یادداشت‌ مدیرمسئول‌ – ۱

نوروزبل‌ ۱۵۸۵ در راه‌ است‌

«نوروزبل‌» جشن‌ سال‌ نو گیلان‌ باستان‌ در راه‌ است‌. شب‌ ۱۷ مردادماه‌ امسال‌ مصادف‌ با اول‌ نوروزماه‌ ۱۵۸۵ آیین‌ تحویل‌ سال‌ کهن‌ گیلانی است‌ که‌از دیرباز به‌ صورت‌ سنتی‌ با اجرای‌ مراسم‌ خاص‌ میان‌ گالشان‌ رشته‌ کوههای‌ البرز در گیلان‌ و مازندران‌ (دامداران‌ شمال‌ کشور) برگزار می‌شود. اجرای‌این‌ رسم‌ دیرپا به‌ گواه‌ اسناد تاریخی‌ قرن‌ها با شدت‌ وحدت‌ تمام‌ تداوم‌ داشت‌ تا نزدیک‌ به‌ سه‌ دهه‌ پیش‌  که‌ با بروز تحول‌ در نظام‌ دامداری‌ و مهاجرت‌دامداران‌ و عدم‌ توجه‌ جوانان‌ به‌ این‌ پیشه‌ و گسل‌ بی‌ توجهی‌ به‌ آداب‌ و سنن‌ قومی‌ و ملی‌ و گسست‌ نسل‌ها رو به‌ فراموشی‌ گذاشت‌.

در مرداد ۱۳۸۵ به‌ همت‌ دوستداران‌ فرهنگ‌ بومی‌ گیلان‌ نخستین‌ اجرای‌ نمادین‌ آن‌ در روستای‌ ملکوت‌ از توابع‌ شهرستان‌ املش‌ برگزار شدو مورد استقبال‌ قرار گرفت‌. از سال‌ ۱۳۸۶ با همت‌ و یاری‌ سازمان‌ میراث‌ فرهنگی‌ این‌ مراسم‌ سه‌ سال‌ متوالی‌ برگزار شد. سال‌ گذشته‌ در برگزاری‌پنجمین‌ سال‌، متأسفانه‌ به‌ دلایل‌ نه‌ چندان‌ قانع‌ کننده‌ جلوی‌ مراسم‌ گرفته‌ شد و علی‌ رغم‌ دعوت‌ عمومی‌ و فراخوان‌ گسترده‌ سازمان‌ میراث‌ فرهنگی‌،چاپ‌ پوستر و نصب‌ بنر و انتشار کتابچه‌ ویژه‌ نوروزبل‌ در روز موعود جلوی‌ برگزاری‌ مراسم‌ گرفته‌ شد. شرح‌ کامل‌ ماجرا و گزارش‌ دقیق‌ آن‌ و دلایل‌عدم‌ برگزاری‌ در شماره‌ ۱۱۰ گیله‌وا مورخ‌ مرداد – شهریور ۱۳۸۹ چاپ‌ شده‌ است‌.

دلایل‌ عمده‌ عدم‌ برگزاری‌ به‌ طور کلی‌ به‌ علل‌ زیر بوده‌ است‌:

از سوی‌ سازمان‌ میراث‌ فرهنگی‌، صنایع‌ دستی‌ و گردشگری‌ گیلان‌، مسأله‌ عدم‌ هم‌ آهنگی‌ دستگاههای‌ اجرایی‌ با سازمان‌ عنوان ‌ شد.

از سوی‌ نماینده‌ شهرستان‌ رودسر و املش‌ عدم‌ برگزاری‌ بخاطر فراهم‌ آوردن‌ تمهیدات‌ لازم‌ و بیشتر باشکوه‌ اجرا کردن‌ آن‌ در سال‌ آتی‌ عنوان‌ شد.

از سوی‌ فرمانداری‌ محترم‌ املش‌ و نیروی‌ انتظامی‌ منطقه‌ بخاطر رعایت‌ پاره‌ای‌ ملاحظات‌ امنیتی‌ عنوان‌ شد.

اکنون‌ با گذشت‌ ده‌ ماه‌ از آن‌ تاریخ‌ و ماندن‌ دو ماه‌ دیگر که‌ فرصت‌ بسیار زیادی‌ بوده‌ و هست‌ امیدواریم‌ نوروزبل‌ امسال‌ باشکوه‌ خاص‌ و با هم‌آهنگی‌ همه‌ نهادها در روز موعود برگزار شود.

بنابراین‌ سازمان‌ میراث‌ فرهنگی‌ ،صنایع‌ دستی‌ و گردشگری‌ علاوه‌ بر ۱۰ ماه‌ گذشته‌ دو ماه‌ دیگر فرصت‌ دارد تا هم‌ آهنگی‌های‌ لازم‌ با ادارات‌دیگر را فراهم‌ آورد و جبران‌ قصور سال‌ گذشته‌ را بنماید.

نماینده‌ محترم‌ رودسر و املش‌ که‌ اتفاقاً خود را از مشوقان‌ و مبلغان‌ فرهنگ‌ بومی‌ منطقه‌ و فردی‌ گیلان‌ دوست‌ و گیلان‌ مدار معرفی‌ می‌ کند و به‌خاطر حضور در مجلس‌ قاعدتاً دید فراخ‌تری‌ دارد، آن‌ قدر فرصت‌ داشتند و هنوز دارد که‌ برای‌ باشکوه‌تر برگزارکردن‌ این‌ مراسم‌ نیک‌ آن‌ طور که‌سال‌ گذشته‌ قول‌ دادند آستین‌ همت‌ بالا زند و نگاه‌های‌ منفی‌ را از چشم‌ مسئولان‌ شهرستان‌ که‌ معمولاً نگاه‌ محدودتری‌ دارند، بزداید.

فرمانداری‌ محترم‌ املش‌ هم‌ که‌ با برگزاری‌ این‌ گونه‌ جشنواره‌ها و مراسم‌ نیک‌ گذشتگان‌ جان‌ فرهنگی‌ می‌گیرد فرصت‌ آن‌ را داشته‌ و دارد که‌ برای‌فراهم‌ آوردن‌ موجبات‌ رشد و توسعه‌ گردشگری‌ و ایجاد اشتغال‌ و پذیرش‌ توریست‌ بتواند از پس‌ کم‌کاری‌ سال‌ گذشته‌ برآید.

فراموش‌ نکنیم‌ این‌ رسم‌ نیکوی‌ مردمی‌ هزاران‌ سال‌ است‌ برگزار شده‌ و می‌شود و جلوگیری‌ از اجرای‌ آن‌ ادارات‌ ما را از مردمی‌ بودن‌ خود دورمی‌کند.

به‌ اندازه‌ کافی‌ در مورد نوروزبل‌ در سال‌های‌ اخیر گفته‌ و نوشته‌ شد. حتی‌ سال‌ گذشته‌ کتابچه‌ مستقلی‌ از سوی‌ سازمان‌ میراث‌ فرهنگی‌ چاپ‌ شد تابرای‌ پیشگیری‌ از کج‌تابی‌های‌ برخی‌ نظرات‌، سندی‌ مکتوب‌ موجود باشد ولی‌ چون‌ ما اهل‌ مطالعه‌ نیستیم‌ نمی‌خوانیم‌ و دوست‌ داریم‌ بیشتر رودررو به‌توضیح‌ واضحات‌ و ادای‌ شفاهیات‌ بپردازیم‌، پس‌ سازمان‌ میراث‌ فرهنگی‌ که‌ تولیت‌ این‌ گونه‌ امور را دارد باید بیشتر زحمت‌ بکشد.

برای‌ برون‌ رفت‌ از این‌ بن‌ بست‌ و هضم‌ آن‌ توسط‌ مدیرانی‌ که‌ بیش‌ از مستندات‌ و مستدلات‌ تاریخی‌ و علمی‌ به‌ سلیقه‌های‌ شخصی‌ و دریافته‌های‌محدود خود تکیه‌ می‌کنند، پیشنهاد می‌شود سازمان‌ میراث‌ در چند مورد ذیل‌ پیشگام‌ و پیشقدم‌ شود:

۱ – رسم‌ دیرپا، مردمی‌ و شاد نوروزبل‌ را اول‌ از  همه‌ ثبت‌ میراث‌ فرهنگی‌ کشور کند تا مصون‌ از هرگونه‌ تفسیرهای‌ شخصی‌ و سلایق‌ فردی‌ وکج‌تابی‌های‌ حاصله‌ بتوان‌ آن‌ را بعنوان‌ یک‌ میراث‌ فرهنگی‌ و معنوی‌ عموم‌ گیلانیان‌ و ایرانیان‌ مطرح‌ کرد.

۲ – «نوروزبل‌» را به‌ عنوان‌ یکی‌ از مواریث‌ فرهنگ‌ ایران‌ در سطح‌ ملی‌ بشناساند و بر روی‌ آن‌ برنامه‌ریزی‌ کرده‌ با حمایت‌ بخش‌ خصوصی‌سرمایه‌ گذاری‌ کند تا بدین‌ وسیله‌ گردشگران‌ ایرانی‌ و خارجی‌ را به‌ سوی‌ منطقه‌ کشانده‌، ایجاد اشتغال‌ و رونق‌ اقتصادی‌ نماید.

۳ – روز برگزاری‌ آیین‌ نوروزبل‌ را به‌ عنوان‌ روز استان‌ اعلام‌ نماید همچنان‌ که‌ در برخی‌ استان‌ها اینک‌ یک‌ روز را به‌ عنوان‌ روز نماد استان‌شناسایی‌ و معرفی‌ کرده‌ جشن‌ می‌گیرند و برنامه‌های‌ متنوع‌ اجرا می‌ کنند (به‌ عنوان‌ مثال‌ ۱۴ مرداد روز مشروطه‌ در آذربایجان‌ شرقی‌)

متأسفانه‌ در این‌ مورد نیز گیلان‌ در زمره‌ استان‌های‌ عقب‌ مانده‌ و آخر است‌ و با همه‌ روشنایی‌های‌ تاریخی‌ و فرهنگی‌ هنوز در معرفی‌ روز استان‌خود اقدامی‌ نکرده‌ است‌. شاید کم‌کاری‌ پژوهشگران‌ گیلانی‌ هم‌ در این‌ زمینه‌ بی‌ تأثیر نبوده‌ باشد. چون‌ سازمان‌های‌ ذیربط‌ نسبت‌ به‌ این‌ گونه‌ مواردچندان‌ مسئولیتی‌ احساس‌ نمی‌کنند و یا اساساً آن‌ را نمی‌شناسند. مقوله‌ فرهنگی‌ را باید از طریق‌ پژوهشگران‌ به‌ متولیان‌ اداری‌ آن‌ شناساند و گرنه‌ دربوته‌ فراموشی‌ خواهد ماند.

باری‌، به‌ امید این‌ که‌ نوروزبل‌ امسال‌، ما را پیش‌ روی‌ گذشتگان‌ ما سربلند کرده روحشان‌ را شاد کند.

یادداشت‌ مدیر مسئول‌ – ۲

کی‌ داد، کی‌ گرفت‌؟

حدیث خانه میرزاکوچک جنگلی ۲۰ آذر ماه‌ گذشته‌ بود که‌ از سوی‌ مأموران‌ شهرداری‌ رشت‌ درب‌ خانه‌ معروف‌ به‌ «خانه‌ میرزا کوچک‌ جنگلی‌» در محله‌ استادسرای‌ رشت‌ قفل‌ شدو پرده‌ای‌ بر آن‌ نصب‌ گردید با این‌ عبارت‌ «به‌ علت‌ تعمیرات‌ تا اطلاع‌ ثانوی‌ تعطیل‌ است‌»! تا نوروز امسال‌ درِ این‌ خانه‌ همچنان‌ بسته‌ ماند بی‌ آن‌ که‌ شن‌و ماسه‌ای‌، گچی‌ یا سیمانی‌ بیرون‌ در ریخته‌ باشد. هیچ‌ گاه‌ صدای‌ پتکی‌، کلنگی‌ یا غژغژ چرخ‌ فرغونی‌ درنیامد. حتی‌ هوار کارگر و سرکارگری‌ را هم‌هیچ‌ کس‌ نشنید. شب‌ عید بالاخره‌ طلسم‌ تعمیرات‌! شکست‌ و پرده‌ کذایی‌ برداشته‌ شد. در عوض‌ چند گلدان‌ گل‌ زیبا در فضای‌ شاد نوروزی‌ روی‌ کنده‌های‌ درخت‌بیرون‌ در گذاشته‌ شد و در خانه‌ به‌ روی‌ مسافران‌ نوروزی‌ گیلان‌ گشوده‌ شد که‌ جای‌ تشکر داشت‌. اگر غیر از این‌ اتفاق‌ می‌افتاد جای‌ نقد و نکوهش‌فراوان‌ داشت‌ چرا که‌ مردم‌ محل‌ سال‌ها به‌ تردد نوروزی‌ این‌ خانه‌ عادت‌ کرده‌ بودند.

خوشبختانه‌ تا اوایل‌ اردیبهشت‌ ماه‌ در خانه‌ میرزا به‌ روی‌ عموم‌ بازدیدکنندگان‌ گشوده‌ بود و آن‌ طور که‌ روی‌ تابلوی‌ کوچکی‌ هم‌ کنار در نوشته‌شده‌ بود، صبح‌ها تا ساعت‌ ۲ بعدازظهر محل‌ خانه‌ برای‌ بازدید عموم‌ باز بود. این‌ هم‌ جای‌ تقدیر و تشکر داشت‌، چه‌ سابق‌ بر این‌، حتی‌ بعدازظهرها هم‌در این‌ خانه‌ به‌ روی‌ عموم‌ گشوده‌ بود. اما اکنون‌ دو هفته‌ است‌ که‌ دوباره‌ درِ خانه‌ قفل‌ خورده‌ و معلوم‌ نیست‌ تا چه‌ زمانی‌ بسته‌ باشد. ۱۱ آذر امسال‌، سالروز شهادت‌ میرزا؟… نوروز ۹۱؟کی‌ و چه‌ وقت‌؟

آیا در تبریز با خانه‌ مشروطه‌ و ستارخان‌ این‌ طور برخورد می‌شود؟ آیا در بوشهر هم‌ با خانه‌ رئیس‌ علی‌ دلواری‌ چنین‌ رفتاری‌ می‌شود؟ این‌ باراگرچه‌ پرده‌ تعمیرات‌ بر در خانه‌ آویزان‌ نشده‌ اما تابلویی‌ نصب‌ شده‌ است‌ به‌ عبارت‌ «خانه‌ میرزا کوچک‌ جنگلی‌» و با حروفی‌ ریزتر در پایین‌«سازمان‌ فرهنگی‌ ورزشی‌ شهرداری‌ رشت‌». آیا می‌خواهد «سازمان‌ فرهنگی‌ ورزشی‌» در آن‌ مستقر شود؟

هنوز اتفاقی‌ نیفتاده‌ است‌ پس‌ زود است‌قضاوت‌ شود. جدای‌ از پیوندی‌ که‌ راقم‌ این‌ سطور با این‌ خانه‌ داشت‌ و باخشت‌ خشت‌ آن‌ آشناست‌، به‌ عنوان‌ یک‌ شهروند ساده‌، ایام‌ عید از آن‌ بازدید کرد ولی‌هیچ‌ نشانی‌ از کوچکترین‌ تعمیرات‌ در آن‌ ندید. پرسش‌ این‌ است‌ پس‌ چرا سه‌ ماه‌ تمام‌ بر سر در این‌ خانه‌ تاریخی‌، آن‌ هم‌ خانة‌ میرزا کوچک‌ جنگلی‌،مردی‌ که‌ بخاطر استقلال‌ میهن‌ و آزادی‌ وطن‌ با صداقت‌ عمل‌ و گفتار مثال‌ زدنی‌اش‌ با بیگانه‌گان‌ و سرسپردگان‌ مبارزه‌ کرد، این‌ پرده‌ نصب‌ بود؟

متأسفانه‌ اقدام‌ شهرداری‌ علاوه‌ بر این‌ که‌ در متن‌ و نفس‌ کار شتابزده‌ و غیرمترقبه‌ بود، در عمل‌ هم‌ با صداقت‌ گفتار و کردار همراه‌ نشد. اما داستان‌ این‌ خانه‌ بسیار مفصل‌، دردناک‌ و شورانگیز است‌. آن‌ قدر که‌ در این‌ مختصر نمی‌گنجد. همین‌ قدر به‌ اختصار گفته‌ شود در این‌ مکان‌روزی‌ کودکی‌ زاده‌ شد که‌ در جوانی‌ و هنگامه‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ و اشغال‌ ایران‌ و گیلان‌ از سوی‌ روس‌ و انگلیس‌، برای‌ استقلال‌ کشور و کسب‌ آزادی‌ وغرور ملی‌ نهضتی‌ علم‌ کرد که‌ دامنه‌ نفوذ آن‌ مناطق‌ وسیعی‌ از ایران‌ را دربرگرفت‌ و آوازه‌ آن‌ سرتاسر قفقاز را درنوردید.

در گذر زمان‌ بخاطر برخی‌ پیامدهای‌ تاریخی‌، مالکیت‌ این‌ خانه‌ دست‌ به‌ دست‌ گشت‌، تا ده‌ سال‌ پیش‌ که‌ عرصه‌ و اعیان‌ فروریخته‌ خانه‌ مزبور درآخرین‌ سند ملکی‌ به‌ دست‌ مالکی‌ افتاد که‌ قصد داشت‌ آن‌ را بکوبد و تسطیح‌ کند و یک‌ مجتمع‌ مسکونی‌ چند واحده‌ بسازد. خوشبختانه‌ با هشیاری‌ وهمت‌ تنی‌ چند از فرهنگیان‌ و فرهنگ‌ پروران‌ گیلانی‌ که‌ در «بنیاد پژوهشی‌ فرهنگی‌ میرزاکوچک‌ جنگلی‌» گرد آمده‌ بودند این‌ زمین‌ و خانه‌ شناسایی‌شد و با تعرفه‌ آن‌ به‌ شورای‌ اسلامی‌ دور اول‌ و تصویب‌ شورا و موافقت‌ و امضای‌ شهردار وقت‌ رشت‌، طبق‌ پیمان‌ نامه‌ای‌ معتبر و مستند در اختیار بنیادقرار گرفت‌ تا خانه‌ را مثل‌ روز اول‌ بازسازی‌ کند و مادام‌ که‌ فعالیت‌ فرهنگی‌ می‌کند در اختیار خود داشته‌ باشد. خانه‌ بر روی‌ پی‌ اولیه‌، طبق‌ عکس‌های‌ موجود و به‌ استناد شهادت‌ همسایگان‌ و معمران‌ محل‌ که‌ قبلاً به‌ آن‌ خانه‌ آمد و شد داشتند با تلاش‌های‌ شبانه‌روزی‌ اعضای‌ بنیاد و تحمل‌ مصائب‌ فراوان‌ و فوق‌ توان‌ با کمک‌ مالی‌ خیّران‌ و غیرتمندان‌ گیلانی‌ و غیرگیلانی‌ و یکی‌ دو اداره‌ از جمله‌ سازمان‌ برنامه‌ وبودجه‌ و سازمان‌ میراث‌ فرهنگی‌ در دو طبقه‌ به‌ شکل‌ اولیه‌ بازسازی‌ شد. بنایی‌ با معماری‌ سنتی‌ و بومی‌ با مصالح‌ ساختمانی‌ خاص‌ اقلیم‌ گیلان‌ با بام‌ سفال‌هم‌ اکنون‌ به‌ عنوان‌ یک‌ اثر فرهنگی‌ و تاریخی‌ در شهر رشت‌ جلب‌ توریست‌ می‌کند. در فرصت‌های‌ بعد و سال‌های‌ بعد در طبقه‌ پایین‌ِ خانه‌، کتابخانه‌ ومرکز اسناد نهضت‌ جنگل‌ و در طبقه‌ دوم‌ موزه‌ نهضت‌ تأسیس‌ شد ضمن‌ این‌ که‌ از ایوان‌ سراسری‌ بالا نیز به‌ عنوان‌ تالار اجتماعات‌ و سخنرانی‌ ونمایشگاه‌ استفاده‌ گردید.

متأسفانه‌ شهرداری‌ رشت‌ به‌ علت‌ نوعی‌ نگاه‌ منفی‌ و تزریقی‌ و غیرمنصفانه‌ و طرح‌ مسأله‌ای‌ غیرواقعی‌ ادارة‌ خانه‌ را به‌ دلیل‌ این‌ که‌ عرصه‌ از آن‌اوست‌ در اختیار خود گرفت‌. به‌ نظر نگارنده‌ چند مورد بسیار باریک‌ و حساس‌ به‌ عنوان‌ آسیب‌ پذیری‌ عمل‌ شهرداری‌ به‌ چشم‌ می‌آید که‌ چون‌ جای‌بحث‌ دارد و مربوط‌ به‌ شهر رشت‌ و عموم‌ شهروندان‌ می‌شود در این‌ جا نقل‌ می‌ شود. بسیار بجاست‌ شهرداری‌ محترم‌ شهر رشت‌ برای‌ روشن‌ شدن‌ اذهان‌عمومی‌ اگر هنوز خود را محق‌ می‌داند به‌ پاسخ‌ آن‌ بنشیند.

۱ – چرا در ضبط‌ و تصرف‌ خانه‌ میرزا از سوی‌ شهرداری‌ محترم‌ و خلع‌ ید از بنیاد شفاف‌ سازی‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌. فراموش‌ نشود عرصه‌ این‌خانه‌ که‌ شهرداری‌ ظاهراً صاحب‌ آن‌ است‌ در اصل‌ از نظر میراث‌ فرهنگی‌ و معنوی‌ متعلق‌ به‌ شخصیتی‌ تاریخی‌ است‌ که‌ چهره‌ ملی‌ و تاریخ‌ ساز کشوراست‌.سزاوار نیست‌ زمین‌ خانه‌ منسوب‌ به‌ او را که‌ بر سرِ مهرِ به‌ وطن‌، سر بر باد داده‌ است‌ تیول‌ شخصی‌ افرادی‌، نهادی‌ مثل‌ شهرداری‌ یا حتی‌ بنیادی‌ که‌آن‌ را ساخته‌ بدانیم‌. مال‌ عموم‌ مردم‌ گیلان‌ و ایران‌ است‌.

۲ – این‌ خانه‌ با کمک‌ طیفی‌ از مردم‌ نیک‌ نفس‌ و خیراندیش‌ و پاک‌ نهاد ساخته‌ شد که‌ تنها به‌ خاطر عشقی‌ و ارادتی‌ که‌ به‌ میرزا و یاران‌ جنگلی‌ او واهداف‌ نهضت‌ داشتند و احیاناً شناختی‌ که‌ از اعضای‌ بنیاد داشته‌اند همکاری‌ و همیاری‌ بی‌دریغ‌ کردند تا این‌ خانه‌ بازسازی‌ شود. نهادی‌ که‌ اکنون‌ این‌خانه‌ را در تصرف‌ دارد اگر به‌ هر دلیل‌ حقوقی‌ با بنیاد طرفیتی‌ خصوصی‌ و شخصی‌ دارد داشته‌ باشد اما مدیون‌ کسانی‌ است‌ که‌ در بازسازی‌ خانه‌ شرکت‌داشتند و در آن‌ هزینه‌ کردند. پس‌ بسیار بجاست‌ شهرداری‌ در این‌ مورد با مردم‌ روراست‌ باشد و شفاف‌ عمل‌ کند. در حالی‌ که‌ نصب‌ پرده‌ و عبارت‌نوشته‌ بر آن‌، سه‌ ماه‌ تمام‌، کاری‌ دور از صداقت‌ گفتار و کردار عمل‌ بوده‌ است‌.

۳ – این‌ به‌ اصطلاح‌ «جوخوس‌ بازی‌» و این‌ باز و بسته‌ کردن‌های‌ متناوب‌ خانه‌ نشانه‌ سردرگمی‌ و بی‌ برنامه‌گی‌ شهرداری‌ کلان‌ شهر رشت‌ است‌ که‌هم‌ خود را ناتوان‌ و منفعل‌ نشان‌ می‌دهد، هم‌ دون‌ شان‌ و حیثیت‌ تاریخی‌ «سردار جنگل‌» رفتار می‌کند، ضمن‌ این‌ که‌ برارزش‌ کار بنیاد می‌افزاید که‌ مردانی‌ با دستان‌ خالی‌ عزم‌ خود را جزم‌ کردند تا این‌ خانه‌ را که‌ می‌رفت‌ برای‌ همیشه‌ از صحنه‌ تاریخ‌ رشت‌ محو شود احیاکنند و به‌ شهر باز گردانند و ضمناً هر صبح‌ و عصر به‌ روی‌ مردم‌ باز نگهدارند.

۴ – این‌ که‌ زیر هر کتیبه‌ و قاب‌ عکس‌ و پوستری‌ که‌ بر در و دیوار خانه‌ نصب‌ است‌ و آرم‌ بنیاد پژوهشی‌ فرهنگی‌ میرزا کوچک‌ جنگلی‌ را داشت‌ بایک‌ اتیکت‌ «سازمان‌ فرهنگی‌ ورزشی‌ شهرداری‌ کلان‌ شهر رشت‌» گرفته‌ شود روا نیست‌ و هیچ‌ نشان‌ از کلان‌ اندیشی‌ ندارد. کار آن‌ گاه‌ درست‌ و کلان‌است‌ که‌ زیر نشانه‌های‌ بنیاد، آرم‌ سازمان‌ فرهنگی‌ ورزشی‌ شهرداری‌ نصب‌ می‌شد که‌ هم‌ رعایت‌ حرمت‌ نهادی‌ را که‌ پیشتر کمر به‌ ساخت‌ آن‌ بسته‌ بودنگه‌ می‌داشت‌ و هم‌ خود را امین‌ کار و ادامه‌ دهنده‌ راه‌ معرفی‌ می‌ کرد. بویژه‌ آن‌ زمان‌ که‌ بهتر و بیشتر از نهاد قبلی‌ بتواند موفق‌ شود و خدمت‌ کند. این‌کار شهرداری‌ و سازمان‌ فرهنگی‌ وابسته‌ به‌ آن‌ بیشتر به‌ نمونه‌ خرد و کارتونی‌ از عملکرد سلسله‌های‌ حکومتی‌ تاریخ‌ ما می‌ماند که‌ بعد از ظهور در صحنه‌و غلبه‌ بر سلف‌ خود، تمام‌ آثار بد و خوب‌ آن‌ را یک‌ جا از میان‌ می‌برند. آن‌ عدم‌ شفافیت‌ در عمل‌، آن‌ عدم‌ صداقت‌ در گفتار و این‌ عدم‌ صراحت‌ِکردار هیچ‌ نشان‌ از کلان‌ اندیشی‌ شهرداری‌ شهر ما ندارد.

۵ – حالا که‌ خانه‌ دست‌ شهرداری‌ کلان‌ شهر رشت‌ است‌ باید این‌ صفت‌ «کلان‌» را که‌ یدک‌ می‌کشد در عمل‌ ثابت‌ کند برازنده‌ اوست‌. حرمت‌ خانه‌ رابیش‌ از آن‌ که‌ دست‌ بنیاد بود، نگهدارد و فقط‌ به‌ باز نگهداشتن‌ آن‌ اکتفا نکند. چیزی‌ را که‌ ساده‌، آماده‌ و آسان‌ فراچنگ‌ آورده‌، بزرگ‌تر، پویاتر وکاراتر کند. امیدکه‌ چنین‌ کند. نقد ما البته‌ با راه‌ کار همراه‌ است‌. پیشنهاد می‌ شود کاری‌ را که‌ بنیاد، بخاطر عدم‌ توانایی‌های‌ مالی‌ نتوانسته‌ انجام‌ دهد، سازمان‌ فرهنگی‌ ورزشی‌شهرداری‌ کلان‌ شهر رشت‌ با قدرت‌ و اعتباری‌ که‌ دارد انجام‌ دهد.

یک‌) مغازه‌ خواربارفروشی‌ چسبیده‌ به‌ بدنه‌ ساختمان‌ که‌ برای‌ این‌ خانه‌ تاریخی‌ همچون‌ زائده‌ای‌ مخل‌ و مزاحم‌ و دملی‌ چرکین‌ است‌ خریداری‌ وتخلیه‌ شود و بعنوان‌ بخشی‌ از ساختمان‌ اصلی‌ خانه‌ کاربری‌ مناسب‌ پیدا کند.

دو) در حریم‌ خیابان‌ و کوچه‌، کناره‌ دیوارهای‌ خانه‌ پارک‌ اتومبیل‌ ممنوع‌ شود و از نصب‌ هرگونه‌ بنر و پرده‌ پرهیز گردد تا برای‌ عکسبرداری‌وضعیت‌ مطلوب‌ داشته‌ باشد. بسیاری‌ از عکاسان‌ هنری‌ و مستندسازان‌ و نقاشان‌ از این‌ خانه‌ عکس‌ و فیلم‌ می‌گیرند.

سه‌) حداقل‌ آن‌ بخش‌ از خیابان‌ که‌ در امتداد طول‌ دیوار خانه‌ است‌ سنگفرش‌ شود تا عابر پیاده‌ و سواره‌ در گذر از معبر بداند در حریم‌ چه‌ اثرتاریخی‌ و فرهنگی‌ قرار گرفته‌ است‌. حتی‌ باید کلان‌ اندیشید و از جایی‌ خیلی‌ دورتر که‌ خانه‌ به‌ چشم‌ می‌آید این‌ سنگ‌ فرش‌ را توسعه‌ داد.

چهار) در صدور پروانه‌ ساخت‌ و ساز اطراف‌ خانه‌ عنایت‌ مخصوص‌ داشته‌ باشد که‌ ارتفاع‌ بنای‌ جدید از ارتفاع‌ خانه‌ تجاوز نکند وحتی‌ کوتاه ترباشد وگرنه‌ تا چند سال‌ آینده‌ این‌ خانه‌ در قفس‌ تنگی‌ از آپارتمان‌های‌ چند طبقه‌ فرو خواهد رفت‌ و هیچ‌ گونه‌ جذبه‌ دیداری‌ نخواهد داشت‌. کاری‌ که‌ برسر مزار شهدای‌ مشروطه‌ – مردانی‌ که‌ در راه‌ آزادی‌ وطن‌ جان‌ باختند – در خیابان‌ پرستار آمد حداقل‌ در این‌ جا تکرار نشود. اگر شهرداری‌ شهر رشت‌از اهمیت‌ حفظ‌ و توسعه‌ این‌ خانه‌ و آن‌ آرامگاه‌ و نیز مزار سلیمان‌ داراب‌ و از این‌ دست‌ بناهای‌ تاریخی‌ با بی‌تفاوتی‌ بگذرد چه‌ سود از باد کردن‌ به‌غبغب‌ کلانی‌ خود. حداقل‌ در خانه‌ میرزا اگر جز این‌ کند چه‌ کرده‌ است‌ جز پخته‌ خواری‌ کار عده‌ای‌ فرهنگی‌ ندار اما غیرتمند که‌ آبروی‌ اجتماعی‌ خودرا پای‌ بازسازی‌ این‌ خانه‌ خرج‌ کرده‌ و به‌ گناه‌ نکرده‌ «فعالیت‌های‌ غیرمتعارف‌ و غیرهمسو» آلوده‌ شده‌اند.

آن‌ چه‌ شهرداری‌ تاکنون‌ کرده‌ آیا متعارف‌بوده‌ است‌؟ بنظر می‌ آید شهرداری‌ محترم‌ شهر رشت‌ دچار نوعی‌ احساس‌ القایی‌ و آنی‌ و قرار گرفتن‌ در عملی‌ از پیش‌ مقرر شده‌ گرفتار شده‌ باشد و اکنون‌ بافرو کش‌ کردن‌ آن‌ احساس‌ در عمل‌ دریافته‌ است‌ که‌ هر کاری‌ کند – باید خیلی‌ بیش‌تر از بنیاد کار کند. در غیراین‌ صورت‌ می‌ ماند قضاوت‌ تاریخ‌ وحافظه‌ مردم‌: روزی‌ شهردار مرتضی‌ شگفت‌ طبق‌ پیمانی‌ رسمی‌ و حقوقی‌ عرصه‌ و اعیان‌ فروریخته‌ ساختمان‌ قدیمی‌ آن‌ را به‌ بنیاد سپرد تا بازسازی‌کرده‌ به‌ فعالیت‌های‌ پژوهشی‌ و فرهنگی‌ بپردازد روزی‌ دیگر شهرداری‌ دیگر مهندس‌ فریدونی‌ تنها با صدور نامه‌ای‌ و با عنوان‌ عبارتی‌ چند پهلو عرصه‌و اعیان‌ ساخته‌ شده‌ و آماده‌ شده‌ خوش‌ ساخت‌ و بافتی‌ را گرفت‌ و در عمل‌ هیچ‌ نکرد. عمل‌ هر دو شهردار، تاریخی‌ و به‌ یادماندنی‌ خواهد بود، اما این کجا و آن کجا؟ به‌ امید این‌ که‌ شهرداری‌ کلان‌ شهر رشت‌ این‌ شهروند بی‌ غرض‌ و همه‌ شهروندان‌ رشتی‌ وهمولایتی‌های‌ گیلانی‌ و هم‌ میهنان‌ ایرانی‌ را با انجام‌ پیشنهاداتی‌ که‌ شد روسفید کند.

نی ناکی:چهل منبر

سمیرا بزرگی

مشخصات فیلم

نام فیلم: چهل منبر

طرح،پژوهش و کارگردانی: آرش یزدانی

تدوین و تصویر: آرش یزدانی

گوینده گفتار متن: امیر فخر­موسوی

صدا:فرهاد اکبرزاده

تهیه کننده: آرش یزدانی

زمان فیلم:۸ دقیقه

آیین چهل­منبر، در شب­ عاشورا در محله­ های­ قدیمی لاهیجان برپا می­شود. در این مراسم، خانواده ­هایی که در منازلشان مراسم روضه برگزار می­ شود، منبری را که برآن روضه خوانده می­شود، به جلویِ در خانه منتقل می­ کنند. در نمکیار (ظرفی سفالی­ که برای سابیدن مواد غذایی مورد استفاده قرار می­گیرد) خاک می­ ریزند و آن را روی منبر قرار می­ دهند و یک عدد شمع، درون نمکیار روشن می­ کنند. در کنار این­ها، یک ظرف برنج نیز روی منبر قرار می ­دهند.

پس از اذان مغرب، افرادی که نذر و حاجتی دارند، با در دست داشتنِ شمع و خرما و با نیّتِ برآورده شدنِ خواسته­ شان، به سمت مسیرهایی که ممکن است در آنها منبر وجود داشته باشد،حرکت می­کنند. بر سرِ هر منبر، شمعی روشن می­کنند، مشتی برنج بر­می­دارند و یک عدد خرما، به جای آن قرار­می­دهند. این کار، چهل بار تکرار می­شود (چهل شمع، بر چهل منبر روشن می­شود) و بر سرِ هر منبر، افراد، در دل، برآورده شدنِ حاجتشان را طلب می­کنند.در پایان که  افراد به خانه­ های خود بازگشتند،برنجی را که جمع آوری­ کرده­اند­، در غذایشان مورد استفاده قرار می­ دهند، با این امید که از برکات آن بهره ­مند شوند. صاحب­­خانه ­ها نیز نمکیار را برای مراسم سال آینده، کنار­ می­ گذارند وخرمای روی منبرها را با نیّتِ برآورده شدن نذرشان، مصرف می­کنند. (۱)

«چهل منبر» این مراسم را به تصویر می ­کشد، در حالی­که نثری شاعرانه و حماسی بر روی صحنه­ های فیلم خوانده­ می­شود. گوینده، تحکم ­وار در قالب جملات پیچیده سخن می­ گوید؛ گویی بر طبل رزم می­ کوبد. حتی فیلم با تندری مهیب آغاز می­ شود که نثر فیلم چنین توصیفش می­ کند: «خورشید در ابر طوفان­زا افروخته می­ شود و همچون برق به زمین فرو می ­آید و در زمین دائما به دست مردمان دوباره متولد می­ شود.»(دائما و دوباره!)

در فیلم مردمی را می­ بینییم که گاه در صف منتظر می­ مانند تا شمعی را روشن کنند. این حاجت­مندان، طیفی از آدم­های مختلف‌اند؛ در بینشان دختران و پسران جوان با تیپ­ های امروزی هم دیده می­ شود. شاید تنها شباهت آن­ها این باشد که مردمی تسلیم ­­اند که  برای برآوردن حاجت خود از منبری به منبری دیگر می­ روند. البته در فیلم صحنه ­هایی از نوروزبل (جشن خرمن و آغاز سال­نوی گیلانیان­قدیم) نیز دیده ­می­ شود که مراسمی بسیار متفاوت از چهل­ منبر است! شاید چون در جشن نوروزبل آتش وجود دارد، در فیلم، صحنه ­هایی از این مراسم نمایش داده­ شده ­است!

اما این­ها همه­ ی این مستند نیست؛ در فیلم مکرر از آتش صحبت کرده می­ شود و در اکثر نماهای فیلم، شعله ­های آتش نمایش داده می­ شود؛ تشت مشتعل چهل­ منبر، آتش زیر دیگ، شعله­­ های لرزان شمع، آتش نوروزبل و … . فیلم با نیایش­ های زرتشتی به پایان می‌سد. چرا؟! قصد فیلم­ساز چه بوده ­است؟ این­که آیین­ه ای چهل­ منبر و نوروزبل، به دلیل وجود عنصر آتش، ریشه در آموزه­ های زرتشت دارند؟! آتش و روشنا برای اغلب تمدن‌های بشری محترم بوده است و دارای ارزش و کرامت. اما این ادله­ ی قابل ­قبولی نیست که این احترام به ادیان باستانی مرتبط باشد. آیا مردم گیلان در هزاره­های­ پیشین، رتشتی بوده ­اند؟ گیلانیان ­­قدیم یا شاید بهتر است گفته­ شود ساکنان پیشین جنوب دریای کاسپین، به آیین زرتشت نگرویده بودند. در بیش­تر موارد در اوستا، در کنار نام گیلان از باشندگان آن با صفات دروغ­پرستان، فریفتار، دیوها یا دروغ­های نامریی، نابکاران، به بدی و با دشمنی یاد شده­است. در نوشته­ های به جامانده­­ ی اوستای­ نوین و نویسندگانش، شمال ایران­(گیلان و مازندران) را تا به آن اندازه دشمن دانسته ­اند که روایت می­شود، آرزوی هوشنگ پیشدادی آن بود که بتواند دوسوم از دروغ­پرستان گیلان و دیوهای مازندران را برافکند.

چرا؟! از نوشته­ های برخی محققین چنین برمی ­آید که مردم این سرزمین که در درازای تاریخ به دلاوری و سخت­سری زبان­زد بوده ­اند، به آیین و دین مهرپرستی خود پای­ بندی داشتند و به آن وفادار بودند و به دین تازه، زرتشتی، روی نمی آوردند. برخی دیگر از پژوهشگران نیز معتقدند که مردم این سرزمین، دینی را نپذیرفته­ بودند و آیینی را دوست نمی­ داشتند(۲)

«چهل­ منبر» برای مخاطبانی(اکثربینندگان) که از پیشینه­ی تاریخی،­ فرهنگی مردم کرانه­ی جنوب کاسپین، اطلاعی ندارند، سرشار است از چشم­اندازهای فریبنده و جذاب که از تصاویر دو مراسم­ با فلسفه­ی وجودی­ متفاوت جمع­ آوری شده­ است. کما اینکه این مستند به جشنواره فرهنگ ایرانیان در کانادا هم راه­ یافته­ بود.

«چهل­ منبر» می­توانست مستندی قابل اعتنا و دیدنی باشد از آیین ­مذهبیِ چهل­منبر که کثیری از جوانان به آن رغبت دارند و این مراسم را اجرا می­ کنند؛ مراسمی­قدیمی که بسیاری از آن بی ­اطلاعند و از چند و چونِ آن نشنیده ­اند و ندیده ­اند.

در واقع برای مخاطب آگاه­ (اقلیتی از بینندگان)، شاید تنها تصویربرداری و نماهای فیلم جالب و دیدنی به نظر رسد، باقی مسائلی است که خلاف واقعیت در مورد تاریخ و پیشینه‌ی این سرزمین را در ذهن مخاطب می‌نشاند.

۱- برگرفته از وبلاگ لاهیجان­ من_ میرعماد موسوی

http://lahijane-man.blogsky.com/1390/02/05/post-105/

2- گیلان(ورن) و مازندران و باشندگان آنها در اوستا_ بهروز عسگرزاده_ مجله چیستا_شماره ۴۰۵

اوخان:تاریخ شفاهی به روایت محمد شمس لنگرودی

س.آماردوس

Amardous@gmail.com

اوخان نام صفحه­ ای است که به معرفی و نقد کتاب می پردازد؛ البته با اولویت کتب مربوط به گیلان و گیلانیان و یا نویسندگان گیلانی . اوخان تنها یک نویسنده ندارد. چنانچه مطلبی در این­باره دارید، می­توانید آن را برای گیله وا و یا به آدرس ای.میل نوشته شده در این صفحه، ارسال فرمایید تا درصورت تایید منتشر شود. اوخان به زبان گیلکی، پژواک معنا می دهد.

نام کتاب: شمس لنگرودی(از سری کتابهای تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران)

گفتگو: کیوان باژن

ناشر: نشر ثالث

چاپ اول: ۱۳۸۷

ستیز با قدرت، ستیز حافظه با فراموشی است(۱)

«تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران» مجموعه­ای از کتب ارزشمند است که به همت و زیر نظر محمد­هاشم اکبریانی منتشر شده­است. این طرح ارزنده که از سال ۸۰ در زمان وزارت مسجد جامعی پا گرفته­ بود، در سال ۸۹، به دلیل نداشتن پشتوانه و حمایت و خستگی اکبریانی از فشار زیاد کار تعطیل شده است.

اکبریانی دبیر مجموعه تاریخ شفاهی … در مقدمه کتاب شمس لنگرودی می نویسد:«… هنوز بر این باورم که ضبط و ثبت زندگی شخصیت­های ادبی این کشور در حوزه­های شعر، داستان، نقد و ترجمه از ضرورت­هایی است که نباید از آن غافل ماند. بی تردید عدم توجه به تاریخ شفاهی باعث خواهد شد که منبعی مهم و قابل اتکا را از دست بدهیم و آیندگان در تحلیل و تحقیق ادبیات امروز ما با مشکل اساسی روبرو شوند. شیوه کار در این  مجموعه، گفت ­و ­گوست. اگر شخصی در قید حیات بود، گفت و گو صرفا با وی ( و نه اطرافیان) انجام شده است و اگر شخص مورد نظر چشم از جهان فروبسته بود، گفت­و­گو با اعضای خانواده، دوستان و همکاران وی انجام گرفت. هدف از این طرح، ارائه گزارشی از زندگی خصوصی، اجتماعی و حرفه­ای شخصیت­هاست تا منبعی برای تحقیقات جامعه شناسی، روان شناسی و… فراهم آید… »

شمس در سال ۱۳۲۹ درشهر لنگرود متولد شد. وی سرودن شعر را از دهه پنجاه آغاز کرد. نخستین دفتر شعرش رفتار تشنگی در ۱۳۵۵ منتشر شد، اما پس از انتشار مجموعه‌های «خاکستر و بانو» و «جشن ناپیدا» در اواسط دهه شصت به شهرت رسید. «تاریخ تحلیلی شعر نو» و مجموعه‌های شعر «رفتار تشنگی»، «در مهتابی دنیا»، ‌«قصیده لبخند­ چاک‌چاک»، «نت‌هایی برای بلبل چویی»، « پنجاه و سه ترانه عاشقانه» و «باغبان جهنم» و رمان «رژه بر خاک پوک» ازدیگر آثار منتشرشده‌ی او هستند. شمس اخیرا در آمریکا اقامت گزیده­است.

شمس لنگرودی همسن و سال پدرم است. وقتی شرح مراحل زندگیش را می­خواندم، ناخودآگاه او را با پدر مقایسه می­کردم. وقتی از مدرسه و شکنجه­گران تعلیم و تربیتش می گفت، یاد پدر می­افتادم که خاطرات تلخی را از آدمیان وحشی مدرسه­اش برایم تعریف کرده بود! وقتی شکایت می­کرد اگر در محیطی بزرگتر به دنیا می آمد حتما فیلمساز می­شد، یاد آه و افسوس پدر می­افتادم که همیشه از نبود امکانات درشهر زادگاهش شاکی بود. برایم جالب بود که بسیاری از رویدادها و خاطراتی را که پدر، بارها و بارها برایم تعریف کرده بود، مکتوب می دیدم! تجربه­های مشترک، شباهت­ها و تفاوت­ها و سرنوشت متفاوت او و پدرم که هر دو در یک استان و یک دوره زندگی می­کردند، کتاب را برایم خواندنی کرده بود. با خواندن زندگی شمس، سفر می­کنی  به ۵۰ سال پیشِ گیلان و به لنگرود. شهری که آن سال­ها به لنین­گراد موسوم بود. شهری که به قول شمس شاعر، همان «ماکاندو»ی محبوب گابریل گارسیا مارکز بود. شهری که چهره­های سرشناس و شاعران و نویسندگان بسیاری را در کوچه­ای به نام «آسید عبدالله» پرورانده است!

با خواندن کتاب، نیم­قرن زندگی و تحول ذهنی و عینی را دنبال می­کنی؛ تحولی که شمس را به این اعتقاد رسانده اگر کسی در کودکی بازی نکرده، در جوانی کمونیست و در پیری لیبرال نشده باشد، لابد اشکالی در کارش هست! از کودکی و نوجوانی و عاشقی و جوانی و زندگی «بودلری» و خانوادگی و اجتماعی شاعری می خوانی  که به قول خودش به اتفاقی، زنده مانده است! شمس در سالهای پیش از انقلاب در «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»  کار می کرد. او کانون را یکی از بهترین و فرهنگی­ترین مکان­های ایران در آن دوران معرفی می­کند؛ تا جایی که ساواک را شاکی کرده­بود. مقایسه­ی کانون آن سالها را با کانونی را که کودکی خود را با کتاب­هایش تمام کردیم، به خواننده وامی گذارم.

پدرشمس سال­ها امام جمعه­ی شهر لنگرود بوده­است. پسر می گوید پدر، مرد دموکراتی بوده و در کتاب « مکتب بازگشت» که تقدیم به او کرده­است او را چراغی دانسته که باعث شده راهش را پیدا کند. علاقه و احترام  پسر و پدر در عین اختلاف عقیده­ی عمیق بین آن دو، به راستی عجیب و نادر است؛ به ویژه آنکه مثال­های نقض فراوانی از این دست را در بین هم­نسلان او دیده و شنیده ایم.

با خواندن  کتاب، صدای شمس با آن لحن یکنواختش، که قبلا از طریق اینترنت شنیده­ای، در گوشت طنین می اندازد! گفتگو با شمس علیرغم اطناب و لحن کسل کننده­ی مصاحبه، تصاویری از جامعه و جوانان چند دهه­­ی گذشته، پیش روی خواننده ترسیم می‌کند؛ البته تا جایی که شمشیر سانسور اجازه داده­است. این تصاویر از واقعیت­هایی است که ثبت نشده و کمتر بیان شده و مکتوب گشته­است. با خواندن کتاب، نیم­قرن زندگی را از دید شمس مرور می کنی؛ برای همین است که با توجه به فراموشی موروثی مردم سرزمینمان، ارزش مکتوب شدن دارد.

ای­کاش و ای­کاش و ای­کاش همتی بود و بودجه و فرصتی که مجموعه­ای مانند تاریخ شفاهی گیلان، جمع آوری می­شد.  چنین مجموعه­ای با توجه به فضای خاصِ گیلانِ چند دهه پیش، ضروری می­نماید؛ به ویژه برای نسلی که از آن دوران و آدم­ها کمتر می داند.

شمس در سال ۴۹ در کنکور قبول می‌شود و به مدرسه عالی بازرگانی رشت می­رود. او رشتِ آن سالها را این چنین توصیف می­کند: « عالی. رشت، تاثیر عمیقی بر من داشت. هم فضا و هم مردمش. محیط رشت، فضای بازتر و وسیع تری به من داد. مردمش به قول امروزی ها، اهل تساهل بودند. فضای فرهنگی خوبی هم داشت. کتاب فروشی­های متعدد، بچه­های روشنفکر و بحث­های ادبی فراوان. خود دانشگاه که محل جمع شدن آدم های مختلف از جاهای مختلف بود، برایم جالب بود. یکی اهل سینما بود، یکی موسیقی، و آن یکی شعر. اینها خیلی برایم خوشایند بودند.»

اما… جای یک سوال دراین مصاحبه خالی است. شمسِ شاعر، حتی یک شعر هم به زبان گیلکی نسروده است؛ لااقل منتشرنکرده­است و نخوانده­ایم! شهریارِ شاعر سروده­هایی به فارسی دارد، اما منظومه­ی­ «حیدربابایه سلام» را هم به یادگار گذاشته است. شاعر لنگرودی! چرا حتی یک شعر به زبان مادری خود ندارید؟!

اؤخان را با این جملات پایانی کتاب به زبان شمس به پایان می بریم: « و سرآخر آنکه به قول نیما بالاخره « از جان­گذشته به مقصود می رسد» پس بهتر است که از همان آغاز، تا حد مقدور، قدر جان و عواقب از خود گذشتگی و حد ارزش مقصد و مقصود را بدانیم که بعد، دیگری را مسؤول ندانیم.»

۱- کتاب خنده و فراموشی- میلان کوندرا

صد شماره پیش:گیله وای شماره ی ۱۳

گفتیم‌ حالا که‌ صد شمارگی‌ را پشت‌ سر گذاشتیم‌، چه‌ خوب‌ است‌ با هر شماره‌ جدید، صدشماره‌ قبل‌ آن‌ را نیز مورد مطالعه‌ اجمالی‌ قرار دهیم‌ تا برای‌ مخاطبان‌ عزیز و خوانندگان‌ جدید ما،شماره‌های‌ گذشته‌ نیز معرفی‌ و تداعی‌ شود که‌ صد شماره‌ پیشتر چه‌ گفتیم‌ و چه‌ نوشتیم‌؟ به‌ دیگرروایت‌ حالا که‌ شماره‌ صد و سیزده‌ گیله‌وا دست‌ شما خواننده‌ عزیز قرار دارد، بدانید در شماره‌سیزده‌ گیله‌وا که‌ حدود ۱۸ سال‌ پیش‌ منتشر شد چه‌ مطالبی‌ آمد و به‌ چه‌ مسایلی‌ پرداخته‌ شد. شماره‌ ۱۳ گیله‌وا (اولین‌ شماره‌ از سال‌ دوم‌) در تاریخ‌ تیر و مرداد ۱۳۷۲ و در ۴۴ صفحه‌ به‌ قیمت‌ ۶۰۰ ریال‌عرضه‌ شد. روی‌ جلد دو رنگ‌ و با عکسی‌ ساده‌ از سوسن‌ چلچراغ‌ آراسته‌ بود. در پشت‌ جلد عکس

  • حرف‌ اول‌، سال‌ دوم‌ ص‌ ۳
  • خبرهای‌ فرهنگی‌، هنری‌، علمی‌ و… ص‌ ۴ و ۵
  • · سفر به‌ منقار عقاب‌ (گزارش‌ سفر به‌ جمهوری‌ آذربایجان‌) از احمد قربان‌ زاده‌ ص‌ ۶-۸
  • · گیلان‌شناسی‌ در خارج‌ از کشور (معرفی‌ کتاب‌ گیلان‌ و آذربایجان‌ شرقی‌ به‌ زبان‌ فرانسه‌) اثر مارسل‌ بازن‌ وکریستین‌ برومبورژه‌ ص‌ ۹
  • · چه‌ دوستی‌ بهتر از آواز! (پای‌ صحبت‌ فریدون‌ پوررضا خواننده‌ اصیل‌ترین‌ ترانه‌های‌ گیلکی‌) ص‌ ۱۰-۱۲
  • · تحلیلی‌ درباره‌ واژه‌ وهشتن‌ از زنده‌یاد دکتر میراحمد طباطبایی‌
  • · زبان‌ معیار «گیله‌وا» زبان‌ چه‌ عصری‌ است‌؟ (نامه‌ زنده‌یاد اکبر رادی‌ نمایشنامه‌نویس‌ برجسته‌ ایران‌ به‌ مدیرگیله‌ وا) ص‌ ۱۴-۱۵
  • · زیبایی‌های‌ گیلان‌ در اشعار پاول‌ فلمینگ‌ (شاعر آلمانی‌ قرن‌ هفدهم‌ میلادی‌)، برداشت‌ و ترجمه‌ دکترعبدالکریم‌ گلشنی‌ ص‌ ۱۶-۱۷
  • · مطالعات‌ مربوط‌ به‌ شمال‌ ایران‌ در مطبوعات‌ کشور و کتابهای‌ تازه‌ ص‌ ۱۸
  • · که‌ مازندران‌ شهر ما یاد باد (نامه‌ای‌ از مازندران‌) و نقد و بررسی‌ کتاب‌ شعر امروز مازندران‌ (به‌ کوشش‌اسدالله‌ عمادی‌) از محمود جوادیان‌ کوتنایی‌ ص‌ ۲۸-۲۹
  • · نامداران‌ مازندران‌: ابراهیم‌ بن‌ ابله‌ از حسین‌ صمدی‌ ص‌ ۲۸
  • · تنها خوبی‌ است‌ که‌ میماند (مدخل‌ گیله‌ وا) و گزارشی‌ از پرورشگاه‌ مژدهی‌ از ذبیح‌ الله‌ شبان‌ ص‌ ۳۰-۳۱
  • · بازیها: آغوزبازی‌ (بازی‌ با گردو) از رحیم‌ چراغی‌  ص‌ ۳۲-۳۳

سوسن‌ چلچراغ‌ ، نادره‌ گلی‌ یگانه‌، پیدا در ارتفاعات‌ گیلان‌ از مهرداد خوشه‌ چین‌ ص‌ ۳۴-۳۵

  • · پلنگ‌ گیلان‌ ص‌ ۳۵
  • · پوریای‌ ولی‌ و نظری‌ به‌ بقعه‌ آقا پیرولی‌ در کما مردخ‌ فومن‌ از محمدعلی‌ بقایی‌ ص‌ ۳۶
  • · پیش‌ کسوتان‌ ورزش‌ کشتی‌ در گیلان‌ (محمد تقی‌ غبرایی‌) ص‌ ۳۷
  • · پرندگان‌ در باور مردم‌ (جینجیره‌ جیس‌) از محمود پاینده‌ لنگرودی‌ ص‌ ۳۸
  • · شاعران‌ ولایت‌ (معرفی‌ حسن‌ فرضی‌پور نمونه‌ای‌ از شعر گیلکی‌ او) از هوشنگ‌ عباسی‌ ص‌ ۴۰
  • · نقد و نظر خوانندگان‌…

مطالب‌ بخش‌ گیلکی‌

  • · با اشعاری‌ از محمد ولی‌ مظفری‌ – سید علی‌ زیباکناری‌ – کریم‌ مولاوردیخانی‌ – محمد فارسی‌ – جلیل‌قیصری‌ – حسن‌ فرضی‌پور
  • · ترانه‌های‌ فولکلوریک‌ (شاتیک‌) از بهزاد تیزرو ص‌ ۳۹
  • · داستان‌: پاپا پلنگی‌ از محمود طیاری‌ ص‌ ۲۲-۲۳
  • · بازی‌ کوتره‌ بازی‌ / هارای‌ هارای‌ ص‌ ۲۶
  • · نقلستان‌: «داپر داپر» از ع‌.ح‌.شاهخالی‌ ص‌ ۲۷
  • · بانک‌ لغات‌ گیلکی‌ (از بریران‌ تولم‌ و دهبنه‌ سنگر)

از شماره‌ ۱۳ گیله‌وا هنوز تعدادی‌ در آرشیو مجله‌ موجود است‌. برای‌ خرید آن‌ از طریق‌ پستی‌ می‌ توانید باواریز مبلغ‌ ۱۵۰۰ تومان‌ به‌ حساب‌ «مجله‌ گیله‌وا» مندرج‌ در فرم‌ اشتراک‌ و اعلام‌ آدرس‌ خود، اقدام‌ فرمایید.

گیله وای شماره ۱۱۲

در این شماره می خوانیم:

شوخی سبک به سبک اداری/ سرمقاله

یادداشت مدیر مسئول: یک نامه، یک یادداشت، یک درخواست

یادداشت سردبیر

خبرهای فرهنگی، هنری و…

نشانه شناسی جشن ها و مراسم نوروزی در گیلان/ هوشنگ عباسی

زبان گیلکی بر لبة تیغ: زبان معیار گیلکی/ عباس گلستانی

شاعری پازواری که امیری می سرود/ درویش علی کولاییان

عشقبازی در کیش پیرشرفشاه/ بنفشه حجازی

ماه‌پری، نخستین رمان به زبان گیلکی/ امین حسن پور

بررسی فرهنگ های زبان گیلکی/ فرامرز کوچکی زاد

نکاتی درباره گاهشماری باستانی/ نصرت الـله هومند

آواها و نواهای فولکلوریک گیلان زمین/ سید عبدالمجید عسکری

اصطلاحات دام و دامداری (تقسیم انواع دام)/ مسلم رمضانی گوایی

رابطه ها و علقه های انسان و حیوان در روستا (قسمت دوم: بز و گوسفند و گاو)/ محمد علی جعفری دوآبسری

دریای گیلان، مازندران و تبرستان/ دکتر محسن جعفری مذهب

گزارش یک دیدار، یادی از هنرمند پیش کسوت کاسعلی اکبرپور/ رضا کوچصفهانی

صد شماره پیش (معرفی شماره ۱۲ گیله وا)

تازه کتاب

یادمان: عباس امیری- علیرضا کریم

شعر : محسن احمدی زاده- سید حبیب اسماعیلی- محمد دعایی- رمضان رحمتی- مرتضی ریحانی شهرستانی-  فرزین کارگر- آذر مرادی- بهرام مژدهی- محمد نویری

داستان: حیکایت/ مسعود پورهادی

حکایت کنند…/ دکتر محمد ابراهیم‌ حیدری‌

* گیله وا در حک، اصلاح و تلخیص مطالب آزاد است.

* چاپ هر مطلب به معنای تأیید آن نیست.

* مطالب ارسالی به هیچ وجه مسترد نخواهد شد.

* استفاده فرهنگی از مطالب گیله وا به شرط ذکر مأخذ، آزاد و استفاده انتفاعی از آن منوط به اجازه کتبی است.

سرمقاله

شوخی‌ سبک‌ به‌ سبک‌ اداری‌

گاهی‌ برای‌ اثبات ‌نابسامانی‌های اجتماعی‌، ناکارآمدی‌ سازمان‌ها و ناتوانی‌های ‌مدیریتی‌، فردی ‌یا جمعی‌ حتماً لازم‌ نیست ‌به ‌نمونه‌های ‌بارز و اساسی ‌یا شاهد مثال‌های‌ بزرگ ‌اشاره‌ کرد، بلکه ‌مثال ‌یک ‌موضوع خرد­ و­ ریز و شرح ‌واقع ‌یک‌ مورد کوچک‌ هم‌، خود گویای‌ ماجرایی ‌است‌ که ‌بر ­ما می‌گذرد. می‌توان‌ آن‌ را در سطح‌کلان ‌تسری ‌داد و نتیجه‌ گرفت‌، مثل‌ نمونه‌ آن‌چه ‌در این‌ مقاله ‌یاد می‌کنیم.

هفتم‌ اسفندماه ‌معاون‌ سازمان‌ میراث‌فرهنگی‌ کشور در سفری‌ دو روزه‌ به‌ همراه‌ هیأتی ‌به منظور بررسی‌ مصوبات ‌سفر سوم ‌رییس‌جمهوری‌ به‌ گیلان ‌و نحوه ‌پیشرفت ‌فعالیت‌ها و طرح‌های‌ میراث‌فرهنگی ‌به‌ گیلان سفر­ کرد و عمده ‌برنامه‌ سفر خودرا با عنوان‌ ثبت‌جهانی‌ موزه‌ میراث‌روستایی‌گیلان‌ و بازدید از آثار باستانی‌، ساختمان‌های ‌قدیم ‌اداری‌، خانه‌های ‌با ارزش‌ تاریخی‌ و هنری‌ قرار داد. جالب‌ این‌جاست‌ که‌ از میان ‌اماکنی‌ که ‌از سوی ‌سازمان‌ میراث‌فرهنگی‌گیلان‌ برنامه‌ریزی ‌و قرارشد آقای‌ علویان‌صدر از آن‌ها دیدار کند. یکی ‌هم‌ خانه‌ بازرگانی‌ بود! خانه‌ای‌ که‌ یک‌ سال ‌و یک‌ ماه‌ پیش‌، بر اثر حریق‌و بی‌مبالاتی‌ مسئولان‌ذیربط ‌تخریب ‌و این‌ اواخر با گذر خیابان‌جدید از روی ‌آن‌کاملاً محو گردید.

بگذارید دق‌دلم‌ را خالی‌کنم‌. چند روز قبل‌ موردی‌ پیش‌آمد تا حین‌عبور از  خیابان ‌تازه‌احداث‌ ساحلی‌زرجوب‌(ساحل‌غربی‌)، در محلی‌که‌ یشترخانه ‌معروف‌ به‌علی‌کوچک‌(بازرگانی‌) در آن‌جا برپا بود توقف‌ کنم‌. درست‌ در محلی‌ توقف‌ کردم‌که‌ دو سال‌پیش‌ برای ‌اولین‌بار به‌دعوت‌ یکی‌ از وراث‌ خانه ‌از آن ‌بازدید داشتم‌. خانه‌ای ‌قدیمی ‌و اعیانی‌با بیش‌ از صد سال‌ قدمت‌، دو طبقه‌، کرسی‌بلند و با یک‌ زیرزمین‌ سرتاسری‌. قرینه‌ساز با «تلار»(پیش‌ایوان‌) بزرگ‌و مشرف‌ به‌ رودخانه ‌و ایوان‌کتابی‌سراسری‌(غربی‌) و ایوان‌های‌ شمالی‌جنوبی‌ که ‌ساکنان ‌خانه ‌را به ‌مدد پله‌های‌چوبی ‌از طبقه‌اول‌ به‌ طبقه‌دوم‌ هدایت‌ می‌کرد.

سه‌اطاق ‌در یک‌ ردیف‌ که‌ هر یک ‌از داخل ‌به‌ دیگری ‌راه ‌داشت ‌و همه ‌اطاق‌ها به‌ هر کدام‌ از ایوان‌ها و همه‌ به‌ «تلار»بزرگ‌. چه‌صفایی‌ داشت ‌آن‌روز وقتی ‌بر «دستک‌تکائل‌» ایوان ‌و به‌ستونش‌ تکیه‌دادم ‌و رودخانه‌  زرجوب ‌را بی‌آن‌که‌ بوی‌تعفن‌ از آن ‌بلند شود به‌ تماشا نشستم‌. بام‌سفال‌سر و حیاط ‌سنگفرش‌، حوض‌ِ آبی‌با کاشی‌های ‌آبی‌قجری‌ و ماهی‌های‌قرمز و درختان‌انبه‌، اربه‌(خرمالو)، نارنج ‌و پرتقال‌ و درختچه‌های‌ گل‌ از نوع‌فوق‌العاده‌زیبا و نادر و… گل‌یخ‌ و بیدمشک‌. حتی‌ اگر بر کف‌«پل‌کوبی‌» «تلار» می‌نشستی‌، باز می‌توانستی ‌رودخانه‌ زرجوب‌ را تا دورهای ‌دور بنگری‌. خانه‌ جایی ‌بنا شده‌بود که‌ کمرکش‌ رود بود، آن‌جا که‌ عرضش ‌بیشتر از جاهای‌ دیگر بود. ۶ درخت‌ آزاد تناور بلند پشت‌ دیوار خانه‌ بر لب‌رود قد کشیده‌بود که‌ اغلب ‌بر شاخه‌های ‌آن‌ مرغان‌ سیاه‌ماهی ­خوار (سیا غار) نشسته‌ب ودند و اطرافش‌ دسته‌های‌ آب‌کاکایی‌سفید در پرواز.

اینک‌ اما هیچ‌ نشانی‌ از این‌خانه ‌نیست‌. خانه‌ای ‌با قدمت‌ طولانی‌ و معماری‌ دوره ‌قاجار که ‌اگر سرسوزنی‌ ذوق‌، توجه ‌و تکلیف‌ مسئولانه ‌وجود می‌داشت‌، امروز به‌عنوان‌ یک‌خانه‌ تمام‌ عیار شهری‌ دوران‌ قجری ‌می‌توانست‌ کنار ساحل‌ بر روی‌ عابران‌پیاده‌ و سواره‌ جلوه‌گری‌ کند و نمودی ‌از معماری‌ بومی‌ شهر رشت ‌را نشان‌دهد. همچنان‌که‌ خانه‌ روستایی‌ بوستان‌ ملت‌(کلبه‌ گردشگری‌) که‌نمودی‌ از یک‌خانه‌ روستایی‌ در دل‌ شهر رشت است ‌و یکی‌دو خیابان‌جلوتر برپاست‌، این‌خانه‌ نیز می‌توانست‌ کاربری‌ خاصی‌ مثل ‌خانه ‌معمار – نه‌، خانه‌زرجوب‌- بانک‌ مطالعات‌ مربوط‌ به‌ این‌رودخانه‌- خانه‌شطرنج‌ و خیلی ‌نمونه‌های‌ دیگر برای‌ شهرداری‌ ایجاد کند.

خانه‌ با چه‌ مشقتی‌ و با چه‌ مصیبتی‌ به ‌ثبت‌ میراث‌فرهنگی‌ رسیده‌بود، دریغ‌ از ذره‌ای‌دلسوزی‌ و تعهد. خانه ‌می‌توانست‌ بعد از بازسازی ‌برای‌ شهرداری ‌یک‌ مکان‌ خوب‌ فرهنگی‌- توریستی‌ به‌ حساب‌آید، دریغ ‌از سرسوزنی ‌توجه ‌و دوراندیشی‌. می‌توانست ‌برای‌ محله‌های ‌اطراف ‌نمادی‌ از هویت‌محلی‌ باشد، دریغ ‌از هشیاری‌ و خرد­جمعی‌، که‌ شب‌۲۲ بهمن‌۸۸ به‌علتی ‌نامعلوم‌- و شاید معلوم‌- دچار حریق ‌و آتش‌سوزی‌ شد و آسیب‌ جدی‌ دید و بعد از یک‌ دوره ‌رهاسازی‌ بر اثر بارندگی‌ طولانی‌ و ممتد زمستانی‌، بار دیگر طعمه‌ آتش‌ گردید و این‌بار راه‌ کاملاً باز شد برای‌ تخریب‌کامل‌، تسطیع‌ و ادامه‌ خیابانی‌ که‌صد البته‌ مورد نیاز است اما نه ‌بهای ‌مرگ‌ هویت ‌معماری‌شهرمان‌. تنها مشکل‌، کمی‌- بسیار کم‌- کمانه‌کردن‌ خیابان‌ و اندکی‌کج‌کردن ‌مسیر آن ‌بود و لاغیر.

اکنون‌ کسی‌ نمی‌داند آن‌جا که‌رودخانه‌ چرخی‌ می‌زند و خیابان‌ راست ‌می‌شود، تا چندی‌پیش چه‌ خانه ‌قدیمی‌خوش‌ساز و ساختی‌وجود داشت‌! هنوز سفال‌های‌ شکسته و پاره‌های‌ آجر قدیمی‌ آن‌ در محل‌ ریخته‌ است ‌ولی ‌دیگر نشانی‌ از خانه نیست‌. تنها وجود چهار درخت‌ آزاد سوخته‌ و آتش‌گرفته‌ کنار رودخانه ‌می‌تواند محدوده‌ این‌خانه ‌را به‌ عابران نشان‌دهد.

از شهرداری‌ کلان‌شهر رشت ‌بعید بود از این‌سازه‌ قدیمی‌ خوش‌ساخت‌ و قواره‌شهری ‌به‌ این‌سادگی ‌و مفتی بگذرد. وجود این‌خانه‌ و چند خانه ‌دیگر در کنار هم ‌یا دور از هم‌ در شهر، شهری‌ که‌ هویت ‌معماری‌خود را به‌ شدت ‌از دست‌داده‌، نادر  نمونه‌هایی‌است‌که ‌باید با تمام‌توش ‌و توان‌ حفظ‌شان‌ کرد نه ‌کمر به ‌تخریب‌آن‌ها بست‌. گاهی ‌به‌کلان‌شهری‌ شهرمان‌ و مسئولان‌آن‌ شک­ می‌کنم‌، چه‌سود از این‌که‌ در شعار کلان ‌باشیم‌، در اندیشه ‌و عمل ‌باید کلان ‌بود.

برنامه‌ریزی‌برای‌ دیدار معاون‌ سازمان‌میراث‌فرهنگی‌ از خانه‌بازرگانی ‌از هر سازمان ‌و مرجع‌ و مسئولی ‌صورت‌ گرفته‌باشد نشان‌ می‌دهد که‌ مسئولان ‌و کارشناسان ‌ادارات ‌ما (شمول‌ نمی‌دهم‌ لااقل‌ بخشی‌ از آن‌) اساساً با آن‌چه ‌در پیرامونشان ‌و زیرمجموعه‌شان می‌گذرد بی‌خبرند. تراکم‌کار، بی‌تفاوتی ‌و انفعال ‌دیوانه‌واری‌که ‌مبتلا به‌مسئولان ‌ماست‌، عدم‌اطلاع ‌و شناخت‌ از موضوع ‌در سطوح‌ مختلف‌کاری‌موجب‌می‌شود.

در عمل‌ از این‌گونه‌ اشتباهات‌فاحش ‌فراوان‌ صورت‌گیرد.اشتباهاتی‌ که ‌به ‌هیچ‌روی ‌بخشودنی ‌نیست ‌و در میان‌ مردم‌ نوعی‌ شوخی‌سبک‌ تلقی‌می‌شود. این‌یک‌ از هزاران‌ است‌که ‌برشمردیم ‌وگرنه ‌هزاران‌هزار نمونه‌ زنده ‌دیگر وجود دارد که‌ انباشت‌ آن‌ها عین‌ تجاهل ‌است‌، تجاهلی‌که‌ سلب‌ اعتماد عمومی ‌می‌کند.

یک‌نامه‌- یک‌ یادداشت‌- یک‌ درخواست

۱- نامه‌

ماه ‌گذشته‌، نامه‌ای‌ محبت‌آمیز با خط‌ خوش ‌از استاد حسین‌ محجوبی ‌نقاش ‌نام‌آور کشور دریافت‌ داشتیم‌ که‌ مبین‌ یک ‌مسأله ‌مهم ‌هنری‌ برای ‌عموم گیلانیان ‌بود. مسأله‌ای‌ که‌ متأسفانه ‌سال‌های­ مدید مسکوت‌ ماند و اگر پرده ‌سکوت‌ کنار  زده‌ شود و از قوه‌ به ‌فعل ‌درآید،موجب‌ تحولی‌ بزرگ ‌در حوزه ‌فرهنگ ‌و هنر  استان‌ به ‌ویژه‌هنرهای‌تجسمی‌ خواهد شد. با هم ‌نامه ‌را می‌خوانیم‌:­

دوست‌فرهیخته ‌و ارجمندم‌ جناب‌ آقای‌محمدتقی‌ پوراحمدجکتاجی‌ عزیز

با درود فراوان‌ و بهترین‌آرزوها برای ‌آن‌ وجود عزیز و همه‌ عزیزان‌ شما. به استحضار می‌رسانم‌ در سال‌۱۳۵۶ قرار شد بعد ازبرپائی‌ موزه‌ معاصر تهران‌، دومین‌ موزه‌هنرهای‌تجسمی ‌در گیلان ‌برپا شود، تصور می‌کنم‌علت ‌اصلی‌ آن‌ هنرمندان‌ صاحب‌نام ‌و تحسین‌ گیلانی ‌بود.

از سی‌و­هفت ‌یا هشت ‌هنرمند معروف ‌و اثرگذار،­بیست‌، بیست ‌و پنج‌نفرشان ‌از گیلان­‌عزیز ما بود. لذا آقایان‌ آیدین‌آغداشلو، میرعبدالرضا دریابیگی ‌و اینجانب ‌مأمور جمع‌آوری‌ آثار هنرمندان ‌شدیم‌. از هر هنرمند دو تابلو خریداری ‌شد و یک‌ اثر هم ‌هدیه ‌هنرمند به‌ این‌ موزه تقدیم‌شد. تمام‌ آثار با مشخصات ‌کامل‌ و صورت­ مجلس‌ به‌موزه‌ رضا عباسی ‌که ‌در سال‌  ۱۳۵۶ دفتر هنری‌ فرح‌پهلوی ‌بود،­تحویل ‌داده‌ شد و بعلاوه‌ کار بسیار شایسته ‌زنده‌یاد بهمن‌محصّص‌، کلیه ‌آثار استاد نخستین ‌خویش‌ را که ‌در اختیارش ‌بود به ‌موزه‌ تحویل‌دادند. (زنده‌یاد استاد حبیب‌محمدی‌).خوشبختانه ‌پس ‌از پی­‌گیریهای ‌زیاد معلوم‌شد که‌ همه ‌آن‌ آثار بسیار ارزشمند در موزه‌ هنرهای‌معاصر حفظ ‌شده‌است‌.

چند هفته ‌قبل ‌نامه‌ای‌ خدمت ‌آیت‌الله‌قربانی ‌نماینده‌ محترم‌ ولایت‌فقیه ‌تقدیم‌کردم‌. توجه ‌ایشان‌ را برای ‌این‌ امر مهم‌ جلب‌کردم‌. خوشبختانه ‌ به‌ جناب‌ استاندار محترم‌ دستور پی‌گیری‌دادند. خواستم‌از نفوذ فرهنگی‌ بسیار گسترده‌ حضرتعالی‌ برای ‌برپائی‌این‌مهم ‌استفاده ‌نموده‌ و شعار همیشگی‌ شما استان‌ به ظاهر اول‌ از همه ‌توجهات ‌مقامات‌ مملکت ‌به ‌این‌استان ‌واقعاً محروم ‌بیش‌از این‌ کم‌لطفی ‌نکنند.

هم‌اکنون‌شهرهای‌ شیراز، اصفهان‌، کرمان‌، تبریز و… موزه‌دارند. واقعاً جای‌ تأسف‌ است‌.

با احترام‌شایسته‌

حسین‌محجوبی‌

۲- یادداشت‌

آن‌طور که ‌از مفاد نامه‌ استاد محجوبی‌ برمی‌آید کاری ‌بزرگ ‌و سترگ‌ در حوزه­ ی‌ هنر در حد ایجاد یک‌ موزه‌ بزرگ‌، به‌عنوان‌دومین‌موزه‌ هنرهای‌معاصر کشور حدود ۳۴ سال‌پیش‌ و در رژیم‌گذشته ‌تدارک ‌دیده‌شده‌بود که ‌متأسفانه‌ به‌دلایل ‌مختلف ازجمله تب ‌و تاب‌انقلاب ‌و شور بعد از آن ‌در بوته فراموشی‌ ماند. طبیعت ‌تند هر انقلابی ‌بدیهی‌ است‌ در کوران ‌گذر به‌ این‌گونه ‌مسایل‌ توجه ‌ندارد ولی‌ با پشت‌ سر گذاشتن‌ تب‌ و ­تاب‌ها و­ شور و شرها، زمان‌ توجه ‌به ‌این‌گونه‌ مسایل‌ ظریف ‌از سر گرفته‌ می‌شود. اینک ‌با انعکاس ‌این‌نامه ‌که‌ به‌ قلم‌ یکی‌ از هنرمندان‌برجسته ‌گیلانی‌ و کشور  اصل‌ قضیه‌ مطرح ‌می‌شود، باید کار را از نو پی‌گرفت ‌و دیگر مجال ‌فوت ‌وقت ‌و گذشت‌ زمان ‌نداد.

چند روز پیش‌ معاون‌ حفظ‌، احیا­و ثبت ‌آثار سازمان‌میراث‌فرهنگی‌، صنایع‌دستی‌ و گردشگری‌کشور برای‌ پیگیری‌ مصوبات‌سفر سوم‌ رئیس‌جمهوری ‌به‌ گیلان‌، به‌ رشت‌ آمد و در یک‌نشست‌ خبری ‌گفت‌:«در پایان‌برنامه­ ی‌پنجم‌ توسعه‌ یک‌هزار موزه‌ در کشور ساخته‌ می‌شود که‌ این‌موزه‌ها رویکردی‌ پژوهشی‌ و تحقیقاتی‌دارند». وی‌ پیگیری‌ احیا و مرمت‌ خانه‌های‌ تاریخی‌ طبق‌ قانون‌ حمایت ‌از مالکان‌ و دارندگان‌ آثار تاریخی‌ را از برنامه‌های‌ سازمان‌ میراث‌فرهنگی‌ک شور عنوان‌ کرد و افزود «با احیای‌این‌خانه‌ها علاوه‌ بر حفظ‌ تاریخ‌ و هویت معماری‌ کشورمان‌ شاهد حضور زنده‌ مردم‌ از آثار تاریخی‌خواهیم‌بود.

می‌دانیم‌ که‌ رئیس‌جمهور سفر سوم ‌خود به ‌استان‌ها را سفر فرهنگی‌ عنوان‌ کرد و در سومین‌ سفر خود به‌گیلان ‌هم‌ مصوبات‌ خوبی‌- آن‌طور که ‌مسئولان‌ارشد استان‌ گفته‌ و روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها منتشر کرده‌اند – در حوزه ‌فرهنگ‌و هنراستان ‌تخصیص‌داد. بنابراین ‌اختصاص ‌مبالغ ‌کافی و وافی در اختیار ادارات‌ و نهادهای‌ فرهنگی‌ وجود­دارد، نماینده‌ مخصوصش‌ هم‌ چند روز پس‌از این‌سفر به‌ جهت ‌پیگیری‌ به ‌گیلان ‌آمده ‌و این‌صحبت‌های‌ صریح‌ و روشن‌ را در جمع خبرنگاران ‌مطرح‌کرده ‌و آن‌ها نیز به‌اطلاع ‌همگان‌ رسانده‌اند. ظاهراً همه‌چیز آماده ‌و مهیاست‌، پس‌ چرا باید درنگ‌کرد و یک ‌از هزاران‌موزه ‌را با ۳۴ سال ‌فوت‌زمانی‌، با همه‌امکانات ‌آماده ‌آن‌، باز در قوه‌ گذاشت‌!

۳- درخواست

هم‌اکنون‌ تعدادی ‌خانه‌های ‌قدیمی‌ و تاریخی‌(حداقل‌از عصر قاجار، دوره‌ناصری‌ به‌ب عد) در شهر رشت‌ به ‌تعداد انگشتان ‌دست ‌وجود دارد که ‌اگرچه‌ مورد بازسازی‌ ناهمگون ‌قرار گرفته‌اند اما هنوز هم با دیدن‌ آن‌ها هوش‌ از سر آدم‌ می‌برد، معدود خانه‌هایی ‌که ‌باید با چنگ ‌و دندان‌ حفظشان‌ کرد. درازای ‌تعداد زیادی‌ که‌ بر اثر مسامحه ‌و بی‌مبالاتی‌های‌ گذشته ‌ازدست‌ رفت‌. این‌خانه‌ها را که ‌اتفاقاً در محدوده ‌بافت ‌فرسوده‌ شهر قرار دارند و بخاطر داشتن‌ عرصه‌ زیاد مورد طمع‌انبوه‌سازان‌ هستند باید به‌ هر طریق‌ممکن‌ خریداری ‌و به‌ این‌گونه ‌کارهای‌ فرهنگی‌، هنری‌، علمی و اجتماعی ‌اختصاصی‌ داد. خانه‌هایی‌ که‌ خود به‌ظاهر یک‌ موزه‌اند و شوکتی‌ استثنائی‌ دارند و چنانچه ‌با مختصر تعمیری ‌کارشناسانه ‌از آن‌ها کاربری‌های‌ فرهنگی‌ و هنری‌ شود به‌ابهت ‌آن‌ها باز افزوده‌ می‌شود.

جامعه‌ هنری ‌گیلان‌، عموم‌ هنرمندان ‌به ‌ویژه‌ نقاشان ‌و پدیدآورندگان ‌هنرهای‌ تجسمی‌گیلان ‌مصرانه ‌تقاضا دارند با توجه‌ به‌ مصوبات ‌اخیر هیأت‌دولت‌ در گیلان‌ و پیرو صحبت‌های‌ آقای‌علویان‌صدر معاون‌ سازمان‌میراث‌فرهنگی‌کشور که‌ برای ‌پیگیری‌ همین‌مصوبات‌ به ‌گیلان‌ سفر­کرده‌است‌، به ‌ویژه‌ با عنایت‌ به ‌مفاد نامه‌ هنرمند بزرگ ‌معاصر استاد حسین‌محجوبی‌،مقام‌ محترم ‌استاندار فرهنگ‌مدار و هنرپرور نیز هر چه‌سریعتر گام ‌پیش‌گذارد و با استفاده ‌از مصوبات‌ اخیر، یکی ‌از چند خانه‌ قدیمی‌ و تاریخی‌ به­ جامانده ‌شهر را خریداری‌ کرده‌ در اختیار هنرمندان‌ نقاش ‌قرار دهد تا هر چه‌ زودتر رشت‌ و گیلان ‌و شمال‌ ایران ‌دارای‌یک ‌موزه‌هنرهای‌معاصر در منطقه‌ باشد. کاری‌که‌ خواستنی‌ و ماندنی‌و یقیناً شدنی ‌است‌، سزاوار نیست ‌پیش‌ از این ‌معطل‌بماند.

بر ذمه ‌هنرمندان‌ نقاش‌گیلانی‌ است‌ که ‌نسخه‌یی ‌از این‌ نوشته ‌را کپی‌ گرفته‌ برای ‌مقامات ‌مسئول‌ اداری‌ و اجرایی‌ استان‌ بفرستند، چنانچه ‌بر نفس‌ و اهمیت‌موضوع ‌اعتقاد ­دارند پیگیر کار باشند. مسئولا ن‌ ما متأسفانه‌ به‌ خاطر تراکم‌ کار یا انفعال‌ذاتی ‌اغلب ‌گرفتار نسیان ‌هستند و تا از آن‌ها مکرر، صریح ‌و شفاف ‌درخواست‌نشود، اقدام ‌نخواهند کرد.