«مشترک گرامی!»
اختلاس سه هزار میلیارد تومانی یکی از بانکها و اختلاسهای ریز و درشت پی در پی و تمام نشدنی دیگر در دیگر بانکها، که سریال آن حتی در گیلان، در شهرهای سیاهکل و شفت و بندرانزلی هم به نمایش درآمد اعتماد عمومی را از بانکها و جریان حاکم بر اقتصاد کشور سلب کرده است. عملکرد غلط و ناشیانه روابط عمومی برخی بانکها در تور زدن مشتری با انواع و اقسام ترفندها، گاه آن چنان نازل، کودکانه و سبک است که هر آدم گول و سادهای را دچار حیرت و تأسف میکند.
عادت دارم نیمههای شب به هر دلیل که خواب از سرم پرید، غلت بیهوده نزنم، بلند شوم و کار کنم. کار من نوشتن است. تعدادی از سرمقالهها را نیمههای شب نوشتم یا ناتمام آن را تمام کردم. گاهی با ربع ساعت کار دوباره خوابم میگیرد و میخوابم، گاهی بیخوابی تا صبح طول میکشد و شب به سر میآید.
چند شب پیش که بیخوابی به سرم زده بود و شب را به دم دمای صبح رسانده بودم، تلفن زنگ زد. هراسان از جا پریدم تا پیش از آن که زنگ دوم دیگران را بیدار کند گوشی را بردارم. دلم شور میزد چه کسی است که این وقت صبح زنگ میزند. مسافری در راه داشتم که چهار صبح از تهران حرکت کرده بود، همین طور بیماری که با همراه، تمام شب در بیمارستان بود. ساعت پنج دقیقه به پنج بود. گوشی را برداشتم، صدایی آن سوی خط گفت: «مشترک گرامی برای ثبت نام در حج عمره میتوانید به شعب بانک … رجوع فرمایید.»* نفسم بالا آمد و گوشی را با عصبانیت گذاشتم.
عصبیت در طلیعه صبح اصلاً برای آدم خوب نیست. چند دقیقه بعد زنگ ساعت اطاق بغلی هم به صدا درآمد، وقت اذان صبح و نماز بود. «مشترک گرامی» اولین عبارتی بود که زیر لب زمزمه کردم. من «مشتراک گرامی!» مخابرات هستم. به صورت عادی گاهی پیامهایی از مرکز تلفن دریافت میکنم، اما پیامها هیچگاه نابهنگام داده نشده و زنگ تلفن بی موقع به صدا در نیامده. یادم نمیآید مشترک گرامی بانک … بوده باشم. مشتری آن هستم، نه مشترک. ارتباط بانک با منِ مشتری و هر مشتری دیگر در هر نقطه کشور در ساعت کاری و اداری است نه غیر آن. گذشته از آن اگر تلفنی از هر مشتری پیش بانک است که یک اطلاع سرّی و خصوصی است بخاطر ارتباط مالی احتمالی است که آن هم مربوط به ساعات اداری است یا حداقل ساعات غیراداریِ متعارف. استفاده خصوصی و غیرمتعارف از این شماره تلفنها سوء استفاده از مشتری و حس اعتماد اوست.
باری بر عصبیت خود فائق آمدم و خودم را این طور توجیه کردم که بانک اگر چه تا ساعت کار رسمی، دو ساعت و نیمی وقت دارد، اما از نظر شرعی برای خود منعی نمیبیند چه از نظر بانک …، که یک بانک دولتی است و طبعاً سردمداران آن سیاسی ـ عقیدتی می اندیشند، صبح زود همه ملت ایران بیدارند و میخواهند وضو بگیرند و نماز بخوانند. پس چه خوب از این فرصت استفاده کنند و سربزنگاه برای مشتری خود زنگ بزنند و اطلاع رسانی کنند. تازه خود کارمند که نیست، ضبط صداست که پخش میشود. پس از نظر حقوقی هم مشکلی نخواهد داشت. شاید صاحب صدا اکنون خوابیده و خواب هفت پادشاه را میبیند!
خودم را توجیه میکنم که بانک کار بدی نکرده خواسته به مشتری خود خدمت کند و سورپریزم نماید. یادآوری کند که فرصت خوبی برای ثبت نام حج عمره است، از دستش ندهم. خودمانیم، اما این یادآوری نه از روی خیرخواهی و نفسِ حج، بلکه از روی سوداگری و کسب درآمد بیشتر است. باز مزاحمت تلفنی سرِ صبحی را به خاطر مشروعیت وقت نماز، عرف و عمومیت آن میشود تحمل کرد اما آلودن ارزش حج برای سوداگری بانکی را به هیچ وجه.
وقتی معرفت و عرفان و اخلاص کاری تا این جا آلوده به ریب و ریا و نهایتاً سودجویی شده با ظرافت و پیچیدگیهای عرفی و شرعی در میآمیزد و آلوده سیاست کاری میشود، دیگر نه بانکش با آن سابقه مشعشع مورد وثوق و اعتماد مردم است نه حجش عارفانه و ملکوتی.
من برای هر کس بخواهم تلفن بزنم، سعی میکنم صبح خیلی زود، ساعات بعدازظهر و شب دیرهنگام نباشد مگر که منتظر تلفنم باشد یا بدانم طرف من بیدار است. این را هر آدم عامی و شهروند سادهای میداند چگونه است که روابط عمومی قدیمیترین بانک کشور نمیداند. بانکی که حرمت زمان خواب و خلوت آحاد مشترکان خود را نگاه نمیدارد، مطمئناً برای زیارت خانه خدا هم احترامی قایل نیست تنها نیتش آلوده به مادیت و مادیات است.
افسوس که امروزه هر جا حرمتی است به حریمش تجاوز شده. مساجد قدیمی و تاریخی شهر ما تغییر چهره داده کوچک و کوچکتر شدهاند و در عوض فضای آنها تبدیل به مغازه و حجره و محل کسب درآمد حلال و حرام شده است ساختمانهای چوبی و آجری قدیمی آنها با مأذنههای هشت گوش سفالی تبدیل به سنگ و آهن و ورقهای حلب شده است و روح سرد و سختی بر خود گرفته است: مسجد لاکانی، مسجد چمارسرا، مسجد چله خانه و … نمونههای بارز آن است و … مصلی بزرگ رشت که تا چندی دیگر شوکت و جلال آن زیر سایه مجتمع بلند و هفت هشت طبقه تجاری آدینه خواهد شکست.
وقتی حرمتهای دینی و اخلاقی به این آسانی بشکند، طبیعی است که دزدی و دروغ به راحتی جایگزین میشود. اختلاس بانکها و بر هم زدن آرامش صبحگاهی پشت تبلیغ حج عمره هم «یک از هزاران کاندر عبارت آمد».
گیلهوا
* ما حرمت نام بانک را نگهداشتهایم اگرچه آن حرمت شکسته باشد