نگاه های هیز به رخسارهای زیبا / سرمقاله / گیله وا ۱۳۹

بدون نظر

۱ . در هفته محیط زیست امسال پیامکی غیر متعارف به مضمون زیر برای کاربران ارسال شد «مشترکین همراه اول با حذف قبض کاغذی خود و خرید شارژ الکتریکی سالانه مانع قطع بیش از ۴۱۷۴ اصله درخت شده اند».
طبق عادت بیشتر ما ایرانی ها، به ویژه در چند دهه اخیر که باورهای اخلاقی از جامعه سلب شده ، نگاه به نیمه خالی لیوان بیشتر شده است. از این رو باید اعتراف کرد که اطلاع رسانی خبر و شادمانی مستتر در این پیامک ، این طور القا می شود که به خاطر عدم قطع این تعداد درخت نیست، بلکه به خاطر سودی است که با خرید شارژ الکتریکی به شرکت مخابرات و عوامل مرتبط به آن می رسد.
بنا بر اظهار کارشناسان مقدار زمین لازم برای وجود این تعداد درخت ، حدوداً ۱۰۰ هکتار جنگل یا باغ درختکاری شده است. اگر چنین اظهار نظری درست باشد خرید شارژ الکتریکی، به هر بهانه ای ولو کسب درآمد کلان برای شرکت مخابرات ، باز ارزش ملی و اجتماعی دارد. چه این نوع تبلیغ، نوعی فرهنگ سازی است. در کنار آگهی خرید شارژ الکتریکی ، آگاهی لازم هم به مردم داده می شود و این یعنی تعمیم آن به نیمه پر لیوان که خلاء این نوع نگاه در جامعه ایرانی مشهود است. البته اگر در جامعه ای و کشوری حفظ جنگل و توسعه آن جزو برنامه اصلی کار باشد، دیگر نیازی به این نوع تبلیغ دو پهلو نیست. اما مسأله این جاست که در حفظ جنگل و صیانت از آن، بی مبالاتی های نابخشودنی صورت می گیرد و هر سال صدها و بلکه هزاران هکتار جنگل نابود می شود بی آن که پیامکی جهت اطلاع رسانی برای کسی فرستاده شود. همین عدم شفافیت است که نگاه ها را به نیمه خالی لیوان سوق می دهد و آدمی را دچار نوعی وارونگی در احساس و پریشانی در روان می کند.
۲٫ چند ماه پیش در یکی از نشریات تیتری با مضمون زیر خواندم:«واگذاری ۴ میلیون هکتار از جنگل های شمال برای ساخت و ساز در ۲۵ سال گذشته » نفس گزارش در تیتر نهفته است. به استناد این نوع گزارشات است که می گویم بار پیام شرکت مخابرات برای خرید شارژ الکتریکی نسبت به بعد زیست محیطی آن بیشتر است. چرا که سازمان مخابرات و سازمان جنگل ها هر دو نهادهای دولتی هستند، یکی برای صد هکتار دل می سوزاند و دیگری بر چند میلیون هکتار تغییر کاربری سرپوش می گذارد و آن گاه اطلاع رسانی می کند که ۲۵ سال زمان را از سر گذرانده است. تسرّی نگاه به نیمه خالی لیوان که امروزه عمومیت یافته ناشی از عدم شفافیت عمل از بالا است.
۳٫ مدیر کل منابع طبیعی و آبخیزداری گیلان عنوان کرد« در دنیای امروز اگر ۸۵ درصد از وسعت یک کشور فضای سبز نباشد، آن کشور رو به نابودی می رود. کشورهای پیش رفته از این رقم هم بالاتر می روند» و گفته« منشاء جنگل های اروپا از استان های شمالی است» با این وجود جایگاه ایران در این راستا مشخص است. ایران یک کشور کویری است و جنگل در آن نادر است و اندک جنگل آن در شمال کشور چون نگینی می درخشد اما بر همین نگین، رفتارهای سخت زشت و نابخردانه و غیر مسئولانه اعمال می شود. گیلان که از استان های جنگلی ایران است تنها ۵۶۴۰۰۰ هکتار جنگل دارد که برای آن هم خواب های آشفته ای دیده شده است. چه نگاه های هیزی که بر این رخسار زیبا دوخته شده است!
۴٫ روزنامه خزر در تاریخ ۱۴ بهمن در صفحه اول تیتری درشت به شرح زیر داشت: «درختان چنار بلوار ورودی شهر فومن را آتش زدند». خبر تأثربرانگیز است. دنبال خبر را که می گیرم معلوم می شود چندین صاحب مغازه سر جاده برای رونق کسب و کار خود به خیال ایجاد فضایی لابد بزرگ تر و وسیع تر افتادند و به ضربه زدن، آتش زدن و خشک شدن درختان اقدام کردند که از طریق اداره محیط زیست فومن و مراجع قضایی تحت تعقیب قرار گرفتند و جریمه شدند.
هزاران اتفاق از این دست و بدتراز این در جای جای گیلان و استان های شمالی و دیگر مناطق جنگلی کشور می افتد و ما خبر نداریم. یکی از عوامل تخریب فضای سبز و جنگل، انسان است. حرص در تأمین منافع شخصی با از میان بردن منافع جمعی حکم روز است. سال هاست که جامعه ما، ولع مصادره منافع عمومی به نفع منافع خصوصی را از بالا تجربه می کند و به خاطر همین مسأله ، قبح آن از میان رفته است. البته برای این درختان مسیر راه تنها طیفی از مردم ناآگاه و سودجو نیستند که کمر به نابودی آن بسته اند، مسئولان اداره راه گیلان هم چندی است با طرح مسأله سقوط احتمالی درختان و احتمال ایجاد حوادث ناگوار ، خواستار قطع آن ها شده اند.
طبیعی است انسان برای رفع خطر از خود هر موجود زنده ای را از پای درمی آورد، انسان، حیوان یا درخت فرق نمی کند. برای سیر کردن شکم یا تأمین منافع مالی به حیوان و درخت رحم نمی کند که هیچ ، پیش بیاید قتل هم می کند. حرص و ولع گاه آن چنان بر او چیره می شود که مثلاً درختان گشن قدیمی و سایه گستر آزاد وادی سلیمان داراب رشت را یک جا به اره می کشد و صاف می کند تا تبدیل به گورهایی باقیمت ۲۰ میلیون تومانی کند! گاه حتی، ظاهراً به عنوان مبارزه با خرافات، اما در باطن ، آزاد کردن زمین اطراف برای فروش، به دستور مدیر کل اسبق اوقاف، چندین درخت قطور ۱۰۰ و ۲۰۰ ساله آزاد و بلوط را که در اصطلاح مردم «آقادار» گفته می شود از بیخ و بن می کنند در عین حال که از نذورات برخی بقاع مهجور که پیشتر «آقادار» بودند و بعد از انقلاب تبدیل به اطاقکی سربندی شده اند نمی گذرند و حاضر نیستند آن مداخل اندک را هم خرج همان محل کنند.
از این مینیاتور اجحافِ موجودِ دو پا به درختان بی زبان که بگذریم، از قاچاق چوب و زغال نمی توان گذشت که گاه به ضرب و جرح و حتی قتل محیط بانان و جنگلبانان زحمت کش می انجامد.
۵٫ چند ماهی است که تلاش می شود جنگل های شمال را که به جنگل های هیرکانی معروف است ثبت جهانی کنند. این جنگل به روایتی مادر جنگل های قفقاز و اروپاست. نمونه این جنگل ها در جهان نادر است. مانده ام آیا تلاش برای ثبت آن به واقع تلاش برای بقای جنگل و حفظ محیط زیست است یا گرفتن وام و اعتبار مالی برای جابجایی از بانک جهانی به جیب این و آن که دانی! برای سوء استفاده اشخاص حقیقی و حقوقی به شیوه ای نو و با پرنسیپ!
خوش بین باشیم و در عین حال مراقب و ناظر. این جنگل های باقیمانده در شمال کشور که نفس های آخر را می کشد ثروت خدادادی است که اگر قدرش را ندانیم و شاکر نباشیم جلدی از دست ما می رود. نابودی آن نهایتاً به نابودی خود ما، استان ما و کشور ما می انجامد.
۶ .  روزنامه گیلان امروز در تاریخ سوم بهمن به نقل از خبرگزاری ایسنا نوشت « رییس سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیز داری کشوراز مذاکره و توافق اولیه برای کشت فراسرزمینی چوب و جنگل داری در روسیه خبر داد » خداکرم جلالی معاون وزیر جهاد کشاورزی [ظاهراً هر دو یک نفر است ولی دو شغل دارد] در گفتگو با ایسنا گفت: « ۱۰ درصد نیاز چوب کشور معادل ۶۵۰ هزار متر مکعب از مبادی کشور وارد می شود که بیشتر از روسیه می آید و بقیه از داخل کشور تأمین می گردد» هم ایشان گفته اند « مذاکراتی با مسئولان جنگلداری روسیه صورت گرفته تا با مشارکت بخش خصوصی و صنایع مرتبط، تولیدکنندگان چوب بتوانند کشت فراسرزمینی چوب و زراعت آن را در روسیه آغاز کنند که می تواند از مصادیق واردات آب مجازی به کشور باشد»
آن چه از محتوای این گفتگو عاید می شود این که برای این کار، مذاکره به کنار، توافق های اولیه هم صورت گرفته، یعنی کار در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته است. این در حالی است که گفته می شود روسیه ۸۲۰ میلیون هکتار جنگل دارد که پنج برابر خاک ایران وسعت دارد. ۳۰ درصد جنگل های جهان در روسیه است . با این وجود چرا می خواهد مناطقی از خاک خود را که در مجاورت جنگل ها قرار دارد به خارجی ها از جمله ایران ، آن هم به بخش خصوصی آن ، اجاره دهد. سودی که آن ها می برند و زیانی که ما می کنیم زمین تا آسمان است.
با این کار، اولاً سرمایه خارجی وارد روسیه می شود. اشتغال زایی برای روس ها به عمل می آید. جنگل هایش بیشتر و گسترده تر می شود. بر فضای سبز آن افزوده و هوای سالم تر و پاک تری بهره آن ها می شود. اجاره و حق آب از ما می گیرد و در حمل و نقل چوب و صادرات هم منافع سرشار گمرکی می برد . در عوض، در ایران انگیزه تولیدکننده داخلی اگر سرد نشود به خارج هدایت می شود. بخش خصوصیِ کوچک و محلی فعال در جنگل زایی عملاً منفعل می شود. جنگل های ما با روندی که دارند و با شرحی که نمونه های آن از بالا به پایین داده شد، نه فقط توسعه نمی یابد که آرام آرام تحلیل می رود. چرا که ما در خارج از خاک خود اجاره دار جنگل هستیم، مالکیت از آن کشور دیگر است اما در کشور خود که مالک اندک جنگل های باقیمانده هستیم بر اثر سوء مدیریت، فضای سبز ما هر سال کمتر و آلودگی ها بیشتر و نشانه های توسعه نایافتگی محسوس تر است.
گیلان و دو استان شمالی دیگر جمعاً ۹۰ درصد نیاز چوب کشور را برآورده می کنند. آیا این است ارج و ارزش گذاری و امتیاز بخشی به مناطقی که ۹۰ درصد نیاز کشور را برآورده می کنند؟ همسایه بزرگ و سیّاس شمالی ما معلوم نیست همیشه دوران خوش خوشکی با ما داشته باشد. اگر یک بار آب ما به یک جو نرفت، تکلیف این موافقت های پادر هوا و سرمایه گذاری بخش خصوصی چه می شود. هر چند سرمایه گذار بخش خصوصی بی گدار به آب نمی زند. آیا بهتر نیست اراضی و کوه های خشک و نیمه خشک نزدیک و متصل به جنگل های ما که تا چند سال پیش پوشش گیاهی داشتند و جنگلی بودند ولی بر اثر بی مسئولیتی مسئولان و عدم آگاهی مردم، جنگل زدایی شده اند، دوباره جنگل زایی شوند.
اگر قرار است در بخش خصوصی تولید انگیزه شود چرا که در کشور خود ما و استان های شمالی و غربی این مهم انجام نگیرد. کوه هایی را که پیشتر جنگلی بوده دوباره احیا کنیم. وسعت جنگل های ما را افزایش دهیم. با برنامه علمی و کارشناسی شده عمل کنیم. بر کار خود ناظر باشیم. در فرایند نابودی جنگل، هم مردم نقش دارند، هم دولت و حکومت. اگر در بر همین پاشنه بچرخد که به انواع حیل، از پایین تا بالا کمر به نابودی جنگل بسته شده، این اقدام اخیر یعنی کشت فراسرزمینی تیر خلاص جنگل است که بر پیکر نیمه جانش وارد می آید. این نگین سبز را از چشمان  هیز و ناپاک این و آن دور نگه داریم.


پرسه در هشتی خانه / شماره ۱۳۹

بدون نظر

اول از آخر

گفته می شود ناوگان حمل و نقل عمومی رشت تنها ۱۱۰ دستگاه اتوبوس دارد که فقط ۳۵ دستگاه اتوبوس آن فعال است و بقیه ۷۵ دستگاه آن از کار افتاده است. در حالی که در شهرهای مشابه رشت، حداقل ۳۰۰ دستگاه اتوبوس در تردد هستند. از طرف دیگر ۵۶ درصدخوروهای تک نفره در شهر رشت رفت و آمد می کنند و از این نظر رشت به اولین شهر دارای خودروهای تک سرنشین بدل شده است که این از نظر توسعه و زیرساخت یعنی شهری با حداقل امکانات رفاه عمومی در حمل و نقل ، یعنی اول از آخر.
به نظر می رسد در سال های اخیر هر چه رشت بزرگ تر و پر جمعیت تر شده به همان اندازه از حضور مدیران شایسته و کاردانی که رفع مشکل کنند خالی بوده. متأسفانه هر از راه رسیده ای که پا به شهر گذاشت و شهرنشین شد آن را با شهروندی اشتباه می گیرد و اگر از بد حادثه چون جوّ متشتت و بستر آلوده به اغراض و سلایق از پیش معین شده است، بر  اثر  رانت یا سفارش، سکان امور شهری را در دست گرفت با شهر آن می کند که در ده و پشت کوه نمی کرد. سال هاست اداره این شهر و برنامه های عمرانی آن با تصویب مصوباتی گذشته است که در تغییرات مداوم شهرداران عملیانی نشده است.
رشت، شهر خلاق در زمینۀ خوراک شناسی

روز جمعه ۱۱ دسامبر ۲۰۱۵ (۲۰ آذر ۹۴)، رشت به عنوان شهر خلاق در زمینه خوراک شناسی در شبکه شهرهای خلاق دنیا در دفتر یونسکو ثبت جهانی شد. گفتنی است در سراسر جهان ۴۵ شهر به عنوان شهرهای خلاق در شبکه جهانی یونسکو پذیرفته شده اند که از ایران تنها دو شهر عضو این فهرست اند. اصفهان به عنوان شهر خلاق در صنایع دستی و رشت به عنوان شهر خلاق در خوراک. برای ثبت جهانی رشت به عنوان شهر خلاق زحمات زیادی از سوی برخی کسان و نهادها کشیده شده و نهایتاً با توجه به همه جوانب و داشتن قابلیت ها و موازین استاندارد جهانی  یونسکو بالاخره این اتفاق افتاد. از شهرهای معروف دیگر این فهرست می توان از بارسلونا ، بوداپست، سنگاپور ، مونته ویدئو،  لیورپول و دیترویت نام برد.
ذوق تغذیه در گیلان یکی از قابلیت های استان به ویژه مرکز آن یعنی رشت است که در سرتاسر کشور شناخته شده است. تلاش شهرداری رشت در دو دوره اخیر در تثبیت این قابلیت برای شهر ستودنی است. هم اکنون شهرداری رشت با انجمن های مردم نهاد کشور نظیر انجمن مجموعه داران ایران برای بازسازی چهره فرهنگی و تاریخی رشت و امکان دست یابی به اسناد و عکس های گذشته این شهر و هم چنین انجمن دوستی ایران با سایر کشورها در برند سازی مرکز استان قراردادهایی را امضاء کرده است. موضوعی که در تمام این سال ها در مجموعه شهرداری از موارد ناشناخته بوده است. هم چنین کمپین برند شهری رشت با عنوان «می رشت» با هدف تقویت و افزایش مشارکت اجتماعی شهروندان و ایجاد حس تعلق خاطر آنان به شهر رشت آغاز به کار کرده است. موردی که در سال های اخیر به خاطر سلب باور اجتماعی از توسعه و عمران شهر رشت بر اثر جابجایی زود به زود شهرداران بر شهروندان وارد شد و انگیزه این تعلق خاطر را تا میزان زیادی کاهش داد.
از گُل گفتن تا به گِل نشستن

« گیلان باید به سمت صنعتی شدن پیش برود. » این کلام را علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی در دیدار خود از رشت بر زبان آورد.
به نقل از آوای شمال مورخ ۲۶ مهر ۹۴، وی با بیان این که «کشاورزی تنها راه برای حل مشکلات اقتصادی گیلان نیست تصریح کرد: گیلان باید در کنار کشاورزی، به توسعه صنعت نیز توجه داشته و به سمت صنعتی شدن پیش برود.» وی که در جلسه شورای اداری استان گیلان حضور داشت با اشاره به ظرفیت های موجود در استان گیلان اظهار کرد: « هر چند استان گیلان از نعمت ها و امکانات خوبی در زمینه های مختلف برخوردار است اما گاهی این نقاط قوت در اثر سوء مدیریت به نقاط ضعف استان بدل می شود.» وی همچنین افزود: «مدیریت صحیح منابع یکی از مهمترین کارهاست که میزان پیشرفت کشورها بر بنیان آن تعریف می شود.»
چقدر گُل گفته است آقای رییس مجلس که منابع داریم ، ظرفیت های موجود فراهم است، نعمت ها و امکانات خوبی وجود دارد، اما، اما سوء مدیریت هم وجود دارد که متأسفانه تبدیل به ضعف شده است. اما این اقرارهای صریح و اعترافات تکان دهنده چه سودی برای مردم دارد وقتی نتواند گره ای از حجم مشکلات عدیده استان را برطرف کند. جالب است که در سطح کلان همه از سوء مدیریت و ضعف مدیریت حرف می زنند اما هیچ گاه آن را به خود تعمیم نمی دهند. ضعف همیشه از آن زیرمجموعه است ، آن ها که رییس اند وجود کامل و بری از ضعف هستند، سوء مدیریت و ضعف مدیریت شامل حال آن ها نمی شود!

کمتر از میانگین کشوری

علی منتظری رییس سازمان صنعت ، معدن و تجارت گیلان اظهار داشت: « میانگین سهم اراضی صنعتی در کشور یک درصد است که این رقم در گیلان، دو دهم درصد (هشت دهم درصد کمتر!) است! یعنی این که سهم عرصه های صنعتی در استان نسبت به استان های دیگر بسیار بسیار ناچیز است. واضح تر گفته شود فقط ۳۵۰۰ تا ۴۰۰۰ هکتار اراضی صنعتی در استان وجود دارد که تازه بخشی از آن ها متمرکز نیستند یعنی خارج از شهرک های صنعتی قرار گرفته پراکنده اند . حتی تعدادی از آن ها داخل شهرها قرار دارند. نمونه آشکار آن کارخانه پارس خزر (توشیبای سابق) است که هنوز داخل شهر رشت قرار دارد.
این موضوع را جعفرزاده نماینده مردم رشت در مجلس ، پیشتر اعلام داشته بود. وی گفته بود «سهم استان گیلان از اراضی صنعتیِ در اختیار، کمتر از میانگین کشوری است و بخشی از مشکلات اشتغال استان نیز باید از طریق احداث واحدهای جدید صنعتی مرتفع شود.» (به نقل از روزنامه سئوال و جواب، شماره ۲۳۲ (۳۰ شهریور ۹۴)
استان گیلان ، استانی کوچک با طبیعتی زیبا و متنوع با محیط زیستی به شدت شکننده است که کشاورزی آن پاسخگوی اقتصاد آن نیست و باید حتماً به صنعت روی آورد. اما صنعت به زمین نیاز دارد که زمین در گیلان کیمیا و گران است و تازه دست به هر جای آن بزنی آسیب های زیست محیطی به دنبال دارد. هر مسئولی که از راه رسید وعده داد مشکلات درست می شود، درست که نشد هیچ، درشت هم شد!

تلخ تر از زهرمار

در یکی از نشریات صبح گیلان آمده بود برای نجات دو رودخانه گوهررود و زرجوب رشت که از آلوده ترین رودخانه های کشورند ، ۵۰ میلیارد تومان بودجه اختصاص یافته است. این مبلغ در اختیار شرکت سهامی آب استان قرار داده شد که عملیات اجرایی آن را شروع کند. اما شهرداری رشت گلایه دارد از این که مبلغ مزبور باید به شهرداری داده می شد تا آن را به مصرف هزار درد بی درمان این دو رودخانه از مبادی ورودی تا خروجی شهر برساند. نمایندگان رشت در مجلس نیز نظرشان بر همین رأی است. اما دکتر مجید نیکخوی سرپرست شرکت سهامی آب می گوید :« ما هستیم که تخصص آب و رودخانه داریم و شهرداری بهتر است برای زباله ها ی خود فکری کند زیرا اگر همین امروز هیچ زباله ای در سراوان ریخته نشود با توجه به حجم زباله های موجود تا ۱۵ سال آینده زباله داریم!»
عمق فاجعه را ببینید چه طور بغل گوش ما خوابیده ما خبر نداریم! یعنی حتی اگر از امروز زباله ای نداشتیم که در سراوان بریزیم تا پانزده سال آینده شیرابه آن به رودخانه ها می ریزد.
هر دو سازمان آب منطقه ای و شهرداری دلایلی دارند که به هم رو می کنند ولی به نتیجه ای نرسیده اند جز این که این وسط محرز شده است ۵۰ میلیارد تومان اعتبار برای نجات دو رودخانه آلوده شهر تخصیص یافته است که در مقابل حجم کار، رقم ناچیزی است. جالب است اخیراً یکی از مراجع مسئول شهرداری رشت گفته است ارتفاع زباله های انباشت شده در جنگل های سراوان به ۷۰ متر رسیده است. این اعتراف (که بسیار شفاف بیان شده است)  گفته آقای مدیر عامل سازمان آب را تأیید می کند که اگر از همین امروز هیچ زباله ای به سراوان نرسد که فرض محال است تا ۱۵ سال آینده ما هم زباله داریم هم شیرابه!
پای صحبت هر کس و هر مسئول سازمان و نهادی که بنشینی هزاران درد ناگفته دارد. این ها همه زاییده کم کاری ها، سوء مدیریت ها، بی تفاوتی ها و سهل انگاری های گذشته است. آن چه امروز در سطوح مدیریتی داریم پیچاندن همدیگر، دودوزه بازی و سیاسی کاری معمول روز است در این میان نفس خدمت گم شده است. جبران این ویرانی، هم زمان زیاد می خواهد ، هم اعتبار فراوان و هم مدیریت کارآمد و توانا که هیچ وقت این ها را با هم نداشته ایم. مردم سراوان اغلب به بیماری های خاص از جمله سرطان مبتلایند.

ساخت نیروگاه برق آبی در ۵۴ رودخانه گیلان

روزنامه آوای شمال در تاریخ دهم آذر تیتری با عنوان «ساخت نیروگاه برق آبی در ۵۴ رودخانه گیلان» داشت. رودخانه های گیلان البته از این تعداد کمتر است احتمالاً با شاخه های فرعی آن منظور شده است. باری رودخانه ها و آب موجودات زنده اند. مسیر پیچ و خم دار آن ها در دامنه کوه ها و اراضی مسطح دشت به خاطر این است که در زمان سیل و بارندگی های شدید، از شتاب آن ها بکاهد و حتی المقدور جلوی خسارت ها را بگیرد.
گیلان بیش از چهل رودخانه کوچک و بزرگ دارد که همه آن ها جز سفیدرود یعنی شاهرگ حیاتی گیلان که سرچشمه اش از استان دیگر است بقیه از کوه های همین استان سرچشمه می گیرد. از جمله قابلیت های بالقوه این رودخانه ها با شیب تندی که در کوهستان و مناطق جنگلی و بالادست دارند امکان استفاده از تولید برق است که درآمد حاصله از آن ها ارزش میلیاردی دارد. احداث نیروگاه های برق آبی خوشبختانه دو سالی است مورد مطالعه وزارت نیرو قرار گرفته و عملیات یک مورد از آن هم اکنون در رودخانه کرگانرود (تالش) شروع شده است.
خوشبختانه ارتفاع قریب به اکثر کوه های گیلان از ۲۰۰۰ متر متجاوز است و چند مورد تا ۳۰۰۰ متر بیشتر هم وجود دارد. چون احداث نیروگاه معمولاً در ارتفاع بین ۵۰۰ تا ۲۰۰۰ متری، بخصوص در اختلاف ارتفاع مشخص ۱۵۰۰ متری ساخته می شود تقریباً همه رودخانه های گیلان قابلیت احداث این نیروگاه ها را دارند.اگر هر رودخانه به طور متوسط ۵ مگاوات برق تولید کند تصور فرمائید برق تولید شده از رودخانه ها با توجه به ارزش ریالی آن چه حجم اقتصادی را به نفع استان و کشور رقم خواهد زد. مضافاً به این که در مسیرهای پایین دست و نزدیک به دریا انواع و اقسام تمهیدات سودآوری مثل احداث ایستگاه های پرورش ماهیان خاویاری و مراکز توریستی هم می تواند استفاده شود البته اگر مجوز برداشت بی رویه شن و ماسه به نفع فرد نظر کرده یا افراد خاص صادر نشود.

داستان سدّ شفارود (بگیرید ادامه سرمقاله)

حدود ده سال است که خبر از ساختن سد شفارود می رود. سازمان محیط زیست، سازمان جنگل ها و مراتع،  فرمانداری رضوانشهر، استانداری گیلان،نمایندگان مردم تالش هر یک در بیان نظرات خود با هم در تضاد و تعارض اند. راستش سد سازی خوب و بجاست و طبیعتاً  بخشی از نیازهای مردم به ویژه کشاورزان را برآورده می کند، اما نه در هر جایی و مکانی و اقلیمی که شرایط خاص استثنایی دارد چه ممکن است بعد از رفع نیاز، کم کم عوارض سوئی بر جای گذارد و تبعاتش سنگین باشد و زیان های جبران ناپذیر بر محیط بگذارد.
وقتی این همه ایستادگی و اختلاف نظر از سوی سازمان های دولتی مسئول با نظرات کارشناسی و علمی را در مقابل توقعات و خواسته های عده ای از مدیران اجرایی محلی و نماینده مردم حوزه در مجلس که ناشی از تعهدات داده شده به مردم به هنگام معارفه یا انتخابات است کنار یکدیگر می گذاریم، جای درنگ وتأمل دارد. حتی در همایش تالش شناسی که اردیبهشت ماه سال جاری در رضوانشهر برگزار شد، مسأله سد شفارود موضوع سخنرانی چند استاد و کارشناس آمار و امور اقتصادی و آشنا به امور سد و سد سازی بوده است.
رییس سازمان حفاظت محیط زیست کشور، خانم ابتکار اعلام داشته «در ساخت این سد میزان درختانی که قرار است قطع شود یک میلیون نیست و تا یک سوم کاهش یافته . اراضی سطح سد که ۴۰۰ هکتار را دربرمی گرفت به ۹۰ هکتار تقلیل یافته است» ملاحظه فرمائید این کاهش در قطع درختان و تقلیل در سطح اراضی به خاطر فشارهایی است که بر این سازمان آمده و سازمان تا این جا غمض عین کرده است. هم ایشان در ادامه افزوده « سازمان حفاظت محیط زیست از لحاظ مالی و بودجه بسیار فقیر است و با اعمال فشارها مجبور به عقب نشینی در برخی موارد است» از جمله اجازه به کاهش قطع درختان تا میزان ۳۳۳۰۰۰ اصله درخت جنگلی از نوع هیرکانی و کاهش سطح اراضی سد تا چهار برابر و نیم کمتر از سطح نیاز. با این حساب از سد چه می ماند. سدی که قرار است مخزنی باشد و در شیب تند رودخانه شفارود که مبدأ و مقصد آن به هم نزدیک است و به قول خانم ابتکار در اقلیمی ساخته می شود که به راحتی می توان آب را تأمین کرد.
مدتی است سازمان های محیط زیست، جنگل ها و مراتع و کارشناسان آن ها برای نجات جنگل و آسیب های بعد از ساخت سد متوسل به بیانات رهبر انقلاب شده اند، که « جنگل ها به هر نحو باید محفوظ بمانند» . متأسفانه تنها سد شفارود نیست که با این مشکل و مانع مواجه است، سد پلورود در رودسر نیز با مشکل مشابه روبروست. هکتارها کوه و زمین های جنگلی و حواشی رودخانه پلورود به شدت زخم خورده و بر منطقه آسیب های جبران ناپذیر وارد شده  است و احداث سد همچنان معطل مانده است. با این نوع اقدامات حسی و غیرکارشناسی دست به کاری می زنیم که هم طبیعت را نابود می کنیم هم کار را نیمه کاره می گذاریم. به قول محمد علی افراشته شاعر شهیر شهر ما: «وای بر من، هم کوتر بوشو ، هم کوترزاکان».

سوت قطار تا پایان سال ۹۵

دو سه ماه پیش در یکی از روزنامه های چاپ گیلان به نقل از رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور آمده بود که «رییس جمهور سال ۹۵ با قطار به گیلان سفر می کند.» هر چند سال ۹۵ یک اولی دارد و یک آخری ، یک آغازی و یک انجامی، ولی تاریخ دقیق مشخص نشد. اگر آخر ۹۵ هم نشد باز ایرادی نداردگاهی تا اوایل ۹۶ هم به حساب عادت ما ایرانی ها آخر ۹۵ به حساب می آید و همین طور الا آخر.
بعضی چیزها را باید شنید ولی باور نکرد. این سوت قطار هم یکی از آن هاست. البته باید انسان امیدوار باشد آن چه می شنود درست از آب در بیاید وگرنه اعتماد سلب می شود. همین است که امروز ارزش های اخلاقی و اسلامی که ارکان اصلی آن راستگویی و وفای به عهد است از مزه و تعریف افتاده است! زمان و مکان و آدم ها جابجا شده اند و هیچ کس و هیچ چیز سرجایش نیست. شاهدش هم این که مهندس شعبانعلی خاوری دانشور، مدیر کل راه و شهرسازی گیلان در گفتگوی با روزنامه اعتماد در مورد همین  سوت قطار که بالاخره کی شنیده می شود گفته است « اگر پول برسد راه آهن رشت – قزوین تا پایان ۹۵ افتتاح می شود و اگر نرسد…» و اگر نرسد یعنی «بکته» بگیر برو تا الا ماشاءالله!
کار ساخت راه آهن از چند سال پیش از انقلاب رسانه ای شده بود ولی همچنان در حرف مانده بود. با بروز انقلاب به کلی فراموش شده، بعدها دوباره جزو مطالبات گیلان در رسانه ها مطرح گردید. در سفر اول خاتمی رییس جمهور دوره اصلاحات ، کلنگ آن به زمین زده شد. اکنون بیش از ۱۵ سال است از آن تاریخ گذشته ولی هنوز صدای سوتش در نیامده است. آخرین بار که قرار بود سوت قطار رشت قزوین شنیده شود پایان سال ۹۳ اعلام شد. حالا پایان سال ۹۴ است. همان طور که بالاتر گفته شد قرار است پایان ۹۵ رییس جمهور با قطار به گیلان بیاید. طبیعتاً برای این کار تمهیداتی می اندیشند که اگر چنین اتفاقی افتاد سوت قطار ممتد باشد و فضای رشت «سوت باران» شود. اما اگر هم نشد، بالاخره ۱۳۹۶، ۱۳۹۷، ۱۴۰۰ و بیشتر را از ما نگرفتند. بالاخره سوت قطار شنیده می شود و حسرت «سوت» آن به دل گیلانی نمی ماند. اما راستی قرار است با افتتاح راه آهن چه اتفاق بزرگی بیفتد. وقتی چیزی بیش از اندازه طول بکشد، از اهمیت و شیرینی انتظار اولیه آن می کاهد.
بدیهی است قطار در حمل و نقل محصولات کشاورزی و صنعتی، صادرات و واردات کالا، انتقال مسافر و مسأله گردشگری نقش بارز دارد. پس از همین حالا باید جبران عقب ماندگی ریلی در گیلان با یک مطالبه به روز و کلان همراه باشد. ۴۰ سال عقب ماندگی و محرومیت از فقدان راه آهن از زمان تأسیس راه آهن سراسری در دوره پهلوی اول تا اواخر پهلوی دوم که طرح احداث آن مطرح شد و پس از آن ۴۰ سال دیگر سکوت و کم کاری تا امروز، حدود ۸۰ سال می گذرد. اگر قرار است این راه آهن قزوین را به رشت و رشت را به انزلی و آستارا وصل کند یعنی راه آهن اروپا را به جنوب کشور ارتباط دهد پس باید از نوع قطار تندرو  و برقی باشد تا در توسعه اقتصادی استان و کشور تأثیر بگذارد. اگر قرار باشد همین قطارهای عادی در آن تردد کنند که اتوبوس ها و کامیون های ما سریعتر تردد می کنند و تاکنون بار ما زمین نمانده است ، اگرچه سخت و گران تمام می شود.
سیستم قطار تندرو در اروپا، آمریکا ، چین و … در عرض فقط چند ساعت از هزاران کیلومتر فاصله کالا و مسافر را جابجا می کنند. در حال حاضر قطار تندروی تهران – مشهد راه افتاده و قطار تهران – اصفهان نیز (البته با ۱۰ سال تأخیر) در دست اتمام است. برای جبران هشتاد سال عقب ماندگی راه آهن در گیلان (صد سال پیش راه آهن پیربازار – رشت از اولین خطوط ریلی کشور بود) آن هم با افتتاح زمانی نامعلوم باید که قطارش به روز باشد. اگر آن طور که مسئولان کشور اعلام می دارند این خط آهن، اروپا را به کشور وصل می کند و توجیه اقتصادی دارد، چرا که نه!


گیله وا / صد و سی و هشت / ۱۳۸

بدون نظر

روجلد138

در  این شماره می خوانید:

(سرمقاله مدیر مسئول) تنه خوردن، به وقت دیگر

نقدی بر یک تجربه آموزشی (حسن نصری رودسری)

نگاهی به گذشته  (جهانگیر سرتیپ پور)

گفتگو با ابوالحسن محمدرضایی (نقاش طبیعت)

روبار سفربند – یادی از یاران محفل گیلانیان در تهران ( جعفر کسمایی)

خبر

دکتر اسماعیل عرفانی دارستانی، بنیانگذار حسابداری نوین (بابک قلی زاده دارستانی)

نامهای دریای گیلان (محسن جعفری مذهب)

فرهنگ عامه مردم (اصغر امیرزاده واجارگاه)

نقد کتاب «توکه توکه خون» (مجید سلیمانی)

مجسمه پرنده مارلیک، از تمدن شکوهمند گیلان باستان

سالی وُج (کفایت آریایی فر)

داستان بقال خرزویل (نصرت ا… خوشدل)

درگذشتگان

تازه کتاب

 

بخش گیلکی

شعر : اکبر رنجبر / ابراهیم پگاه / نادر نیک نژاد شیجانی / حسین طوافی / پیمان نوری / تیمور گورگین / بیژن ورنوس / لیلا پورکریمی  و ترانه ای از : حسینعلی صادقی

داستان: لال دئوم شکار  (هادی غلام دوست)

دم به تو (مهرداد پیله ور)

طنز : قج قجی (گلعلی)

ان خال، اون خال

 


تنه خوردن، به وقت دیگر! (سرمقاله شماره ۱۳۸ گیله وا)

بدون نظر

سرمقاله مدیر مسئول

تنه خوردن، به وقت دیگر!

دو هفته پیش گذرم به میدان شهرداری افتاد. چندین بیل مکانیکی در جای جای آن مشغول کندن آسفالت دور میدان بود. نگاههای بهت زده عابران و سوالی که بی واسطه از همدیگر داشتند، بیش از هر چیز به چشم می خورد. میدان شهرداری در خلوت مطلق ماشین و انبوه دستفروشان در سکوت و سکونی باورنکردنی آبستن اتفاقی تازه است. راستی چه اتفاقی قرار است بیفتد.

هفته پیش گذرم به میدان شهرداری افتاد. اطراف میدان و تا مسافتی از خیابان های منتهی به آن را با نرده های پیش ساخته فلزی «اِسپِس» گرفته با پرده هایی از تصاویر مشاهیر و مفاخر گیلان همراه شرح حال کوتاهی از آنان پوشانده اند. در کنار آن ها باز «بنر» هایی از تصاویر اماکن تاریخی استان و نماهایی از محلات مختلف شهر نصب کرده اند. به این وسیله راهروهایی در پیاده روها ایجاد شده که ارتباط عابران با خیابان ها بسته شده است. کار خوبی که انجام گرفت . هم مفاخر شهر و داشته های شهر به شهروندان تعرفه شد هم مسیر کارگاه بسته شد.

دیروز گذرم به میدان شهرداری افتاد. برخی از بنرها به عمد با موکت بر چاک خورده بودند که نشان از وجود نوعی لمپنیسم رایج در جامعه داشت، از نوع همان عملی که با صندلی های اتوبوس های شهری می کنند. اما از ورای این چاک ها می شد میدان و تا حدودی بخشی از خیابان ها را که آماده اجرای پروژه است دید.

در میدان شهرداری رشت دیگر از ماشین و خودروی شخصی و عمومی به هیچ وجه خبری نیست. گویی قلم پای هر وسیله نقلیه ای در این میدان شکسته است! در عوض دورتر از میدان تعداد معدودی مینی بوس برای حمل مسافر به طور رایگان در رفت و آمدند که کار آن ها نیز بزودی با عملیاتی شدن کف سازی خیابان ها به پایان می رسد. اما در عوض بر ترافیک کور و سنگینی که همیشه بر شهر، به ویژه خیابان های فرعی حواشی میدان وجود داشت افزوده شده آن چنان که به مرز انفجار رسیده است. راستی در میدان مرکزی شهر رشت، همان که با نام میدان شهرداری معروف است، چه اتفاقی می افتد؟

در میدان شهرداری رشت قرار است طرحی اجرا شود که از زمان تصویب آن سال ها گذشته است. طرح موسوم به پیاده راه فرهنگی قرار است بافت مرکزی و تاریخی شهر رشت را از چهار خیابان اصلی منتهی به آن تا مسافتی که راه تردّد خودروی مناسب داشته باشد دربرگیرد. این محوطه و مسیر آن قرار است کف سازی و سنگفرش شده محل رفت و آمد پیاده شهروندان شود. معابری که به اصطلاح انسان محور باشند و در آن هیچ وسیله نقلیه موتوری چه شخصی ، چه عمومی راه نداشته باشد. مثل تهران و یکی دو شهر بزرگ ایران و خیلی از شهرهای اروپا و جهان محل برگزاری میتینگ ها، گردش و تفریح شهروندان ، خرید و عرضه خورد و خوراک و سوغات شود و نیز از عمارت های تاریخی آن به عنوان موزه های مختلف بلدیه، پست، اسناد، هنرهای معاصر، مردم شناسی و غیره استفاده گردد وبرروی هم برندی برای رشت ایجاد شود که به زعم آقای شهردار، روزی به مرکز فرهنگی یا هنری کشور بدل گردد.

فکر این طرح پیش از انقلاب، زمانی که فرح پهلوی به رشت سفر کرده بود ریخته شده بود و قرار بود با افتتاح موزه هنرهای معاصر در ساختمان شهرداری آغاز و تا محله ساغریسازان و خواهر امام اجرایی شود اما با بروز انقلاب، اجرای آن به تعویق افتاد و بعدها به کلی فراموش گردید.

در دور اول شورای اسلامی شهر رشت این طرح مجدداً مطرح و پیگیری شد و به تصویب شورا رسید. اما هیچ شهرداری جسارت ورود به آن را نکرد تا این زمان که شهردار دکتر ثابت قدم بعد از فاصله ای دو ساله برای دومین بار سکان شهر را به دست گرفته است. گفتنی است دو سال پیش در دور اول تصدی شهرداری ایشان، یکی از چهار مسیر پیاده راه اجرایی شده است.

طرح با هدف ایجاد یک مرکز بزرگ فرهنگی – تاریخی و گردشگری استوار است و چنانچه پیاده شود ضمن این که چهره شهر را از رخوت مزمن آن می رهاند، پای توریست و گردشگر را به رشت باز و ماندگار می کند و موجب رونق اقتصادی در شهر می شود. مهمتر از همه، تمرکز ایذایی مرکز شهر را که همه راهها نهایتاً به میدان مزبور ختم می شد به جاهای دیگر هدایت می کند.

از آن جایی که این پروژه با تأخیر زیاد اجرا می شود، ساخت و سازهای بی رویه و انبوه در آن بسیار اتفاق افتاده و مشاغل غیرهمگون در آن فراوان ایجاد شده که به بدنه طرح آسیب رسانده است. از میان برداشتن این ناهمگونی ها در ارتباط با طرح، به سرعت امکان پذیر نیست و باید به تدریج و در گذر زمان اصلاح و همگون شود. از طرفی اجرای پروژه با توجه به موافقان بسیار زیادی که همراه دارد با مخالفت هایی نیز مواجه است. وقتی مخالفان به اعتراضات رسانه ای و شکایت به ارگان های دولتی و نمایندگان مجلس و تمسک به شبکه های مجازی روی آوردند ، موافقان نیز وارد عمل شده در حمایت از اجرای طرح به تبلیغ و حمایت از آن پرداختند. طرفه این که رشتی ها اینک دو دسته شده اند. عده ای موافق طرح اند و عده ای مخالف آن و هر کس در این میان ساز خو د را می زند تا کی این نغمه به سر آید.

اگر موافقان را که وفاق نظر و اکثریت دارند کنار بگذاریم، مخالفان را باید به دسته های دو به دو تقسیم کرد. ریز شدن در این مساله ما را به شناختی از خودمان، شهرمان، استان مان و حتی کشورمان و به طور کلی جامعه ای که در آن زندگی می کنیم نزدیک تر می کند و به این واقعیت می رساند که سرزمین و مردم ما در بستر کنونی دچار عارضه تشتت و ناهمگونی در رفتار، کردار و گفتار شده است. یک از هزاران آن در شهر ما اتفاق افتاده است. معجونی از نقطه نظراتی که با عصبیت و تعجیل بیان می شود و تمامی ندارد و هر بار هم جوری اظهار می شود و جور دیگری تعبیر می گردد.

صدای مخالفان طرح را در هر حال باید شنید و به نظرات آن ها توجه داشت چه با تدبیر و تأویل درست می توان از نقد سازنده شان سود جست و به نفع شهر به کار بست و از این راه آن ها را در جمع موافقان نگاه داشت.

مخالفان عمدتاً بر دو دسته اند:

۱ – آن ها که از روی دلیل و مستنداتی به زعم خود کارشناسی، مخالف طرح اند. این ها مخالفان خاص اند.

۲ – آن ها که منافع شخصی و فردی شان در خطر افتاده است و اگر این منافع در خطر نمی افتاد مخالفتی هم نبود. این ها مخالفان عام اند.

گروه اول که مخالفت خود را با استدلال بیان می دارند باز دو بخشند. بخشی که در اساس مشکلی با نفس طرح ندارند اما در عمل به خاطر عدم وجود زیرساخت های مناسب یا اجرای به زعم خود غیرکارشناسی شده و به طور کلی عدم شفافیت در اداره و اجرای طرح با آن مخالفند. ایشان دلایلی دارند که باید فرصت داد تا بیان نمایند. مطمئناً عوامل اجرایی طرح و در راس آن شهرداری هم دلایلی دارد که متقابلاً می تواند بیان کند، در قالب این گفتمان، توجیه حاصل می شود. اما بخش دیگر این گروه آن دسته متخصصان و کارشناسانی هستند که دوست داشتند در طرح مشارکت می داشتند اما به هر دلیل موجه یا غیرموجه در مجموعه طرح وارد نشدند یا کنار زده شدند و از منافع مادی و معنوی آن دور ماندند و دلایلشان بیشتر شخصی، موردی و سلیقه ای است.

اما گروه دوم،آن ها که منافع شخصی شان به ظاهر در خطر افتاده است، خود دو دسته اند. دسته ای که در محدوده طرح صاحب شغل و مغازه و دفتر و دستک اند و درست یا غلط می پندارند با اجرای طرح به کسب و کارشان لطمه وارد می شود و با مشکلاتی از جمله حمل و نقل بار و هزینه های اضافی و ریزش مشتری مواجه خواهند شد یا کسانی که در محدوده طرح خانه مسکونی و زمین دارند که با مشکل تردد خودرو و معضل ساخت و ساز روبرو می شوند. طبیعی است مشکلات این گروه به هر طریق ممکن باید از سوی مجموعه شهرداری مورد ملاحظه قرار گیرد. راه حل هایی وجود دارد که شهرداری بی اطلاع از آن ها نیست. این دسته از گروه در اساس با طرح موافقند فقط بیم ضرر و زیان خود را دارند که امری طبیعی است.

دسته دیگر کسانی هستند که اساساً نسبت به مسایل اجتماعی، شهر و توسعه آن، خودبین و شخص محورند و به منافع جمعی و شهری توجه ندارند. بیم افت قیمت ملک و باز ماندن از منافع سرشار سابق را برنمی تابند و به هر طریق بر کوس مخالفت می کوبند و درنمی یابند که توسعه یک شهر یا جامعه همیشه به انباشت سرمایه و سود بیشتر و غیر متعارف برای اشخاص نیست، بدون شک منفعت آن ها در جای دیگر همین شهر تأمین خواهد شد به شرطی که درایت داشته باشند، واقعیت ها را بشناسند، فرصت ها را دریابند و هماهنگ عمل کنند.

طرح پیاده راه تاریخی فرهنگی از نظر هویت شهری یک طرح انسان محور است که در آن بخش خیلی کوچکی از یک شهر بزرگ که اتفاقاً در پیرامونش ساختمان های قدیمی و تاریخی و مراکز اولیه مدنی و معابر قدیمی از جمله راسته بازارها، کاروانسراها ، تیمچه ها، مساجد و بقاع را در بردارد بر روی وسایل نقلیه موتوری مسدود می شود تا انسان با آرامش فرصت قدم زدن در فضایی بی خطر پیدا کند. از نزدیک و مستقیم این بناها و کارکردهای درون آن ها را ببیند و مطالعه کند. رودررو هم شهریان و آشنایانش را ببیند و این قدر در بند و اسیر ماشین نشود. تغییر رفتار اجتماعی به شیوه عاطفی را به دور از انواع آلودگی ها، بوق ماشین ، دود اگزوز، تصادف و درگیری و دعوا و مرافعه و … دوباره تجربه کند.

شک ندارم حتی آن ها که در ظاهر مخالف این طرح هستند، در ضمیر خود کوچکترین مخالفتی داشته باشند. تنها پیشداوری هایی دارند که ریشه در ناباوری های اجتماعی دارد که در طول زمان بر اثر ناشایستی های رفتاری و گفتاری که اعمال شده بخشی از روان جامعه را به هم ریخته، پریش کرده است. چاره همه این پیشداوری ها ، شفافیت عمل است. شفافیتی که عملاً در محاق سوء مدیریت ها ، سقوط اخلاقیات و زوال عواطف پس افتاده است. اما شفافیت هم چیزی نیست که دفعتاً حاصل شود چون اساس اعتماد به هم ریخته، تجدید باور آن زمان می خواهد، صبر و حوصله می خواهد .

پیشداوری هایی که نسبت به طرح می شود چه درست چه نادرست باید مورد توجه و دقت قرار گیرد چه از میان آن ها مسایلی پیش کشیده می شودکه شاکله یک جامعه سالم و یک شهر سالم یا یک طرح سالم است. مخالفت ها را می شود با هنر گفتمان تبدیل به موافقت کرد. پیشداوری هایی از نوع:

این که پیاده راه ها تبدیل به بازار مکاره دستفروشان می شود.

این که پیاده راه محل نشستن و استراحت کردن و تخمه شکستن مردم می شود.

این که پیاده راه شب ها مأمن کارتن خوابها، معتادها و آدم های خلافکار خواهد شد و نظایر آن.

این ها مخالفت نیست. این ها صدای وجدان شهر است. نقدهایی است که ظاهر مخالفت دارد. شهرداری باید این به ظاهر مخالفت ها را که از جنس هشدارهای اجتماعی است به گوش جان بگیرد و از هم اکنون تمهیداتی فراهم کند که این پیشداوری ها هرگز به اثبات نرسد چرا که امکان اثبات همه این پیشداوری ها وجود دارد. آن چه امروز در پیاده راه قدیمی خیابان شیک می گذرد پیاده راه نیست، بازار دستفروشان است یا به تعبیر عوام «شیطان بازار» است. آن چه در پیاده راه علم الهدی دیده می شود، پیاده راه نیست، معبری پر از نیمکت ها و سکوهایی برای نشستن است. بدیهی است جای نشستن و استراحت کردن و احیاناً تخمه شکستن در پارک است نه پیاده را. این که پیاده راه ها با انبوه مجسمه ها و مکعب های حجمی و سنگی و آب نماهای نامناسب اشغال شود نهایت بی ذوقی است، نوعی مزاحمت است. با پدیده کارتن خوابی و اعتیاد باید از طریق مراجع ذیصلاح و رفتارهای مناسب برخورد شود. این مسأله یک پدیده اجتماعی است و ربطی به ایجاد پیاده راه ندارد . ما باید از این نوع مخالفان که در واقع منتقدان اجتماعی طرح هستند سپاسگزار باشیم که دغدغه های خود را بروز می دهند تا از هم اکنون شهرداری برای آن ها چاره اندیشی کند. ایجاد پیاده راه یک چیز است، نگهداری آن چیز دیگر.

طرح پیاده راه فرهنگی تاریخی مجموعه شهرداری رشت و خیابان های اطراف آن هزینه چندین و چند میلیارد تومانی دارد. بدیهی است بخشی از پیشداوری ها در این رابطه است که ظاهر مخالفت دارد. با توجه به سابقه ناخوشایندی که شورای اسلامی دوره قبل از خود بجا گذاشته و مجموعه شهرداری که در طول سال های گذشته در مسایل مالی و اداری ناتوان و غیر شفاف عمل کرده است این باور منفی وجود دارد که طرح مورد نظر هم در راستای همان طرح های ناموفقی باشد که از قِبِل آن عده ای خاص و نزدیک به مجموعه شهرداری و شورا به آلاف و اولوف می رسند و در این میان پول و سرمایه مردم است که حیف میل می شود. بخشی از مخالفان که دغدغه پیشرفت و توسعه این شهر را دارند و تجربه تلخ کارهای ناموفق اما پرهزینه شهرداران گذشته را تجربه کرده اند و شاهد بلع مبالغ هنگفت و از هضم رابع گذشتن آن ها بوده اند بر شفاف سازی طرح پای می فشارند. اگر زلالیتی در طرح است چرا بر آنان آشکار نشود؟

اما طیفی دیگر هستند که تنها به صرف نفی در هر کاری و شک در هر عملی آن هم از نوع سیاه نمایی هایی که در این سال های رفته بر ما در جامعه نهادینه شده پیشداوری می کنند و گاه چنان راه افراط در پیش می گیرند که همه را دزد و کلّاش و همه چیز را عبث و بیهوده می انگارند. اما این مخالفت ها و پیشداوری های غلط نمی تواند بر اصل طرح خدشه وارد کند. ظن آن ها نهایت در انجام موفق طرح است که رفع می شود. آب زلال که به آن ها برسد – اگر سرچشمه پاک باشد – عطش ناباوری شان نیز فرو می نشیند. فرهنگ سازی یعنی همین، یعنی کاشتن امید روی ویرانه های اعتمادی که سلب شده.

فراموش نکنیم روزی شهرداری می خواست ساختمان شهرداری را بکوبد تا بجایش مجتمع خرید بزرگی احداث کند و این را موجب رشد اقتصادی شهر می دانست و حالیه شهرداری آمده است که می خواهد آن جا را تخلیه و تبدیل به موزه هنرهای معاصر کند و با تکیه بر داشته های فرهنگی این شهر ، توامان کسب هویت و درآمد کند. آیا میان این دو فرقی نیست؟ اگر این تفاوت ها را نشناسیم ، در پسرفت جامعه و شهر مان شریکیم.

مخالفت و موافقت های طرح یک روی دیگر هم دارد که سیاسی است یا سیاسی شده است و آن دعوای حیدری نعمتی کلاسیک میان جناحهای سیاسی روز و رقیب است که هر کس می خواهد از قِبِل این طرح ، بردی برای خود و باختی برای رقیب کسب کند. رسم و شیوه ای نامعقول که در سال های اخیر شاهد بروز آن در هر موردی از زندگی اجتماعی ما هستیم.

این شهر هزاران مشکل اساسی دارد. دست به هر جایی از آن بزنی و رفع مشکل کنی جای دیگرش درمی رود و ایجاد اشکال می کند. اما این دلیل نمی شود که دست بر روی دست گذاشت و ریسک نکرد. ورود به طرح پیاده راه چون یک طرح فرهنگی است علاوه بر جسارت ، فراست می خواهد چون امروزه روز هر کس درگیر مساله فرهنگ نمی شود. احداث یک خیابان کمربندی دور میدان مرکزی شهر شاید ضرورتی به ظاهر دو چندان داشت و مساله پیاده راه گام بعدی بود. اما مطمئناً دیگر هیچگاه این طرح پیاده نمی شد . برخی طرح ها و بعضی کارها خاص یک زمان و بسته به ظهور و حضور یک فرد یا مجموعه همگون است و اگر آن زمان سرآید یا آن فرد یا گروه نباشد، هیچ وقت به فعل درنمی آید. فشاری که اینک بر ترافیک شهر وارد می شود چیزی نیست که کتمان شود، بلکه عامل حرکتی دیگر خواهد بود که در زمان دیگری بروز خواهد کرد و ضرورت آن را خواهد یافت که شهردار دیگری با جسارت و قدرت بیشتری وارد عرصه آن شود.

دو هفته پیش وقتی همه خیابان های منتهی به میدان شهرداری را شخم زده دیدم یقین کردم که این طرح اجرا خواهد شد چه شهردار به خوبی دریافته است برای پیشبرد کارش در چنین شرایط متلاطم و پرتنشی باید طرح را آن چنان زخمی کند که هیچ کس را یارای تعویض او نباشد بلکه همه در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرند و بگویند آن که خراب کرد خود باید آباد کند. افسوس جوّ جامعه چنان آلوده است که مدیران ما برای پیشبرد کار، گاه ناچارند به چنین شیوه های نامرضیه توسل جویند.

آن چه در این یادداشت به آن اشاره شد مشت نمونه خروار و یک از هزاران است. طرح پیاده راه رشت یک نمونه ساده است. مخالفت ها و پیشداوری ها فقط مختص به آن نیست ، نسبت به هر اقدام دیگری در هر کجای این شهر، این استان و کشور است. مبتلا به همه جامعه است. ما عادت کرده ایم حرف زیاد بزنیم کم عمل کنیم، ایراد زیاد بگیریم رفع ایراد نکنیم و در شرایطی مسئولیت می خواهیم که همه چیز ویران است و آن گاه که کاری انجام می گیرد نتیجه را در اسرع وقت و منطبق با سلیقه خود بدون ضرر شخصی انتظار داریم.

اوایل انقلاب روزی سوار یک تاکسی شده بودم و از خیابان رضاشاه سابق که تازه نام دکتر شریعتی گرفته بود می گذشتم. نزدیک پل زرجوب ترافیک سنگینی بود. راننده تاکسی با لحنی تلخ و تند فحشی نثار رضاشاه کرد و گفت گور به گور شده تو که آن وقت خیابان به این پت و پهنی ساخته بودی چرا پل را این قدر باریک گرفتی. البته آن زمان پل زرجوب هنوز با این عرض مناسب ساخته نشده بود. پیرمردی که جلو نشسته بود خندید و گفت پسر جان این گور به گوری که تو الان دادی، ۵۰ سال پیش من و خیلی های دیگر هم به او دادیم منتها ما می گفتیم برای چند تا ماشین خیابانی به این عریضی چه نیاز است! حالا می فهمم چه دوراندیشی او داشت!

حالا حکایت ما و این پیاده راه است. چهل پنجاه سال دیگر که همه چیز مان را ماشین از ما گرفت آیندگان نمی گویند پدر آمرزیده تو که می خواستی این پیاده راه را بسازی ، چرا این قدر کوچک و محدودش گرفتی. این همه جمعیت پیاده چه جور در این محدوده تنگ قدم بزند که تنه نخورد. بعد از ۹۰ سال که از تأسیس شهرداری و چند تا ساختمان دوروبرش و این چهارتا خیابان اصلی گذشته راستی چه اتفاقی در این محدوده افتاده است که این همه مخالفت می شود. پیاده راه باشد یا نباشد، مسأله این است.


گیله وا / صد و سی و هفت / ۱۳۷

۱ نظر

 

 

در این شماره می خوانید:

سرمقاله مدیر مسئول: من به کارشان حیران، حیران، حیران

یادداشت های مدیر مسئول: حرف اول از سال بیست و چهارم (یادداشت اول )

نوروزبل ۱۵۸۹ مبارک (یادداشت دوم)

رشت در حسرت توسعه (یادداشت سوم)

پرسه در هشتی خانه/ م.پ.ج

تدریس زبان گیلکی، یک تجربه / امین حسن پور

گفتگو / قابی از طبیعت /کفایت آریایی فر

نظری دیگر به هسا شعر /حافظ موسوی

خبر

معرفی کتاب رویای جهان / پرویز حسینی

ایتا دونیا عاشقی – مروری بر کارگاه نقد و بررسی شعر گیلکی / عباس گلستانی

معرفی چهره علمی / استاد ناصر پویان

مردم شناسی / تش دخوشنن / نادر عاشور دخت

سال زیاده / حسن درویش پور

ناصر خسرو در خرزویل / محسن جعفری مذهب

بزرگان رامسر  / جمشید شمسی پور خشتاونی

درگذشتگان

تازه کتاب

بخش گیلکی

شعر:    محسن توکلی / سیروس کارگر / وارش فومنی / محمدرضا سدهیان / مینا علیپور /

پیمان نوری / حسن نصری / حسین شهاب کومله ای / مسعود پورهادی / کریم رجب زاده/

علی صبوری / مهرداد پیله ور

داستان:     نام شیمه پا / م.پ.جکتاجی

            دو تا مرمرˇ ستون / مژگان عطرچیان

طنز: قج قجی (گلعلی)

ان خال، اون خال


من به کارشان حیران، حیران، حیران* (سرمقاله مدیر مسئول/شماره ۱۳۷)

۱ نظر

روزنامه های گیلان اواخر مرداد ماه تیترهایی با عناوین و مضامین زیر چاپ کردند:

– گردنۀ حیران جنجالی شد.

– توضیحات سخنگوی قوه قضائیه درباره زمین خواری در گردنه حیران آستارا

– درگیری لفظی نماینده آستارا و اردبیل بر سر گردنه حیران در صحن علنی مجلس

– و تیترهای ریز و درشت مشابه دیگر.

مسأله چنان بالا گرفت که ماجرای زمین خواری برخی از مسئولان در اراضی کشاورزی و باغها و منابع طبیعی گردنه حیران سر از گفتگوی ویژه خبری پنجشنبه شب در شبکه دو تلویزیون درآورد و با عنوان : « زمین خواری ویژه خواران یا بلای جان منابع طبیعی» روی آنتن رفت. در این برنامه ، نعیمی زر نماینده آستارا به تصریح از برادران ، خواهران  و حسابدار نمایندگان و مسئولانی نام برد که در گردنه حیران زمین خریده ویلاسازی کرده اند از جمله پیرموذن ، نماینده اردبیل که خود عضو فراکسیون محیط زیست مجلس است و همچنین یک مدیر کل میراث فرهنگی که قاعدتاً باید اولی حافظ منابع طبیعی و زیست محیطی و دومی متولی مناطق گردشگری باشد.

بعد از پخش این خبر، درگیری دو نماینده در صحن مجلس اتفاق افتاد که نقل مجالس شد. طوری که آقای محسن اژه ای در سی و هشتمین نشست خبری در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران که درباره زمین خواری در منطقه حیران پرسیده بود به تلمیح و تلویح اظهار کرد این منطقه، یک منطقه خوش آب و هوا و گردشگری است و می بایست به همین صورت باقی بماند. یعنی که ایشان نیز به نرمی و نه به شدت و غلّاظ، اعلام کرد در این منطقه خوش آب و هوا اتفاق نامیمونی افتاده است که نباید می افتاد. پس صحت خبر دوچندان و مضاعف می شود.

از این که در مجلس شورای اسلامی گاه و بیگاه درگیری های لفظی پیش می آید ، حرجی نیست و موضوع تازگی ندارد. نه در این مجلس یک دست، نه در مجالس چند دست دوره های قبل. از زمان مشروطه تاکنون موارد عدیدۀ مشابه ای اتفاق افتاده است که گاهی وقت ها به زدوخورد و درگیری های فیزیکی هم انجامیده است. تازه این فقط مختص ایران نیست، در هر کشوری که قانون شکنی رایج است و نمایندگان قوانینی را که خود تصویب می کنند، می شکنند این اتفاق نامبارک می افتد. اما قاعدتاً نباید بیفتد چون مجلس جای وضع قانون و تصویب قوانین است اما چون پای منافع مناطق و مردم آن به میان می آید نمایندگان گاه جوگیر شده با هم درگیر می شوند تا حق مردم به اصطلاح ضایع نشود که البته بیشتر وقت ها زیر پوشش منافع جمعی مردم، منافع شخصی و خانوادگی یا طایفگی آن ها نهفته است.

راستی علت اصلی اختلاف چیست؟ علت اختلاف سرساخت و سازهای غیرمجاز در اراضی کشاورزی و منابع طبیعی گردنه حیران از توابع آستارا است که یکی از مناطق فوق العاده زیبای طبیعی و گردش پذیر گیلان و ایران است. سابق بر این در گذر از چم و خم های گردنه حیران ، چشم مسافران به طبیعت بکر و جنگل های انبوه و کرشمه کوه – و اگر هوا ابری بود به طراوت مه و غلظت عبور آخرین موج نم و رطوبت گیلان – که می افتاد انسان را به حیرت وا می داشت و حیران این جمال خدادادی می کرد و هر آدم صالح و ناصالحی را لحظاتی به خداوند نزدیک می کرد، از همین رو بود که گردنه، نام حیران به خود گرفت. اگر تکدر خاطری هم بود و احساس دلشوره ای ، در گذر از این گردنه، در پسِ پشت برج های دیده بانی مرزی این سو و آن سوی ایران عزیزمان بود و سیم های خارداری که این وسط کشیده شده بود و دوپاره عزیزتر از جان آستارا را نصفه نیمه کرده بود و نگران جوانان وطن که بر فراز آن برجک ها نگهبانی می دادند. خداوند همیشه سلامتشان دارد. اما در دو سه دهه گذشته، به ویژه از زمان استانداری آقای احمدی نژاد تا پایان ریاست جمهوری ایشان، این گردنه دیگر آن طراوت و زیبایی گذشته را ندارد و دچار ساخت و سازهای بی رویه و غیر مجاز پولداران قدرت مآب و سرمایه داران بومی و غیربومی شده است که راه گردنه را بر مسافران و اهالی محل بسته اند، نه از طریق گردنه گیری  و زدن جیب و غارت مال و اموال بلکه از طریق حذف حظ بصری و حق طبیعی و حقوق مدنی که هر چه هست به نفع خود مصادره کرده اند.

نگاه سابق ، نگاه بلند و شاکرانه در تکریم نعمات الهی به آسمان بود و آسمانی، حالا اما در حیرت ثروت و مکنت است و قدرت، و در برخی کسان ، از نفرت زمینی انباشته است. وقتی انسان ریشه و معرفت نداشته باشد و فقط پول داشته باشد و زیاد هم داشته باشد و این همه را از طریق رانت خواری و راه های ناصواب کسب کرده باشد حریص و آزمند می شود به همه چیز چنگ می اندازد، به حریم ملی و عمومی و حقوق دیگران تجاوز می کند و به هزار دوز و کلک اراضی کشاورزی و باغ ها را از کشاورزان فقیر و نیازمند به ثمن بخس می خرد. برخی از متنفذان که در گردنه حیران ویلا ساخته اند با هدایت چشمه های آب زیرزمینی و رساندن آن به ویلای خود اقدام به ساخت استخر اختصاصی کرده اند. در حالی که مردم فقیر منطقه با کمبود شدید آب شرب و کشاورزی مواجه اند. کدام اهل محل بومی و حتی غیربومی، بدون وابستگی به شبکه قدرت در منطقه یا پایتخت کشور، بدون مجوز می تواند دست به چنین عملی بزند. گرفتن مجوز با استفاده از رانت سیاسی و مدیریتی امروزه  کار ساده ای است کافی است به یک سر قدرت آویخته باشی. جالب است گفته شود برنامه ریزی آقایان آن قدر زیرکانه و رندانه بوده است که برای عبور از آن و به اصطلاح دور زدن، ساخت یک حوزه علمیه را هم در این پروژه ، پیش بینی کرده بودند که البته عملی نکردند.

منطقه حیران که از توابع آستاراست و آخرین پاره خاکی گیلان زمین است، یک بهشت واقعی است. آن ها که در این قطعه خاک بهشتی ویلا و استخر ساخته اند ، قصری در بهشت دارند. حیران تقریباً  ۲۲۰۰ هکتار وسعت دارد که ۱۰۰۰ هکتار آن مختص منابع طبیعی است و ۱۲۰۰ هکتار آن جزء اراضی کشاورزی و باغ و املاک یعنی مستثنیات اشخاص است. تعرض در هر دو مورد انجام گرفته است. اولی به صورت طرحی پیچیده در قالب یک پارچه کردن سه روستای حیران  برای تغییر کاربری ظاهراً به منظور راه اندازی تأسیسات گردشگری، دومی در واقع با تطمیع روستائیان حیران بالا و پایین و مرکزی و خرید زمین های آنان با قیمت های کاذب و غیر واقعی.

اما برویم عقب تر. حدود ۲۲-۲۰ سال پیش اوایل دهۀ هفتاد، وقتی استان جدید اردبیل تأسیس می شد هنوز برخی شرایط لازم را طبق موازین و مصوبات وزارت کشور نداشت. از این رو میان استاندار وقت گیلان و استان تازه تأسیس اردبیل که آقای احمدی نژاد رییس جمهور پیشین استاندار آن بود توافقی انجام شد که ۲۰ کیلومتر از جاده حوزه استحفاظی گیلان در حد فاصل محور مواصلاتی آستارا به اردبیل یعنی از آقچای تا حیران و  ونه بین به عنوان کمک به تأسیس اداره کل راه و ترابری اردبیل، به این استان واگذار شود.

ریز این توافق که البته آن زمان علنی نشد بعدها به صورت آشکار در چنگ اندازی مسئولان استان جدید التأسیس اردبیل به کل شهرستان آستارا از سوی نمایندگان اردبیل در مجلس بارها و بارها نمود پیدا کرد که هر بار از سوی مردم آستارا و نمایندگان گیلان به ویژه نمایندگان آستارا و تالش پاسخ متقابل و لازم داده شد. گیله وا در شماره ۲۲ و ۲۳ از سال سوم (مرداد ۷۳) مقاله ای در این خصوص چاپ کرد که از سوی برخی آستارائیان دل آگاه با استقبال مواجه شد و بازتاب خوبی در منطقه داشت.

در طول این زمان با استفاده از فرصت طلایی بدست آمده، آن دسته از مسئولان اجرایی تازه به مقام رسیده استان جدید که مسایل سیاسی را ارجح بر مسایل رفاهی و اجتماعی و فرهنگی مردم می کنند صدور هر گونه مجوز ساخت و ساز در این منطقه را در دست گرفتند. به روایت دیگر مجوز هر واحد مسکونی یا صنفی، صنعتی و معدنی، کشاورزی و خدماتی به جای این که از آستارا و گیلان اخذ شود از اردبیل صادر شد. کم کم این شبهه بر مسئولان و نمایندگان استان همجوار و همسایه عارض شد که این قطعه خاک ۲۰ کیلومتری با عرض و مساحت نامشخص در اصل متعلق به آنان بوده است. در همین ۲۰ یا ۲۲ سال است که منطقه حیران مورد تعرض و تهاجم انواع ساخت و سازها قرار گرفت. حتی جمعیت انبوهی از کارگران مهاجر از اردبیل و شهرهای اطراف آن جهت کارهای ساختمانی به حیران سرازیر شدند که اکنون ماندگار همان جایند.

این مسأله تداوم داشت تا این که در بازدید استاندار گیلان در اوایل تیرماه امسال از منطقه و پیگیری  مسأله از طریق وزارتخانه ها به این دوره واگذاری پایان داده شد و صدور هرگونه مجوزی در این ۲۰ کیلومتر بار دیگر به فرمانداری آستارا داده شد و اکنون سر تخریب سازه های بدون مجوز و رفع تصرف منابع طبیعی دعوا است.

جالب این جاست که نماینده اردبیل خود عضو فراکسیون محیط زیست مجلس است. ایشان گویا فراموش کرده است که فقط نماینده مردم شهر و استان خود نیست بلکه در حوزه محیط زیست نماینده ملت ایران و مدافع حقوق زیست محیطی همه استان های کشور است.

حالا  چرا استاندار وقت گیلان این ۲۰ کیلومتر راه را به استان اردبیل واگذار کرده است جای سوال دارد. آیا دستور از بالا و دولت بوده و او بخشنامه ای عمل کرده یعنی مأمور اجرا بوده است یا جریان داخلی بوده و او اغوا شده و گول خورده است یا تابع احساسات عاطفی شده خواست کمکی به همسایه کند! هر چه هست نشان از انفعال و بی تفاوتی و عدم فراست و کیاست وی بوده است. ضررش را در این سال ها مردم گیلان و مردم آستارا و طبیعت یک منطقه بکر و محیط زیست کشور دیده است اما سودش را عده ای از متنفذان محلی و پایتخت نشین برده اند.

 این مساله را اگر بیشتر تحلیل و واکاوی کنیم دو برابر حرف و حدیث در پسِ پشت  خود دارد که نهایت به سیاست پهلو می زند. مساله سیاست داخلی استان ها باید همیشه مورد توجه استانداران و وزارت کشور و مردم مناطق باشد، چه در برهه های شوم تاریخی که تاریکی بر ملت و کشور سایه می افکند و دشمن و خشکسالی و دروغ غالب می شود، همین خرده ریزهای به ظاهر کوچک، بزرگ و بزرگ تر می شوند و برادران را به جان هم و مناطق را به آشوب می کشاند. تاریخ گذشته و معاصر کشور ما فراوان از این نمونه ها دارد.

* برگرفته از تصنیف «دختران تهران» اثر رشید بهبودف خواننده  معروف جمهوری آذربایجان.