج عمومی برای حفظ محیط زیست در کنار رودخانه زرجوب (و البته با بوی بد نامطبوع و متعفن که در تمام این مدت ساطع بود و به مشام می خورد) . اگر این رودخانه به گذشته زرین خود برگردد و نام بامسمایش را باز یابد و حریمش آزاد و ساحلش پاکسازی شود جشنواره های فرهنگی نابی می توان در کنار آن اجرا کرد که به جذب گردشگر در فصل گردشگری کمک می کند و موجب رونق اقتصادی در شهر می شود. دست علیرضا محمدی گرفمی طراح و دبیر جشنواره که استاد دانشگاه نیز هست درد نکند.

جشنواره جوکول (۴ مرداد، روستای آتشگاه رشت)

آتشگاه که سابق بر این روستایی در ۵ کیلومتری غرب رشت بود و حالیه در توسعه شهر رشت جزئی از حاشیه این شهر شده است چند شب متوالی شاهد برگزاری مراسم شاد «جوکول» بود که با موسیقی گیلکی و کشتی گیله مردی و پذیرایی با جوکول همراه بوده است. جوکول به برنج نارسی اطلاق می شود که سرزدن خوشه های آن رسیدن زمان دروی برنج را نوید می دهد. جوکول به صورت خام قابل خوردن است اما با زدن شکر و زیره و مغز گردو نیم سابیده به آن مأکول تر می شود.

جشنواره سبزˇ جوکول (۲۵ مرداد، منطقه آزاد انزلی)

منطقه آزاد انزلی هم برای این که مروج این جشنواره باشد آن را در قالب برنامه ای با سه مسابقه جالب در زمینه های عکاسی (سرتاسری) ساخت مترسک شالیزار (منطقه ای) و کته پزی (محلی) در چند شب برگزار کرد. در یکی از شب ها هم از آقایان یوسف هاشمی زاده گوراب جیری از گوراب جیر خمام به عنوان کاشف برنج مرغوب هاشمی و علی کاظمی از فومن به عنوان کاشف برنج پرمحصول کاظمی تجلیل کرد. در این مراسم نمایشگاهی از انواع برنج و محصولات وابسته به برنج عرضه گردید، از جمله صنایع دستی نظیر حصیر بافی و زنبیل بافی ، ضمن این که بساط پخت انواع کته نیز بر پا بود. این برنامه های متنوع که با اهدای جوایز به برندگان سه مرحله مسابقه همراه بود نشان از برنامه ریزی تعریف شده داشت اما چرا نام آن «سبزˇ جوکول» عنوان شد جای سوال دارد. شاید بخاطر این که با جشنواره جوکول رشت تداخل نکند که در این صورت می توانست با عنوان جشنواره جوکول منطقه آزاد انزلی معرفی شود. جوکول همیشه سبز است و سبزˇ جوکول واژه ای جدید و ساختگی است که ایجاد ابهام می کند یعنی این که جوکول، رنگ های دیگر هم ممکن است داشته باشد که چنین نیست.

هم اکنون که این یادداشت نوشته می شود خبر از برگزاری جشنواره لاله های تالابی در انزلی است جشنواره های بادام زمینی، خرمن (برنج) ، انار و … هم در راه است. به امید این که برای شاه بلوط هم فکری شود. جشنواره های شرح داده شده برای اولین بار امسال برگزار شد و جای امیدواری است منبعد همه ساله برگزار شود. خوشبختانه رد پای سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری در بیشتر آن ها دیده می شود که از این نظر جای سپاس دارد. اما ای کاش سازمان وسعت دید بیشتر و نگاه بازتر و فراخ تری نسبت به جشنواره های بزرگ قومی و تاریخی گیلان نظیر نوروزبل هم می داشت.

حقابه گیلان از حوزه آبریز سپیدرود

 به نقل از روزنامه خزر مورخ ۲۳ تیر ماه در همایش روز صنعت و معدن، استاندار گیلان خواستار احیای حق آبی گیلان از حوزه آبریز سپیدرود شد و با اشاره به ضرورت بازگرداندن این حقابه، تأکید کرد زمانی منابع آبی گیلان برای کشت ۱۸۵ هزار هکتار مزارع شالی زاری برنج ۰۰۰/۰۰۰/۳۰۰/۲ متر مکعب آب بود ولی اکنون که وسعت کشتزارها به ۲۳۰ هزار هکتار رسیده و خیلی بیشتر شده منابع آبی استان به کمتر از ۰۰۰/۰۰۰/۱۰۰/۱ متر مکعب کاهش یافته است! بحران آب نه فقط مناطق خشک ایران که پرباران ترین استان کشور یعنی گیلان را هم تهدید می کند.

ما این مساله را با طرح سلسله مقالاتی با عنوان «گیلان ، استان آخر» از حدود ۲۰ سال پیش در گیله وا مطرح کرده ایم. تنها رودخانه بزرگ گیلان سپیدرود است که سرچشمه آن از کردستان است. تقریباً ۹ استان بالادست گیلان با زدن دهها سد جلوی جریان آب قزل اوزن به گیلان را گرفته اند و آبی که وارد دریاچه سد سفیدرود می شود به پایین ترین حد و میزان خود رسیده است. علاوه بر احداث سد در استان های بالادست و همسایه، احداث چاههای مجاز و غیر مجاز و تعبیه پمپ های مکنده آب از سفیدرود، دیگر رمقی برای جریان آب سفیدرود نگذاشته است. بحرانی که از سال ها پیش گریبان سفیدرود را گرفت اکنون دملش سرباز کرده است و چرکابه آن به مزارع برنج گیلان سرایت کرده است. تا جایی که امسال بارها و بارها تنش آبی در گیلان تیتر اصلی روزنامه های استان شده است. آقای استاندار در پایان از تشکیل ستادی با حضور استانداران ۹ استان بهره مند از این حوزه آبی خبر داده است تا در برون رفت از این مسأله رایزنی و تصمیم گیری شود.

تولید کاغذ از «کولوش موشته»

 بالاخره بعد از سال ها ضرر و زیانی که کشاورزان برنجکار از نظر اقتصادی و مردم شهرها و بخش ها از نظر سلامت جسمی و مسایل زیست محیطی دیدند و کلی ثروت کشاورز به باد هوا و سلامت مردم به باد فنا رفت امسال فاز نخست تولید سلولز از پسماندهای کشاورزی یا همان کاه و کلش معروف به بهره برداری می رسد. این کاه و کلش که همه ساله بعد از دروی برنج و برداشت محصول روی دست کشاورز می ماند و ظاهراً بدرد چیزی نمی خورد و به آتش کشیده می شود، ارزشش هیچ کمتر از خود برنج نیست. منتهی عدم اطلاع و آگاهی کشاورزان و حتی برخی مسئولان و کمکاری و بی توجهی مدیران دولتی، موجب می شد تا همه سوزانده شود. ثروتی بسوزد، سلامتی عده ای به خطر بیفتد و هوای منطقه ای آلوده شود. به نقل از رییس پارک علم و فناوری استان مندرج در آوای شمال مورخ ۳۱ مرداد، نخستین فاز تولید سلولز از کاه و کلش در هفته دولت در فومن افتتاح می شود تا از این ضایعات برنج روی دست ماندۀ کشاورز، خمیر کاغذ تولید شود. با این خمیر استفاده های زیاد در تولید ظروف یک بار مصرف و مصالح ساختمانی می شود. از سوی دیگر جان هزاران درخت نجات می یابد و جنگل و محیط زیست هم اندکی از آلودگی در امان می مانند و نفسی به راحتی می کشند.

کاری که باید در طول این دو سه دهه صورت می گرفت و نگرفت و قرار است امسال به بهره برداری برسد. از قدیم گفته اند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. به شرطی که دوباره به آب انداخته نشود، در عوض فاز دوم و سوم داشته باشد و از همه مهمتر از نوع افتتاح هایی نباشد که سرکاری باشد. چیزی که توسط دولت در هفته دولت در طول دو سه دهه گذشته به کرات اتفاق افتاده است.

شادی و لذت یک روز ، رنج و عذاب روزها

 سال هاست که در یکی از جمعه های نیمه دوم مرداد در روستای شاه شهیدان از توابع امارلوی رودبار مراسم پرشکوه علم واچینی برگزار می شود. امسال این مراسم جمعه ۲۳ مرداد برگزار شد. جمعیتی عظیم و غیر قابل تصور از همه جای گیلان و حتی ایران آمده بودند. تجربه سالانه برای کسانی که می خواهند از این مراسم شاد و پرفیض در طبیعت بکر منطقه باستانی دیلمان بهره گیرند نشان داده است که باید از یک روز قبل راه افتاد و جا گرفت، چادر زد و یک شب تمام در طبیعت بکر منطقه سر کرد. چون جمعیت مواج است که از همه طرف پیاده و سواره، چه با اسب و قاطر چه با انواع و اقسام خودروهای ارزان یا فوق العاده گران از طریق سه مسیر سیاهکل دیلمان – سی دشت و توتکابن و جیرنده و کلیشم به طرف این روستا سرازیر می شوند. امسال به گفته یکی از سردمداران مراسم فقط ۳۰۰ رأس گوسفند و ۲۰۰ رأس گاو نر در این روستا قصابی شدند. یک روز بازار سالیانه عجیب و دیدنی در این روز برگزار می شود که حال می دهد به عکاسان و مستندسازان. اگر مراسم درست مدیریت شود، آب کافی به مردم رسانده شود ، کشتار بهداشتی شود، سرویس های بهداشتی کافی باشد اقتصاد منطقه را این رو آن رومی کند. البته برگزاری مراسم علم واچینی در صحن امامزادگان، پیش از انقلاب و بعد از انقلاب فرق فاحش کرده است .چون این مراسم ریشه در گذشته های بسیار دور دارد و به نحوی با آیین نوروزبل و تازه شدن سال نوی گیلانیان قدیم در ارتباط است.

با این همه رنگ شادی غالب است. در سال های اخیر مراسم علم واچینی با سینه زنی و نوحه خوانی همراه شده است که قبلاً چنین نبود.. اما آن چه خیلی مهم است ، تبعات بعد از اجرای مراسم است آن گاه که غروب می افتد و این جمعیت عظیم پراکنده می شود آن چه می ماند یک روستای ۵۰ خانواری است و کوهی از زباله و تپه هایی از خونابه و امحاء و احشای حیوانات قربانی و سکوت دراندشت و بادهای تندی که می وزد و همه چیز را در روستا و پیرامون آن پخش می کند. روستا می ماند و محیط زیستی به شدت آلوده و غیر بهداشتی. شادی و لذت یک روز برای جمعیتی چند هزار نفره و رنج و عذاب روزانۀ هفته ها و ماه ها برای اهالی خوب و صمیمی شاه شهیدان.


نوروزبل ۱۵۸۹ در راه است (ده سال پس از اجرای نخستین مراسم نوروزبل)/یادداشت مدیر مسئول/شماره ۱۳۶

از نوروزبل ۱۵۷۹ تاکنون که نوروزبل ۱۵۸۹ در راه است نزدیک به ده سال می گذرد. ۱۵ مرداد ۱۳۸۵ را هرگز از یاد نمی برم. روزی بود که گیله وا و حلقۀ جوانش به مدد اهالی خونگرم روستای ملکوت (از روستاهای کوهستانی املش) نخستین مراسم نوروزبل گیلان باستان را بر فراز تپه روستا برگزار کرد و وقتی شعله های آتش، شامگاه آن روز در کوهستان برکشید، تمام شادی سال نو بر جان ها افتاد. خنده بود که بر لب ها نشست، آغوش ها بود که به روی هم گشوده شد و دوستی و صفا باز به مردم برگشت و این دومین بار در آن سال بود که آیین سال نو به دو شیوه پاس نگهداشته شد. نخست شادی نوروز ملی ۱۳۸۵ که نوروز مشترک همه ایرانیان است و دو دیگر، شادی نوروزبل ۱۵۷۹ دیلمی (گیلان باستان) که شادی عموم گیلکان و گیلانیان است. گزارش این مراسم را در صفحات ۳۸ و ۳۹ شماره ۹۰ (شهریور و مهر ۱۳۸۵) خوانده اید.
یک سال بعد، ۱۵ مرداد ۱۳۸۶ (نوروزبل ۱۵۸۰) سازمان میراث فرهنگی گیلان هم که تولیت میراث فرهنگی و معنوی مردم این استان را برعهده دارد وارد عرصه کار شد و با چاپ پوستری به همکاری گیله وا و حلقه اش شتافت. فراخوان و تبلیغ گسترده تر از طریق سایت سازمان و برپایی تورهای گردشگری موجب شد تا جمعیت بیشتری در مراسم حضور داشته باشند. شرح آن در صفحات ۲۶ تا ۳۰ شماره ۹۵ (مرداد و شهریور ۱۳۸۶) درج شده است.
۱۷ مرداد ۱۳۸۷ (نوروزبل ۱۵۸۱) باز در ملکوت برای سومین سال پیاپی این جشن باشکوهتر از دو سال پیش و با حضور جمعیتی بیش از ۲۰۰۰ نفر برگزار شد. گروه اجرایی ورزیده تر، برنامه ها متنوع تر و شادی جمعی مضاعف شده بود. پای گردشگر به میزان انبوه جداً به این روستا و منطقه کشیده شد. گزارش مراسم و چگونگی آن را صفحات ۱۴۰ تا ۱۴۳ شماره ۱۰۰ گیله وا (مرداد و شهریور ۱۳۸۷) به ثبت و ضبط کشیده است.
۱۶ مرداد ۱۳۸۸ (نوروزبل ۱۵۸۲) چهارمین جشن نوروزبل که اینک کاملاً جا افتاده بود در دیلمان با همکاری شهرداری شهر و بخشداری منطقه برگزار شد که با نمایشات جنبی دیگری نیز همراه شد. جمعیت حاضر و شرکت کننده در مراسم که اینک از همه جای استان و کشور می آمدند به گفته شهرداری دیلمان بیش از ۷۰۰۰ نفر برآورد شد. صفحات ۱۰ تا ۱۷ شماره ۱۰۵ گیله وا (مرداد و شهریور ۱۳۸۸) متضمن شرح این مراسم است. اما این تاریخ تقارن داشت با انتخابات خرداد ۱۳۸۸ و کم بینان و خرده بینان از منظر سیاسی وارد شدند و از آن پس مسایلی را پیش کشیدند که با جوهر وجودی این رسم و آیین کهنی و باستانی دور بود.
۱۵ مرداد ۱۳۸۹ (نوروزبل ۱۵۸۳) جشن نوروزبل در قالب جشنواره بازی های بومی محلی در خسیل دشت املش گنجانده شد و برای آن بنرهای متعدد در رشت و شهرهای سرراه نصب گردید، کتابچه ای در خور ارزش از سوی سازمان میراث چاپ گردید و پوستر زیبایی پخش و همه جا نصب شد. اما بعد از اجرای بازی ها و مراسم بومی که مدیر کل میراث فرهنگی وقت نیز حضور داشت، زمانی که باید مقدمات جشن نوروزبل گرفته می شد از برپایی آن جلوگیری بعمل آمد. در حالی که گروه گروه تورهای گردشگری و جمعیت مشتاق با خودروهای شخصی و مینی بوس می رسیدند. گیله وا مقاله ای تحت عنوان حکایت میزبانی که به مهمان جفا کرد! چاپ کرد و تلخ و شیرین آن را در نقد کار سازمان میراث فرهنگی که دیگر بخش خصوصی را کنار گذاشته بود نوشت که نقد آن البته بی پاسخ ماند. بنگرید به صفحات ۱۸ تا ۲۱ شماره ۱۱۰ (مرداد و شهریور ۱۳۸۹)
از مرداد ماه سال ۹۰ تاکنون برگزاری این مراسم به صورت متمرکز و نمادین توسط سازمان میراث فرهنگی تعطیل شده است. اما به صورت خودجوش و مردمی هر سال در جاهایی برگزار شده است، اگرچه برگزاری این مراسم بیشتر جوششی است و به صورت پراکنده صورت می گیرد اما در هر حال برگزار می شود و گیله وا در تمام این سال ها در زمان برگزاری خبرهای آن را گزارش کرده است.
اینک نوروزبل سال ۹۴ (۱۵۸۹ گیلان باستان) در راه است. اشتیاق و مطالبه عمومی برای آن وجود دارد. دولت اعتدال و تدبیر سرکار آمده است که بدون شک سازمان میراث فرهنگی گیلان هم باید میراثی از این اعتدال و تدبیر به ارث برده باشد. گفتنی است در طول این ده سال سه مدیر کل مصدر امور سازمان میراث گیلان بوده اند، نخستین آن در برگزاری مراسم نوروزبل ( از سال دوم تا آخر) پای همراهی و پای مردمی داشت و خود مستقیماً در آن شرکت می کرد، دومین آن میزبانی بود که به مهمانانش جفا کرد و در هیچ یک شرکت نکرد و سومین آن که اکنون مصدر کار است گویا دو دل است چه بکند!
با رسمی چنین دیر پا و باستانی که به دلایلی آشکار دچار فراموشی شده اما به صورت پراکنده و محدود در سرتاسر کوهستان های البرز تا چندی پیش برگزار می شده و ده سال پیش به صورت متمرکز احیا گردید ، برخورد دوگانه داشتن کار ناصوابی است. آتش نوروزبل سوزنده نیست، علامتی است شبانگاهی برای اعلام تحویل سال نو از فراز بلندترین کوه ها به دهکده هایی دوردست و آن گاه اجرای نیایش و شکرگزاری از خداوند متعال که یک سال به بندگانش نعمت و سلامتی داد که کار کنند و زنده و سرزنده باشند.
با این نماد و نشانه عناد ورزیدن درست نیست . بدیهی است هیچ کس منتظر نمی ماند سازمان حتماً  وارد عمل شود.کوه نشینان قرن ها و سال هاست این مراسم را برگزار می کنند و هیچ کس هم جلودارشان نیست. اصرار در ورود سازمان، با همه آسیب هایی که در حاشیه دارد به خاطر تمرکز مراسم در یک مکان به صورت تعریف شده (و نه تحریف شده) برای برپایی جشنواره سالانه نوروزبل جهت پذیرش گردشگر، زنده نگهداشتن آیین های ریشه دار و ارتقای مسأله گردشگری و توسعه پایدار در منطقه است.
اکنون سال هاست که از حوادث سال ۸۸  دور شده ایم ، ۱۷ مرداد ۹۴ ماه رمضان را به کلی پشت سر می گذاریم و بهانه ای پیش رو نداریم. سازمان میراث کنونی هم بخشی از دولت اعتدال و تدبیر و امید است . فرمانداران عوض شده اند ، زمان انتخابات نزدیک است و کاندیداها فرصت استفاده از این را دارند که در چنین مراسمی سوء استفاده کنند و برای خود تبلیغ و یارگیری کنند! ظاهراً همه چیز آماده از سرگیری مراسم متمرکز در یک مکان است.
ببینیم امسال چه می شود؟


رشت، نگران آینده!/یادداشت مدیر مسئول/ شماره ۱۳۶

شهردار جدید رشت، بعد از روی کار آمدن دوباره، دست به اقدام جالبی زده است. ایشان شهرداران گذشته رشت را برای یک نشست هم اندیشی به سالن شهرداری دعوت کرد. در این نشست که تعدادی از شهرداران (نه همه) حضور داشتند، شهردار جوان خطاب به آنان گفت شما استادان من هستید و تجارب شما برای من و شهر غنیمت است.
این کار شهردار جدید و جوان، یعنی دعوت از شهروندان سلف، کار بسیار بجا، ظریف و خردمندانه ای بود تا که از تجارب گذشته و حال همه شهرداران یک نتیجه مفید گرفته شود. چه شهردار جدید به خوبی می داند شهری که سکان آن را در دست گرفته و به شدت شیرازه آن گسیخته و به گِل نشسته است، قبلاً دست سکان دارانی بوده که زمانی کوتاه بد یا خوب هدایتش کرده اند. برخی تا نزدیکی ساحل آورده اند و برخی دیگر به گل نشانده اند.
بدیهی است معیار انتخاب شهرداران در گذشته دور و نزدیک، چه پیش از تشکیل شوراها چه پس از آن ملاک های متفاوتی داشته است. یعنی یک معیار درست و اصولی و تعریف شده ای وجود نداشت که بر اساس آن شهردار انتخاب شود یا اگر وجود داشت، اجرا نشد. بیشتر عوامل سلیقه ای حاکم بر شهر، اعمال قدرت سیاسی اجرایی استان ، رقابت نمایندگان مجلس، وابستگی حزبی عقیدتی و نظیر این ها تأثیر داشته است تا انگیزه انتخاب یک شهردار صالح و کارا برای شهری که هزاران درد بی درمان دارد و نسبت به دیگر مراکز استان ها از قافله توسعه و توجه دور مانده است. با این همه هر شهرداری که آمد، در وحله اول به زعم خود می خواست کاری کند اما بسته به این که صاحب چه اندیشه و انگیزه و نماینده چه کس یا کسانی یا نتیجه لابی چه گروهی بوده، عملکردش متفاوت بود. این که آن ها چه کردند و چگونه شهرداری بودند گذشته از آن که دردی را دوا  نمی کند بیشتر به حاشیه ها دامن می زند. البته پژوهش در قضیه اهمیت دارد و تحقیق در این باب بحثی است جداگانه و اتفاقاً ، الزامی.
اکنون شهر دست شهرداری است که هم دکترای معماری و شهرسازی دارد و آشنا به امور است هم زادۀ همین شهر است و بومی است و شهر را بهتر از دیگران می شناسد، هم جوان است و نگاه های تازه و نو دارد و هم خدمات مدیریتی در شهرداری تهران و در یک دوره هم سابقه شهرداری رشت دارد. دیگر از این بهتر نمی شود. می ماند صداقت گفتار و عملش و برش انجام کار و شجاعت ایستادن در مقابل تخلفات و مقابله با فرمایشات نابجای این و آن و ایثار و پایمردی در مقابل ناملایمات که کار نفس گیری است.
در گزارشی که روزنامه خزر مورخ ۳/۲/۹۴ چاپ کرده آمده است که یکی از شهرداران گذشته در این نشست گفته است: « اگر شرایط فرهنگی در این شهر توسعه یابد قطعاً ثبات مدیریتی هم خواهیم داشت و این سبب خواهد شد که قوی تر عمل کنیم و کارهای بزرگتری به ثمر برسانیم» نکته بسیار دقیق و جالب  توجهی است. شرایط فرهنگی متأسفانه در رشت مهیا نیست یا تا بحال فراهم نبوده. بیشتر انتظار تطمیع مطامع شخصی است که بر شهردار و شهرداری حاکم است. خدمات اصولی و عمومی در اولویت آخر است. اگر شهرداری بخواهد مطامع شخصی و جناحی را قطع کند و منافع جمعی را بر آن ها رجحان دهد بلافاصله زیر پایش خالی می شود.  این شیوه سست کردنِ زیر پا یا به عبارت دیگر تیپا زدن ، به خاطر ضرر منافع شخصی و چشم بستن به روی منافع جمعی، بر اثر کثرت تکرار قباحت خود را از دست داده و نوعی عادت و فرهنگ شده است و تا عمق وجود شهروندان به ویژه قشر پرنفوذ رسوخ کرده است طوری که اگر مورد استثنایی و به فرض سالم و درستی هم در صدر شهرداری روی  کار بیاید ، جامعه باز آن را سیاه می بیند و باور ندارد.
این فرهنگ از بالا تا پایین باید تغییر کند، اگر تغییر کند آن ثبات مدیریتی هم حاصل خواهد شد، ثبات که باشد قدرت و قوت پا می گیرد و کارهای بزرگ آرام آرام انجام می گیرد . اما چه طور ممکن است فرهنگ را تغییر داد و عادت های بد را ترک کرد. وقتی کارها و شیرازه امور دست طماعان، عجولان  و خشک اندیشان تنگ نظر باشد، قضاوت را بر پایه منویات شخصی خود بدانند و هر گونه تغییری را از منظر نگاه بستۀ خود بسنجند .
یکی دیگر از شهرداران بازبینی در طرح های نیمه تمام را مطرح کرد که نکته حائز اهمیتی است.  آیا طرح هایی که دو سه دهه پیش مصوب شده می تواند به همان صورت عملیاتی شود. مثل طرح دریاچه عینک یا آزادسازی حاشیه رودخانه ها که سال های زیاد از تصویب آن ها گذشته اما عملیات آن همچنان متوقف مانده است. آیا درست است طرحی را که ۲۰ سال پیش قرار بود اجرا شود و نشد به همان صورت دنبال کرد. نباید مورد بازبینی و کارشناسی قرار داد و به اصطلاح با شرایط روز سنجید. با رشد جمعیت و ارتقای مطالبات و استفاده از ابزارآلات جدید، آن طرح ها دیگر کوچک و حقیر شده اند. باید طرح ها را در حد کلان دید و گام های بزرگ برداشت . زمانی آزادسازی حاشیه رودخانه ها مثلاً ۳۰ متر بود، حالا نیاز است به ۶۰ متر یا بیشتر ارتقا یابد. آیا انتظار بیجایی است؟
البته در این نشست شهردارانی هم بوده اند که از آن ها هیچ چشمه کار مثبتی در طول تصدی شهرداریشان دیده نشد مع الوصف آن ها هم قول دادند تجارب خود را منتقل کنند! مثلاً یکی از این شهرداران در زمان مدیریت شهری خود می خواست ساختمان شهرداری را که نمادی از هویت شهر رشت است و بنایی ثبت شده در میراث فرهنگی کشور است بکوبد و مرکز خرید بزرگی برای شهروندان کند! البته اگر رسانه ها نبودند این کار صورت می گرفت و کار برای شهردار جدید آسان می شد که خود را درگیر احیای بافت تاریخی فرهنگی شهر نکند.
شهردار جدید البته تنها به نشست شهرداران بسنده نکرد. با مسئولان برخی مؤسسات و نهادها ی دیگر نیز تشکیل جلسه داد. از جمله با رییس و معاونان دانشگاه گیلان هم نشست هم اندیشی داشت چرا که دانشگاه ، علی الظاهر معتبرترین واحد علمی و فرهنگی و راهگشای گره های کور شهر است با اساتیدی که در رشته های معماری و هنر دارد و خیل دانشجویان جوانش که امیدهای آینده شهرند.
آقای شهردار با رسانه های شهر – منهای گیله وا – هم نشست های مطبوعاتی تشکیل داده است تا برنامه های خود را اعلام و رسانه ای کند و بعد بازتاب آن را ببیند و محک زند. این نشست ها نشانه های خوبی از بروز یک مدیریت جدید شهری و نشت فکر جوان و تازه ای است که اگر جمع و سر هم شود نتایج خوب و مثمرثمری برای شهر خواهد داشت اگر که اتفاقی نیفتد و شهردار عوض نشود یا زیر پایش را خالی نکنند.
تکیه بر بافت فرهنگی و تاریخی شهر یعنی مجموعه شهرداری و چهار خیابان اصلی و اولیه منتهی به میدان شهر، بازسازی بازار و کاروانسراها مثل سرای میخچی، احیای پیاده راه های منتهی به مرقد خواهرامام به عنوان یک سایت زیارتی و باز فراتر از آن احیا و حفظ بافت سنتی محله ساغریسازان  که نمادی از قدمت رشت است و حفظ معدود خانه های قدیمی بجای مانده آن و … طرح بزرگی است که اگر اجرایی شود و به بار بنشیند موجب جذب گردشگر داخلی و خارجی ، شکوفایی اقتصادی و دست یابی به هویت معماری بومی خواهد شد. تعیین تکلیف ساختمان های قدیمی پست و هتل ایران و شهرداری در مجموعه میدان شهرداری، تخلیه آن ها با تغییر کاربری به صورت موزه های پست ، میراث فرهنگی، بلدیه و هنرهای معاصر و امثال آن مجموعاً به شهر هویتی فرهنگی و ناب می بخشد. اجرای این قبیل طرح هاست که شهردار جوان ما را ثابت قدم معرفی می کند نه صرفاً وجود نام خانوادگی ایشان که ثابت قدم است.
از شهردار جوان و خوش فکر ما انتظار داریم با صداقت ، شجاعت و سلامت نفس به کارش ادامه دهد و با پیگیری های مستمر کشتی به گل نشسته شهر را دوباره به جریان روان آب بازگرداند. سلامت نفس و صداقت عمل در کنار کارکرد عینی، آرام آرام به باور شهروندان می نشیند و آن گاه کاری خواهد شد کارستان که برای همیشه در دفتر ایام شهر  و تاریخ آن به یادگار خواهد ماند. رشت به واقع نگران آینده خویش است.


گیلان به قطب کشاورزی برمی گردد!/ یادداشت مدیر مسئول

دوباره برگشتیم سر جای اول! اواخر بهمن ۹۳ روزنامه های گیلان تیتر مشابه ای داشتند به مضمون « گیلان به قطب کشاورزی برمی گردد» این بدان معنی است که قبلاً قطب کشاورزی بوده ولی بعد بنا به ملاحظاتی از ریل کشاورزی خارج شده مثلاً صنعتی شده است و چون نتیجه نداده حالا دو مرتبه به کشاورزی برمی گردد. در این سه دهه اخیر فکر نکنم هیچ گیلانی از کشاورزی بودن استان خود سودی برده باشد یا حتی از صنعتی شدن نصفه نیمه آن طرفی بسته باشد. چه کشاورزی و صنعت آن در هر دو حال بر اثر سوء مدیریت ها و بی برنامه گی و تأمین منافع شخصی در عوض منافع جمعی، ناکارآمد و ناموفق بوده است. وقتی در علافی های ما کیسه های جورواجور برنج خارجی رویهم چیده و به نمایش گذاشته شده است و چای ما به صورت سنواتی انباشته و باغ های آن تبدیل به ویلا شده ، ابریشم آن عقیم و زیتون و توتون و چه و چه آن تعریف مطلوب ندارد، دیگر  چه آشی چه کشکی؟ چه قطبی! اگر صنعت آن تعطیل یا نیمه تعطیل است ، اگر یک کارخانه جدید افتتاح می شود دو کارخانه دیگر تعطیل می گردد، طبیعی است بحران بیکاری و از پس آن آسیب های شدید اجتماعی از نوع مهاجرت ، اعتیاد، جرم، سرقت و … حتمی است.
در طول انقلاب یعنی نزدیک به چهار دهه فقط یک سد برای این قطب کشاورزی ساخته شد که آن هم همین بهمن ماه امسال به دست معاون اول رییس جمهور افتتاح گردید. این چه قطب کشاورزی است که بعد از سد سفیدرود و همزمان با آن یکی دو سه دیگر آن هم پیش از انقلاب تاکنون فکری به حال آب زراعی و بهره وری از رودخانه های این استان به ظاهر پرآب نشده است که امروزه با بحران آب مواجه است. دریغ حتی از بستن یک سد کوچک لاستیکی بر روی یکی از رودخانه های کوچک این استان.
آقای نجفی استاندار گیلان دوشنبه ۱۱ اسفند در نشستی با مدیران منابع طبیعی گیلان اظهار داشت «اگر من بودم هرگز اجازه نمی دادم زمین های با ارزش کشاورزی سفیدرود در اختیار ساخت مسکن مهر و شهرک های صنعتی قرار گیرد، زمین اجرای این طرح ها را از جای دیگر و به روش مناسب تهیه می کردم» جایی که روزی گوشت سفید از هر دو نوع مرغ و ماهی و گوشت قرمز و مواد لبنی کل ارتش ایران و خانواده های آنان و بعد فروش آزاد مردم را تأمین می کرد اکنون تبدیل به شهرک مسکن مهر شده است که هنوز تمام نشده هوار ساکنان آن و مردم مناطق اطرافش بلند شده است که چه بلایی را به جان خریدیم! و منبعد چه عذاب الیمی را باید بر دوش بکشیم! وقتی زیر ساختِ لازم نباشد، راه نباشد و خدمات نباشد.
مثلی است معروف که می گوید مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود مگر این که حضرات مؤمن نباشند یا به نوبت بر سر کار آیند و بخواهند دوباره سوراخ را تجربه کنند، که خاک این خام کاری البته باز بر سر مردم می ریزد و دودش به چشم آن ها می رود.