آرشیو برای ‘دستهبندی نشده’ دسته ها
گیله وای شماره ی ۱۱۵
آن چه در این شماره میخوانید :
بخش فارسی
«مشترک گرامی!» / سرمقاله
حرف اول از سال بیستم
نوروزبل ۱۵۸۵ مبارک
کوششی در راستای تأسیس موزه هنرهای معاصر گیلان
کرنش به سخاوت (در حاشیه صاحب خانه شدن خانه فرهنگ گیلان)
آبراه آزادی (یک نامه ـ یک یادداشت ـ یک درخواست)
سرای میخچی رشت در خطر تخریب
خبرهای فرهنگی، هنری و… .
در یک دست: «کنستی توسیون» و در دست دیگر: بمب و باروت
(به مناسبت یکصد و پنجمین سالگرد انقلاب مشروطه ایران) / دکتر ناصر عظیمی
نشانههایی از گیلان در گوشه و کنار ایران (قلعه گیلان و دره گیلان در فارس).
عقدههای تاریخی / محمد هدی
پرونده خط گیلکی: زندگی یا مرگ، بحث در این است / سید فرزام حسینی
پیشینه طرح مساله خط گیلکی / م.پ. جکتاجی
خط و فاصله / مسعود پورهادی
زبان معیار / عباس گلستانی
گیلکی را چگونه باید نوشت؟ / امین حسنپور
رسم الخط زبان گیلکی بر سر یک راهی / بهرام کریمی
حفظ ویژگیهای قومی دور از سرزمین مادری (یک روز خوش با گیلانیهای مقیم کرج).
جشن نودمین سال تولد یک روزنامهنگار پیشکسوت (حاج محمد جوادی)
آرمیده بر روی حوصلهی هساشعر / ناهید فتوحی ابوابی
برگزاری دویستمین نشست کارگاهی شعر گیلکی خانه فرهنگ گیلان
تازه کتاب
تنفس با زبان مادری.
بخش گیلکی
داستان: توء / هادی غلامدوست.
مشتٌ یحیی / م.پ.جکتاجی
دس / نرگس مقدسیان.
هفت تومان / مهاپا
شعر: هوشنگ اقدامی ـ محمدرضا امیدوار توچایی ـ مسلم رمضانی گوایی ـ محمدرسول ساکن نویری ـ ابراهیم شکری ـ فریده صفرنژاد ـزهرا علیزاده ـ الهام کیانپور
* گیلهوا در حک، اصلاح و تلخیص مطالب آزاد است.
* چاپ هر مطلب به معنای تأیید آن نیست.
* مطالب ارسالی به هیچ وجه مسترد نخواهد شد.
* استفاده فرهنگی از مطالب گیلهوا به شرط ذکر مأخذ، آزاد و استفاده انتفاعی از آن منوط به اجازه کتبی است.
گیله وای شماره ی ۱۱۳
آن چه در این شماره میخوانید :
بخش فارسی
«فسنجان» گفتی و کردی خلاصم! / سرمقاله
یادداشت مدیرمسئول-۱ : نوروزبل ۱۵۸۵ در راه است.
یادداشت مدیرمسئول-۲ : کی داد، کی گرفت؟ (حدیث خانه میرزاکوچک جنگلی)
یادداشت سردبیر خبرهای فرهنگی، هنری و…
وضعیت غیرکلاسیک، راه حل غیرکلاسیک میطلبد (نقدی در حوزه زبان گیلکی)/ امین حسنپور
نظارت کامل بر منابع آبی، پای صحبت مهندس احمد محامد از کارشناسان پیشکسوت آب و آبیاری
اوخان: تاریخ شفاهی به روایت محمد شمس لنگرودی / س. آماردوس
نامداران گیلان: عمادالدین محمود گاوان (به مناسبت پانصد و بیستمین سال شهادت او) / ناصر پویان
استادایرج افشار، ایران شناس نامدار درگذشت
هارای هارای (سرو صدای دستفروشان بازارهای روز و هفتگی) / رضا کوچصفهانی
بحران روایت، حاشیهای بر داستان گیلکی «حیکایت» مسعود پورهادی / امین حسنپور
گزارش پنجمین همایش شعر گیلکی خانه فرهنگ گیلان / جلال رنجبر پویا
نامها و نامگذاریهای مناطق روستایی و جنگلی شمال ایران / سید نورالدین اکرامی
رابطهها و علقههای انسان و حیوان در روستا (شهرستان رودبار) قسمت سوم ماکیان / محمدعلی جعفری دوآبسری
مقیاسها در اشکور / علی یعقوبی اشکوری
نیناکی: چهل منبر (نقد و تحلیل فیلم مستند از آرش یزدانی) / سمیرا بزرگی
صد شماره پیش: معرفی شماره ۱۳ گیلهوا
گیلهوا در آستانه بیست سالگی
خودمانی با مخاطبان خود/ گیلهوا
تازه کتاب
بخش گیلکی
شعر گیلکی: عباس احمدی ـ منوچهر بخشی ـ م.پ.جکتاجی ـ ابراهیم شکری ـ فرامرز شکوری ـ حسین شهاب ـ حسینعلی صادقی سرشت ـ علیرضا صدیق ـ غلامحسن عظیمی ـ ناهید فتوحی ابوابی ـ حسین فدایی ـ محمدابراهیم ملکی
داستان: شغل / سین سیامک
جنین / مهاپا
* گیلهوا در حک، اصلاح و تلخیص مطالب آزاد است.
* چاپ هر مطلب به معنای تأیید آن نیست.
* مطالب ارسالی به هیچ وجه مسترد نخواهد شد.
* استفاده فرهنگی از مطالب گیلهوا به شرط ذکر مأخذ، آزاد و استفاده انتفاعی از آن منوط به اجازه کتبی است.
نی ناکی: سیزیف چای می نوشد
نام فیلم: سیزیف چای می نوشد.
نویسنده،تصویربردار و کارگردان: مهدی دانش رفتار
تدوین: فرهاد ربیعی
موسیقی: پیمان داناسرشت
تهیه کننده: مهدی دانش رفتار
زمان: سه دقیقه
تاریخ ساخت: بهار ۸۶
خدایان، سیزیف را بر آن داشتند تا مدام تخته سنگی را به فراز کوهی رساند و هر بار تخته سنگ به سبب وزنی که داشت باز به پای کوه در می غلتید. خدایان چنین می پنداشتند که کیفری دهشت بارتر از کار بیهوده و نومیدانه نیست.(افسانه سیزیف- آلبر کامو)
«سیزیف چای می نوشد» با تصویر زنبوری آغاز می شود که به جِد و خستگیناپذیر سعی می کند آذوقه ای بزرگ را به کندوی خویش برد. پیش از آنکه حوصله ی بیننده از این صحنه سر رود و بخواهد چشم بردارد، دوربینِ کارگردان، او را به سمت باغ های چای می برد و تا مرز سرگیجه، به شتاب، مخملِ سبز بوته های چای را نشان او می دهد. زنانی در بالا و پایین تپه های چای مشغول هرس کردن و شخم زدن زمین هستند. آنسوترِ زنان، بولدوزری می بینیم که زمین را می کَند و می کاود و قهوه ایِ گِل را به روی سبزیها می نشاند. چرا؟ می خواهند جاده بسازند؟ جاده ای مجاور زمین برای عبور ماشین ها دیده می شود. می خواهند خانه بسازند؟! دوربین، بیننده را پشت پنجره ی خانه ای،همان نزدیکی ها، به تماشای چای و کارگران و ماشین برده است. شاید می خواهند ویلایی بسازند…
«اول باید برایتان بگویم که زنبورها از همان عهدِ دقیانوس از بلاهایی که بابا آدم سر ننه حوا آورده بود چشمشان ترسیده بود و از کار آدمیزاد پند گرفته بودند و همه کار و زندگیشون رو سپرده بودند دست علیا مخدرات. یعنی دست عمقزی ها و بی بی گیس درازها و خاله خان باجی ها و شاباجی خانم ها و نرینه ها رو فرستاده بودند مرخصی.»( سرگذشت کندو ها- جلال آل احمد)
بر خلاف زنبور که آقابالاسری ندارد،مردی در پایین تپهها کنار زنان کشاورز ایستاده است! کسی بر کار چرخ ها نظارت نمی کند اما برای دستان زنان، نگهبانی گماشته شده است. آن هنگام که زنان مشغول کارند، مرد نمی داند با دستانش چه کند؛ گاه دست به سینه می ایستد و گاه دستانش را در کمر، روی هم می اندازد!
در پایان فیلم،مرد،خندان می گوید:«حالا وقت چاییه!» شاید مرد از دست به کمر بودن خسته شده است و می خواهد استراحت کند! زنان خستهتر اما دیده نمی شوند… مرد آنچنان در وصف چای خوش طعم و خوش عطر و خوش بو، زبان فرسایی می کند که مردی از پشت دوربین به او نوش جان می گوید. مردی دیگر اضافه می کند که فقط «خؤرنده خٲنه!»(خورنده می خواهد!) زنبور هنوز در تقلای بردن آذوقه به لانه است. صفحه تاریک می شود. صدای مردی را می شنویم که می گوید:«ایتا نان̌ قیمت بالا رفته اما چایی …» سخن مرد ناتمام می ماند و فیلم تمام می شود.
کارگر امروزی، در هرروز زندگی اش کار یکسانی میکند و سرنوشت او کمتر از سرنوشت سیزیف، پوچ نیست. ولی فقط در لحظات نادری، غم انگیز میشود که هشیاری وجود دارد. سیزیف، کارگر خدایان، ناتوان و سرکش، تمام جزئیات وضعیت تأسف آور خود را میداند: این چیزی است که درطی هبوط خود به آن میاندیشد. (افسانه…)
«سیزیف چای می نوشد» فیلمی است نمادین که فلاکت و بی عدالتی را به سان سیلی بر گوشت نمی نوازد! دَرد به سان باده، اندک اندک بر وجودت اثر می گذارد؛ موسیقی وهم آلود فیلم در این تاثیر گذاری، نقش مهمی دارد.
تقابل و تضاد بین کارگران و زنبور، دستان و چرخ هایی که زمین را می کاوند، زنان و مردان، تا مدیدی گریبانت را می چسبند و رهایت نمی کنند. مرد چه کاره است؟ مالک زمین؟ مباشر یا سرکارگر؟ کشاورزی به مانند زنان؟! از دیر باز در سرزمین ما بار وِ کار سنگین کشاورزی بر دوش زنان بوده است؛ با جیره ی اندک و اغلب بی مواجب. دیگر بی پرسش می دانیم با وجود زنانی که نیروی کار ارزان هستند، چرا کارگر مردی در فیلم نمی بینیم. زنان از سرنوشت اسلاف خود درس نگرفته اند اما مایه ی عبرت زنبورها شده اند!
عنوان فیلم به ما می گوید که سیزیف چای می نوشد! زندگی زنان اما بی شباهت به فرجام سخت سیزیف نیست. زنانی که بر خلاف قهرمان افسانه ای حیلت گر نبوده و نیستند. زنانی که قدرت تغییر وضعیت خود را ندارند و محکومند به مزدوری و بیگاری در حالی که مردی بیکار، نظاره گر آنهاست. زنانی که نمی گویند وقت چایی است!
به کدامین نافرمانی و تخلف،به چنین کیفری دهشت بار محکوم شدهاند؟در واقع کارگردان بی آنکه به ورطه ی شعار و عصبیت بیفتند، شمه ای از فلاکت و سرنوشت زنان را تصویر کرده است. پس این اندیشه که کارگردان، زنان را به سان سیریف ندیده و نشان نداده است، راست و درست به نظر نمی آید. در فیلم بی فایدگی در دستان بی کار مرد گماشته هم دیده می شود. شاید از برای این همه بیهودگی است که مرد با بَه بَه و چَه چَه، بسان مجریان اَفچِ صدا و سیما، از به گاه بودنِ چای نوشیدن می گوید؛ خسته بی حرف و حدیث چای می نوشد…
تا حالا دریافته اید که سیزیف، قهرمان پوچی است. او همانقدر که لذت میبرد، عذاب میکشد. تمسخر خدایان از جانب او، نفرت او از مرگ و اشتیاق او برای زندگی، آن مجازات وصف ناشدنی را برای او به ارمغان آورد که تمام وجودش باید برای انجام دادن هیچ، به کار رود. این هزینه ای است که باید برای اشتیاق به زندگی پرداخته شود. (افسانه…)
شاید مرد،کشاورزی نگون بخت چون زنان باشد،که تنها برگ برندهی او جنسیتش است که بر او روا می دارد تنها نظاره گر باشد. شاید هم مالکی باشد که زالو صفت بر زمینی می ایستد که دیگران بر آن کار می کنند. به هر روی به نظر می رسد او هم سیزیفی است که در چرخه ی باطل و بیهوده ی زندگی پست و حقیر خود در بند شده است؛ شاید این بار در نقش ظالمی و نه مظلوم. شاید حقیقت داشته باشد که ستمگری سخت تر است از ستم دیدن…
در واقع چه دست بر تیشه ی هرسِ هرزه ها داشته باشی و چه بر کمر! باز محکومی که سنگی را هر روز بر دوش کشی و به ستیغ قله ها بری تا آن هنگام که فرمان به نیستیات داده شود…
پ.ن:این بار صفحهی نیناکی یک آه و افسوس بزرگ در پی دارد. واسفا از نبودِ مهدی دانش رفتار،هنرمند لاهیجانی، که در سن سی و دو سالگی در بهار ۸۹، بر اثر عارضه مغزی درگذشت. این که سی سالگی وقت مرگ نیست(یا نباید باشد!) گزافه ای بیش نیست. من و مایی که با جنگ و مرگ بزرگ شدهایم، بسیار دیده و شنیدهایم بی وقتیهای شتر ملعونی را که موظف است و معذور که بهترینهایمان را ببرد بی آنکه خانه ی بدترین هایمان را بداند!
ای کاش و ای کاش و ای کاش وقت و فرصتی برای دانش رفتار فراهم بود تا بیشتر و بهتر بسازد. این فرصت را تنها اجل از او نگرفت. همه ی آنان که جوانیمان را به یغما برده اند و هر روز مجبورمان می کنند سنگی را به فراز قله ها بریم، همه آنان که روز بعد محکوممان می کنند سنگی بزرگتر به دوش کشیم، همه آن خدایانِ ترسی که از آگاهی و دانایی و توانایی مان وحشت می کنند، همه آنان،ما را به مرگ طبیعی می کشند. نمی دانم اگر دانش رفتار در قید مرگ نبود درباره ی عنوان فیلم از او می پرسیدم؟! هنگام نوشتن این سطور اما، بارها و بارها آرزو کردم ای کاش جوانمرگی، سرنوشت مختوم و محتوممان نبود…
سمیرا بزرگی
Samira.Bozorgi[at]gmail.com
صد شماره پیش: در معرفی شماره ۱۱ گیلهوا
گفتیم حالا که صد شمارگی را پشت سر گذاشتیم، چه خوب است با هر شماره جدید، صد شماره قبلآن را نیز مورد مطالعه اجمالی قرار دهیم تا برای مخاطبان عزیز و خوانندگان جدید ما، شمارههای گذشتهنیز معرفی و تداعی شود که صد شماره پیشتر چه گفتیم و چه نوشتیم؟ به دیگر روایت حالا که شماره صد وده گیلهوا دست شما خواننده عزیز قرار دارد، بدانید در شماره ده گیلهوا که ۱۸ سال پیش منتشر شد چهمطالبی آمد و به چه مسایلی پرداخته شد.
شماره ۱۱ گیلهوا اردیبهشت ۱۳۷۲ در ۴۰ صفحهقطع رحلی به بهای ۵۰۰ ریال عرضه شد. روی جلد اینشماره تصویری داشت از زندهیاد دکتر حشمت جنگلیکه اردیبهشت ماه ۱۲۹۸ تیرباران شد. پشت جلد مجلهنیز مزین به یکی از عکسهای قدیمی رشت (عکسی ازهتل ایران) بوده است.
مطالب مجله با یادداشتی از مدیر مسئول با عنوانتلخ و شیرین با خوانندگان خود شروع میشود. پس ازآن چند خبر و گزارش کوتاه فرهنگی، هنری و پژوهشیو علمی آمده است. مقالات این شماره به شرح زیراست:
سروها ایستاده میمیرند (به مناسبت هفتاد وپنجمین سال شهادت دکتر حشمت) از روانشاد سیدمحمدتقی میرابوالقاسمی)
شرح کامل محاکمه اعدام دکتر حشمت جنگلی(برگرفته از کتاب تازه انتشار تاریخ انقلاب جنگل)
«خالو زاله» ]بحثی پیرامون طب سنتی گیلان[از دکتر سید حسن تائب
پرندگان در باور مردم گیلان و دیلمستان(پرستو = حج حاجی) از روانشاد محمود پایندهلنگرودی
افراشته و هنر نمایش از بهزاد موسایی
در چه ماهی از سال هستیم؟ (دیه ماه)
آشنایی با فقهای گیلان: ملا حسن گیلانیتیمجانی از غلامرضا نجفی
عارفان گیلی و دیلمی: ابوالفضل دیلمی ازاحمد ادارهچی گیلانی
اهمیت واژهگان گیلکی، در شناخت ژرفنایفرهنگ ایران از دکتر محمد علی سجادیه
باد در باورداشت مردم گیل دولاب تالش ازمحمدرضا پورجعفری
تخریب و بازسازی یک مسجد قدیمی (مسجدلاکانی) / گیلهوا
پیشنهاد شما چیست؟ «الف» در آخر کلماتگیلکی از جعفر بخشزاد محمودی
گیلانشناسی در خارج از کشور (معرفی کتابمطالعات منطقهای، گیلان، ایران)
بازیها، روایتی دیگر از بازی «کوت کوتهی،کوتلا کوته ی) از مریم فاخته
ماکان کاکی از محمد قلی صدر اشکوری
نامداران مازندران: آذر می دخت گران گوشواراز حسین صمدی
بهار در شعر گیلکی (قسمت دوم) از هوشنگعباسی
واژهشناسی شرفشاه: دخورستن از عباس حاکی
پیشواز از نوروز در گیلان (رابرچره) قسمتسوم) از عبدالرحمن عمادی
آفتاب به میهمانیمان نمیآید، یادی از هنرمندبی نام و نشان «رمضان پورطاهر» از مجید میرزایی
بانک لغات گیلکی، اصطلاحات ماهیگیران وکرجی بانان از محمد تقی بارور
خوشنویسان جوان گیلانی: در معرفی رضاجوادی و نمونه آثارش
محمد علی افراشته از فریدون نوزاد
نامههای رسیده و چندین مطلب کوتاه دیگر
مطالب گیلکی این شماره
مجله گیلهوا به شرح زیر بودهاست:
نهجالبلاغه به زبان گیلکی با ترجمهم.پ.جکتاجی
شعر گیله مرد سحر دمه از محمدعلی افراشته
بهار بیمو (بهاریههای مازندرانی از مجموعه«سولاردنی») از جلیل قیصری
شعرهای گیلکی از جواد شجاعی فرد، رحیمچراغی، محمد دعایی، ابراهیم پگاه، مصطفیعلیاکبری، محمد ولی مظفری
آهنگهای محلی شمال ایران: زیور (با نت)
تازه قانون (انجیل به زبان گیلکی) قسمت سوم
نقلستان: نقل «کورپی یو زَرَج» (جغد و کبک)
بازتاب انتشار شماره ۱۱ گیلهوا که اردیبهشت ماهسال ۷۲ (حدود ۱۷ سال پیش) و در بهار منتشر شد،برای ما بسیار امیدبخش و نویدبخش بود. هنوز یکسالرا به سر نیاورده بودیم و استقبال از نشریه به تدریج درحال افزایش بود. از این شماره مجله تعدادی در آرشیودفتر گیلهوا موجود است. علاقمندان برای دریافت آندر ازای ۵۰۰ تومان (به طور حضوری) و در صورتدرخواست پستی (راه دور) با ارسال ۱۰۰۰ تومان تمبربا پست سفارشی از هر نقطه کشور میتوانند اقدام کنند.
منتشر شده در گیله وای شماره ۱۱۱
سرمقاله:کسی به فکر « مالا»* نیست
امروزه دریای خزر یا به روایت درستتر وجهانی، دریای کاسپین، محصور میان خاک پنج کشوراست. سابقاً این دریا که در اصل بزرگترین دریاچهروی زمین است، میان تنها دو کشور ایران و اتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی تقسیم میشد و رژیمحقوقی آن بر مبنای یک سری معاهدات بینالمللی استوار مشخص بود. با فروپاشی نظام شوروی و تقسیمآن به بیش از ده کشور، به غیر از فدرال روسیه، سهکشور جدید دیگر یعنی جمهوری آذربایجان، قزاقستانو ترکمنستان نیز بر کشورهای ساحلی این دریا افزودهشد و نظام حقوقی پیشین به هم ریخت و دچارتنشهای سیاسی شد که معضل آن تاکنون لاینحلمانده است.
بعد از اجلاس روسای کشورهای حاشیه خزر کهآخرین آن چندی پیش در تهران صورت گرفت به گفتهرامین مهمانپرست سخنگوی وزارت امور خارجهایران (به نقل از خبرگزاری مهر، پنجشنبه ۱۵ مهر ۸۹)۷۰% مسایل حقوقی این دریا که بیشتر کلی وفرامنطقهای بود، از جمله «غیرنظامی کردن دریایخزر»، «اجازه ندادن به فعالیتهای کشورهایخارجی در این دریا» و… به تصویب رسید ولی چوندر بقیه زمینهها مخصوصاً در حق استفاده از منابعطبیعی موجود وفاق جمعی حاصل نشد، مقرر گردیداجلاس بعدی آذرماه امسال در باکو، پایتخت جمهوریآذربایجان برگزار شود.
از ۳۰% مصوبات باقیمانده مربوط به رژیم حقوقیدریای خزر، جدا از مسایل مربوط به رقع تنشزداییقومی، مذهبی و اعتقادی و قطع یا کاهش مداخلاتبیگانه، نکته بسیار مهم دیگر در مورد بهرهبرداری ازدریا، بستر و زیر بستر آن است. به گفته آقایمهمانپرست «هر موقع رژیم حقوقی دریای خزرتدوین شد، در آن نحوه بهرهبرداری از این دریا برایپنج کشور به صورت ویژه تعیین میشود.»
اما از زمان فروپاشی نظام شوروی و بروز اختلافدر حق استفاده از منابع موجود تاکنون دو دهه تماممیگذرد و این مسأله همچنان لاینحل مانده است. دراین مورد البته بیشترین ضرر متوجه ایران شده است.چون سهم ۵۰ درصدی آن به ۲۰% و به روایتی حتیخیلی کمتر از آن حدود ۱۳% رسیده است.
میدانیم اراضی بخش ساحلی ایران – یکی از پنجکشور این حوزه آبی – به سه استان شمالی کشور یعنیگیلان، مازندران و گلستان مرتبط است. طبیعی استسود و زیان مادی و معنوی این دریا هم بیشتر عایدهمین استانها میشود. اما در هر سه این استانهاوضعیت اقتصادی نامطلوب و نامناسبی حاکم است.حداقل در گیلان به خاطر عدم وجود صنایع کارا،کشاورزی محتضر و توریسم سردرگم، بیکاری در آنبیداد میکند. جوانانِ بیکارِ مناطق ساحلی در جدال بازندگی، اگر گرفتار اعتیاد نشده باشند، ناچار به پیداکردن راهی موقتی برای رهایی از چنگال فقر و نداریهستند. یکی از قدیمیترین و معمولیترین راهها، صیدو صیادی است.
هزاران نفر صیاد جوان بیکار و کم تجربهساحلنشین از سر استیصال و فقر به صورت فردی یاگروههای چند نفره به صید ماهی روی آورده تن بهآبهای ساحلی میزنند. از میان آنها که دلی قرصترو سری نترستر دارند، دل به دریا زده با قایقهای نهچندان آماده و مطمئن خود از ساحل دور میشوند.اینان هیچ از رژیم حقوقی دریا و از سیاستهای پشتپرده آن خبر ندارند. آنها فقط سکوت وهمانگیز دریا،عمق سیاه و مرگ بار آب، طول موج و بادهایوحشتناک و طوفانهای سهمگین را میشناسند؛ و ازپس آن چشمهای نگران و منتظر، دستهای نیازمند،شکمهای خالی و گرسنه و… ماهی، اگر باشد کهنیست!
اما آن چه هست، اکنون مثل گذشته نیست. همینقدر که از ساحل دور شدند و ساحل از چشم آنها افتاد،گرفتار قایقهای بازرسی و مأموران گارد ساحلیجمهوری آذربایجان میشوند که به خاطر پریش بودناوضاع حقوقی خزر، حرمت عرفی آب را شکسته وکیلومترها به حریم آبی صیادان ایرانی نزدیک شدهاند.
در طول چند سال گذشته تعدادی از صیادانگیلانی از آستارا تا انزلی، حین صید در حریم آبی خودگرفتار مأموران متجاوز آذربایجانی شدهاند و سر اززندانهای لنکران و باکو درآوردهاند، بیآن که خبریبه خانوادهشان برسد. اغلب پنداشته میشود که اینصیادان در دریا غرق شدهاند، واقعیت تلخی کهخانوادههای آنان نیز پذیرفتهاند. در حالی که ممکناست ماهها در زندانهای کشور تازه استقلال یافتههمسایه بسر برند. ماهی، لقمه نانی که به دست نیامدهدر گلو گیر میکند و به کامشان زهر میشود.
اکنون دو ماهی است که فصل صید آغاز شده ومیدان ماهی فروشان کم یا زیاد، ارزان یا گران ماهیدارد اما کسی آیا از ماهیگیر خبر دارد؟
تا ۲۰ سال پیش پدران همین صیادان جوان بدونترس از کسی تا عمقی که دل قرص و دریایی شان راه وتا جایی که عقلشان قد میداد به دریا میزدند و ازاین خوان بیدریغ ماهی میگرفتند. چون حق وحقوقشان خیلی بیشتر از امروز بود و حفظ میشد.امروز اما با گذشت دو دهه نه فقط حقوقشان محدودشده محفوظ نیست بلکه آشکارا نقض شده با عدمتأمین جانی نیز همراه است، آن هم در پهنه آبهایساحلی خود. باشد در اجلاس پیش رو، حقوق ضایعشده صیادان ما بازپس گرفته شود.
* «مالا» در زبان گیلکی به معنی ماهیگیر است.
منتشر شده در گیله وای شماره ۱۱۱
چکیده ای از مطالب و مقالات مندرج در شماره ۱۰۶ گیله وا
(فراهم آورنده: معصومه حقگو)
مقاله اول:
در این شماره مقاله ای با عنوان «از ملاباجی تا روشنک» نگاهی به تاریخچه ی آموزش و پرورش زنان در گیلان با ذکر نام زحمتکشان و پیشکسوتان این عرصه، از شادی پیروزی چاپ شد که نگاهی است اجمالی به روند آموزش و پرورش دختران گیلان در گذشته، از مکتب خانه تا تأسیس مدارس و نیز در مورد نخستین مدرسه دخترانه، نخستین زنان آموزگار گیلان و ورزش در مدارس دخترانه. این مقاله در ۷ صفحه به همراه تصاویری از آلبوم های خانوادگی و جدول های آماری منعکس شده است.
قدیمی ترین شیوه ی سوادآموزی زنان در گیلان، آموزش در مکتب خانه بود که به مکتب دار زن، «ملاجان» یا «ملاباجی» می گفتند. در این مکتب خانه ها خواندن و نوشتن آموزش داده می شد. هم چنین آیاتی از قرآن را حفظ می کردند. سپس مدارسی به سبک اروپایی در رشت تأسیس شد که در آن فارسی، عربی، فرانسه، روسی، هندسه، جبر، حساب و جغرافیا تدریس می شد. بنیان مدارس دخترانه گیلان همزمان با انقلاب مشروطه بود که تأسیس این مدارس در دوران مشروطه از نخستین و مهم ترین تحولات در وضعیت اجتماعی زنان گیلان بوده و به همت زنان مترقی و حمایت برخی از مردان متجدد و گاه با هم یاری میسیونرهای خارجی با هدف ارتقای آگاهی زنان بی سواد راه اندازی شد. این تحول زمانی در گیلان اتفاق افتاد که هنوز در بسیاری از شهرهای ایران جرم محسوب می شد. تعدد مدارس دخترانه گیلان در نخستین دهه ی قرن حاضر دلیل این مدعاست. چنان که در سال ۱۳۰۳ گیلان دارای ۹ مدرسه دولتی و ملی دخترانه در شهرهای رشت، انزلی، لاهیجان، لنگرود و آستارا بود و ۷۵۷ دانش آموز دختر در این مدارس تحصیل می کردند.
درگذشت آیتا… العظمی بهجت فومنی
صبح روز ۲۸ اردیبهشت ماه، خبر درگذشت آیت الـله العظمی محمد تقی بهجت فومنی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان از رادیو ایران پخش شد و به دنبال آن سه روز عزای عمومی اعلام گردید.
آیت الـله بهجت اواخر سال ۱۳۳۴ هـ . ق در فومن زاده شد و بعد از تحصیل اولیه در مکتب دینی فومن در چهارده سالگی به عراق و عتبات عالیات رفت و سالیانی دراز در کربلا و نجف به تحصیل علوم دینی و اصول فقه پرداخت. بعد از برگشت به ایران در قم ماندگار شد و به تدریس در حوزه علمیه قم پرداخت و شاگردان بسیاری تربیت کرد.گفته اند او اسوه تقوی و پرهیزگاری، زهد و عبادت بوده است.
از تألیفات چاپ شده وی می توان به رساله توضیح المسایل- مناسک حج- وسیلة النجاة- جامع المسایل نام برد. آثار چاپ نشده فراوانی از او برجای مانده است.
گفتنی است علاوه بر این که در سرتاسر کشور به مناسبت رحلت او سه روز عزای عمومی اعلام شد، در گیلان هفت روز و در شهر فومن ده روز عزای عمومی برای ایشان اعلام شده و تقریباً در مساجد تمامی شهرها و روستاهای مهم گیلان به ویژه منطقه فومنات مراسم ترحیم گرفته شد.


