آرشیو برای ‘گیله وای شماره ی 116’ دسته ها

گیله وای شماره ی ۱۱۶

در یکصد و شانزدهمین شماره مجله گیله ‌وا می‌خوانید:
گیله ‌وا در گذر از بیست سالگی/ یادداشت مدیرمسئول/ ص۲
گیله‌ مرد خسته است/ دبیر تحریریه/ ص۳
زمانه نو شده است/ ص۴
سفر به ساحل خزر/ ویلیام ریچارد هولمز/ ترجمه شبنم حجتی سعیدی/ ص۶
چند پیشنهاد به جوانان ایالات ایرانی سواحل خزر/ ه. ل. رابینو/ ص۱۰
همین که می‌بینم تورا نام توست (نام و نشان مطبوعات گیلان)/ محمد زحمتکش/ ص۱۳
زنان گیلان در عرصه‌ی جنگ، مناسبات سیاسی و قدرت/ شادی پیروزی/ ص۱۸
شعر گیلکی/ ص۲۲
با آثاری از مسعود امینی مهر، محسن پوراسماعیل، لیلا پورکریمی، مسعود پورهادی، محمد دعایی، علیرضا صدیق، فرزین کارگر و سینا مدبرنیا
داستان گیلکی/ ص۲۴
بیلی‌بیلی مار/ هادی غلام‌دوست
گیجیک: زرخالِ هادی غلام ‌دوست/ امین حسن‌پور/ ص۲۷
معرفی برگی از نسخه‌ی خطی اشعار گیلکی خان احمد گیلانی/ کریم کوچکی/ ص۲۸
تاریخ تنها این را به ما می‌ آموزد…/ گفت‌وگو با دکتر بهرام عکاشه/ ص۳۱
نگاهی به کتاب میلاد زخم/ دکتر فریدون شایسته/ ص۳۵
نیناکی: روزگار سپری‌ نشده‌ی مردم سالخورده/ سمیرا بزرگی/ ص۳۷
ماسه نفر بودیم…/ گفت‌وگو با دکتر زهرا محتشمی معالی/ ص۳۸
جشن زاد روز اکبر رادی/ ص۴۰
اوخان: گنجشک‌ها در بالکن/ محمدحسن فتوتی/ ص۴۱
خبرهای فرهنگی گیلان/ ص۴۲
کتاب‌ خانه‌ی گیله ‌وا/ ص۴۳
صاحب امتیاز و مدیرمسئول: محمدتقی پوراحمد جکتاجی
دبیر تحریریه: هادی میرزانژاد موحد

یادداشت مدیر مسول

گیله وا، در گذر از بیست سالگی
همیشه مترصد روزی بودم که گیله وا به بیست سالگی برسد، آنگاه با خیالی آسوده، گردش امور آن را به تنی چند از روزنامه نگاران جوان بسپرم که با نگاهی نو، توانی افزون و حرکتی شاداب تر کار آن را پیش برند. به گمانم اینک چنین روزی فرارسیده است که دست آن را به دست کسانی بسپرم که با آن هم نفس اند.
قرار بر این است از قالب کار گیله وا که تنفس در فضای بومی گیلان و شمال ایران است گذر نشود. قالبی که عمری به پایش ریخته شد تا شکل خاص خود را گرفت و امروز مخاطبین بیشماری دارد. خوشحالم که از این پس ابتکار عمل و قدرت نمایش توانمندی های روزنامه نگاران جوان را در آن می بینم و من به عنوان یک نویسنده ی همکار و مشاور در کنارشان حاضر و ناظر باشم، ضمن این که مسئولیت سنگین نشریه، خواهی خواهی بر عهده من است.
دوستان جدید و جوان من همه از کسانی هستند که در حوزه ی گیلان پژوهی صاحب نظر و اثرند. برخی جوان تر از من، برخی جوان تر از آنان، اما همه روزی در گیله وا قلم زده اند و اینک قلم شان به چنان بالندگی ای رسیده که بتوان بی محابا و از سر وثوق و اعتماد، دل به آنان بست و خود در کنارشان نشست.
کار من اگر آسان شد، کار دوستان، به عکس سخت شده است. چرا که باید ثابت کنند گیله وایِ از این پس، از آنِ پیش، پیشی جسته و بِرُوز شده و می خواهد نقش پررنگ تری در مرجعیت آن ایفا کند. جز این اگر کند، با گذشته فرقی نکرده است.
پاشنه ی تکامل همیشه بر این محور چرخیده است و من مطمئنم دوستانم در ادامه ی کار موفق خواهند شد و دل من و مخاطبان گیله وا را شاد خواهند کرد.
شاید از پس ۲۰ سال کار بی وقفه و مستمر، چند صباحی فرصتی دست دهد به کارهای نیمه کاره و رها شده ی خود نگاهی دوباره کنم و چه باک اگر حاصل آن را، گاه و بیگاه، به گیله¬وا منتقل کنم و همچون یک نویسنده ی آزاد و سرخوش، فارغ از کار و دغدغه های ژورنالیستی فقط بنویسم و بنویسم.
اما در این جا باید از یک دوست قدیم و ندیم و یک همکار خوب و شریف یاد کنم. به پاس سال ها دوستی بی شائبه، گرم و صمیمی با هوشنگ عباسی که از نخستین شماره گیله وا با من همراه بود و در کنارم ماند و باز خواهد ماند. باید بگویم هیچ گاه به پایان رسیدن یک دوره ی همکاری، پایان دوستی نیست، به عکس شاید آغاز یک دوره همکاری دیگر و جدیدتر باشد. هوشنگ عباسی رفیق شفیق من، سرمایه ی معنوی گیله وا بود و هست. به اعتبار همین دوستی عمیق بود که «پاتوق گیله وا» به دستان پرمهرش سپرده شد تا به مخاطب پشت صحنه ی گیله وا، که بیشتر از جنس دانش آموزان و دانشجویان، استادان دانشگاه، هنرمندان، شاعران، نویسندگان و پژوهشگران دور و نزدیک بودند، پاسخگو باشد. به یمن خُلق خلقی اش، ماهی می گذشت و من هیچ عصری پا به دفتر مجله نمی گذاشتم. دفتر گیله وا، اینک عصرها «تاسیانی» او را در سینه دارد، عصرهای شلوغ با حال و هوای  گیلان پژوهی و گاه پر سر و صدا از حضور شاعران، هنرمندان و دانشجویان. با این همه شرایط من و گیله وا ایجاب می کند، در آستانه ی ۲۰ سالگی و در گذر از آن، خون جوان تری به رگ های نشریه تزریق شود تا پرتاب تر و رنگین تر عرضه گردد. این همه آرزویی است که دوستان جوان من باید برآورده کنند.

گیله مرد خسته است

زمانه نو شده است…
این یادداشت در واقع نه مرام­ نامه و شیوه­ نامه و نه مانیفست گیله ­وا در دور جدید انتشار آن است، بلکه تنها ضرورت شرح چند نکته ­ی نو و معرفی بخش­ها یی است که برآنیم تا با افزودن آن بر گیله­ وا، این نشریه را که دل بسته­ ی آنیم، رختی نو به تن کنیم و جلوه ­ای تازه ­تر ببخشیم.
واقعیتی تاریخی آن است که میان جوانانی که در دهه­ ها ی پنجاه و شصت به دنیا آمد­ه­اند و نسلی پیش از آنان که اینک در هیات پدران آن­ ها­ هستند گسستی بوده و هست که چرایی این گسست ریشه در عواملی بسیار دارد. شاید شور سال­های دگرگونی ­خواهی و مبارزه و انقلاب در دهه­ ی پنجاه و دشواری مقاومت و فشار زندگی سال­ های جنگ را بتوان مهم ­ترین عامل غفلت پدران از فرزندان دانست. اما علت هرچه بود، واقعیت امروزی، آن گسستی است که بر زوایای زندگی آن فرزندان که اینک در دهه­ ی سوم و چهارم زندگی خود می ­زیند، دیده می ­شود. شاید دلمشغولی پدران فرصت ارتباط با فرزندان را از آن­ها ستانده باشد و در این میانه مادران نیز بیش از آنکه به بالیدن فرزندانی بیاندیشند، دل­ نگران پدران بوده­اند که در خیابان­ها و جبهه ­ها، مشت و تفنگ مبارزه برافراشته بودند.
این نسل از جوانان، تجربه­ ی زیستن در یکی از سخت ­ترین دوران­های تاریخ این دیار را تجربه کردند. در این میانه، آن عده از ایشان که به وادی اندیشه و فرهنگ پای نهادند، خسرانی مضاعف نصیب بردند. چرا که در پشت سر نسلی عبوس از روشنفکران سر درگریبان را یافتند که یا همچنان بر طبل آرمان­ های بر بادرفته خود می­ کوبیدند و یا مهر سکوت بر لب، خیره بر حرکت پرگاروار تاریخ سرزمین خود بودند.   و در پیش­رو نسلی دیگر را می ­یافتند که کم ­تر در گفتگو با آنان به زبانی مشترک می­رسیدند. نسلی بالیده در تحولات شتابان جهانی و تابوشکنی­ ها دوران سازندگی.
ما نمایندگان آن نسل­ ایم. نسلی که در هیاهوی آرمان ­خواهی، پدران و مادران ­شان فرصت نیافتند آنان را باجنبه­ های متفاوت زندگی آشنا کنند و در این میانه مفاهیمی چون هویت تاریخی، محیط امن زیستن، طبیعت و زیستگاه، منابع ملی و خرده فرهنگ ­های هویت­ بخش، به بوته فراموشی سپرده شدند و این­گونه بود که این گسست منجر به آن شد تا اینک کم تر تاریخ ­نگار و تاریخ ­پژوهی جوان را بتوان یافت که ایده­ ساز و نظریه ­پرداز هویت تاریخی سرزمین خود باشد.
گیلان دست­ کم در عصر معاصر در دو بزنگاه مهم تاریخی منشاء اثر بوده است. در کنار تبریز و تهران، رکن سوم جنبش مشروطه­ خواهی ایرانیان شد و پس از آن خاستگاه خیزش آزادی ­خواهانه جنگل گردید. اما به راستی سهم نسل ما در معرفی و شناخت این دو برگ زرین تاریخ این دیار چه بوده است! این همه حکایت سال­ های رفته بود اما زمانه نو شده است. فرزندانی از این نسل در سال­ های سکوت خود، به غربال تاریخ مشغول بوده­اند و اینک، اگرچه اندکی دیر، اما استوارتر و اندیشمندانه ­تر پای در میدان نهاده­اند. آنان هم ­نسلان را جسته ­اند و می ­جویند، به همدیگر سلام می ­گویند و دست هم را می­ فشارند.  آنان راه سخن گفتن با یکدیگر را آموخته­ اند و می­ کوشند از اندیشه­ های تصفیه ­طلبانه و ناراست برخی پدران خود دوری جویند. چرا که این سرزمین اگرچه سال ­ها ما را در خود پرورانده و نگه داشته، اما حالا نیاز دارد تا ما از او نگهداری کنیم. و تیمارداری این سرزمین زخمی و خسته بدون شناخت تاریخ و پیشینه­ ی آن به دست نمی ­آید. زبان و فرهنگ، دو عنصر زنده نگاه­ دارنده هر سرزمین و رگ­ های حیات اویند. این دو را پاس بداریم و بشناسیم. شناختی نه از سر سهم ­خواهی و برتری ­جویی، شناختی که به راه­ های پیشرفت این دیار بیانجامد. هر یک گوشه­ای تاریک از تاریخ سرزمین­ مان را بنمایانیم تا فرزندان­ مان در روشنایی زندگی کنند.
گویا مقدمه بر ذی­ المقدمه چربید. و اما آن­چند نکته ­ی نو در باب گیله­ وا.
-         محور گیله ­وا همچون گذشته، گیلان، است اما شیوه­ های روزنامه ­نگاری خود را دگرگون کرده ­ایم.
-         گیله ­وا را در شمایلی نو، با حروفچینی و گرافیکی حرفه­ ای ­تر ارائه می­ کنیم.
-         بخش ­هایی چون تاریخ شفاهی، صفحه زنان، نقد کتاب و ترجمه را به گیله­ وا افزوده ­ایم و ایده­هایی دیگر در راه است.
-         گیله ­وا تحریریه­ ی ثابت نخواهد داشت و بنا را بر آن نهاده تا از همکاری­ها و ایده ­های نو استقبال کند و بر نویسندگان خود بیافزاید.
-         در شیوه­ ی نگارش، متعادل­ ترین روش را برگزیده ­ایم و می­ کوشیم نگارش یکسان را در گیله ­وا رعایت کنیم.
-         در شماره­های آینده، پرونده­ های ویژه در راستای اهداف نشریه با سوژه­ های گوناگون خواهیم داشت.
-         سایت اینترنتی گیله ­وا از این پس پویاتر و به روزتر خواهد بود.
-         گیله­ وا برای همه­ی گیلانیان و برای اعتبار ایران است و می کوشیم پیوند خود را با اقوام ساکن سرزمین­ مان حفظ کنیم.
-         گیلک و تالش و تات و گالش و ترک و کرد، اقوام پراکنده در گیلان زمین ­اند و ما در کنار هم هویت می ­یابیم، پس در حد توان خود می ­کوشیم صدای همه­ ی مردمان دیار خود باشیم.
-         تلاش تحریریه گیله ­وا (به­جز بخش فنی) غیرانتفاعی است، پس هرگونه کمک به گیله ­وا، همچون گذشته تنها صرف ارتقاء نشریه خواهد.
-         مدیر گیله­ وا این شماره به دلیل مشغله و مسافرت – سرمقاله ندارد. شاید هم نخواسته سایه ­ی قلمش در نخستین شماره­ ی دوره­ ی نو بر ما سنگینی کند. حتی صفحات ادبیات گیلکی را که قرار است اداره ­اش بر عهده­ ی خود او باشد، برای این شماره به ما واسپرد. پس این شماره تماماً دستپخت ماست.
مؤخره
مؤخره­ ی ما، تنها دو سپاس است. نخست سپاس از هوشنگ عباسی عزیز، مردی پرتلاش و خوش­خلق که بی­شک تا همیشه نامش با گیله وا  گره خورده است. او که سال­ها پایمردی­اش در کنار مدیر گیله­ وا، این نشریه را به بالندگی بیست سالگی رساند. از او خواستیم در این دوره­ی نو در کنار ما باشد، بنا به دلایل شخصی عذر خواست، اما قول آن را گرفتیم که در آینده­ ای نه چندان دور، ما را همراهی کند. هرکجا هست، روزگارش خوش.
و پایان سخن، سپاس از محمدتقی پوراحمدجکتاجی است. سپاس برای آن که گیله ­وا را بنیان نهاد، اداره کرد و به امروز رساند و سپاس برای آنکه به ما اعتماد کرد و میراث خود را به ما وانهاد. او همچنان مدیر گیله­ وا هست و خواهد ماند. او و یارانش پرچم گیله­ وا را در مسیر روزگار به ما سپردند و ما نیز می­کوشیم این پرچم را همچنان افراخته به آیندگانی که در راه­اند بسپریم. بی­آنکه فراموش کنیم آنانی را که نخستین­ نسیم باد گیله­ وا را بر این پرچم پرافتخار گیلان دمیدند.