بایگانی "یادداشت های مدیر مسئول"

کلاهی بر سر شهر! / (یادداشت مدیر مسئول)

      چند ماه پیش بنری در چند جای شهر نصب شده بود مبنی بر این که «شهر خوب یافتنی نیست، ساختنی است! شهر خوب را شهروندان خوب می سازند.» و پایش امضا شده بود: روابط عمومی شهرداری رشت.
جمله نغز، زیبا و پرمعنایی بود هر چند در درون خود گلایه ای نهفته داشت و می خواست طعنه ای به شهروندان بزند چون وقتی شهری، شهروند خوب داشته باشد، نیازی به نصب این گونه بنرها و سردادن این گونه شعارها نیست. معمولاً شعارها وقتی سرداده می شود که عمل در کار نباشد.
به راستی که یک شهر خوب را شهروندان خوب می سازند. اما وقتی تعداد شهروندان از تعداد شهرنشینان کمتر شود کُمیت شهر می لنگد. عده ای شهروند را با شهرنشین اشتباه می گیرند. امروز بخش عمده ای از مردم رشت شهروند آن نیستند بلکه تنها شهرنشینانی هستند که از گوشه کنار و جاهای دور و نزدیک آمده اند در آن سکنی گزیده اند. بین شهروند و شهرنشین تفاوت بسیار است. شهروند شهرش را دوست دارد و با قوانین مدنی آن آشنا و نسبت به اجرای بند بند آن ها وفادار است. جای جای شهر را چون حریم خانه و خانواده خود گرم و مقدس می دارد. شهرنشین اما تعهد آن چنانی به شهری که در آن سکونت کرده است ندارد. کاری پیدا کرده است و محل سکونتی و دیگر هیچ. تا شهروند شود زمان می برد، در این زمان باید عقلش قد بکشد و چشمش وسعت دید پیدا کند.
آن که یک برگ دستمال کاغذی را که قطعه ای کوچک و نازک و قابل مچاله است بعد از استفاده در سطل زباله کنار پیاده رو می اندازد یک شهروند خوب است.آن که پشت ماشین آخرین سیستمش نشسته پرتقال می خورد و پوستش را بیرون پرتاب می کند ، نوکیسه ای است که به اشتباه شهرنشین شده است.
راستی مجموعه عوامل شورا و شهرداری شهر ما از کدام گروه و دسته اند. آیا آن ها شهروند این شهرند و از حقوق شهروندی دفاع می کنند یا از جاهای دیگر آمده اند و شهرنشین این شهر شده اند و از خلاء فرصتی که پیش آمده سوء استفاده کرده مصدر امور شهر شده اند. این همه تنش میان هم، خط و نشان کشیدن برای هم نشان از زاویه تنگ دید و کوتاهی اندیشه دارد. برای همین است که هیچ گاه بر سر یک موضوع اجماع ندارند چون اهل گفتگو نیستند ، اهل دعوا و جدلند.
بعد از استیضاح شهردار و خلع ید از ایشان ، به نقل از نماینده ولایت فقیه در استان و امام جمعه رشت ، در یکی از روزنامه ها نوشته بود «مردم بازیچه چند جوان تازه به دوران رسیده در شوراها نیستند.» این عتاب و خطاب بسیار تأمل برانگیز است و حقیقت تلخ و ناگواری را در بطن و متن خود دارد. اگر این چند جوان عضو شورا نماینده مردم نیستند چطور شد با کمتر از ۲۰۰۰۰ و ۱۰۰۰۰ رأی از کلان شهری مثل رشت سربرآوردند و اگر نماینده مردم هستند چرا مورد خطاب و عتاب قرار می گیرند.
آیا زمان انتخابات به مردان جاافتاده و کاری و سرشناس و جوانان معقول کارشناس اجازه ورود به عرصه انتخابات داده شد که از ترس ممیزی شدن و رد صلاحیت واقع شدن عطای عضویت در شورا و فعالیت های شهری را به لقای آن بخشیدند. صرف جوانی و داشتن مدرک تحصیلات  عالیه ملاک نیست هم چنان که جاافتادگی و سن و سال هم فقط ملاک نیست. وسعت دل و اندیشه و بینش و وفای به عهد می خواهد تا کس یا کسانی نماینده مردم شوند و سکان شهر را در دست بگیرند. این کار پیر و جوان نمی شناسد. پول خرج کردن های غیر متعارف و «شو» راه انداختن و شانتاژ و تبلیغات سوء کردن هنگام انتخابات نتیجه اش این شد که کلاهی دیگر بر سر شهر رفته است. بسیاری از کسانی که در شورای شهر حضور یافتند شهروندان این شهر نیستند ، چند صباحی در شهر مانده اند و شهرنشین شدند و جای این دو را به اشتباه گرفته اند.
آن ها این شهر را دوست ندارند چون اگر دوست داشتند با سلام و صلوات شهردار از جای دور و کویری نمی آوردند که ماه ها طول بکشد تا شهر و مشکلات آن را بشناسد و با مردم و روحیات آن ها آشنا شود و آن گاه که شناخت و تازه خواست کاری کند تیپا بزنند و استیضاحش کنند و بعد مجبور شوند از میان خود یکی را انتخاب کنند. مثلی است معروف در گیلکی که می گوید « ایی بار کوه سرا شه،  ایی بار موسرا» حکایت شورای شهر ماست!


یادداشت های مدیر مسئول

یادداشت اول

وادی سلیمانداراب را به یک مرکز تاریخی توریستی تبدیل کنیم

چندی پیش در مراسم چهلم یکی از هنرمندان موسیقی گیلان، در قطعه هنرمندان وادی تازه آباد رشت شرکت داشتم و هم چون دیگران روی صندلی نشسته بودم و به مدایح مداح گوش می دادم. روبرویم سنگ گورهای هنرمندان درگذشتۀ گیلانی نقش بسته بودند. برخی آشنا و معروف و برخی ناآشنا و گمنام. قطعه ای کوچک و محقر با سنگ قبرهای نا همگون در ارتفاع کوتاه و بلند و بعضی خیلی بلند.  به گمانم هیچ چیز حق مطلب هنرمندان را ادا نمی کرد. نه وسعت محوطه قطعه ، نه تمایز فاصله با دیگر قطعه ها و نه حتی هماهنگی در چینش سنگ قبرها.

گاهی چیزهای باارزشی دست ما، پیش ما و کنار ماست که به جلوه نمی آید ، بی تفاوت از آن ها می گذریم و فراموششان می کنیم. قرار نیست حتماً شیی ی زیبا و گرانبها باشد، یا باغی مشجر و مصفا باشد، یا هر چی. حتی یک قبرستان هم می تواند ماندنی و داشتنی باشد و برای شهری مثل رشت ارزش های مادی و معنوی  همراه داشته باشد. به شرط آن که درست ببینیم و کامل بشناسیم. می خواهم این بار از یک کهنه قبرستان ، از وادی سلیمان داراب حرف بزنم که چه گنج مادی و معنوی در آن مدفون است و ما خبر نداریم. گنجی که بیل و کلنگ نمی خواهد، بلکه اندکی رنج اندیشیدن می خواهد تا به گنج برسد.

سلیمان داراب تا هفت هشت دهه قبل روستایی بوده در جنوب رشت و نزدیک به آن . نام از مقبره پیر سلیمان پسر داراب رشتی ، عارف قرن دهم گرفته که در تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی آمده است. هنگام نهضت جنگل به ویژه بعد از شکست آن و شهادت میرزا کوچک جنگلی ، تن بی سر میرزا و  پیکر بسیاری کسان از منسوبان و یاران جنگلی وی در این گورستان به خاک سپرده شد تا در سال ۱۳۲۰ که سر هم از تهران به رشت آورده شد و به تن ملحق گردید. پس در کنار آن تاریخ قرن دهمی و این تاریخ معاصر و شأن و شوکتی که نهضت جنگل در تاریخ معاصر ایران داشته است ، این گورستان ، یک گورستان تاریخی است و چون بسیاری از نخبگان فرهنگی ، هنری و اجتماعی شهر و استان اعم از شاعران ، نویسندگان ، هنرمندان ، روزنامه نگاران ، عالمان و مصلحان اجتماعی در این وادی به خاک سپرده شده اند، گورستانی فرهنگی نیز هست.

فهرستی مجمل و ناقص در این جا ضمیمه می کنم که بر قدمت تاریخی و ارزش فرهنگی اجتماعی آن گواهی می دهد. بدیهی است چون حافظه یاری نمی کند نام بسیاری کسان دیگر از قلم افتاده است.

پیر سلیمان پسر حمزه داراب رشتی ، عارف گیلانی. بازسازی مرقد سال ۹۴۳ ه.ق بر اساس کتیبۀ موجود (پیش از آن نیز وجود داشته)

میرزا کوچک جنگلی ، رهبر نهضت و انقلاب جنگل

میرزا حسین خان کسمایی روزنامه نگار ، شاعر و از آزادی خواهان بنام

حاج احمد کسمایی ، مرد شماره دو نهضت جنگل

اسماعیل جنگلی ، از فرماندهان قوای جنگل، خواهرزاده میرزا و مؤلف کتاب «قیام جنگل» به کوشش اسماعیل رائین

آقا دایی نمایشی پدر نمایش گیلان و از پیشکسوتان تأتر ایران

میرزا شکرالله خان کیهان  روزنامه نگار و از آزادیخواهان بنام

حاجی انشایی روزنامه نگار و مصلح اجتماعی

الله وردی وطن آبادی، پدر باغبانی گیلان

شیخ محمد حسن آمُن ملقب به حاج افتخارالعلماء از یاران میرزا و از مصلحان اجتماعی، یکی از بانیان کتابخانه ملی رشت

 بادی،

ابراهیم فخرایی منشی میرزا کوچک، مؤلف کتاب سردار جنگل و چندین اثر دیگر

جهانگیر سرتیپ پور شاعر، نویسنده و پژوهشگر برجسته گیلانی

منوچهر جنتی نوازنده و موسیقیدان

علی زیباکناری شاعر، خواننده و آهنگساز

دکتر رضی شبان، پزشک سرشناس و خیّر و روزنامه نگار

عطاءالله فریدونی، شاعر و پزشک مردمی

محمدتقی صالح پور، روزنامه نگار

حجت خواجه میری، شاعر عارف

شیون فومنی ، شاعر پرآوازه

دکتر علی فروحی، پزشک ادیب و شاعر و پژوهشگر حوزه پزشکی

دکتر محمود بهزاد، پدر زیست شناسی نوین ایران ، مؤلف و مترجم ده ها کتاب علمی

فرهنگ دلجوی توحیدی، بازیگر و کارگردان تأتر

سید محمد تقی میرابوالقاسمی پژوهشگر و گیلان شناس

مهندس مرتضی کریمی شاعر، نقاش و از مؤسسان خانه فرهنگ گیلان

ولی الله اردشیری، از دبیران برجسته فیزیک و محبوب مردم رشت

عبدالعظیم یمینی شاعر و محقق فلسفه

و این آخرین «بارِ» دانش و فرهنگ که در این وادی بر زمین گذاشته شد استاد جعفر خمامی زاده مؤلف و مترجم سرشناس گیلان

اما حال و روز این وادی با مردان بزرگی که در آن آرمیده اند اصلاً خوش نیست.

تا چند دهه پیش درختان آزاد قطور و قدیمی و سایه گستر در ردیف های مرتب مقبره سلیمان داراب را که سازه ای چوبی و چهارسویه با صندوق مرقدی منبت کاری شده و بغایت زیبا با کتیبه های خوش خط داشته احاطه کرده بود. بعدها بر اثر گسترش شهر و غالب شدن سلیقه شهری بقعه دستخوش تغییر شکل و نوسازی شد و اراضی آن مورد تجاوز قرار گرفت و محدود شد و درختان یکی یکی قطع گردید. حالیه جز چند درخت از آن نسل درختان کهن بر جای نمانده است. قطور ترین و قدیمی ترین آن درخت آزاد سرپا و سرزنده و سایه گستری بود کنار مسجد سلیمان داراب که برگرد آن سکویی ساخته بودند و نشیمن گاه مردان و زنان خسته ای بود که در مراسم شلوغ عزاداری ها و سوگواری ها بر آن بنشینند و در سایه درخت آرامشی داشته باشند. آن را هم در آخرین دیداری که از این گورستان داشتم زدند و از ریشه قطع کردند . درختان بلند و قطور آزاد باقیمانده را هم از بن اره گذراندند ( لابد جهت  افزودن قطعه زمین هایی برای کندن گور و گورهایی و از قبلش درآوردن پولی.) وقتی بهای یک گور بیست میلیون تومان باشد، چرا درختان آزاد قطور باشد! اما گورستانی که در آن گل و گیاه و درخت نباشد و باد شاخه هایش را نوازش ندهد  و کلاغی بر نک آن قارقار نکند ، نه بر دل مرده اش نه زنده اش فاتحه خوش نمی نشیند!

مجتمع مقبره و مسجد و گورستان سلیمان داراب به خاطر وجود یک سری ویژگی های مذهبی و زیارتی از سوی اداره اوقاف و نیز ویژگی تاریخی (وجود آرامگاه میرزا کوچک خان) از سوی سازمان میراث فرهنگی و برخی نهادهای دولتی مورد توجه است. اما این توجه نه در حد کلان و درخور اهمیت موضوع، بلکه در حد بسیار خرد و پیش پا افتاده است. سالی یک بار یاد مسئولان می آید که باید تجمعی در آن داشته باشند و سر قبر میرزا فاتحه ای بخوانند و گلریزان کنند.

 اما مزیّت سوم و عمده در این میان که به کلی نادیده گرفته شده مغفول مانده  است ، آرامگاه های مفاخر و مشاهیر شهر رشت و گیلان و ایران است که در این وادی قرار دارد . از این رو این وادی ارزش ملی در سطح کشور هم دارد و از هر نظر قابل توجه مسئولان استانی و کشوری است. با اندک توجه می توان آن را در ردیف مقبره الشعراهای بزرگ هم طراز شهرهای دیگر چون تهران، اصفهان ، شیراز و تبریز قرار داد و منزلت فعلی آن را ارتقا بخشید.

موقعیت مکانی گورستان دارای ویژگی هایی است که می تواند آن را  در حد یک مقبره الشعرای بزرگ برای رشت و گیلان تثبیت کند. محوطه در منتهاالیه یک بافت متمرکز اداری مدرن شهر واقع شده متشکل از چندین اداره کل و نهادها و سازمان ها از جمله یک استادیوم ورزشی. در جنب گورستان، پژوهشکده گیلان شناسی و مرکز مطالعات مربوط به دریای خزر وجود دارد. وجود این تمرکز اداری و دیگر ارگان های قضایی و انتظامی پیرامون آن می تواند بر وضعیت آشفته فعلی گورستان غالب شود و آن را از هیات بی ساز و برگ کنونی که در جوارش حاصل شده به درآورد و تبدیل به یکی از مراکز توریستی فرهنگی شهر کند. خیابان آن تعریض و ساماندهی شود. بازار روز و پنجشنبه جمعه آن از این مکان برچیده به خیابان و کوچه های بالا دست انتقال داده شود. محله به کلی پاکسازی و به سازی شود و مغازه های اطراف محوطه به ویژه سوی مقابل دیوار آرامگاه کلاً تخریب و تسطیح و به صورت فضای باز تبدیل شود. سکوی بزرگی برای همایش ها و برگزاری مراسم سالگرد درگذشت مفاخر مدفون در وادی ایجاد شود. طبیعی است این مکان با توجه به روزهای مختلف درگذشت ها در طول سال ، همیشه ایام قابل استفاده خواهد بود.

پنجشنبه بازاری که هم اکنون در جوار بقعه سلیمان داراب، کنار آرامگاه سردار بزرگ ایران میرزا کوچک جنگلی برپاست از هر بازار روستایی گیلان مهجورتر  است. دور از شأن این سردار ملی است که چنین آشفته بازاری در جوار آرامگاهش و مزار بزرگانی که پیشتر نام برده شد داشته باشیم. این بازار نه فقط  باید از این محل برچیده منتقل شودکه به عکس باید از بولوار اصلی تا مسافتی از محوطه حد فاصل دیوارهای آرامگاه از هر سو سنگ فرش شده پیاده گذر گردد تا به عنوان یک مکان گردشگری و فرهنگی جلوه کند و بدین وسیله یک سایت توریستی و گردشگری جدید در رشت ایجاد شود که بتواند برای مسافران و گردشگران جذبه دیداری تولید کرده خاطره انگیز باشد، کاری که در دیگر شهرها می کنند و موفق می شوند. هرچیز کوچک را به شیرینی و مزه درمی آورند و ما به عکس ، داشته های خود را از شیرینی و مزه می اندازیم. درست هر جایی را که باید مزیت کنیم و برجسته نماییم ، می کوبیم و ویران می کنیم.

طبیعی است تغییرات جزیی در سازه مزار میرزا هر چند سال یک بار، آجر چینی و نرده کشی محوطه گورستان از سوی سازمان میراث فرهنگی به تنهایی برای انجام چنین پروژه بزرگی کافی نیست. باید برای این مجموعه تولیت کلان و فراگیری جدا از تولیت فعلی و مخرب آن در نظر گرفت. برای این کار باید هیأت امنایی متشکل از عوامل اجرائی کلان در سطح مدیریتی استان و مخصوصاً هیأتی از فعالان فرهنگی اجتماعی سرشناس و مصلح و محبوب شهر از طرف مردم انتخاب شوند و اساسنامه و آیین نامه ای در تعریف مشاهیر و مفاخر و مفاد اجرایی کار به دور از هر گونه شائبه و سلیقه و مسلکی با معیارهایی که خرد  جمعی آن را برتابد به تصویب برسانند و آن گاه اجرایی کنند. کار شاق و پیچیده ای است اما باید خطر آن را به جان خرید وگرنه ارزش تاریخی ، مادی و معنوی این گورستان هم مثل خیلی چیزهای دیگر این شهر و استان به باد می رود. اگر بخشی ، فقط بخشی از جاهای تاریخی این شهر را ویران نمی کردیم و می داشتیم، اکنون این قدر با فقدان اماکن تاریخی مواجه نبودیم. اثر تاریخی حتماً نباید ۲۰۰۰ ساله باشد. می تواند قرن دهمی هم باشد.

 اول از همه باید جلوی کفن و دفن عمومی در این وادی گرفته شود. محوطه طبعاً به بازسازی کلی و اساسی و خیابان بندی و جدول بندی نیاز دارد. ایجاد فضای سبز و دفتر مدیریت مجتمع از ضروریات پروژه است. طراحی در سنگ قبرهای هم شکل و هم جنس متناسب با شأن فرهنگی ، هنری و علمی شخصیت ها در کوتاه مدت و دراز مدت به وادی سلیمان داراب چنان جذبه ای می بخشد که اهالی محل و کل شهر بدان حساس شده احساس غرور می کنند و محلّه به تدریج مسافران و گردشگران فرهنگی را به سوی خود جلب خواهد کرد.

گورستان ها اساساً  پارک های زیبایی هستند که انسان ها را به سوی خود می کشند ، تنها  محل دیدار خانواده ها از گور عزیزانشان نیست که فقط به ذکر فاتحه ای و ریختن چند قطره اشکی و گذاشتن دسته گلی تمام شود. جایی است که انسان به خدا، به خود، به هستی و مرگ فکر می کند. این محل باید به او میدان اندیشه دهد که زندگی زیباست با این که فانی است.

حافظه تاریخی مردم شهری و قومی و استانی در آن دخیل است. شهری که به گذشته و تاریخ و داشته های فرهنگی و هنری خود تکیه می کند، امیدوار می شود و احساس رضایت می کند و می کوشد تا باز تولید بیشتری در این زمینه داشته باشد. باز مردان و زنان بزرگ و بزرگ تری در دامن خود بپروراند.

برای اجرایی کردن کارباید مؤسسات و نهادها و ادارات و سازمان هایی مثل استانداری، فرمانداری، شهرداری، شورای شهر ، میراث فرهنگی و گردشگری، اداره کل ارشاد، صدا و سیما، حوزه هنری و رسانه ها و مؤسسات مردم نهاد و انجمن های  فرهنگی وارد عمل شوند و به موازات هم به طور منسجم و برنامه ریزی شده گوشه هایی از اجرای سخت کار را برعهده گیرند و با شفافیت و صداقت عمل در پیشبرد پروژه کمک کنند.

دور نیست هم چنان که تهران و تبریز و دیگر شهرهای کشور چنین مجتمع آرامگاهی برای مشاهیر و مفاخر استان خود دارند، در رشت هم به چنین توفیقی دست یابیم. آن گاه در محوطه سامان یافته و مشجر سلیمان داراب هر هفته و ماه و فصلی می توان در سالگرد تولدها و درگذشت ها  ،  همایش ها و گردهم آیی هایی ترتیب داد که در نهایت به تحرک فرهنگی شهر منتج شود. جوانان ، مردم شهر و همه گیلانیان بدانند شهرشان، ولایتشان و قومشان چه مفاخری داشته که از دست داده اند. باید که از آن ها یاد کند و برسر مزارشان میثاق ببندد که راهشان را ادامه دهد، بهتر و بیشتر و پرافتخارتر.

بقعه و گورستان قدیمی و تاریخی سلیمان داراب رشت گوهری است خاک گرفته  برای رشت و گیلان و حتی ایران. باید این گوهر را شناخت، خاک فراموشی و بی تفاوتی را از آن سترد و درخشندگی آن  را عیان کرد.

بی گمان ده روز مانده به ۱۱ آذر امسال ، سالگرد سردار بزرگ ایران میرزا کوچک جنگلی، یاد مسئولان خواهد آمد که باید سر مزارش جمع شوند خطبه ای ایراد کنند و فاتحه ای بخوانند و باز برای یک سال دیگر فراموشش کنند. چه بهتر امسال در این روز تاریخی که در پیش است به ویژه به پاس گرامیداشت آغاز یکصدمین سال روز نهضت جنگل این گورستان را به خاطر ویژگی هایی که برشمردم «ملّی» اعلام کند و مطابق تعریف چنین پروژه های کلان ملی، برای آن بودجه ای در نظرگرفته و مجریان کار را انتخاب و طرح را عملیاتی کنند و البته هیچگاه فراموش نکنند که با این کار یک خاستگاه فرهنگی تاریخی در گیلان ایجاد می کنند و یک پایگاه توریستی به وجود می آورند که بهره آن را همه ی هم میهنان خواهند برد.

منِ شهروند گیلانی دلم می خواهد وقتی به تبریز می روم حتماً سری به مقبره الشعرای تبریز بزنم و با بزرگان ادبی و تاریخی و ملی آذربایجان عزیز آشنا شوم. طبیعتاً هر شهروند تبریزی و آذربایجانی و هر کجای ایران وقتی به رشت و گیلان سفر می کند دلش می خواهد به جایی مثل آن در این شهر و دیار سر بزند و با بزرگان پاره شمالی کشورش آشنا شود.

این پیشنهاد را جدی بگیریم. وادی سلیمانداراب را به یک مرکز تاریخی توریستی تبدیل کنیم.

یادداشت دوم

ورودی های شهر را تبدیل به بولوار کنیم

در جایی به نقل از شهردار رشت خوانده بودم که گفته بود شهر رشت از نظر سرانه فضای سبز فقیر است. به کرات در این مورد نوشته بودیم. حال این از زبان شهرداری شنیده می شود که از تهران و حومه آن آمده و صاحب تجارب شهرداری در آن مناطق است. اگرچه بومی نیست اما اقلیم سبز و مرطوب و اقلیم خشک و بی پوشش گیاهی را می شناسد و با توجه به این آشنایی، چنین حرف حسابی را زده است. اما چاره چیست؟ تنها شناختن و حرف حساب زدن کافی نیست. مدیران باید از حرف عبور کنند و به عمل برسند.

فضای سبز هر شهری جزء جدایی ناپذیر آن شهر است که کمبود آن اختلالات شدیدی در فضای شهر و حیات اجتماعی شهروندان آن ایجاد می کند. امروزه داشتن فضای سبز کافی را یکی از شاخص های برجسته توسعه یافتگی کلان شهرها می دانند چرا که از آلودگی هوا می کاهد، آلودگی صوتی را کاهش می دهد،  رطوبت نسبی هوا را در سطح شهر گسترش می دهد و موجب تلطیف هوای شهر می شود و بالاخره گرد و غبار را جذب می کند و بدین وسیله بازدهی اکولوژیکی شهر را دوچندان می کند. مجموع این عوامل در روحیه شهروندان تأثیر مستقیم می گذارد. رشت که روزگاری به سبزه شهر و سرسبزترین شهر کشور نامبردار بود اینک عاری از سبزی و سبزینگی و از بسیاری شهرهای کویری ایران  خشک تر و بی روح تر است.

یکی از راه های غلبه بر این خشکی و بی روحی، سامان دادن به جاده های اصلی و ورودی شهر از چند کیلومتری تا اولین میدان شهر در همان مسیر است که می تواند به صورت پارک – بولوار عریض و مشجر و مصفایی درآید. هم اکنون همه جاده های ورودی یا خروجی شهر رشت تا مسافت چندین کیلومتر فقط به تعمیراتی های ماشین و خودرو تبدیل شده که لاجرم بدون جدول و پیاده روی مناسب و بدون غرس نهال و درخت با انواع آلودگی های صوتی و زشتی منظره همراه است. در حالی که می توان به همه این مشاغل سامان داد و تحت نظم و انضباط صنفی به مجموعه های خدماتی مستقل واحد به واحد تبدیل کرد و خدمات را به پشت مغازه ها هدایت نمود.

ورودی های رشت از چهارسوی تهران، انزلی، لاهیجان و فومن اگر بهسازی و سامان دهی شود، درختان مقاوم، سایه گستر و سازگار با محیط در دو سوی آن غرس شود، بعد از چند سال، آن گاه که درختان قد کشیده بالیده اند ، تبدیل به بهترین صافی و فیلتر هوا در مسیر خواهند شد. ضمن آن که فضایی مشجر ( و البته پر گل و گیاه در حاشیه و لاین وسط) و چشم نواز برای مردم شهر و مسافران خواهد بود و چنانچه با نورپردازی مناسب و احداث پارکینگ در فواصل مناسب و خدمات بهداشتی و رفاهی همراه باشد، خود از پارک هیچ کم نخواهد داشت. سرانه پایین فضای سبز  با این ترتیب ارتقا خواهد یافت و شهر نفسی تازه خواهد کشید.

اگر آن طور که گفته می شود رشت شهری سرسبز با باران های نقره ای است ، باید طراوت و زیبایی و شادابی آن، از ورودی هایش آن گاه نمایان باشد. آن جا که مسافر می آید با چشم تحسین و شاد و شایق وارد شود و زمانی که خارج می شود خاطره خوش سفر را با خود ببرد. متأسفانه اکنون شهری داریم که از هر سو اگر وارد آن شوید صدای چکش دواتگری ها و صافکاری ها و تعمیرات بوق ماشین شنیده می شود. درختان شکسته ، کج و معوج و پیاده روها گلی و آب گرفته است. زباله های خشک ریخته و از هر سمت با وزش باد جابجا می شود و منظره ناخوشایندی به مسافر دست می دهد. این در شأن شهر رشت نیست که همیشه در تجدد و نوگرایی و تجربه پدیده های جدید مدنیت پیشتاز بوده است . پیشانی شهر بسته به ورودی های آن است. ویترین شهر و تابلوی «خوش آمدید» آن است. ورودی های اصلی و فرعی شهر رشت مزیتی است برای توسعه فضای باز که مغفول مانده است. شهرداری ، شورای شهر و مردم همه پیگیر این قضیه باشند.

یادداشت سوم

برای نجات رودخانه های رشت و تالاب انزلی قیام کنیم

گفته می شود سرانه زباله در کشور برای هر نفر در روز ۷۰۰ گرم است اما در گیلان به علت جمعیت نسبی بالا و نیز گردشگرپذیری ، میانگین آن بین ۸۰۰ گرم تا یک کیلو و دویست گرم می باشد. به این افزایش میانگین باید نقش رژیم غذایی مردم به ویژه در روزهای گرم بهار و تابستان هم توجه داشت (مصرف بالای سیر  و باقلا و هندوانه) که ضایعات پرحجمی را به همراه دارد. این حجم مصرف ، با جمعیت زیاد در مساحت کم و نقص و ناتوانی خدمات شهرداری ها در رفت و روب و حمل و نقل و عدم امکانات به روز در محو زباله ها موجب شده تا مناظر ناخوشایندی پیش رویمان قرار گیرد که با بوی نامطبوع و چندش آور همراه است. در جاهایی که با دپوی زباله همراه است این بوی مشمئزکننده تا کیلومترها احساس می شود و به سلامت جسم و روان مردم پیرامون آن اثر سوء می گذارد.

نشت شیرابه ها به منابع آبی که اغلب از جایگاه های دفن زباله در حاشیه رودخانه ها سرایت می کند، یکی از عمده ترین موارد بروز بیماری های لاعلاج از جمله سرطان است که در شهرهای شمالی به شدت شایع است. بیماری سرطان در استان های دیگر کشور به این حجم وسیع خوشبختانه وجود ندارد. هجوم حشرات و جوندگان کوچک و موذی نظیر موش هم بر این عامل می افزاید. عدم مدیریت در استفاده از سموم کشاورزی و هدایت مستقیم آن ها به رودخانه های کوچکی که توان خود پالایی ندارند و فقدان دبی لازم آب در این رودخانه ها و ده ها عامل دیگر موجب شده است که گیلان و استان های مازندران و گلستان در بحران زیست محیطی قرار گیرند.

به نقل از مسئولان ارشد استانی و کشوری  هر روز می شنویم که خطر زیست محیطی گیلان را تهدید می کند. تالاب انزلی نفس های آخر را می کشد و اگر تمهیدی برای آن اندیشیده نشود، مرگ فاجعه آمیز آن حتمی است. روزنامه آوای شمال مورخ ۲۹ شهریور از قول آقای استاندار تیتری زده بود با عنوان تالاب انزلی دریاچه  ارومیه دوم می شود. دو رودخانه کوچک و از نظر زیست محیطی شکننده رشت حامل بسیاری از سموم صنعتی و کشاورزی و فاضلاب های خانگی و زباله های شناور است که هر دو خارج از شهر رشت بهم می پیوندند و تبدیل به رودخانه بزرگی می شوند که تمام آلاینده های پیدا و نهان شهر بزرگی چون رشت را به تالاب انزلی می ریزند.

این دو رود از سرچشمه های خود واقع در کوه های جنگلی جنوب رشت تا شهر بیست کیلومتر بیشتر فاصله ندارند. هر چه هست در همین فاصله ۲۰ کیلومتری و در گذر از کنار شهر صنعتی رشت اتفاق می افتد و البته وقتی وارد شهر شد مشکل آن دو چندان می شود. پس در این میان فقط شهرداری رشت مقصر و مسئول نیست بلکه سازمان های دولتی چندی مسئول مستقیم حفظ و حراست از این دو رودخانه و پالایش آن هستند: کشاورزی، منابع طبیعی، محیط زیست ، صنایع ، بازرگانی ، راه و …

مهار آلودگی این دو رودخانه زیبا و پرپیچ و خم که از سرچشمه تا تالاب هزاران کرشمه دارد و در هر چم و خمش جمال و جلوه ارزانی مردم این دیار می کند، کار شاق و سختی نیست. اراده راسخ می خواهد و اداره درست! که متأسفانه هیچ یک از این دو وجود ندارد. اگر این دو رودخانه پاکسازی شود و آب پاک و زلال به تالاب بریزد و تالاب بهسازی و لایروبی شود حیات دوباره به آن برمی گردد.

در روزنامه خزر مورخ ۱۹/۵/۹۳ به نقل از آقای استاندار آمده بود که رییس جمهور روحانی در دیدار با نخست وزیر ژاپن در حاشیه نخستین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد مذاکره مستقیم در خصوص احیای تالاب انزلی داشته است. گفتنی است که ژاپن روزگاری خود با مشکل مشابه مواجه بوده و از پس آن موفق بیرون آمده  تجاربی اندوخته است. وقتی دو مقام عالی و ارشد دولتی ایران و ژاپن بر سر این مسأله گفتگو کرده اند و احیاناً تفاهم نامه ای نوشته اند باید پیگیر کار بود که نتیجه چه شد؟ این موضوع آن چنان مهم و حیاتی است که پا از دایره استان و دغدغه مسئولان استانی فراتر گذاشته است. باید مطالبه عمومی داشت و با کمک رسانه ها کمپین نجات تالاب انزلی را به راه انداخت. مرگ تالاب فرصت توسعه را از گیلان می گیرد، بیماری دو رودخانه گوهررود و زرجوب ، بیماری شهروندان رشت را در پی دارد. هر آلودگی در هر رودخانه گیلان و سفره های آب زیرزمینی این استان منجر به بیماری سرطان و امراض لاعلاج دیگر برای همه گیلانی ها خواهد بود.

فراموش نشود این دو رودخانه جزو رودخانه های کشور ایران و متعلق به عموم ایرانیان است . بنابراین جزو ذخایر طبیعی و ملی ایران محسوب می شود. بیش از آن که استانداری گیلان مسئول پالایش آن ها باشد دولت جمهوری اسلامی ایران مسئول حفظ و حراست از این ثروت ملی است. هزینه پالایش آن را یک شهر و مردم آن نمی توانند تأمین کنند .  دولت باید روی این دو رود سرزمین خود سرمایه گذاری کند. کل هزینه احیای آن بسیار بسیار کمتر از فقره های دزدی و اختلاسی است که گاه و بیگاه علنی می شود و چون دمل چرکینی بیرون می زند.

خوشبختانه گویا این مساله به گوش مسئولان کشوری رسید و در کمیسیونی که معاون محترم برنامه ریزی و کاربردی رئیس جمهور و ۱۳ وزیر شرکت داشتند بحران زیست محیطی دو رودخانه رشت مورد بررسی قرار گرفت و علی الحساب ۱۰۰ میلیارد تومان برای هزینه های پالایش آن در نظر گرفته شد. این خبر که در تاریخ ۱۳ شهریور ۹۳ در روزنامه های گیلان  منعکس شد بارقه امیدی در دل شهروندان ایجاد کرد. اما نگرانی در این جاست که کی و چه وقت این پروژه عملیاتی و چه نظارتی بر اجرای دقیق کار و صرف هزینه ها می شود.

بی گمان از دولتی که برنامه های کار خود را بر مبنای « تدبیر و امید» گذاشته است، انتظاری جز این نمی رود . دست هر کسی که قدمی در بهبود این کار گذاشته و می گذارد درد نکند.


پرسه در هشتی خانه

هزاران گب دارم من

همها بر لب دارم من

نشا گوفتن به صد سال

[بر گرفته از یک تصنیف گیلکی اثر زنده یاد احمد عاشورپور]

گاهی حرف های زیادی در دل آدم تلمبار است که نگو و نپرس. پیش از آن که ترس بر زبان آوردن آن را داشته باشی، فرصت انتخاب و گفتن یک از هزاران آن را از دست داده ای ، چون این دل گویه ها امروزه روز به صورت انفجاری در ذهن آدم متبادر می شود و تو در این انفجار ذهنی سوژه ها در می مانی که کدام یک را  برگزینی که به کت تو برود و به دلت بنشیند. تازه از همه این ها مهم تر، بتوانی با مکان و زمان خودت بسنجی، جوری که وقتی گفتی و نوشتی «کس نگیرد به خود! » و کار دستت ندهد!

پس خدایا به امید تو، به نیت حرکتی نو. گشودیم این صفحه را، بی هیچ گونه قصد ناصواب، بلکه به قصد صد ثواب. یک از هزاران: انداختن دوزاری های نیفتاده تا حال، در هر حال و مجال. هر شماره در هشت مقال، به بهانه ی  هشت هفته که دو ماه تمام باشد، به اندازه فاصله دو انتشار مجله، بی عجله. خبر می گیریم از هم، بیش و کم، از هر جا و ناکجای گیلان زمین، بخشی از ایران زمین. خبر را تأویل میک‌نیم، تحلیل، تفسیر می کنیم، تعبیر. باشد از درون آید برون، آنچه باید، افاقه کند مشکل ما را ، شاید !

جای یک تابلو خالی!

بعد از روی کار آمدن دور اول شوراها و متعاقب آن شروع کار شورای اسلامی شهر رشت به مدد کمیسیون فرهنگی آن برخی حرکت های خوب فرهنگی در سطح شهر انجام گرفت که نشان از قوت گرفتن روحیه فرهنگی و تعامل میان شهروندان بود. از آن جمله در فاصله شب ژانویه تا شب کریسمس تولد عیسی مسیح به خاطر احترام به اندک شهروندان ارمنی که در رشت ساکن بودند، بنر بزرگی جلوی ساختمان شهرداری نصب شد که سال نو مسیحی و تولد عیسی مسیح را به همشهریان ارمنی تبریک می گفت. این کار چند سالی ادامه یافت که در روحیه برادران ارمنی ما بسیار موثر افتاد. اما دو سه سالی است که دیگر از این حرکت خوب و مودت آمیز فرهنگی خبری نیست. اگرچه از تعداد اندک ارامنه رشت باز هم کاسته شده تا جایی که به زحمت می توان از چند خانوار آن ها در این شهر سراغ گرفت.

روزگاری نه چندان دور جمعیت قابل ملاحظه ای از ارامنه در رشت حضور داشتند که در حوزه صنعت، تجارت، هنر و پزشکی نقش سازنده داشتند. آن چه از میراث این هم وطنان بجای مانده است یک کلیسا و یک مدرسه (در خیابان سعدی) و یک گورستان (در سرچشمه) بیش نیست. کلیسای ارامنه رشت در حد خود از منظر معماری در خور توجه است. مدرسه آوادیس یا مریم مقدس ساختمان تاریخی بزرگی به سبک معماری دوران قاجار است که هنوز سرپاست. در گورستان ارامنه نیز تعدادی از نامداران ارمنی رشت و مسیحیان درگذشته این شهر مدفون هستند که گواه آن که سنگ قبرهای قدیمی منقوش و خوش تراش گورستان است.

متاسفانه سالی پیش از تأسیس کتابخانه و مرکز اسناد ملی گیلان، تمامی اسناد و مدارک تاریخی و اشیاء موزه ای  قرن ها سکونت و زندگی ارمنیان گیلان از این کلیسا به اصفهان برده شد در حالی که می توانست در صورت وجود چنین مرکزی و زیر نظر آن در همین کلیسا نگهداری شود. هم اینک لازم است هر چه سریعتر و پیش از آن که دیر شود نسبت به مرمت کلیسا بویژه ساختمان آوادیس که با سازه چوبی و نقوش زیبا و گچ بری های شکیل و بام سه پشته و سفالی، نمونه برجسته ای از معماری بومی گیلان است همت کرد. گورستان را هم می توان جزو طرح فضای سبز با ویژگی های خاص آن بهسازی و آباد کرد.

نظر اعضای محترم شورای اسلامی شهر رشت و شهردار را به این دو سه مورد جلب می نماییم که اگر حضور برادران ارمنی ما به هر دلیل، عمدتا مهاجرت، کم رنگ شده، حداقل با نصب تابلوی تبریک به هنگام کریسمس و شب ژانویه و رسیدگی به وضعیت ساختمان های خوبی که یادگار سا ل ها حضور پررنگ آن ها در این استان و شهر بوده ، از آنان یاد و دلجویی کنیم.

دستور استاندار

در هفته نامه هاتف مورخ ۲۵ آذر و یکی دو روزنامه، هم زمان آمده بود در پی بازدیدی که آقای استاندار از شهر صنعتی رشت داشت، و لابد وضعیت بد جاده را دیده بود، دستور داد تا آن را تعریض و ایمن سازی کنند و علی الحساب ۶۰ میلیارد ریال از بودجه استانی هم به این امر اختصاص داد. کاری بسیار بجا و شایسته و قابل ستایش. اعلام شده این جاده از ابتدای سال تا کنون ۶ کشته و ۱۰۴ مجروحهمراه داشته است.

لازم به ذکر است که در شهر صنعتی رشت که حدود ۲۰ کیلومتری جنوب رشت واقع شده و در یک فضای کاملا جنگلی محصور است حدود ۱۷۰ واحد صنعتی کوچک و بزرگ دایر و فعال است و قریب ۲۲۰۰۰ کارگر مشغول به کارند. بعد از تعطیلی واحدهای زیادی از آن در سا ل های گذشته، در یک سال اخیر همتی شده تا برخی از واحدهای تولیدی احیا و شروع به کار کنند. گفتنی است پیش از این تعداد کارخانه ها زیادتر و جمعیت کارگران خیلی بیشتر بوده است. این تعداد کارخانه و جابجایی این جمعیت کارگر و تردد خودروهای سنگین حمل بار و مواد اولیه و خروج تولیدات کارخانه ای در کنار عبور خودروهای سبک بین دو جاده تهران و لاکان به طور منطقی ایجاب می کند که جاده نه فقط تعریض شده ایمن سازی گردد، که حتی در آینده نزدیک با وجود کانال آب عریض و عمیق آن با عنایت به ساحل طرف مقابل، به صورت اتوبان رفت و برگشت درآید. چرا که این جاده دو شریان اصلی راه رشت تهران و رشت لاکان را در مسیر غرب استان به جاده فومن سراوان وصل می کند.

این جاده که از زمان احداث کانال سد سنگر سال ها پیش از انقلاب کشیده شد، در اصل یک جاده خاکی حفاظتی دسترسی برای آب منطق های گیلان بود که بعدا با ایجاد شهر صنعتی رشت و احداث کارخانه های  بزرگ در آن تنها راه دسترسی به آن گردید. اینک با گذشت زمان و با توسعه شهری و وجود ده ها کارخانه و تردد هزاران کارگر و کارمند و نیز اهالی روستاهای میان راه ایجاب می کند که به اداره کل راه و شهرسازی استان سپرده شود تا به عنوان یک راه اصلی و پرتردد، در تعریض و ایمنی آن وارد عمل شود.

اگر وضعیت و موقعیت این جاده را که بر شمردیم در پیرامون شهرهای تبریز، اصفهان، مشهد و کرج بود الان به یمن وجود کانال آبش به اتوبانی بزرگ و زیبا به صورت رفت و برگشت تبدیل شده بود. تصور فرمایید بیش از ۱۰ کیلومتر جاده جنگلی با کانال آبی عریض و عمیق در حاشیه، نه فقط دو جاده را به هم ارتباط می دهد و از بار ترافیکی مرکز استان می کاهد که درعین حال یک جاده توریستی ایجاد می کند که می تواند تنفسگاه مردم خسته شهر باشد. با این همه دستور آقای استاندار درهمین مقیاس تعریض و ایمن سازی هم قابل ستایش است که حداقل جلوی مرگ و میر بیشتر را بگیرد و ایجاد رفاه و ایمنی کند.

آتش سوزی در مسکن مهر

چندی پیش در شهرک مسکن مهر رشت که هنوز تا مرحله نهایی سا ل ها وقت لازم دارد، حریقی روی داد که ۳۵ واحد خودرو آتش نشانی از چند نقطه شهر بسیج شدند تا آن را خاموش کنند. پیش از این هم در چند واحد مسکونی آن دوبار حریق صورت گرفت که باز آتش نشانی شهر با تجهیزات خود به اطفای آن شتافت. این سه مورد حریق (و شاید بیشتر) تازه نشان داد که مجموعه مسکن مهر رشت با ۱۷۰۰۰ واحد مسکونی ساخته شده در آن که بیشتر آن ها در مرحله ی  ظریف کاری ناتمام رها شده اند هنوز به یک ایستگاه آتش نشانی مجهز نیست!

این شهر عظیم و متراکم که گفته می شود در صورت اتمام دومین شهر پرجمعیت گیلان بعد از رشت خواهد بود در مقابل انواع بلایا و حوادث چقدرآسیب پذیراست و در صورت بروز کوچک ترین حادثه ای چه فاجعه ای در آن رخ خواهد داد. در بازدیدی که آقای استاندار از این مجموعه مسکونی داشت اظهار امیدواری شد که تا دو سال آینده نسبت به تکمیل واحدها و تحویل آن ها به خریداران اقدام شود و این درحالی است که هنوز آب گرفتگی این شهر در حال احداث را کسی ندیده که به خاطر فقدان اگوهای لازم، دریاچه ای با چه وسعت روی دست ساکنانش می گذارد. گاهی تحت نام «مهر» چه «نامهری » هایی در حق مردم می شود!

صادرات خرچنگ

شاید کسی نداند یا بندرت بدانند یکی  از اقلام غیر متعارف صادراتی گیلان خرچنگ است که به کشورهای اروپایی از جمله آلمان، بلژیک و فرانسه صادر می شود. امسال ۶۷۰۰۰ کیلوگرم خرچنگ به ارزش ۱۵ میلیارد و ۹۲۸ میلیون ریال از گیلان به اروپا صادر شد که ۶۳۷۱۴۰ دلار ارز آوری داشته است.

شرایط آب و هوایی مناسب و زمین های آبگیر به ویژه استخرها و آب بندان های طبیعی و صنعتی گیلان محل خوبی برای پرورش انواع آبزیان غیر مصرفی در کشور، به منظور صادرات، اشتغال و ارزآوری است. یاد کارخانه کنسرو قورباغه در اطراف انزلی افتادم که بعد از پیروزی انقلاب تعطیل شد. فرآورده های آن نیز به کشورهای اروپایی صادر می شد و مبالغی ارز آوری داشته است ضمن آن که تعدادی کارگر نیز در آن نان می خوردند.

استخرهای پرورش خرچنگ در شهرستان های رشت، بندرانزلی و تالش دایر است ولی چون این محصول بازار داخلی ندارد چندان توجهی به ارزش و اهمیت این کار تولیدی نمی شود. چاره کار در بازاریابی بیشتر در اروپا و کشورهای دیگر است. می توان با تمهیداتی که با مدیریت صحیح همراه باشد از هر خزنده و آبزی غیر متعارف دیگر مثل زالو، حلزون و امثال آن که در محیط گیلان بومی است و به وفور یافت می شود به روش علمی و صنعتی روز دنیا برای مصارف مختلف پزشکی و غذایی تولید و بازتولید کرده استفاده اقتصادی برد و به نفع استان و کشور گام برداشت.

گیلان ایستگاه آخر DNA کشور

بخشی از پزشکی قانونی، تشریح جسد و هویت یابی کسانی است که به هر علت به قتل رسیده اند و تشخیص و شناسایی آنان با مشکل اساسی روبروست. در چنین مواردی ، برای هویت یابی به آزمایشگاه DNA نیاز است که خوشبختانه همه ی  مراکز استان های کشور دارند، الّ- گیلان، استان آخر! متاسفانه. اگر در گیلان نیازی به DNA باشد که حتما چنین است چون از استان های به شدت حادثه خیز کشور است، باید به مرکز استان های هم جوار توسل جست!

به نقل از روزنامه خزر مورخ ۹ بهمن ۹۲ ، به گفته مدیر کل پزشکی قانونی استان گیلان، پروژه ملی آزمایشگاه و سالن تشریح که یک سال قبل کلنگ احداث آن به زمین زده شد اکنون ۷۰ درصد پیشرفت فیزیکی دارد و متاسفانه آزمایشگاه DNA که در همان روز کلنگ احداثش به عنوان آخرین قطب DNA کشور به زمین زده شده بود در مرحله اول متوقف شده است.

گفتنی است گیلان یکی از استان های حادثه خیز با راندمان بسیار بالای تصادفات در تلاشی چهره است، مضافا به این که از استان های با اهمیت مرزی است و معمولاً دولت ها مناطق مرزی را با آزمایشگاه DNA مجهز می کنند. جای تاسف است آن طور که مسئول محترم پزشکی قانونی استان اعلام کرد در حال حاضر برای تشریح و تشخیص هویت اجسادی که امکان شناسایی آن ها وجود ندارد تنها از یک اطاق کوچک با امکانات ابتدایی استفاده می شود ! اهمالی- آیا- در این خصوص صورت گرفته است یا جان انسان در گیلان بی ارزش است؟

تالاب آق

تالاب آق از مناطق حفاظت شده کشور واقع در جنوب شهرستان آستارا است. این تالاب بخشی از پناهگاه ۱۰۷۴ هکتاری حیات وحش لوندویل است که در اصل پناهگاهی جنگلی است. تالاب آق به صورت نیزار و پوشیده از گیاه «لی» « لویی» متصل و جزیی از این پناهگاه وحش است و چون دارای ذخایر غذایی سرشار است محل فرود و استراحت و زمستان گذرانی انواع پرندگان مهاجر است.

وسعت تالاب بیش از ۱۰۰ هکتار است که به خاطر پیش روی آب دریا و پی آمد آن، برداشت بی رویه شن و ماسه به ده هکتار کاهش یافته است

یکی از آفات بزرگ رودخانه هاو تالاب ها در گیلان همین برداشت بی رویه، یا بهتر است گفته شود بی رحمانه از شن و ماسه است که موجب از میان رفتن محیط زیست گیلان گردیده و سبب ساز انواع بلایا از جمله بروز سیلا ب ها، تغییرات مسیل هاو رانش ها و نهایتاً ویرانی و بی خانمانی شده است.

گویا قرار است در روزهای آینده خانم ابتکار، رییس سازمان محیط زیست کشور از این تالاب بازدید کند . این بازدیدها اگرچه بی فایده نیست اما بیشترین سود در گرو آموزش و نظارت بر امور است. دو موردی که اصلاً

یا کم به آنها پرداخت می شود.

یادم است وزیر صنایع آقای احمدی نژاد در سفری به ترکمنستان در یک نشست خبری گفته بود ایران آماده است در صحرای قره قوم دریاچه بسازد؟ حال و روز ما را می بینید؟! تالاب کوچک آق، کنار دریا، در محیط بارانی و مرطوب گیلان در حال خشکیدن است حالا دریاچه ارومیه به کنار، آن وقت ما می خواهیم در صحرای خشک قره قوم دریاچه بسازیم.

خواهر خواندگی رشت و آستارا خان

روز شنبه ۲۶ بهمن وزیر بین الملل و اقتصاد آستاراحان روسیه و هیات همراه در ساختمان شهرداری مهمان ویژه شهردار بود. در این دیدار از همکاری های اقتصادی و فرهنگی بین شهرهای رشت و آستاراخان و احیا و گسترش روابط تجاری سیاسی میان دو استان گیلان و آستاراخان گفتگو به عمل آمد.

شهردار خلیلی در این ملاقات از خواهر خواندگی این دو شهر صحبت کرد و پیشنهاد نمود که یکی از خیابان های  رشت به نام آستاراخان نامگذاری شود. وی هم چنین ایجاد خط هوایی بین آستاراخان و رشت را امری لازم و ضروری دانست. عقد خواهرخواندگی میان شهرها گاهی جدی، مثمر ثمر و موجب تحکیم روابط فرهنگی و رونق اقتصاد میان شهرها و کشورها می شود و گاهی نیز در مرحله عقیم می ماند.

شهردار جدید رشت شاید نداند یا مقدمتاً به ایشان گفته باشند که به علت روابط بسیار نزدیک ایران و روسیه و مراودات اقتصادی و تجاری میان نزدیک ترین استان های دو کشور یعنی گیلان و آستاراخان که مرز دریایی مشترک دارند، حدود ۱۵ سال پیش پروتکلی مبنی بر خواهر خواندگی این دو شهر بسته شد و مقدمات گسترش روابط تجاری، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی فراهم آمد. از آن زمان تاکنون چندین بار پل ارتباط هوایی بین فرودگاه های رشت و آستاراخان برقرار شد ولی هر بار پس از چندی به علت فقدان مسافر و عدم توجیه اقتصادی از ادامه راه باز ماند. هم چنین بعد از امضای قرارداد خواهرخواندگی میان این دو شهر در اوایل دهه ۹۰ میلادی یکی از بولوارهای بزرگ و جدیدالاحداث آستاراخان به نام «رشت » نامگذاری شد. هم زمان با افتتاح فاز دوم بولوار دیلمان، این بولوار نیز به نام «آستاراخان » نامگذاری شد. اما بعد از مدت کوتاهی به علت اعتراضات سیاسی برخی گروه های عقیدتی استان تابلوی آن برداشته و به نام «بولوار دیلمان » نامگذاری گردید.

بعد از گشایش مجدد کنسولگری روسیه در رشت و ارتقای آن تا سطح سرکنسولگری شمال کشور، مراودات بین مسئولان استا ن های گیلان و آستاراخان بیشتر گردید.

جدا از همه این موارد که اقتضائات سیاسی در پی دارد، مراودات تاریخی و فرهنگی نزدیک میان گیلان و آستاراخان (هشتر خان قدیم) را نمی توان کتمان کرد که سابقه طولانی دویست ساله در تاریخ این دو منطقه دارد.

همیشه میان این دو استان مبادله کالا و تاجر و تردد مسافر برقرار بود. پیش از ظهور بلشویسم و در دوران روسیه تزاری کلنی های مهاجر گیلان در آستاراخان وجود داشته است. گفته می شود در بافت قدیم شهر آستاراخان تا چندی پیش کاروانسرا و مسجدی به نام گیلک مسجد بر پا بود که اینک از میان رفته است.

شهر طیب، ماشاءالله و انشاءالله!

چندی پیش در آخرین روز هفته پاک (هفته ی اول بهمن) مراسمی با حضور مدیر کل جدید سازمان محیط زیست گیلان، شهردار رشت، رییس شورای اسلامی و چند تن از اعضای آن در آیینی به نام «تنفس سبز » در باغ

محتشم (پارک شهر رشت) برگزار شد. برای حاضرات حرفها زدند، آرزوها کردند، پیشنهادها دادند، همه خوشایند. ماشاءالله و انشاالله!

مثلاً یک حرکت خوب که صورت گرفت این بود که روی درختان تراکتهایی زدند در مدح طبیعت و زیر آن فیلترهای دود نصب کردند یعنی که بدانید هما نطور که خودرو به فیلتر و هواکش نیاز دارد، درخت هم به هوای پاک نیاز دارد، چون این درخت خود فیلتری برای انسان است. به گفته ی یکی از مقامات مسئول شهر، روزانه حدود ۱۰۰۰۰۰ خودرو در شهر رشت تردد می کنند حساب کنید چه حجم آلودگی بر آن وارد می شود. می دانیم پنجمین عامل مرگ و میر جهان، ناشی از آلودگی هواست. در یک چنین شرایطی دو سه سال است هر چه دار و درخت در خیابا ن های شهر رشت بوده زدند و قطع کردند. رشت از این بابت حتی قابل قیاس با شهرهای خشک و کویری کشور نیست. در این فاصله پارکی هم ساخته نشده و سرانه فضای سبز آن هنوز زیر ۳ مترمربع یعنی خیلی کمتر از حد استاندارد مانده است.

این جاست که حرف آقای مدیر کل محیط زیست به دل می نشیند که گفت «باید تلاش کنیم تا کلان شهر رشت به پارک شهر رشت تبدیل شود » یا پیشنهاد آقای شهردار جدید که قابل تامل است که گفت «روز ۱۵ اسفند روز درختکاری است. پیشنهاد من این است پیش از این که به فکر درختکاری که کاری پسندیده و خوب است باشیم، بایستی به فکر جلوگیری و پیشگیری از قطع درختان باشیم. » همو در همین مراسم استناد می جوید به آیه ای که خداوند در آن از شهر طیب به عنوان شهری مناسب برای زیستن یاد می کند. و لابد می خواهد بگوید که سعی دارد از رشت یک شهر طیب بسازد. ماشاءالله و انشاءالله.

یادم می آید سا ل ها قبل متنی را ترجمه کرده بودم با عنوان «رشت، شهر سبز » از یک جهانگرد اروپایی که این شهر را هم چون باغ شهری بزرگ ترسیم و با بعضی از پایتخت های اروپایی مقایسه کرده بود. حالا مدیر کل محیط زیست گیلان و شهردار جدید رشت می خواهند چنین کنند و چنان! باز ماشاءالله و انشاءالله.